پیرامون کتابشناسی عدم تحریف قرآن

این مقاله حقیر، در شماره 146 مجله آیین پژوهش سال 1393 منتشر شده است، برای استفاده از منابع کامل به اصل اثر مراجعه فرمایید)

 

چکیده:

یکی از موضوعاتی که چندی است مورد توجه محققان و پژوهشگران علوم اسلامی واقع شده است، پرداختن به موضوع وحی و مسائل پیرامون آن است. مسأله تحریف یا عدم تحریف قرآن، مهم­ترین زیربنای علوم اسلامی می­باشد که عقیده بر هر کدام از آنها مجموعه­ای از موضوعات اسلامی و دینی را تغییر می­دهد. هر چند که دامنه و وسعت پرداختن به موضوع تحریف قرآن سابقۀ تاریخی قابل توجهی ندارد. و در گذشته، بیشتر موضوعی فرعی قلمداد می­گشته است. امّا از آنجایی که در دوران حاضر این موضوع در کانون توجهات فرق اسلامی و غیر اسلامی قرار گرفته است؛ اهمیت پرداختن به آن دو چندان شده است.

لازمه تحقیق و پژوهش در این مسأله، در اختیار داشتن یک کتابشناسی اختصاصی پیرامون «عدم تحریف قرآن» است. رجوع به کتابشناسی، مهم­ترین و قدم اول شروع هر تحقیقِ علمی می­باشد. البته دقت و جامعیت نیز، مهم­ترین ضرورت یک کتابشناسی است. به همین منظور این مقاله درصدد است تا در پیرامون کتابشناسی­­های تحریف قرآن اطلاعات و نقدهایی را  ارائه دهد.

کلید واژه­ها: کتابشناسی، کتابشناسی موضوعی، عدم تحریف قرآن، صحتی، امینی، مولوی.

 

A Bibliographic Study on the Absence of Distortion of the Qur’an

Kazem Ostadi

 

Abstract

One of the subjects having been noticed recently by the researchers and scholars of Islamic sciences is the study of revelation and its relevant issues. The issue of the presence or absence of distortion in the Qur’an is the most important underlying principle of Islamic sciences, the belief in each of which can lead into a change of a group of Islamic and religious issues. Although the extent of the studies on the subject of distortion of the Qur’an does not enjoy a considerable history and it was previously considered as a marginal issue, at the present period this issue has been placed in the center of the attention of Islamic and non-Islamic sects. Therefore, the importance of dealing with this issue has been multiplied.

In order to do research concerning this subject, one needs to have access to specialized bibliography about “the absence of distortion of the Qur’an”. Bibliography is the first and most important step for every research. Of course, preciseness and comprehensiveness is the most important necessity for a bibliography. To this end, the present article is an attempt to provide a critical review on the bibliography about distortion of the Qur’an.

Keywords: bibliography, subject-based bibliography, absence of distortion of the Qur’an, Sehhati, Amini, Mowlavi.   

 

پیشگفتار

موضوع «عدم تحریف کتب آسمانی» برای همه ادیان آسمانی، بسیار مهم است. اما آنچه برای دین اسلام مهم­تر می­نماید، معجزه دانستن قرآن کریم و عدم تحریف آن است. هر خدشه­ای که به این باور اسلامی وارد شود، می­تواند بسیاری از باورهای اسلامی دیگر را نیز متزلزل نماید.

در نگاهی اجمالی به کتب عدم تحریف قرآن، درمی­یابیم که رویکرد غالب این کتابها، رویکردی تاریخی و نزاعِ فرقه­ای است که از قرن سوم تا پنجم شکل گرفته و تا کنون ادامه یافته است.

توجه این نویسندگان، به محفوظ ماندن نصِ آیات قرآن کریم از «نقص و اضافه» و عدم تحریف کتابِ قرآن، از عصر «جمعِ قرآن» تا کنون است. ایشان در کتب مستقل و غیر مستقل، استدلالهای متنوعی در محفوظ ماندن آیات قرآن کریم پس از پیامبر(صلی­الله­علیه­وآله­وسلم) تا کنون مطرح نموده­اند.

امّا به نظر می­رسد که موضوع «قرآن و تحریف» فراتر از ستیزه­های فرقه­ای و مذهبی، می­تواند ابعاد گسترده­تر و متنوع­تری داشته باشد؛ بنابراین ما در کتاب «موضوع شناسی قرآن و تحریف»،  «عدم تحریف قرآن» را از منظرهای مختلفی، بیش­تر از رویکردهای تاریخی، مورد دقت قرار داده­ایم.[1]  

در دهه­های اخیر، کم کم، رویکرد موضوع «تحریف قرآن» از حالت تاریخی ـ روایی، به رویکرد فلسفی ـ کلامی در حال تغییر است. و سیر روزافزون و گسترش موضوعات و احیاناً شبهات دینی پیرامون وحی، می­تواند شاهد این ادعا باشد.

قرن اخیر، قرن «فلسفه زبان» و «فلسفه ذهن» و به دنبال آن، موضوعات هرمنوتیک است، این فلسفه­ها برخی از شاخص­ترین آموزه­ها و دیدگاه­های ادیان آسمانی و از جمله اسلام را در بر گرفته­اند؛ بنابراین دیری نمی­پاید که موضوع «عدم تحریف به زیاده و نقصان قرآن کریم»، از مرکز توجهات علماء دین و فلسفه دین خارج خواهد شد.

***

اما صرف نظر از مطالبی که گذشت، فعلاً و اکنون، با توجه به حجم اتهاماتی که به شیعه، پیرامون موضوع تحریف قرآن، در محاورات گرایشات تند «سنی ـ اسلامی» زده می­شود، ضروری می­نماید که تا حد امکان به این موضوع پرداخته شود.

به همین دلیل، یکی از این ضرورتها، تدوین کتابشناسی به روز، برای موضوع «عدم تحریف قرآن» است. کتاب‌شناسى یک موضوع، براى مؤلفان و محققان آن موضوع، جزء حیاتى‌ترین ابزارهاى موفقیت آنها به حساب مى‌آید و قدم اول در تألیف کتابهاى تحقیقى و علمی، مراجعه به کتاب‌شناسى آن موضوع است.

در این مقال، قصد معرفی کتابشناسی­های موضوع عدم تحریف قرآن را داریم. امّا به عنوان مقدمه این کتابشناسی، به جاست تاریخچه­ای مختصر از سیر پیدایش بحث تحریف یا عدم تحریف قرآن، مورد نظر قرار گیرد.

 

مقدمه در سیر پیدایش بحث تحریف قرآن

«نخستین متکلمان شیعى در مقام مجادله با سنیان، احادیثى را از مآخذ سنى نقل و با آنها برضد خود ایشان استدلال مى‏کردند. اما از میانه قرن سوم به بعد، برخی تصور مى‏کردند که هرچه برخی محدثان قدیمى شیعى، گفته یا نوشته‏اند، ضرورتاً دیدگاه‏ها و اخبار ائمه را نشان مى‏دهند. این  فرض موجب نسبت دادن مطالب نادرست به اندیشه شیعى شد.

بسیارى از این گفت‏وشنودهاى محدثان شیعى با اهل‏سنت درگذر زمان فراموش شده بودند. از این جهت، روشن نبوده است که آیا برخی از عقایدى که بعدها دیدگاهى سنى یا شیعى قلمداد شده‏اند، در اصل، نظریات گروه‏هاى مختلف بوده است یا حداقل در جریان‏هاى اصلى جامعه اسلامى مطرح بوده‏اند یا خیر؟

مسئله عدم نقصان و زیادت مصحف عثمانى و مجادلات درباره آن، مثال مهمى از این پدیده است. مسئله اصلى در این منازعات این بود که آیا مصحف عثمانى تمام آیات قرآن را دربر دارد یا آیات دیگرى نیز وجود داشته که از مصحف عثمانى حذف شده‏اند.

شواهدى در خود قرآن و نیز حدیث وجود دارد که نشان مى‏دهد، پیامبر متن مکتوبى را در دوره حیاتشان و به احتمال بیشتر در نخستین سال‏هاى حضورشان در مدینه تدوین کرده بودند. ایشان ظاهراً کار تدوین قرآن را تا پایان حیاتشان ادامه دادند و به کاتبان وحى مى‏گفتند که بخش‏هاى جدید وحى‏شده را در کجاى قرآن قرار دهند.

روایت سنى درباره جمع‏آورىِ قرآن با آنچه پیش‏تر آمد، کاملاً متفاوت است. این روایت مدعى است که قرآن تا پس از زمان وفات پیامبر در سال یازدهم هجرى در یک مجلد تدوین نشده بود.

کاتبان وحى پس از آن که پیامبر آیات قرآن را درمى‏یافت و بر آنان قرائت مى‏کرد، به سرعت مى‏نوشتند. برخى مومنان بخش‏هایى از وحى را حفظ مى‏کردند یا گاهى وحى را بر هر چیزى که مى‏شد بر آن نوشت و در دسترس بود، ثبت مى‏کردند.

برطبق نظر طرفداران این قول، این واقعیت که قرآن به شکل یک کتاب تا وفات پیامبر تدوین نشده بود، کاملاً منطقى است؛ چون تا وقتى که پیامبر در قید حیات بود، همیشه وحى دیگر انتظار مى‏رفت. هیچ شکل تدوین‏شده‏اى از اجزایى که پیش‏تر وحى شده بود، نمى‏توانست تهیه گردد که تمام متن قرآن را دربرگیرد.

افراد متعددى بخش‏هاى زیادى از وحى را حفظ کرده بودند و در نمازهایشان مى‏خواندند و براى تعلیم دیگران قرائت مى‏کردند. امّا بعد از وفات پیامبر تغییر کرد و در اوضاع و احوال جدید، جمع‏آورى قرآن الزامى شد. و این الزام بنابر داستانی، باورمند گشت.[2]

سراسر این داستانِ تدوین قرآن را واقعیتى مسلم انگاشته‏اند. آن گونه که خواهیم دید، این دیدگاه مبنایى‏شد براى نظر متأخرترى، که مدعى‏بود متن ‏قرآن کامل نیست.

در احادیث اهل سنت روایات فراوانى هست، دالّ بر از دست رفتن بخشى از وحى قبل از آن ‏که ابوبکر جمع‏آورى قرآن را آغاز کند. اخبار مشابهى خصوصاً درباره مصحف عثمانى ذکر شده است.

این اخبار حکایت از آن دارند که بسیارى از صحابه برجسته بخش‏هایى از وحى را که آنان خودشان از پیامبر یا به شکل دیگرى شنیده بودند، در مصحف عثمانى نمى‏یافتند. این اخبار متضمن این‏نکته‏اند که تفاوت‏هاى چشم‏گیرى بین مصحف‏هاى مختلف قرآن وجود داشته است.

عموماً در سنت اسلامى این مطلب پذیرفته شده است که مصحف رسمى قرآن را عثمان نشر داد و همو دیگر قرائت‏هاى قرآن را تحریم کرد. مسلماً تفاوت‏هایى بین مصحف عثمانى و دیگر مصحف‏هاى قدیمى بوده، همان‏طور که بین خود مصحف‏ها نیز تفاوت‏هایى بوده است. سواى مسائل دیگر، این تفاوت‏ها بود که ضرورت تدوین مصحف عثمانى و متن مورد پذیرش همگان را پدید آورد.

احتمال مى‏رود که مصحف على(ع)، که کامل‏ترین و معتبرترین مصحف‏ها بوده، به عنوان مصحف رسمى به عثمان پیشنهاد شده باشد، اما او آن را رد کرده و ترجیح داده است، اجزاى همه مصحف‏هاى موجود را جمع‏آورى و تدوین کند. این امر موجب گردید که على(ع) نیز از ارائه مصحفش براى تدوین مصحف عثمانى خوددارى کند. روایت شده است که عبدالله بن مسعودِ صحابى نیز از جریان تدوین کناره گرفت و از ارائه مصحف خویش خوددارى کرد.

چون این نکته اخیر با اخبارِ پیش‏گفته درباره تدوین قرآن بعد از وفات پیامبر به دست على(ع) تطبیق داده شود، ممکن است موجب روشن شدن خاستگاه‏هاى داستان گردد. با در نظر گرفتن برخى مباحث سیاسى صدر اسلام و مباحث جدلى ـ منازعه‏اى بعدى در درون جامعه اسلامى، مى‏توان از وجود جریان چندمرحله‏اى شکل‏گیرىِ آن سخن گفت.

در طول زمان مطالبى درباره قول به نقصان‏ها و تغییرها در قرآن تا بدان حد زیاد شد که به شکل تک‏نگارى‏هاى گسترده‏اى در ادبیات اهل­سنت تجلى یافت. بنابراین، این نظر که مصحف عثمانى ناقص است، نتیجه منطقى روایتى است که به احتمال زیاد در مقام تلاشى فرقه‏اى از سوى سنیان جعل شد و بنابراین در ابتدا مفهومى کاملاً سنى داشت. جنبه‏هایى از این نظر مثل این ادعا که مطالب غیرقرآنى به مصحف عبدالله بن مسعود افزوده شده بود، حمایت هیچ‏یک از فرقه‏هاى اسلامى را به دنبال نداشت.

نهایتاً این تلاش منتهى به بروز مشکلاتى براى اهل سنت شد و مخالفانشان در منازعات جدلى، استدلال تازه‏اى برضد ایشان مبنى بر تغییر در مصحف عثمانى یافتند. این مسئله در مورد شیعه کاملاً درست است که تردیدهایى درباره شرایطى که مصحف عثمانى رواج یافت، داشته است و این‏که ممکن است تصرفات چندى در گردآورى قرآن به‏دست کسانى که مسئول تدوین بوده‏اند، رخ داده باشد.

در مواجهه با این تحدى، فقهاى سنى بعدها به دورى گزیدن از نقل این اخبار روآوردند و در عوض بر عدم تحریف قرآن تاکید کردند. آنان بعدها نقل و ارجاع به این اخبار قدیمى را ممنوع کردند، حتى اگر سلسله روات ثقه خودشان آنها را نقل کرده بودند.

بنابراین، عقیده به تحریف قرآن که در بین جامعه اهل سنت شکل گرفته بود، به تدریج به صورت ادعایى بى‏اساس و ضد سنى تبدیل شد. با وجود این، اهل سنت نمى‏توانستند از همه احادیثِ این‏گونه چشم‏پوشى کنند، زیرا بسیارى از آنها را سلسله راویانِ ثقه و مقبول نقل کرده بودند.

سنیان تقسیم‏بندى جدیدى را از نَسخ به منظور توجیه عدم وجود مطالب حذف شده از مصحف عثمانى ارائه کردند. این نظر بیانگر این بود که با وجودى که خود آیه حذف شده است، هنوز مردم آن را به خاطر دارند. این نظر تا زمان حاضر، صحیح تلقى مى‏شود.

در اندیشه تشیع، بنیاد ایمان بر ولایت ائمه و خاندان پیامبر است. ولایت مهم‏ترین عنصر و برترین جزء شریعت است. شیعیانِ نخستین به تقواى بى‏مانندِ على(ع)، فاضل‏ترین جانشین پیامبر، و پس از وى ائمه که از نسل اویند به مثابه حاکمان حقیقىِ زمانشان اعتقاد داشته‏اند، گرچه قرآن اشاره صریح و بى‏ابهامى به هیچ‏یک از این موارد ندارد.

در حقیقت، ستیزه‏گران فرقه‏اى قدیمى مکرر این سؤال را بیان کرده‏اند: اگر على(ع) و اولادش واقعاً داراى اهمیت اساسى بودند، چرا اسم آنان و موقعیت‏هاى دینى‏شان به صراحت در قرآن ذکر نشده است؟

در برخى اخبار سنى درباره تدوین قرآن اشاره شده است که روایت قدیمىِ مصحف عبارت‏هایى داشته است که نام على(ع) و جایگاه مهم اهل بیت پیامبر که در مصحف عثمانى حذف شده‏اند، در آن وجود داشته است.[3]

همچنین گفته‏اند که ذکر و یاد على(ع) و اهل‏بیت پیامبر در مصحف‏هاى قدیمى در عبارت‏هاى دیگرى از قرآن ذکر شده است. چنین اخبارى براى متکلمان قدیمىِ شیعه، سلاح آماده‏اى براى مسکوت کردن مخالفانشان شد تا استدلال کنند اگر متن قرآن تبدیل نشده بود، مردم به روشنى مى‏توانستند در قرآن، برهان‏هایى دال بر حقِ اهل‏بیت پیامبر را ببینند. اشاره به قرائت‏هاى مختلف سنیان، مکرر در منازعات فرقه‏اى بین سنیان و شیعیان ظاهر مى‏گردد.

عامل دیگر که ظاهراً در ورود این نوع احادیث به ادبیات شیعى سهم داشته، علاقه خاص پیروان برخى جریان‏هاى الحادىِ غلو در میان فرقه‏هاى شیعه بوده است. غلات از این اخبار در منازعات مذهبى با شیعیان معتدل معاصرِ خود بهره‏بردارى کرده‏اند.

بسیارى از روایات سنى درباره تحریف قرآن و به واسطه راویان حدیث چون احمد بن محمد سیارى[4] و محمد بن حسن بن جمهور عمى بصرى[5] و مفضل بن عمر جعفى و یونس بن ظبیان و منخل بن جمیل کوفى[6] به ادبیات شیعه وارد شده بود.

همه این افراد به آراى غلو و گرایش‏هاى الحادى معروف بودند و به دلیل همین نظرات، از جریان غالب تشیع در زمانشان و همچنین در زمان‏هاى بعد کنار نهاده شدند.

اساساً به واسطه تلاش‏هاى مقاومِ گروه‏هاى غلو در داخل جامعه شیعه، تمام مطالب مربوط به این موضوع به شکل شگفت‏انگیزى در نیمه نخست قرن سوم هجرى بر مبناى روایات مورد پذیرش رجال اهل سنت شکل گرفت.

غلات، تلاش‏هاى بیشترى در دیگر موارد مشابه، که نام على(ع) یا اشاره‏اى به اهل‏بیت پیامبر مى‏توانست در آیه اضافه گردد، انجام دادند. به منظور طرح این مدعا که مورد یا مواردى عمداً از قرآن حذف شده‏اند، نفوذ جامعى از این تلاش‏ها در کتاب القراءات سیارى[7] در دسترس است.

در آغاز میانه قرن سوم، بسیارى از محدثان شیعى به پذیرش وثاقت این اخبار تمایل داشتند. آنان همانندِ همتایانِ سنى‏شان، مدعى بودند که در قرآن حذف و تبدیل‏هاى صورت گرفته است.[8]

دیگر فقها به نقل روایاتى که درباره این موضوع‏اند بسنده کرده‏اند، بدون این‏که توضیح دهند آیا به وثاقتشان اعتقاد دارند یا خیر.[9] با این همه، اتفاق نظرى درباره این مسئله میان محدثان شیعى نبوده است.

نظر محدثان به زودى در مقابل حملات فقهاى شیعه قرن چهارم رو به انحطاط نهاد و نهایتاً در دهه‏هاى نخستین قرن بعدى در نتیجه شکست از مکتب فکرى ـ عقلى شیعه از صحنه حذف گردید. و نظر تحریف قرآن در ادبیات شیعه، نکته‏اى حاشیه‏اى ماند و تنها برخى از محدثان قرن سوم و چهارم از آن حمایت کردند.»[10]

 

نهضت ردیه­نویسی بر تحریف قرآن

از پایان قرن چهارم تاکنون، فقط چند نفر از علمای شیعه شناخته شده‏اند که از احتمال حذف و تغییر در مصحف عثمانى، ـ اساساً با اتکا بر روایات درباره این مسئله ـ حمایت کرده‏اند. که برای دفع این نظریه، نوشته­های غیرمستقل و مستقلی نگارش یافت، که بسیار اندک­اند و برخی از آنها عبارتند از:

نفی التحریف عن القرآن الشریف، ابولحسن­علی واحدی­نیشابوری (398 ـ 468 ق).

رسالة فی نفی النقیصة، علی بن عبدالعالی کرکی (م 940 ق).

کشف الحجاب و النقاب فی وجه تحریف الکتاب، ملا محمد سلیمانی ( ق 12)

تواتر القرآن، محمد بن حسن (1033 ـ 1104 ق)

امّا به واسطۀ نگارش یک کتاب، «نهضت ردیه نویسی» بر تحریف قرآن به اوج رسید. یکی از جنجالی­ترین کتابها متأخر، که احتمال حذف و تغییر در مصحف عثمانى را صحیح دانسته است، کتاب؛ الفَصْل‌ الخطاب‌ فى تحریف‌ الکتاب محدث نوری[11] است.

ایشان در خصوص‌ غیر آیات‌ أحکام،‌ اختیار کرده‌ است‌ که‌: در‌ قرآن‌، تنقیص‌ (نه زیاده) حاصل‌ شده‌ است‌ به‌ طورى که‌ ما عین‌ آن‌ را نمی‌دانیم‌؛ امّا نزد أهلش‌ مشخّص‌ و موجود می‌باشد. بلکه‌ از أخبارى که‌ آنها را در کتاب‌ مفصّلاً ذکر کرده‌ است‌ علم‌ إجمالى به‌ ثبوت‌ نقص‌ فقط‌، حاصل‌ است‌.

شیخ‌ مَحْمود طهرانى مشهور به‌ مُعَرَّب‌ ردّى بر وى نگاشت‌ و نامش‌ را «کَشْف‌الارتیاب‌ عن‌ تحریف‌ الکتاب‌» نهاد. چون‌ این‌ مطلب‌ به‌ شیخ‌ نورى رسید، رساله‌اى فارسى جداگانه‌ در جواب‌ از شبهات‌ «کشف‌الارتیاب‌» نوشت‌. و شیخنا عادتش‌ این‌ بود که‌ می‌گفت‌: راضى نیستم‌ از کسى که‌ «فصل‌ الخطاب‌» را مطالعه‌ کند و نظر در این‌ رساله‌ را واگذارد.[12]

ایشان در أوّل‌ رسالة‌ جوابیّه‌ گفته‌ است‌: اعتراض‌ بر کتاب من، براساس‌ مغالطه‌ در لفظ‌ تحریف‌ است‌؛ چرا که‌ مراد من‌ از تحریف‌، زیاد کردن و تغییر و تبدیل‌ نیست‌، بلکه‌ خصوص‌ إسقاط‌ بعض‌ از آن‌ چیزى است‌ که‌ نازل‌ شده‌ است‌ و نزد أهلش‌ محفوظ‌ می‌باشد.

و علاوه‌ مراد من‌ هم‌ از کتاب‌، قرآن‌ موجود میان‌ دَفَّتَیْن‌ نیست‌؛ به‌ علّت‌ آنکه‌ آن‌ قرآن‌ بر آن‌ حالتى که‌ بین‌الدفّتین‌ در عصر عثمان‌ بود، اینک‌ هنوز باقى است‌؛ نه‌ زیادى بر آن‌ عارض‌ شده‌ است‌ نه‌ نقصان‌. بلکه‌ مراد من‌ کتاب‌ إلهى نازل‌ شده‌ است‌.

علامه طهرانی که شاگرد او است، در ذریعه می­گوید:

 من‌ خودم‌ از او شفاهاً شنیدم‌ که‌ می‌گفت‌: من‌ در این‌ کتاب‌ ثابت‌ نموده‌ام‌ که‌: آنچه‌ فعلاً در میان‌ دفّتین‌ موجود است‌، دست‌ نخورده‌ همان‌ است‌ که‌ در عصر عثمان‌ بوده‌ است‌؛ أبداً تغییرى و تبدیلى مانند آنچه در سایر کتب‌ سماویّه‌ حاصل‌ شده‌ است‌ در آن‌ رخ‌ نداده‌ است‌. بنابراین‌ سزاوار است‌ به‌ آنکه‌ نامیده‌ شود: «فصل‌ الخطاب‌ فى عدم‌ تحریف‌ الکتاب‌».

و علیهذا نامیدن‌ آن‌ به‌ این‌ نامى که‌ مردم‌ آن‌ را بر خلاف‌ منظور و مراد من‌ حمل‌ می‌کنند، اشتباهى است‌ در نامگذاری‌... مراد من‌، إسقاط‌ بعض‌ وحى مُنْزَل‌ الهى است‌؛ و اگر می‌خواهى تو نام‌ آن‌ را بگذار: «الْقَوْلُ الفَاصِلُ فِى إسْقَاطِ بَعْضِ الْوَحْى النَّازِلِ»...[13]

بی­شک از زمانی تألیف کتاب وی پیرامون تحریف قرآن، تاکنون، بیشترین حجم کتابها و مقالات پیرامون عدم تحریف قرآن در جامعه شیعی، نگاشته شده است. که اکنون در این مقال به کتابشناسی­های آنها می­پردازیم.

 

 

پیرامون کتابشناسی عدم تحریف قرآن

 

سختی تدوین کتابشناسی عدم تحریف قرآن

یک: اساساً تدوین و تنظیم کتابشناسى، کارى طاقت‌فرسا و زمانبر و ناشیرین است؛ هیچ هیجانى ندارد. مراجعه کنندگان محدود دارد و معمولاً در کتابفروشیها به دید کتاب بی­مشتری، به آن مى‌نگرند. کتابشناسی­ها، شاید سالهاى سال در انبار ناشران مى‌مانند.

از این اسفناک­تر اینکه؛ تا مراجعه­ای  به متن کتابشناسی صورت نگیرد، کاستى‌ها و نقص‌هاى آن مشخص نمى‌شود. با این وصف، کسانى که اقدام به تدوین و تنظیم کتاب‌شناسى مى‌کنند اگر وقت زیاد و دقت فراوان صرف کار نکنند، حتماً کارى پخته و مطمئن نخواهد بود.

و اگر عمر گرانمایه خود را صرف این کار کنند و ساعتها براى تصحیح و پیدا کردن یک تاریخ نشر یا ناشر و یا نام مؤلف صرف نمایند، شاید خوانندگان و مراجعه کنندگان کتابشناسی­ها به هیچ وجه متوجه زحمات و تلاش و وقت بسیارى که مؤلف براى تدوین کتاب‌شناسى گذاشته، نشوند.

از سوى دیگر تنظیم کتاب‌شناسى واقعآ دشوار و خسته کننده است.  زیرا  تدوین‌گر با یک سرى اعداد و اسامى سرکار دارد که اگر خوب دقت کند باز در مراحل حروفچینى و صفحه‌آرایى، زمینه اشتباه او مهیاست.

اگر اغلاط کتابهاى معمولى را بتوان با خواندن کلمات قبل و بعد تشخیص داد امّا در کتاب‌شناسى اگر در مراحل حروفچینى قصورى رخ دهد به هیچ عنوان بدون تطبیق مکرر و دقیق نمى­توان اشتباهات را تشخیص داد.

دو: بخشی از مصادر و مراجع قدیمی شیعه[14] و سنی شامل گزاره­های واحد یا مختصری پیرامون موضوع تحریف قرآن هستند.

امّا نوشته­هایی نیز اختصاصاً به این موضوع پرداخته­اند. که آنها را می­توان به چند دسته تقسیم نمود:

  1.  عناوین مستقل که به صورت جزوه و کتاب یا مقاله و پایان­نامه به موضع تحریف یا عدم تحریف قرآن پرداخته­اند.
  2.  عناوین غیر مستقل که به مناسبتی، پیرامون عدم تحریف قرآن مطلب نوشته­اند. این عناوین فرعی را می­توان در نوشته­های علوم قرآن، تفسیر، اصول فقه و اصول عقاید یافت.

عناوین غیر مستقل، کار یک تدوینگر کتابشناسی را بسیار مشکل می­کند. چرا که برای جامعیت کار، باید تمامی کتابهایی که احتمال می­رود به مناسبتی پیرامون این موضوع سخن گفته­اند را ببیند.

به عنوان مثال؛ علاوه بر کتابهای علوم قرآنی، کتبی که پیرامون جمع قرآن و یا مصحف علی(ع) می­باشند، به صورت مستقیم یا به نوعی به بحث تحریف قرآن مربوط خواهند شد. یا اینکه؛ دانشمندان علم اصول به تناسبِ بحث از دیدگاه اخباریان در مورد عدم حجیت ظواهرکتاب، به بررسى این مسئله نیز پرداخته­اند.[15]

بنابراین؛ بررسی این دامنه کار و تفحص، عمر طولانی و صرف هزینۀ زیاد می­طلبد، که غالباً تدوینگر را از پرداختن به این دامنه و وسعتِ کار، منصرف می­سازد.

 

 

معرفی منابع برای تدوین کتابشناسی عدم تحریف قرآن

معرفی برخی منابعی که می­توان این کتابشناسی را از آنها استخراج نمود[16]

1343ـ الکتب المصنفه فی القرآن، ابن ندیم، ترجمۀ م.رضا تجدد.

1343ـ کتابشناسی ملی ایران (بخش قرآن و علوم قرآنی) ، بی نام.

1346ـ کتابشناسی ده ساله ایران (بخش قرآن) ، ایرج افشار.

1352ـ کتابشناسی موضوعی ایران (بخش قرآن) ، حسین بنی آدم.

1357ـ فهرست المطبوعات العراقیة (بخش القرآن الکریم، تفسیر و علوم القرآن) ، عبدالجبار عبدالرحمن.

1360ـ معجم الدراسات القرآنیة: المطبوعة و المخطوطة، مرهون الصفار.

1361ـ اعلام الدراسات القرآنیه فی خمسة عشر قرناً، مصطفی الصاوی الجوینی.

1361ـ علوم قرآن و فهرست منابع، سید عبدالوهاب طالقانی.

1361ـ فهرست مقالات فرهنگی (بخش قرآن و قرآن­شناسی) ، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب.

1362ـ دلیل الرسائل الجامعیة فی کلیة الشریعة و الدراسات الاسلامیه بجامعة ام القری، محمد حسن الشبلی.

1362ـ معجم مصنفات القرآن الکریم، علی شواخ اسحاق.

1363ـ کتابنامه، فهرست کتب منتشره (بخش قرآن و علوم قرآن)، بی نام.

1365ـ کتابشناسی مطالعات قرآنی در سال­های اخیر، مجله تحقیقات اسلامی.

1366ـ کتابشناسی موضوعی کتاب­های دینی ایران (بخش قرآن شناسی) ، سید محمد باقر نجفی.

1367ـ آثار الحنابله فی علوم القرآن، سعود بن عبدالله الفنیسان.

1368ـ علوم القرآن الکریم و التفسیر، عبدالجبار عبدالرحمن.

1368ـ قرآن و علوم قرآنی، محمد جواد خندان و محمد علی خاکساری.

1368ـ کتابشناسی­های علوم قرآنی، یوسف عبدالرحمن المرعشیلی و جمال احمدی الذهبی و ابراهیم عبدالله الکردی.

1369ـ کتابشناسی موضوعی کتابخانه بنیاد پژوهش­های اسلامی (بخش قرآن، علوم قرآنی، تفسیر و تفاسیر)، محمد علی خاکساری و محمد فهیم پور.

1370ـ رسائل جامعیة حول القرآن الکریم، عبدالجبار الرفاعی.

1370ـ علوم قرآنی و تفسیر، مجله نمایه.

1370ـ کتابشناسی قرآن و علوم قرآنی، صدیقه سلطانی­فر.

1370ـ کشاف الفهارس، محمد باقر حجتی.

1371ـ دلیل المؤلفات الاسلامیة فی المملکة العربیة السعودیة، محمد خیر رمضان یوسف.

1372ـ التفسیر و علوم القرآن، عبدالجبار الرفاعی.

1372ـ معجم الدراسات القرآنیة، عبدالجبار الرفاعی.

1374ـ سیر نگارش­های علوم قرآنی، محمد علی مهدوی­راد.

1374ـ فهرست پایان­نامه­های قرآنی دانشجویان دانشگاه­ها و مؤسسات آموزش عالی، معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی.

1374ـ کتابنامه بزرگ قرآن کریم، محمد حسن بکائی.

1375ـ دلیل رسائل جامعة ام القری الی نهایة عام 1415 هجری، عمادة شؤون المکتبات جامعة ام القری.

1375ـ فهرست پایان­نامه­های قرآنی موجود در کتابخانه مرکز فرهنگ و معارف قرآن، محمد علی هاشم زاده.

1375ـ کارنامه نشر (بخش قرآن) معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد.

1375ـ کتابشناسی کتب علوم قرآنی، معاونت فرهنگی وزارت ارشاد.

1376ـ چکیده پایان­نامه­های قرآنی دکتری و کارشناسی ارشد دانشگاه­ها و مراکز آموزش عالی، طاهر حدیثی.

1376ـ قائمة مطبوعات دارالکتاب المصری و دارالکتاب اللبنانی (بخش القرآن الکریم و علومه) ، حسن الزین.

1376ـ کارنامه نشر (بخش قرآن) معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد.

1376ـ کتابشناسی گزیده علوم و معارف قرآنی و حدیث، ثریا پورحسین.

1376ـ معرفی کتاب­های قرآنی و علوم قرآن، کتاب ماه دین[17].

1377ـ کتابشناسی علوم قرآن، محمد علی هاشم­زاده.

1377ـ کارنامه نشر (بخش قرآن) معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد.

1378ـ پایان­نامه­های کارشناسی ارشد و دکتری علوم قرآنی، جعفر نکونام.

1378ـ 1383 ـ کارنامه نشر (بخش قرآن) معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد.

1380ـ مأخذشناسی علوم قرآن، مهدی دغاغله.

1384ـ تألیفات شیعه در شبه قاره هند، سید شهسوار حسین نقوی.

1384ـ 1392ـ کارنامه نشر (بخش قرآن) معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد.

و نیز چهار کتابشناسی اختصاصی عدم تحریف قرآن، که معرفی آنها خواهد آمد. البته همه مواردی که بیان شد، جزء آثار مکتوب می­باشند؛ برای مراجعه به آثار فضای مجازی، اینترنت و نرم­افزارهای کامپیوتری، می­توان به موارد زیر اشاره کرد:

1ـ پایگاه­های کتابخانه­های مختلف ایران و جهان (همانند: lib.ir).

2ـ پایگاه تخصصی مجلات نور.

3ـ پایگاه نشریات ایران.

4ـ مرکز معارف قرآن (دفتر تبلیغات اسلامی).

5ـ نرم­افزار مشکات الانوار (مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی).

و بسیاری از سایت­ها و پایگا­ه­ها و نرم­افزار های دیگر موجود در ایران و جهان.

 

معرفی چهار کتابشناسی اختصاصی پیرامون عدم تحریف قرآن

جدای از برخی نوشته­ها که به مناسبت بحثِ تحریف قرآن، اختصاراً به عده­ای از آثار پیرامون این موضوع اشاره داشته­اند، تاکنون سه «کتابشناسی مستقل»، پیرامون عدم تحریف قرآن منتشر شده است، که عبارتنداز:

 

1ـ کتابشناسی افسانۀ تحریف (صحتی)

این کتابشناسی یکبار به سال 1374 شمسی، توسط جناب آقای محمد صحتی سردرودی[18] در شانزده صفحه تنظیم شده است و در شماره­های 2 و 3 فصل­نامه نشریه «صحیفۀ مبین» وابسته به معاونت فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی به تاریخ تابستان و پاییز با صفحات صص 59 ـ 64 و صص 58 ـ 67 در اراک منتشر شده است.[19]

این مقاله مجدداً به صورت یکجا، در تابستان 1379 در گاه­نامۀ مجموعه مقالات صحیفۀ مبین، وابسته به مرکز فعالیتها و پژوهش­های قرآن و عترت دانشگاه آزاد، شمارۀ 2 در بیست­ودو صفحه، بدون هیچ تفاوتی در تعداد عناوین چاپ سری قبل، منتشر شده است.

این کتابشناسی، اولین کتابشناسی مستقل پیرامون این موضوع است که با عنوان تحریف قرآن شناخته شد. و شامل جمعاً یکصدوسی­چهار عنوان اثر می­باشد.

اثر مورد بحث، دارای یک مقدمه کوتاه و سه بخش است. در بخش اول، به کتابهای مستقل پیرامون عدم تحریف قرآن پرداخته شده،  که شامل چهل عنوان اثر می­باشد. در بخش دوم، به کتابهای غیر مستقل پیرامون این موضوع پرداخته شده، که کتابهای تفسیری و علوم قرآنی را دربر می­گیرد و شامل پنجاه  و چهار عنوان اثر می­باشد. در بخش سوم به افسانۀ تحریف در آیینۀ مطبوعات پرداخته شده، که شامل چهل عنوان مقاله می­باشد.

ناظم اثر، در ابتدای معرفی آثار، به دو سه نکته اشاره نموده است:

الف) در این تحقیق تنها از کتابهایی نام برده می­شود که اساس بحثشان بر محور افسانۀ تحریف می­چرخد و فقط به خاطر همین موضوع تألیف شده­اند و کتاب­هایی که در آنها به طور جنبی بحث یا مباحثی در این خصوص مطرح شده، مطمع نظر نیست.

ب) دایرۀ مقاله از حوزۀ تشیع فراتر نمی­رود و تنها کتابهایی را شامل می­شود که توسط نویسندگان شیعه مذهب نوشته شده است، وگرنه دایرۀ این موضوع در حوزه تسنن بسی فراتر از اینهاست؛ چرا که آنها پیش­تر  و بسی بیشتر از این، دچار این افسانه گشته­اند که خود بحثی جداگانه و گسترده را می­طلبد.

ج) کتابشناسی، تا حد امکان همه کتابهای مربوط را در بر می­گیرد و میان مثبت و منفی تفکیکی را به دست نمی­دهد، مگر آنجا که این کار در خصوص برخی کتاب­ها لازم و ضروری می­نمود. به این ترتیب غثّ و سمین، سره و ناسره همه را در بر می­گیرد.

***

این کتابشناسی از دو کتابشناسی که در آینده صحبت خواهیم کرد، دقیق­تر می­باشد و در برخی از عناوین همراه با توضیحات و توصیفاتی است که می­تواند برای محققین مفید واقع شود. به نظر می­رسد که تدوینگر برخی از عناوین کتابشناسی را حضوری ملاحظه نموده است. و در تنظیم و ترتیب آثار، تا جایی که ممکن بوده ترتیب تاریخی کتابها لحاظ شده است.

البته این کتابشناسی همانند دو کتابشناسی دیگر، کاستی­هایی نیز به همراه دارد، از جمله:

  1.  کمبود در تعداد عناوین مرتبط با موضوع، طبق الگویی که خود ناظم برای گسترۀ تدوین اثر در نظر داشته است. با نگاه اجمالی به برخی آثار ما قبل بهار سال 1374 ، می­توان حدود شصت اثر دیگر، مطرح نمود، که در کتابشناسی ایشان ذکر نامی از آنها نشده است.
  2.  یکدست نبودن داده­ها و مشخصات عناوین کتابشناسی. همانند: نام خانوادگی؛ نام مؤلف؛ عنوان اثر؛ ترجمه؛ نوع اثر؛         نوبت چاپ؛ شهر؛ چاپی/ خطی؛ نام ناشر یا نشریه؛         شماره نشریه؛ تاریخ نشر؛ تعداد جلد؛  تعداد صفحه؛ قطع کتاب؛ زبان کتاب؛ محل نگهداری.
  3.  نداشتن ارجاعات کمکی برای دسترسی آسان محققین و پژوهشگران. همانند: ترتیب بر اساس الفبای عناوین. ترتیب بر اساس الفبای مؤلفین. ترتیب بر اساس محل نشر، تاریخ و ... .
  4.  مشخص نبودن توصیفی یا غیر توصیفی بودن کتابشناسی؛ چراکه برخی از عناوین توصیف و توضیحات اضافی دارند و برخی عناوین فقط به نام آنها اکتفا شده است.
  5.  این کتابشناسی اشاره­ای به پایان­نامه­های پیرامون موضوع تحریف قرآن ندارد.

 

2ـ کتابشناسی تحریف­ناپذیری قرآن کریم (امینی)

این کتابشناسی در بهار سال 1378 شمسی، توسط جناب آقای محمد امینی[20

/ 0 نظر / 62 بازدید