اقتدارِ متفاوت مرجعیت شیعه

در این باره، به دو داستان شیرین توجه کنید:

داستان اول ـ

همانگونه که شنیده­اید؛ «نهضت تحریم تنباکو» در اعتراض به اعطای امتیاز توتون و تنباکو در سفر سوم ناصرالدین شاه قاجار به فرنگ شکل گرفت.

«میرزای شیرازی» از همان ابتدا به واسطۀ نامه‌هایی که از علمای ایران دریافت می‌کرد و از طریق اخباری که به وی در سامرا می‌رساندند،[1] از این امتیاز مطلع شده بود.[2] از این رو میرزای شیرازی، در اول ذیحجه سال ۱۳۰۸ ه‍. ق با ارسال تلگراف مفصلی به شاه، ضمن اشاره به مضّار و مفاسد اجازه مداخله خارجی‌ها در ایران به اعطای امتیازات نیز توجه نمود و همه آنها را منافی صریح قرآن، نوامیس الهیه و استقلال ایران خواند.

شاه به تلگرام میرزا پاسخ نداد و برای توجیه اقدامات دولت و ذکر دلایل اعطای امتیاز و مشکلات ناشی از لغو آن، میرزا محمود خان مشیرالوزاره کارپرداز ایران در بغداد را نزد میرزای شیرازی در سامرا فرستاد. مشیرالوزاره ضمن اشاره به ضرورت قرابت با دول بزرگ اروپا برای استخلاص از روسیه تزاری، لزوم تقویت بودجه و قشون و رفع نقائص و کم‌بودن مالیات‌ها، موهن بودن الغای قرارداد از نظر بی‌اعتبار شمرده شدن امضای پادشاه و... ، صراحتاً از ناتوانی دولت در فسخ امتیاز و خسارات هنگفت این اقدام سخن گفت.

با این حال میرزا در پاسخ تمام این تشبثات، تنها بر این نکته تأکید کرد که فقط باید به ملت مسلمان تکیه کرد و «دولت اگر از عهده جواب بیرون نتوان آید ملت از جواب حسابی عاجز نیست» و «اگر دولت از عهده بر نمی‌آید، من به خواست خدا آن را بر هم می‌زنم.»

در ادامه، جالب است نتیجه جریان را از روزنوشت­های شخصی «اعتماد السلطنه»، دنبال کنیم:

جمعه 2 ربیع الثانی سال 1309 قمری:

 می­گفت که فتوایی از جناب میرزا حسن شیرازی که اعلم و بزرگ مجتهدین است در «سرمن رای» منزل دارد، رسیده است، در منع استعمال تنباکو و توتون. و این فتوا را در مسجد شاه و سایر جاها، خواندند. مردم تمام غلیان و چپق ها را شکستند. از این حرف، اگرچه باور نکردم، لاکن اگر راست باشد، کار مشکل خواهد شد.

شنبه 13 ربیع الثانی سال 1309 قمری:

... از قراری که از همه کس می­شنوم مسئله تمباکو خیلی اهمیت دارد و مردم از زن و مرد، عالم و عامی در این کار سخت ایستاده­اند... از آن جا که بیرون آمدم درست ملتفت نبودم که مسئلۀ استعمال توتون و تمباکو به این درجه سخت است.

بقیۀ سیگاری که در خانۀ فوریه می­کشیدم، به لب­ام بود که بیرون آمدم. شخصِ مجللی با سرداری خز، می­گذشت. همین که دید من سیگار می­کشم، بنا کرد به فحش دادن.

... عصر که من مراجعت به دوشان تپه می­کردم، البته قریب سی هزار نفر مردم تماشای اسب­دوانی رفته بودند، مراجعت می­کردند. احدی را ندیدم سیگار یا چپق بکشند.

صورت فتوای جناب میرزا از این قرار است که از ایشان استفسار نموده­اند، جواب مرقوم فرمودند که به عین هم استفتا و هم جواب را در این جا می­نویسم:

استفتا ـ حجت الاسلاما! ادام الله عمرکم العالی، با این وضعی که در بلاد اسلام در باب تمباکو پیش آمده فعلاً کشیدن غلیان چه صورت دارد و تکلیف مسلمانان چه است. مستدعی است آن که تکلیف مسلمانان را مشخص فرمایید.

    فتوای جناب میرزا ـ بسم الله الرحمن الرحیم. الیوم استعمال تمباکو و توتون بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان صلوات الله علیه است، حرره اقل محمد حسن الحسینی

جمعه 9 جمادی الاولی سال 1309 قمری:

... صبح امین الدوله دیدن آمد. می­گفت منع تمباکو به قدری است که سه چهار روز قبل به جهت عیال من غلیان می­آوردند؛ بنّا و عمله که مشغول کار بوند، دست از کار کشیدند، رفتند. پرسیدم چرا می­روید؟ بنا جواب داد: خانه­ای که بدین وضوح بی­دین باشند که غلیان بکشند، ما کار نمی­کنیم.

عصر هم که رئیس تمباکو آمده بود این جا خود او هم مأیوس بود. می­گفت گمان نمی­کنم کار از پیش برود با این وضع.

همچنین: یکی از روزها ناصرالدین شاه به یکی از زنان دستور می­دهد تا قلیانی برایش آماده کند. زن با تعجب می­گوید: «مگر نشنیده­اید که کشیدن قلیان حرام است؟ شاه متغیر شده، می­گوید: چه کسی قلیان را حرام کرده است؟ اینها چه حرفی است؟ در آن میان خانمی عرض می­کند: همان کسی که ما را به شما حلال کرده، همان کس قلیان را تا در اداره خارج مذهب است، به ما حرام کرده است.»

شنبه 24 جمادی الاولی سال 1309 قمری:

 شنیدم که دیشب بعضی اعلانات به دیوارها چسبانده­اند که هر گاه تا روز دوشنبه کار تمباکو موقوف نشود، جهاد خواهد شد و تمام فرنگی­ها و اتباع آن­ها را خواهیم گشت. درب خانه که رفتم، دیدم هنگامۀ غریبی است.

دوشنبه 3 جمادی الاخر سال 1309 قمری:

 مسئله معلوم شد که؛ دیروز شاه دست خطی به نایب السلطنه نوشته بود که؛ یا این که فردا میرزا حسن مجتهد آشتیانی می­رود روی منبر قلیان می­کشد و مردم را بگوید قلیان بکشند، یا این که از شهر بیرون برود. نایب السلطنه دست خط می­دهد عبدالله خان والی می­برد خدمت میرزا حسن. جواب می­گوید: قلیان که نخواهیم کشد. اما رفتن از شهر را اطاعت می­کنم. فردا خواهم رفت.

امروز هم شاه به معین نظام حکم می­کند برود توی شهر به قهوه خانه­ها قلیان بگذارد و به مردم حکم کند قلیان بکشند. هر کس اطاعت نکند شکم آن ها را پاره کند. این هم نتیجۀ شورای صبح بود...

یک شنبه 23 جمادی الاخر سال 1309 قمری:

خلاصه دست خطی که دیروز شاه خطاب به تجار تمباکو فروشان نوشته بودند به من حکم فرمودند که در «اطلاع» بنویسم، سوادش را از امین السلطان خواستم. اصل­اش را به من داد که صورت او را عیناً در این جا می­نویسم:

«نایب السلطنه جناب امین السلطان و سایر وزرای محترم دولت این یادداشت ما را ملاحظه کرده برای تجار محترم و غیرتجار معتبر تمباکو فروش قرائت نمایند.

حکمی که پادشاه دولت می­کند او را خود دولت لازم الاجرا می­داند و هر حکمی که می کند چه در خارجه و داخله و اجنبی و غیراجنبی از روی خدعه و اشتباه نخواهد بود. یک وقتی مقتضی شد، عملِ دخانیات را به کمپانی انگلیسی بدهند، دادند. چندی بعد مقتضی شد که آن امتیاز را از کمپانی بگیرند، گرفتند. اعلان دولتی هم نوشته و به همه جا انتشار داده شد که این عمل از کمپانی گرفته شده است.

سه شنبه 25 جمادی الاخر سال 1309 قمری:

... شنیدم جارچی در کوچه و بازار جار می­کشد که حکم جناب میرزای شیرازی رسید که؛ حرمت قلیان برداشته شده اجازۀ استعمال دادند. همه مردم قلیان کشیدند. آفرین بر قلم جناب میرزا که بیش تر از سرنیزه دولت اثر دارد...

 

داستان دوم ـ

درخواست کتبی و شفاهی مراجع عظام تقلید، پیرامون انصراف مردم ایران از دریافت یارانه پرداختی دولت است، که همه شنیده یا دیده­اید. برای یادآوری قسمت کوتاهی از آن اخبار را که خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران با این تیتر « تاکید یکپارچه مراجع و علما: متمکنین از دریافت یارانه انصراف دهند.» منتشر کرده است، ملاحظه کنید:

قم ـ ایرنا ـ مراجع تقلید و علمای برجسته حوزه علمیه قم[3]  طی چند روز گذشته بطور یکپارچه تاکید کرده­اند که افراد متمکن از دریافت یارانه انصراف دهند تا زمینه انجام بهتر امور زیربنایی و خدمت رسانی دولت به اقشار محروم فراهم شود.

اما نتیجه این استفتائات و درخواست­ها چه شد؟

به گزارش ایسنا، محمدباقر نوبخت سخنگوی دولت با بیان اینکه برای اجرای مرحله دوم قانون هدفمندی یارانه‌ها ثبت‌نام از خانواده‌های متقاضی انجام شد و حدود دو میلیون و 400 هزار نفر از دریافت یارانه انصراف دادند. (۷۷ میلیون و ۳۸۴ هزار نفر در کشور یارانه دریافت می­کرده‌اند)

میزان انصراف از یارانه به حدی کم بود که همه، اعم از دولتمردان و کارشناسان و مردم کوچه و بازار، از آمار آن متعجب شدند و درصدد بررسی چرایی این اتفاق برامدند.

***

مشابه این داستان، اکنون پیرامون تأکید و درخواست برخی از مراجع عظام تقلید شیعه، بر فرزندآوری در حال جریان است. آمار زاد و ولد در ظرفِ امسال و حداکثر دو سال آینده، نشان خواهد داد که آیا مردم ایران به این درخواستِ مراجع معظم تقلید، پاسخ مثبت می­دهند یا به آن توجهی نمی­کنند.

نتیجه­گیری

به نظر شما، چرا اقتدار مرجعیت شیعه، اینگونه دگرگون و متزلزل شده است؟ حداقل دو فرض قابل بررسی است:

اول اینکه ـ مردم ایران از صراط مستقیم فاصله گرفته­اند و دیگر آن طور که باید، مذهبی و متعبد به مسائل دینی و مذهبی خود نیستند. و به همین خاطر، چندان اهمیتی به دستورات و نظرات مرجعیت شیعه نمی­دهند.

دوم اینکه ـ ممکن است نهادِ مرجعیت شیعه، سست و متزلزل شده باشد. به نظر می­رسد که هیچ دورانی از زمان غیبت کبری امام زمان(ع) تاکنون، در یک منطقۀ جغرافیایی، این همه تعدد و تکثّرِ مرجعیت، وجود نداشته است.

حداقل در بیست سال گذشته تا کنون، به صورت میانگین 50 نفر ، مستمراً صاحبِ «رسالۀ عملیه» داشته­ایم. بنده که چند سال پیش پیگیر جمع­آوری شرح حال این بزرگان بودم و آنها را در مجموعه­ای گردآوری نمودم؛ بیش از 50 نفر صاحبِ رساله (زنده) شناسائی کردم.[4]

این رویه، چنان رو به رشد و گسترش است، که چند سالی است، ادارۀ فرهنگ و ارشاد استان قم، مجوز چاپ و نشر رساله را، فقط به تأیید هیأت خاصی از جامعۀ مدرسین قم، اعطاء می­کند. و اکنون نیز بسیاری افراد در صف این مجوز هستند؛ و اسامی عده­ای از آنها را می­دانم.

به نظر می­رسد؛ این تعداد مرجعِ تقلید، «نهاد مرجعیت» را تضعیف نموده است. به عنوان امر به معروف، توصیه می­کنم که مردم و این بزرگوران، در عملکرد خود تأمل نمایند. چراکه از چند حال خارج نیست:

1ـ یا؛ همه این بزرگان «اعلم» هستند.

2ـ یا؛ این بزرگان، همدیگر را قبول به اعلمیت ندارند. و عقیده دارند که ما کمتر از دیگران نیستیم، چرا ما «رساله عملیه» ندهیم.

3ـ یا؛ عقیده دارند که چون جمعیت مردم زیاد شده، باید به نسبت جمعیت مردم، مرجع تقلید داشته باشیم.

4ـ یا؛ موضوع «مرجعیت شیعه»، سیاسی شده است. به طوری که هر طیف و گروه و جناحی، نیاز به تأییدات دینی دارند. و به همین منظور، مرجعیت برخی را اعلام و ترویج می­کنند. و این سبب تعدد مراجع تقلید شده است.

5ـ و یا ...

هر کدام از این موارد، اگر دلیل تعدد و تکثرِ مرجعیت شیعه باشد، موجه نیست؛ چراکه مهم نتیجه و اقتدار مرجعیت شیعه است، که باید محفوظ و مورد اهتمام همه باشد. تا در مواقع ضروری به کار بنیان اسلام برآید.

و نکته آخر اینکه؛ اگر عقیده داریم که تبعیت نکردن مردم ایران از  نظرات و دستورات مراجع تقلید، به این علت است که مردم ایران کاملاً متدین نیستند، آیا این موضوع به عملکرد «نظامِ روحانیت» مرتبط نیست.

سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی

به عمل کار برآید به سخندانی نیست


[1] .  سید مصلح الدین مهدوی، زندگینامه آیت‌الله العظمی آقانجفی اصفهانی.

[2] .  محمدرضا زنجانی، تحریم تنباکو، تهران، حسین مصدقی،۱۳۳۳، صص ۵۸ ـ ۶۶.

[3] .  برخی از آیات عظام عبارتنداز: ناصر مکارم شیرازی، حسین نوری همدانی، جعفر سبحانی، لطف الله صافی گلپایگانی، سید محمدعلی علوی گرگانی، یدالله دوزدوزانی، عباس محفوظی و ...

[4] .  برای آشنایی با اسامی آنها، رجوع کنید به کتاب آشنایی با مراجع تقلید شیعه و نیز کتاب احکام نشر.

/ 1 نظر / 78 بازدید