هستی یاب

                                   هستی و هستی­یاب

اگر از ایده برخی سوفسطائیان گذرکنیم و بپذیریم که اکنون در خواب نیستیم، لاجرم باید بپذیریم که ما هستیم و در پیرامون ما نیز هستی­های دیگری وجود دارد . هرچند که این هستی­ها، ممکن است کاملا برای ما روشن و متمایز نباشند .

هر انسان عاقلی می­داند و یا می­تواند بداند، که هستی­های پیرامون ما از شماره بیرون است . البته این گفته برای هستی­هایی صادق است که ما شناختی اجمالی یا مبهم از آنها داریم؛ و از آنچه از درک و فهم ما بیرون است، خود داستان مفصل دیگری است .

فعلا، چه ماوراء طبیعه را بپذیریم و چه نپذیریم، نمی­توانیم منکر این نکته شویم که هر چه قابل اندازه­گیری است، هست؛ هر چند که اندازه­گیری ما دقیق نباشد .

انسان از ابتدا با مفهوم اندازه بیگانه نبوده است و با ابتدایی­ترین مفاهیم شناختی، هستی­های پیرامون خود را مقایسه و اندازه­گیری نموده است . انسان اولیه با استفاده از حواس خود، از وجود هستی­های پیرامون خود آگاه می­شده است . اما به مرور زمان و با گذشت سالیان سال و علاقه زیاد به تنبلی ، بسیاری از قوای جسمی قابل ترقی و تربیت خود را به ابزار دست­ساز خود واگذار نموده است، و اگر نگوییم حواس ما تحلیل رفته­اند ، حداقل نمی­توانییم ادعا کنیم که پیشرفت داشته­اند.

اکنون، حواس ما به صورت میانگین می­تواند در هر حسی، در دامنه مقیاسی مشخص، اندازه گیری کند و این معدل در کتاب های تجربی مضبوط است . هرچند تحقیقی کامل و مشخص، پیرامون حواس انسان­ها در دوره­های مختلف زندگی بشر صورت نگرفته است که گویای سیر صعودی و یا نزول و ثابت کیفیت حواس انسان باشد. اما آنچه مسلم است و با کمتر دقتی همه بر آن صحه می­گذارند، این است که حواس انسان قابلیت تقویت و نقصان دارد. به صورت مشخص می­توان مثال زد که؛ فرد نابینا می­تواند دارای حس شنوایی قوی­تری نسبت به فرد بینا شود؛ و شاید دلیل آن روشن باشد.

این مطالب بیان شد تا مشخص شود که انسان هم بدون ابزار و هم با ابزار، توانایی اندازه­گیری هستی­های پیرامون خود را دارد؛ و به همین قاعده، هستی­های پیرامون خود را نیست نمی­داند .

اما سوال مهم این جاست که؛ آیا انسان می­تواند به همه­ی هستی­ها، شناخت پیدا کند؟ و یا از آن طرف؛ آیا هستی­های جهان همین­هایی است که ما تا کنون توانایی شناخت یا اندازه­گیری آن را پیدا کرده­ایم؟

البته این بسیار واضح است که توانایی­ما در شناخت هستی­های پیرامونمان، تاثیری در هستی آنها ندارد . به عبارت دیگر مثلا؛ چه ما امواج الکترومغناطیسی را می­شناختیم و چه تا قرن­ها به هستی او پی­نمی­بردیم، در هستی­اش تاثیری نداشت، همان گونه که بسیاری از هستی­های پیرامون ما اکنون در نظر ما مجهول و ناشناخته­اند.

اما آنچه در این مجال، قصد بررسی داریم، این نیست که چه چیزی هست و چه چیزی نیست . بلکه درصدد هستیم تا روشن کنیم که انسان، چه با ابزار خارجی و چه بدون ابزار، توانایی شناخت هستی­های پیرامونش را دارد.

انسان وجود خارق­العاده­ای است. و اگر عده­ای تصور می­کنند که حواس بشر به پنج حس ختم می­شود، شاید توجهی دقیق، به این موضوع نداشته­اند و یا ندارند.

انسان حواس مفرد و مرکب بسیاری دارد، که اکنون تعداد انگشت شماری از آنها، مورد توجه واقع شده اند. در حال حاضر، شاید بیش از 500 نوع ابزار حس­گر، که هرکدام کاربردهای مشخصی دارند، توسط بشر اختراع یا کشف شده­است، که برخی از آنها، توانایی حس و اندازه­گیری مرکب نیز دارند. و همزمان می­توانند چند ده هستی، از هستی­های پیرامون ما را اندازه­گیری نمایند.

استعداد بشر، داستان جالبی دارد . اگر برای انسان­ها،  هستی­هایی توسط ابزار (که خود ساخته بشرند) اندازه گیری و مورد شناخت واقع شوند، این هستی­ها برای آنها مورد استبعاد واقع نمی­شوند. اما اگر همین هستی­ها، توسط خود انسان، بدون ابزار، مورد دریافت و شناخت واقع شوند؛ در تصور اکثر انسان­ها، هستی آنها غیر ممکن و بعید به نظر می­آیند.

مثلا؛ اگر 200 سال پیش، گفته می­شد که شخصی در چین با شخصی در ایران، از فاصله دور با هم صحبت می­کنند،  این پدیده، مورد انکار همگان واقع می­شد؛ اما اکنون که توسظ امواج رادیویی دو نفر در این دو کشور با هم صحبت می­کنند، در نظر همه، امری عادی و طبیعی محسوب می­گردد. چرا ؟

یعنی، در آن زمان امواج رادیویی موجود نبوده است؟ و یا اینکه؛ آیا انسان توانایی دریافت و ارسال امواج رادیویی را نداشته است؟

در حال حاضر، اگر به اطلاعات موجود در اینترنت و ... سری بزنید، خواهید دید که افرادی توانایی­های جسمی خاصی دارند که این توانایی­ها در افراد دیگر، نیست . ما درصدد نیستیم و قصد نداریم که اثبات کنیم تمامی افراد بشر، می­توانند قابلیت شناخت هستی­های گوناگون را داشته باشند؛ اما نمی­توان منکر نیز شد، که نوع بشر قابلیت و توانایی جسمی برای دریافت و شناخت بسیاری از هستی­های پیرامون خود را دارند. و هر چه انسان این توانایی و شناختش بیشتر باشد، انسان کامل­تری است .

کمی در خودمان دقت کنیم، آیا شما توانایی اندازه­گیری وزن  را ندارید؟ هرچند، این مسلم است که توانایی ما دامنه­دار است، اما آیا شما وزن نیم کیلو و 2 کیلو  و ... را تشخیص نمی­دهید؟ آیا این حس تشخیص وزن،  مربوط به حواس پنجگانه شما می­شود؟ یا توسط حس­گرهای دیگری، این توانایی در شما قرار گرفته است؟

در این مجال اندک، نمی­خواهیم و نمی­توانیم به تمامی حسگرهای موجود در انسان بپردازیم. قصد ما فقط توجه دادن بود که؛ اولا انسان می­تواند حواس خود را تقویت کند که دامنه تشخیص آن وسیع شود و دوما می­تواند با کشف خود، تعداد حواس خود را گسترش دهد.

اکنون، اگر بشنوید که انسانی موجود بوده است، یا موجود است، که توانایی شناخت تمامی هستی­های پیرامونش را دارد، تعجب می­کنید؟ بله، اکنون نیز انسانی موجود است که شناخت هستی، برایش لبریز است . یعنی تمام حسگرهای وجودش فعال­اند.  به عبارت دیگر، هستی­یاب کامل انسانی است؛ و هیچ هستی­ای در نظر او غایب نیست .  انسان کامل، یعنی همین.

فیلسوفان تجربه­گرا ، هرچه را که در دایره­ی حواس پنجگانه نمی­گنجید، منکر شدند. و اعتقادی به ماوراء طبیعه نداشتند . من هم عقیده ای به ماوراءطبیعه ندارم، اما با این تفاوت صد و هشتاد درجه­ای که؛ هرچه هست طبیعی است و عالم ظرف طبیعت است.

مشکل از ضعف ما انسان­هاست، که دایره­ی حواس را محدود می­دانیم.  اگر حواس انسان وسیع باشد و بتواند تمامی هستی­های پیرامون خود را درک کند، هر چه هست در این ظرف طبیعت است. اما نه آنکه هرچه را ندیدیم و بچشیدیم و نبوییدیم و نلمسیدیم و نشنیدیم، نیست . اکنون که هنوز پیشرفت علوم در ابتدای راه است، به طور قاطع می­توان گفت که جداقل 500 هستی در پیرامون ما موجود است که نه میبینیم، نه میچشیم ، نه میبوییم و نه می­شنویم، ولی آنها را انکار نمی­کنیم . پس نمی­تواند ملاک هستی و وجود، شناخت ما باشد و هستی، هست، هر چند که ما احاطه­ای مفهومی و مصداقی بر آن نداشته باشیم.

همه این آسمان ریسمان­ها گفته شد تا شاید شما، حداقل باور کنید که  هستی، هست و هستی را باید یافت. و هستی، چه یافته شود و چه مجهول و مغفول واقع شود، در هستی­اش خللی واقع نمی­گردد . و این شناخت، تنها سبب سرافرازی ما انسان­هاست. آنچه برای انسان مهم است در مسیر انسان کامل، واقع شدن است. و شاید هدف از خلقت انسان، درک کمال هستی است.  

کاظم استادی

12/2/90

 

/ 0 نظر / 13 بازدید