نقد و بررسیِ نظریۀ انحصار پاداش و کیفر در تجسمِ اعمال

«تَجَسُّمِ اَعْمال» ، «تجسد اعمال» ، «تمثل اعمال» ، «تجسد اعراض» ، «صور اخروى» و نظایر آن، که از آن به تجسم اعتقاد و تجسم احوال نیز تعبیر می‌شود[1]، اصطلاحی است که اکنون، به صورت مشترک در فلسفه اسلامی،  دین ، فلسفه­ دین، کلام و عرفان به کار می­رود. و بیشتر مورد توجه و تأکیدِ حکمت متعالیه و پیروان آن در «مذهب شیعۀ دوازه امامی» به شمار می­آید.

«تجسم اعمال» یعنی؛ به شکل، جسم و پیکر در آمدن موجودات غیر مادی مانند عقاید، اخلاق و اوصاف، افعال و آثار انسان است.[2] و به معنای مجسم شدن کارها، یا پیکر پذیرفتن کردارهاست. به بیان دیگر؛ کردارهای نیک و بد آدمی پس از مرگ وی، در عالم برزخ و نیز در رستاخیز مجسم می‌گردند و با پیکری زیبا و هیئتی دل‌پذیر، یا با پیکری زشت و شکلی بیم‌آمیز و نفرت‌انگیز پدیدار می‌شوند و او را شادمان می‌گردانند، یا اندوهگین می‌سازند و بدین‌سان به وی مزد و کیفر می‌دهند.[3]

از نظریۀ تجسم اعمال و نحوة تبدّل اعمال، تعبیرهای مختلف وجود دارد، از جمله گروهی عذاب را تجسم و صورت فعل و آثار نفسانی دانسته‌اند و گروهی دیگر عذاب را صورت باطنی اعمال دنیوی گفته‌اند.[4] این نظریه، معتقدان و مخالفان بسیاری داشته و دانشمندان دینی نیز در مورد آن متفق­القول نیستند. به طوری که این تفاوت تعبیرات و اختلاف نظرها تا به امروز ادامه یافته است.

 

تاریخچه موضوع

در تعالیمِ یهودیت و مسیحیت، سخن از «مسخ» انسان­ها به میان آمده، بنابراین برخی مدعی هستند که بحث از «تجسم اعمال» ، پیش از اسلام در میان سایر ادیان و اقوام[5]، به صورتهاى مشابه مطرح بوده است. و حتی این عقیده را به حکماى یونان باستان، همانند فیثاغورس نیز نسبت داده‌اند.[6] و  بعضى از حکما بر این عقیده‌اند که مراد واقعى از آنچه به عنوان تناسخ در آثار حکیمان بزرگ یونان نظیر سقراط و افلاطون و ارسطو طرح گردیده همان تجسم عمل است؛ نه تناسخ به معناى باطل آن.[7]

این اصطلاح در متون روایى و آیات قرآن دیده نمى‌شود[8] و در میان متفکران اسلامى نیز از سابقه دیرینى برخوردار نیست. مؤلف[9] کتاب مفاتیح الاعجاز، بدون اینکه از اصطلاح «تجسم اعمال» استفاده کند، می‌گوید: «هیچ استبعادی در اینکه اخلاق و اَعمال در نشئۀ اُخروی، بر وفقِ آن عالَم، مصوَّر و مجسَّم شوند، نیست»[10] و نیز مؤلف[11] کتابِ نقد النصوص، که به نثر عربی و فارسی است و در شرح «فصوص‌الحکم» ابن­عربی نوشته شده‌است، در بحث عالمِ مثال از «تشخص اخلاق و اعمال» سخن به میان آورده است.[12]

این‌گونه کاربُردها از شکل گرفتن و هویت یافتن ترکیب تجسم اعمال، به عنوان یک اصطلاح دینی، کلامی، عرفانی و فلسفی خبر می‌دهد؛ اصطلاحی که چندی بعد، در عصر صفویه، از سوی متفکران این دوره، به ویژه از سوی شیخ بهایی و سپس در آثار صدرالدین شیرازی، آشکارا به کار رفت.[13] و پس از وی، این اصطلاح، در یک سلسله آثار دینی و تاریخی کاربردی روزافزون یافت.[14]

 هر چند که این ترکیب، در سده‌های 11 و 12ق، اصطلاحی جا افتاده و تثبیت شده به شمار نمی‌آمده[15]،  بنابراین چنین می‌نماید که ترکیب تجسم اعمال، به عنوان یک لفظ، یا یک اصطلاح، ساختۀ دورانهای متأخر است. و در عصر قاجاریه به اوج خود رسیده است.

امّا پس از نفوذ و رواج فلسفۀ ملاصدرا در میان متفکران ایرانی ‌ـ اسلامی، بیشتر اندیشمندان تا روزگار حاضر از نظریۀ تجسم اعمال جانبداری کرده­اند.[16] در زمان معاصر، جدای از موافقان[17] این نظریۀ، برخی مخالفان، تجسم اعمال به معنای نفی وجود عذاب و عقابِ خارجی را نفی می­کنند.[18] و گروه سومی[19]، در عین پذیرش تجسم اعمال، ثواب و عقاب آخرت را منحصر در تجسم اعمال ندانسته و به نوعی کوشیده‌اند میان نظر موافقان و مخالفان توافق ایجاد کنند یا هر دو نظر را حفظ کنند.[20]

 

دیدگاه­های معتقد به تجسم اعمال

شاید با جمع­بندی قائلین به وجود تجسم اعمال، آنها را بتوان در دو دسته (که در برخی مواقع هم­پوشانی نیز دارند) ، کنار هم نهاد[21]:

 

  1.  دیدگاه کلامی:

این نظریه، از معانی صریح شماری از روایات[22] شکل می‌گیرد که در آنها به گونه‌ای از تجسم اعمال سخن می‌رود و از طریق استشهاد به آیات قرآنی مورد تأیید قرار می‌گیرد. برطبق این گونه روایات[23] و به تأیید آیات[24]، تجسم اعمال در دو نشئه تحقق می‌یابد: در گور و به طور کلی در عالم برزخ و در رستاخیز.[25]

 طرفداران این دیدگاه، نه‌تنها از تجسم کردارهای نیک به صورتهای زیبا و پیکرپذیری کردارهای زشت به شکلهای کریه و زشت سخن گفته‌اند. [26] حتی در دوره‌‌های اخیر، به ویژه از سدۀ 13 به بعد، نوشته‌های آنها سرشار است از حکایت­هایی وحشت‌انگیز از تجسم اعمال است.[27]

  1.  نظریۀ عرفانی و فلسفی:

عارفان و فیلسوفانی که معتقد به نظریۀ «تجسم اعمال» هستند، ضمن استشهاد به برخی آیات و روایات، بر «تبدیل امر بالقوه به امربالفعل» تکیه می‌کنند.

بر این مبنا خُلقها، خویها و باورها در این جهان نسبت به آن جهان، اموری بالقوه به‌شمار می‌آیند و فعلیت یافتنشان در عالم برزخ و عالم آخرت، عینیت یافتن و مجسم شدن آنهاست.[28]

مثلاً؛ ملا صدرا، موضوع تجسم اعمال را در فلسفه خویش وارد کرد و بدان، صورت ویژۀ عقلی ‌ـ فلسفی بخشید. مبنای وی در تبیین فلسفیِ تجسم اعمال، «تأثیر و تأثّر ذهن و عین یا نفس و جهان واقع در یکدیگر» است.[29]

 البته برخی تجسم اعمال را به حیات دنیا و آخرت تسری می­دهند و عقیده دارند: هر عملی که انسان انجام می‌دهد، سه گونه «تجسّم عمل» را برای وی در بر دارد. یک «تجسّم عمل» در دنیا و یک «تجسّم عمل» در آخرت و نوع سوّم آن، هم در دنیا و هم در آخرت وجود خواهد داشت.[30]

 

بررسی نظریۀ تجسم اعمال

قبل از هر چیز، لغت­شناسی و اصطلاح فهمی این عنوان مهم است، تا شاید بهتر مشخص گردد که مناقشه­ها بر سر چیست. این نظریه تا کنون با این عناوین مطرح شده است: « تَجَسُّمِ اَعْمال» ، «تجسد اعمال» ، «تمثل اعمال».

این عناوین از یک لغت مشترک؛ اعمال و چند لغت شبیه به هم؛ « تَجَسُّمِ» ، «تجسّد» ، «تمثّل» تشکیل شده است. ولی غالباً از عنوان « تَجَسُّمِ اَعْمال» استفاده می­شود. بنابراین این عنوان تجزیه و بررسی می­نماییم.

 

تجسم چیست؟

تجسم به معانی مختلفی به کار می­رود.[31] امّا در اهل فلسفه، جسم و بدن گرفتن وجود غیرمادی اطلاق می­شود. برای روشن شدن بهتر مفهوم تجسم در «تجسم اعمال» ، باید هر قایل به این موضوع، وضعیت خود را نسبت به «نوعِ معادِ انسان» مشخص کند.

در بحث معاد انسان در آخرت، چند قول مطرح است؛

  1. معاد فقط جسمانی[32] با بدنی همانندِ بدنِ دنیایی.
  2. معاد فقط جسمانی با عین بدنِ دنیایی.
  3. معاد فقط جسمانی با بدنِ مثالی.
  4. معاد روحانی و جسمانی با بدنی همانندِ بدنِ دنیایی.
  5. معاد روحانی و جسمانی با عین بدنِ دنیایی.
  6. معاد روحانی و جسمانی با بدنِ مثالی.
  7. معاد فقط روحانی.

 موضوع تجسم اعمال در فرض هر کدام از این نوع معادهای انسانی، می­تواند متفاوت باشد. بنابراین بدون وضوح در نوع عقیدۀ به معاد، رد و یا قبول تجسم اعمال، مبهم است.

نکته دیگری که دارای ابهام است و در قائلین به تجسم اعمال، مختلف بیان شده؛ این است که؛ تجسم چگونه صورت می­گیرد؟ مثلاً با فرض وجود معاد جسمانی؛ آیا «خودِ» جسمِ (دنیایی، عینی، مثالی) انسان، تبدیل به صور زشت و زیبا می­شود؟ یا اینکه رفتار و کردار انسان، جدای از جسمی که «خودِ انسان» دارد، به صورت «مجزا» تبدیل به زشتی  و زیبایی، در مقابل آن جسم اصلی می­گردد؟

به بیان دیگر، زید بدکار، وقتی در آخرت حضور یافت. همان زید تبدیل به خوک می­شود و خود را خوک مشاهده می­کند و معذب می­شود ؟ یا اینکه زید جسمی دارد مستقل، و کردار زشت او به صورت مجزای از جسم خودش به خوکی در مقابلش تجسم پیدا می­کند و حاضر می­شود. و از این مشاهده زید می­فهمد که این خوک، فلان رفتار زشتش می­باشد. و از اینکه همنشین این خوک است، معذب می­شود.

 

عمل چیست؟

عمل هم در جایگاه «اسم» آمده است به معنی: کار یا فعل[33]. و هم در جایگاه مصدر آمده است به معنی: کار کردن یا انجام دادن[34].

عمل را چه در معنای کار و فعل بگیریم و چه در معنای کارکردن و انجام دادن، می­تواند نسبتی با انسان داشته باشد.  این نسبت، می­تواند مفهومِ حرکتِ انسان را در «جسمِ انسان» و «رندذ»[35] وی، تداعی کند. بنابراین انسان، از جهت عملِ «جسمی و رندذی»، می­تواند دو دسته شود: «انسانِ با عمل» و «انسان بی­عمل».

 انسانِ بی­عملِ «جسمی و رندذی». همانند؛

1. جنین (پس از چهار ماه)

2. فرزندی که در بدو تولد است یا دوران ابتدایی تولد را به سر می­برد.

3. معلول جسمی که توانایی هیچ کار و فعلی ندارد.

4. انسانی که فقط دارای زندگی نباتی[36] است.

5. همچنین مواردِ مشابه دیگر.

اگر نوع افرادی که ذکر شد یا موارد مشابه آن، که دارای عملی نیستند، بمیرند، آیا تجسم اعمال، شامل آنها نیز خواهد بود؟ و نوع تجسم اعمال آنها چگونه خواهد شد؟

 دسته دیگرِ «نسبت انسان به عمل» ، انسانِ با عملِ «جسمی و رندذی» است. این دسته، خود از جهت حرکت حداقل به چهار قسم تقسیم می­شوند؛

  1.  فقط حرکت جسم. افعال غیر ارادی؛ (دائمی و موقتی)

مثلاً؛ قتل یا جرح خطأیی. و یا ذکرِ اذکار غیر ارادی، که بر اثر آسیب مغز، به صورت دائمی در برخی انسان­ها رخ می­دهند.

  1. فقط حرکت رندذیِ ارادی. همانندِ نیت.[37]

مثلاً؛ شخصی در طول مدت عمرش، همیشه نیت «افعالِ خیر» را می­نموده است، امّا هیچگاه موفق به انجام هیچکدام از آن افعال نشده است.

  1.  حرکت توأمانِ رندذ و جسم. افعال ارادیِ همراه با نیتِ فعل.[38]

مثلاً؛ نیت صله­رحم و رفتن به منزل برادر.

  1.  حرکت توأمانِ رندذ و جسم. افعال ارادیِ بدون نیتِ فعل.

مثلاً؛ بازیگران سینما و تلویزیون، که به عنوان بازیگری در یک فیلم، افعال خوب یا بدی را مرتکب می­شوند و یا  افعال بدون نیت انسان­های دیگر.

 

نتیجه اینکه؛

با توجه به مطالبی که در بحث تجسم چیست و عمل چیست، گذشت، بررسی موضوع تجسم اعمال، دارای ابعاد مختلفی می­گردد. از آن گذشته، باید مشخص شود که آیا قائلین به تجسم اعمال، عقیده دارند که پاداش و کیفرِ انسان­ها، فقط و فقط محدود در موضوع تجسم اعمال است؟

به بیان دیگر ؛ آیا بهشت و جهنم، منحصر است در تجسم اعمال؟ یا اینکه پاداش و کیفر و بهشت و جهنم وجود مستقلی دارند، امّا یکی از انحای کیفر­ها و پاداش­ها، تجسم اعمال در انسان­ها می­باشد.

بنابراین در این نوشتار، نظر ما برای رد نظریۀ تجسم اعمال، با فرضِ انحصار است. مبنای ردیّۀ این نوشتار، عدم پاسخ­گویی این نظریه به برخی موارد مطروحه است که با فرض انحصار بهشت و جهنم و پاداش و کیفر در انحصار تجسم اعمال، سازگاری ندارد.

و این جدای از اشکالاتی است که برخی از دانشمندان به این نظریه داشته­اند.[39]

 

 مقدمات تقریر اشکال بر نظریۀ «تجسم اعمالِ انحصاری»

همیشه علاقمند بوده­ام در طرح و رد هر موضوعی، پیش فرض­های اولیه آن به صورت کامل بیان شود. بنابراین به عنوان حسن ختام این علاقمندی، خودم ابتدا پیش فرض­های ضروری طرح مسأله تجسم اعمال را خلاصه­وار ذکر می­کنم. و سپس در منتهی آن، اشکال موجود بر تجسم اعمالِ انحصاری را بیان می­کنم.

برای آسانی و پیشرفت بهتر سیر مباحث، از تقسیماتِ دو تاییِ غیری استفاده می­کنم. که شامل هست و نیست، خواهد بود.

از دو حال خارج نیست؛ یا «خدا» وجود دارد[40]، یا «خدا» وجود ندارد[41].

... قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِى اللَّهِ شَکٌّ، فَاطِرِ السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ ...[42]

 

  1. فرض این است که «خداوند متعال» وجود دارد.[43]

از دو حال خارج نیست؛ یا خدا، «پیامبری» برای بشر فرستاده است[44] یا نفرستاده.[45]

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ إِلّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلّا أَنَا فَاعْبُدُونِ [46]

  1. فرض این است که خداوند متعال، «پیامبری» برای ما فرستاده است.[47]

از دو حال خارج نیست؛ این پیامبر، یا «کتاب آسمانی» دارد[48]  یا ندارد.[49]

آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ... [50]

 

  1. فرض این است که پیامبر صلی­الله علیه وآله، «کتاب آسمانی» دارد.[51]

از دو حال خارج نیست؛ این کتاب آسمانی، یا عیناً «کلام خدا» هست[52] یا نیست.[53]

وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ. [54]

 

  1. فرض این­است­که کتاب آسمانیِ پیامبر صلی­الله­علیه­وآله، عیناً «کلام­خدا» است.[55]

از دو حال خارج نیست؛ این «کلام خدا» ، یا دارای «امر و نهی» هست[56] یا نیست.[57]

وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعینَ.[58]

 

  1. فرض این است که کلامِ خدا، دارای «امر و نهی» است.[59]

از دو حال خارج نیست؛ این اوامر و نواهی، یا برای «عمل کردن» انسان وضع شده است[60]، یا برای «عمل کردن» انسان وضع نشده است.[61]

وَاتَّبِعْ مَا یُوحَی إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا [62]

 

  1. فرض این است که اوامر و نواهی، برای «عمل کردن»[63] انسان است.[64]

از دو حال خارج نیست؛ یا انسان «با عمل» است[65] یا انسان «بی­عمل» است[66].

فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ  وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شرًّا یَرَهُ‏ [67]

 

  1. فرض این است که انسان، با «عمل» و «حرکت» است. [68]

از دو حال خارج نیست؛ یا عمل و حرکت وی ارادی است[69] یا عمل او غیر ارادی است[70].

وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاء کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا[71]

 

  1. فرض این است که عمل و حرکت انسان، ارادی است.[72]

از سه حال خارج نیست؛ یا حرکت ارادی انسان، صِرف حرکتِ جسمی است.[73]

یا صرفِ وقوعِ عملِ نیت[74] است یا حرکت جسمی، بعلاوه نیت است.[75]

... وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ ما فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِکُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ [76]

 

  1. فرض این است که عملِ ارادیِ انسان، صِرف وقوع عملِ نیّت نیست.

از دو حال خارج نیست؛ یا حرکت ارادی جسمی انسان همراه با عمل نیت است[77] یا بدون نیت است.[78]

لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ وَ لا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ وَ لا یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً. وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیراً[79]

 

  1. فرض این است که عمل ارادی انسان، نیّت توأم با حرکت جسمی است.[80]

از دو حال خارج نیست؛ این «نیت توأم با حرکت جسمی» انسان، یا برای «محضِ خدا» است یا عمل کردن برای «غیرِ محض خدا» است.[81]

عمل کردن انسان، برای «محض خدا»[82] ، همانند عملِ «انسانِ کاملِ مخلص»[83] ، مستوجب پاداش است.[84]

إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً   [85]

  1. اگر عمل کردن انسان، برای «غیرِ محض خدا»[86] باشد.

از دو حال خارج نیست؛ یا اعمالِ برای «غیرِ محض خدا»،  مستوجب «پاداش و کیفر» هستند[87] یا نیستند.[88]

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحَات أُوْلَـئِکَ أصحَابُ الجَنّةِ هُم فیها خَالِدُون. [89]

یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِن تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَکُن فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ.[90]

 

  1. فرض این است که اعمالِ انسان، چه مخلص و چه غیر مخلص، مستوجب «پاداش و کیفر» هستند.[91]

از دو حال خارج نیست؛ این «پاداش و کیفرها» ، یا می­توانند «تجسمِ اعمال» انسان باشند[92] یا نمی­توانند «تجسمِ اعمال» انسان باشند.[93]

وَنَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْیًا وَبُکْمًا وَصُمًّا مَّأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِیرًا [94]

  1. فرض کنیم که «پاداش و کیفر» ، می­توانند «تجسمِ اعمالِ» انسان باشند.[95]

از دو حال خارج نیست؛ تجسم اعمال یا در جسم خودِ انسان تحقق می­یابد[96] یا به عنوانِ «جسمِ مستقلی» در مقابلِ جسمِ انسان وجود پیدا می­کند.[97]

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضاً أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ[98]

 

  1. فرض کنیم که «تجسمِ اعمالِ» ، به عنوان جسم مستقلی در مقابل جسم انسان وجود پیدا می­کند.

از دو حال خارج نیست؛ یا پاداش و کیفرها منحصر در «تجسم اعمال» هستند یا «منحصر» در تجسم اعمال نیستند؛ و شامل موارد دیگری نیز می­شوند.[99]

إن المؤمن اذا خرج من قبره صور له عمله فى صورة حسنة فیقول له ما انت؟ فو اللَّه انى لاراک امرأ صدق، فیقول له: انا عملک. فیکون له نوراً و قائداً الى الجنة. [100]

 

  1. فرض کنیم که «پاداش و کیفر» ، منحصرِ در «تجسمِ اعمالِ» انسان باشند.[101]

از دو حال خارج نیست؛ این «تجسمِ اعمال» ، یا منحصراً همان «بهشت موعود»[102] و «جهنم موعود»[103] است یا نیست.

بنابر آنچه گذشت؛

«خداوند متعال»، «پیامبری» برای ما فرستاده است. و پیامبر صلی­الله علیه وآله، «کتاب آسمانی» داشته و این کتاب، عیناً «کلام خدا» است.  و کلامِ خدا، دارای «امر و نهی» است. و آنها برای «عمل کردن» انسان است. و انسان، با «حرکت» است. و حرکت انسان، ارادی است. و آن، صِرف وقوع عملِ نیّت نیست. و نیّت توأم با حرکت جسمی است.  و آن اعمال، چه مخلص و چه غیر مخلص، مستوجب «پاداش و کیفر» است. و تجسم اعمالِ استقلالی وجود داشته باشد؛

آنگاه ممکن است این گزاره:

«پاداش و کیفر» انسان، منحصرِ در «تجسمِ اعمالِ» انسان است، صحیح باشد. مشروط به اینکه این سؤالهای پاسخ داده شوند؛

  1.  آیا جدای از تجسم اعمال، کیفر و پاداش، وجود ندارند. چرا؟
  2.  آیا پاداش و کیفر، ممکن نیست جدای از تجسم اعمال صورت پذیرد؟

 

  1.  آیا «جسمِ خام» در تجسم اعمال، مقابل جسم خودِ انسان است؟

از دو حال خارج نیست؛ یا کردار و اعمال انسان، مستقل از جسم خود انسان، تجسد پیدا می­کند. یا اینکه تعلق به خود جسم انسان می­یابد.

به بیان دیگر، که قبلاً نیز اشاره شد؛ مثلاً؛ یا انسانِ گنه­کار، خودش و جسم خودش مبدل ، مثلاً به خوک می­شود یا جدای از جسم خودش، خوکی از کردار او در برابرش مجسم می­شود و از همنشینی او معذب می­شود.

اگر خود شخص مبدل به مثلاً خوک شود، دیگر معنی ندارد که بگوییم خودِ عمل تبدیل به خوک شده و خودِ عمل تجسد یافته است. چرا که جسم خوک، جسم خودِ شخص است.

 

  1.  آیا اعمال شرکی، مستوجب کیفر هستند؟

فرض کنید که خداوند متعال، اعمال شرکی را به شریک خود واگذار کند:

قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَا خَیْرُ شَرِیکٍ مَنْ أَشْرَکَ مَعِی غَیْرِی فِی عَمَلٍ عَمِلَهُ لَمْ أَقْبَلْهُ إِلَّا مَا کَانَ لِی خَالِصا [104]

 و نسبت به آنها موضعی بی­تفاوت داشته باشد. بنابراین اگر اعمال شرکی در «ترازوی بررسی» خداوند متعال قرار نگیرد. فقط برای انسان اعمال «محض خدا» می­ماند. و دیگر «کیفر و عذاب» معنا پیدا نمی­کند. مگر به معنای عدم پاداش، مفهوم یابد.

 

  1.  باید مشخص شود که «نیت» عمل است یا عمل نیست؟

از دو حال خارج نیست؛ یا «بهشت و جهنم» و یا «پاداش و کیفر» به «نیّت» تعلق می­گیرد یا نمی­گیرد. اگر تعلق بگیرد، یعنی؛ «نیّت» عمل است. و باید نیت را عمل بدانیم که تجسم اعمال محقق شود. بنابراین، فرق «عمل» با «نیّت» چیست؟ و «بهشت و جهنم» و یا «پاداش و کیفر» اگر به نیت تعلق نگیرد. جدای از  توجیه این دست روایات:

امام صادق (ع) که فرمودنــد: «إنّ الله یحشـر الناس علی نیاتهم یوم القیامة»[105]

پیغمبر اکرم (ص) فرمود: « نیة المؤمن خیر من عمله»[106]

 

باید به این دسته از سؤال­ها، چگونه پاسخ داد:

ـ شخصی «معلولِ جسمی» است و توانایی هیچ کاری، حتی کوچکترین کارها را ندارد، امّا او در طول زندگی خود «نیت» کارهای خوبی را داشته است، اکنون با وجود اینکه او مرتکب هیچ عملی، بجز نیت کار خوب، نداشته است، آیا او بهشتی است یا جهنی؟

ـ شخصیِ که در طول عمر خود فقط مرتکب گناه شده است، توبه می­کند و آنی پس از توبه می­میرد، فرض کنیم، گناهان او به حسنات تبدیل می­شوند. اما او هیچ گونه «عملِ حسن» ندارد، بلکه فقط «حسنه» دارد . آیا او اکنون بهشتی است یا جهنمی؟

 

  1. باید مشخص شود که تجسم «اعمالِ غیر ارادی» وجود دارد یا نه؟

اگر تجسم «اعمالِ غیر ارادی» وجود داشته باشند، که پاداش و کیفر محسوب می­شوند. و اگر وجود نداشته باشند، تجسم­شان چه شده است؟ بالاخره یا عمل بوده­اند یا نبوده­اند. اگر عمل باشند (هر چند غیر ارادی) بالاخره هر عملی تجسمی دارد. بنابراین باید مشخص شود که اگر تجسم­شان هست چرا هست؟ و اگر نیست چرا نیست؟

 

  1. انسان­های بی­عمل، تکلیف پاداش و بهشت­شان چه می­شود؟

از دو حال خارج نیست؛ یا انسان­های بی­عمل، محشور می­شوند یا نه؟ اگر محشور شدند جایگاه آنها کجاست؟ این جایگاه، از آن جهت که جهنم نیست، آیا پاداش محسوب می­شود یا نه؟ و این جایگاه، از آن جهت که بهشت نیست، آیا کیفر محسوب می­شود یا نه؟

مثلاً؛ فرزندی که تا متولد می­ش

/ 0 نظر / 86 بازدید