تاریخچه تغییر خط در ایران

زمینه­های پیدایش تفکر تغییر خط در قرون اخیر

 مقدمه

پس از شکست مسلمانان­اندلس در سال 1492 میلادی، اسپانیا بار دیگر به دست مسیحیان افتاد . در همان سال قاره­ی آمریکا کشف شد و سیل ثروت آن روانه­ی اسپانیا گردید.

 در کشور ایران نیز، همزمان، در دوران صفویه ایران، به اوج اقتدار خود رسیده بود. از قندهار تا بخارا و از گرجستان تا نجف و بصره و تمامی اراضی فعلی ایران ، قلمرو ایران بود. تشکیل دولت صفوی در آغاز قرن دهم هجری قمری (شانزدهم میلادی) از نظر بسیاری از مورخان و پژوهشگران ، رویدادی مهم و تعیین کننده در تاریخ ایران به شمار می آید؛ زیرا اوضاع ایران پس از این رویداد نسبت به قبل از آن به میزان قابل توجهی تغییر یافت.

با روی کار آمدن شاه عباس اول و به دنبال اقدامات او، وضع دگرگون شد . وی به کمک مشاوران و سپاهیان وفادار خود ، ایران را به صورت کشوری یکپارچه و متحد درآورد ؛ با یک رشته لشگرکشی­های پی در پی، امیران سرکش قزلباش را سرکوب کرد و نظارت دولت بر کشور را گسترش داد.

در پی این اقدامات ، امنیت برقرار شد و فعالیت های بازرگانی، کشاورزی و صنعتی رونق گرفت. اما بدلیل نبود ارتباطات مناسب و دوری مسافت، صنعت چاپ که در قرن نهم هجری در آلمان توسط گوتنبرگ، پدید آمده بود و پس از پنجاه سال، سراسر اروپا را فرا گرفته بود، هنوز به ایران راه نیافته بود. امّا از آن سو در این دوران، خطاطی ایرانی به اوج رسیده بود. و تازه خط نستعلیق رواج یافته بود.

 1- ورود صنعت چاپ به ایران

هنگامی که صفویان در ایران به قدرت رسیدند ، چندین سال از بیدار شدن اروپاییان از خواب گران قرون وسطایی می گذشت و کشورهای اروپایی، شتابان به سمت دگرگونی و پیشرفت حرکت می کردند. قرن دهم هجری / شانزدهم میلادی ، اوج نهضت پروتستان و رنسانس در اروپا و از سوی دیگر ، آغاز تکاپوی استعماری غرب در سرزمین های دیگر بود. در این دوران صنعت چاپ پیشرفتهای چشمگیری پیدا نموده بود، و هر روز حروف های جدیدی برای الفبا در اروپا طراحی می­شد. در  همین دوران تازه خط شکسته نستعلیق داشت رواج پیدا می­کرد. و از صنعت چاپ در سراسر  ایران خبری نبود. [5]

اما در ایران، پس از مرگ کریم­خان ، جنگ داخلی سراسر کشور را فرا گرفت و در گوشه و کنار ایران بار دیگر مدعیان قدرت به رقابت و نبرد با یک دیگر پرداختند. بدین ترتیب، دوره فرمانروایی زندیان بر ایران به پایان رسید و حکومت خاندان قاجار تأسیس شد.

در اوایل قرن سیزدهم هجری، یعنی چند سال بعد از درگذشت کریم خان زند و آغاز کار محمد خان قاجار، انقلاب فرانسه در اروپا روی داد؛ در پی آن حوادث شگرفی مانند ظهور ناپلئون و جنگهای پیاپی او، جنبش توده­ها و پیشرفت فن جنگ و پیدایش اسلحه و ابزار نو و مانند آنها رخ داد. دولتهای بزرگ و نیرومندی در جهان پدید آمد و اساس حکومتهای ملی در کشورهای اروپای برقرار گردید. مردم و دربار ایران نه تنها از این پیشامدها و دگرگونیها تکان نخوردند، بلکه آگاهی درستی از آن نهضتها هم به ایران نرسید. و کشور ایران باز مدتها راه و رسم زندگی دیرین خود را همچنان در پیش گرفت.

اما وقوع جنگ میان ایران و روس و شکست ایران و تأمل در علل این شکست­ها ، شماری از ایرانیان را بیشتر متوجه تحولات کشورهای اروپایی کرد. و توجه عده ای را به عقب­ماندگی و ناتوانی کشور جلب کرد.

جنگ با روسیه و رفت و آمدهای نظامی و میل شدید عباس میرزا، فرزند فتحعلی شاه، به اخذ و ترویج فنون و صنایع جدید اروپا، راه ورود تمدن غرب را به ایران باز کرد.

در این دوره ایرانیان با اروپا خوب آشنا شدند. با این آشنایی، در آغاز حکومت قاجاریه با فرستادن نمایندگان و مأموران رسمی دولتی و اعزام عده­ای به عنوان دانشجو برای کسب علوم و فنون به اروپا ؛ این افراد علاوه بر اینکه خود تحت تأثیر تمدن کشورهای اروپایی قرار گرفتند؛ اغلب ، پس از بازگشت با نوشتن سفرنامه هایی افراد دیگر را هم در جریان تحولات اروپا قرار می دادند.

سیاست کشورهای اروپایی، که زاییدة منافع اقتصادی آنان بود، در اوضاع اجتماعی ایران تأثیر بخشید و ورود هیئتهای سیاسی و لشکری و اقداماتی که برای اصلاح سپاه ایران صورت گرفت، و برقراری ارتباط مستمر با اروپا تخم افکار نو را در سرزمین ایران پراکند.

نهضت تجدد خواهی نیز از آذربایجان، که با روسیه و عثمانی هم مرز و به اروپا نزدیکتر است، شروع شد و تبریز مرکز مهم فعالیتهای نظامی و سیاسی ایران گردید و کم کم شاگردان جهت فرا گرفتن علوم به انگلستان، و کارگران برای آموختن صنایع به روسیه اعزام ­شدند، و کارخانه‌های توپریزی و باروتسازی و پارچه بافی احداث گردید. ، و به تأسیس چاپخانه و تألیف کتب و ایجاد روزنامه همت گمارده شد.

 عباس میرزا و مشاور دانشمند او، قائم مقام فراهانی، از نخستین کسانی بودند که با پی بردن به عمق و علت عقب ماندگی ایران، در صدد جبران آن بر آمدند . یکی از اقدامات مهم عباس میرزا در زمینه نوگرایی و تجددخواهی، اعزام هفت دانشجو به انگلستان برای تحصیل علوم و فنون جدید بود. [6] بعضی از این دانشجوها در بازگشت به وطن به کارهای مهمی دست زدند؛ از جمله ، یکی از آنان به نام «میرزا صالح شیرازی» اولین چاپخانه دولتی را به راه انداخت و نخستین روزنامه را به نام «کاغذ اخبار» در سال 1253 قمری منتشر کرد.

 تغییر اوضاع اجتماعی در ایران و شکستهای ایران از روسیه

فتحعلی شاه در نتیجة جنگها و خونریزیهای عموی خویش و دشمنان سرسختی که از این راه پیدا کرده بود، در سی و هفت سال پادشاهی خود، همیشه گرفتار حوادث داخلی و خارجی بود.

روسها که به تدریج در ماورای حدود شمالی ایران پیشرفت می‌کردند، ابتدا گرجستان را از ایران منتزع کردند و بعد به فکر سایر امیر نشینهای قفقاز افتادند. ایران، که از الحاق گرجستان به روسیه ناراضی بود، خود مقدمات جنگ را فراهم کرد و امیدوار بود که دولت انگلیس در جنگ با روسیه به یاری او برخیزد. در سال 1219 هـ.ق نخستین جنگ روس و ایران درگرفت.

 و پس از نه سال جنگ بیهوده، نه تنها گرجستان، بلکه هشت ایالت دیگر نیز از دست ایران رفت و حق کشتیرانی در آبهای ساحلی دریای خزر هم از کشور ایران سلب گردید.[7]

پانزده سال بعد، به بهانة اختلاف مرزی، بار دیگر، جنگ در میان ایران و روسیه درگرفت، اما باز انگلیسیها از رساندن کمک خودداری کردند و در میان دو دولت به میانجیگری پرداختند. ایران در این جنگ هم شکست خورد و ایروان و نخجوان و بقیة اراضی ماورای رود ارس از پیکر او جدا شد و بار سنگین خسارات و غرامات اردوکشی به دوش او افتاد و این جنگها و شکستها نفوذ روس را در ایران تحکیم و حق کاپیتولاسیون را برای اتباع روس و بعدها برای خارجیان دیگر تثبیت کرد.[8]

عباس میرزا، نایب السلطنه، در سال 1249 هـ.ق در خراسان وفات کرد و سال بعد پدرش، فتحعلی شاه، در اصفهان درگذشت. محمدشاه، فرزند عباس میرزا، که از سال 1250 تا 1264 هـ.ق چهارده سال بر کشور ایران پادشاهی راند.

در دوران سلطنت کوتاه این پادشاه نتایج شوم عهدنامة گلستان و ترکمن چای و عوارض جنگهای بدفرجام ایران و روس بروز کرد. رقابت بیگانگان بر سر تحصیل نفوذ در ایران قوت یافت.

محمدشاه در سال 1253 هـ.ق، به امید حمایت روسها به خراسان لشکر کشید و شهر هرات را در محاصره گرفت. اما در نتیجة کارشکنیهای مأموران بریتانیا این جنگ و لشکرکشی به نتیجه نرسید و شاه ایران به واسطة رفتار خصمانه و تهدید آمیز دولت انگلیس، پس از نه ماه محاصرة این شهر، عقبنشینی کرد. سال بعد به پایتخت بازگشت و افغانستان به دلخواه انگلیسیها از پیکر ایران جدا شد.

بقیة دوران سلطنت محمد شاه مصروف خواباندن فتنه ها و آشوبهایی بود که به دست عمال داخلی و تحریک سیاست خارجی، هر دم در گوشه و کنار کشور پدید می‌آمد.

در همین دوران، چهارمین پادشاه قاجار ، ناصرالدین شاه، فرزند محمد شاه که نزدیک به پنجاه سال بر ایران حکومت کرد، به پادشاهی رسید. در زمان او ، روابط ایران با کشورهای اروپایی توسعه یافت[9]  و در نتیجه ، ایرانیان از پیشرفتهای اقتصادی و سیاسی اروپایی­ها بیشتر آگاه شدند. [10]  

گسترش مناسبات با اروپا پیامدهای متفاوتی در ایران داشت. یکی ، موجب افزایش آگاهی مردم ایران و تمایل آنها به ایجاد اصلاحات و تغییرات اساسی در اوضاع سیاسی و اداری کشور شد. این تمایل و خواست همگانی زمینه ساز بروز جنبش های مردمی متعددی شد .

از همین روزها بود که جستجو و پژوهش درباره شوند و انگیزه پسماندگی و ناآگاهی و زبونی شرقیان بویژه ایرانیان و پیشرفت و چیرگی اروپاییان، در میان مردان نیکخواه و دانا و گروه دانشمندان و نویسندگان ایران آغاز گردید، اندیشه‌ها بکار افتاده، خامه‌ها بنوشتن آغاز کرد، و هر کسی بفراخور دانش و آگاهیهای خود دردهایی یافت و داروهایی نمود. [11]

3 -  اصلاحات در ایران

در دوره ناصر الدین شاه، اصلاحاتی در ایران آغاز شد. که به دنبال اصلاحاتی بود که در دولت عثمانی اتفاق افتاد بود.

میرزا تقی‌خان فراهانی، مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظم‌های ایران در دوره ناصرالدین‌شاه قاجار بود. اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیر کبیر ۳۹ ماه (سه سال و سه ماه) بود.

  1. وی مؤسس دارُالفُنون (به تقلید از دولت عثمانی،) بود که برای آموزش دانش و فناوری جدید به فرمان او در تهران تأسیس شد.
  2.  همچنین پس از روزنامه «کاغذ اخبار» ، امیر کبیر روزنامه « وقایع اتفاقیه» را در سال 1267ق منتشر کرد.[12]
  3. دستور ترجمه کتاب های مهم اروپایی و انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه، ( باز به تقلید از کشور عثمانی).

 در دوران آغاز اصلاحات، کسان بسیاری چاره اصلاحات را در «سواد» دانسته و همیشه چنین می­گفتند و می‌نوشتند: «باید مدرسه باز کرد و مردم را باسواد گردانید. مردم اگر باسواد باشند حدود و حقوق خود را می­شناسند و همه این گرفتاریها رفع می­شود» و نیز می­گفتند چون مردم خواندن و نوشتن را بیاموزند و اندکی از دانشها را فرا گیرند خود خواهند توانست از این ناآگاهی و زبونی بدر آیند و در راه پیشرفت افتند.

چون نخستین کار در دبستانها و در راه باسواد کردن مردم، یاد دادن الفبا به خردسالان و کودکان است، از اینرو گروهی از این دسته، توجه بیشتر خود را به خط و الفبا برگردانیده و آنرا نارسا و معیوب و پیچیده یافتند[13] و آموختن آنرا بکودکان و خردسالان با آن مغزهای کوچک و اندیشه‌های ساده، کاری بس دشوار دیدند و بآرزوی «تغییر خط» و «اصلاح الفبا» افتادند و از همین جا بود که این اندیشه پدید آمد و پیشرفت یافت و کسان بسیاری در پیرامون آن آغاز بنوشتن و گفتن کردند.

 همچنین، کسانی از ایرانیان و دیگران، چون به اروپا رفته و پیشرفت کشورهای قانونی آنجا را می‌دیدند، آن پیشرفت را همه از بودن قانون دانسته، و پس ماندن ایران و دیگر کشورهای آسیا را از نبودن آن می­شمردند، و این بود کسانی از آنان از حاجی میرزا حسین خان سپهسالار و میرزا ملکم خان و میرزا علیخان امین الدوله و دیگران می­کوشیدند که در ایران نیز قانون حاکم باشد.

با پی گیری های میرزا حسین خان سپهسالار که دوران وزارت، صدارت و سپهسالاری او نزدیک به 9 سال طول کشید ، بخشی از آخرین اصلاحات در ایران انجام پذیرفت.

شاید بتوان گفت، گونه‏ پست‏تر همان اصلاحات عثمانی، توسط میرزا حسین‏خان سپهسالار، که در دوران دوازده ساله سفارتش در اسلامبول (1275 - 1287 هـ.ق) ؛ در دل عصر تنظیمات عثمانی، با رجال برجسته تنظیمات آشنا و  از اندیشه‏ها و اقدامات ایشان متأثر گردیده بود، در ایران عصر ناصری پدید گشت. ابداعات سپهسالاری به صورتی بی‏مایه‏تر، کمابیش توسط پادشاه قاجار و اخلاف سپهسالار تداوم یافت. در ایران نیز همانند عثمانی، واکنش‏های منتقدانه به تدریج چهره بست، و تلاش‏های اصلاح‏طلبانه بیرون از حاکمیت شکل گرفت.

 4 -  تأثیر عثمانی  و ایرانیان عثمانی بر ایران

در نخستین دهه­های سده سیزدهم، دو مرکز اصلی اصلاحات به سبک غربی، یکی در عثمانی و دیگری در مصر وجود داشت. که در هر دو، انتشار ترجمه کتابهای غربی در اولویت بود.

 در زمان ناصر الدین شاه بی­توجهی پادشاه به اصلاحات و رکود کشور باعث مهاجرت عده قابل توجهی از نویسندگان و آزادی خواهان به اروپا و قلمرو عثمانی گردید، این امر باعث به وجود آمدن کانون روزنامه­نگاران تبعیدی ایران در اروپا و آسیا شد.

اولین روزنامة آزادی خواهان مهاجر در سال 1876. م به نام اختر به مدیریت محمد طاهر تبریزی در استانبول منتشر شد. [14]  

در این زمان، استانبول به عنوان یکی از مهمترین منازل تجدد ایران در امتداد کاروان تجدد غرب، واسطة ارتباط ایران با دنیای غرب بود، که دو دوره مهم را در بر می­گیرد. دورة نخست که می­توان آن را دورة تجدد آزادیخواهان نامید، شامل دهه­های پایانی قرن نوزدهم می­گردد، که در آن ایرانیان مقیم استانبول با افکار تنظیمات آشنا شدند و کسانی که از استبداد قاجاریه بدان پناه برده بودند زمینه­های انقلاب مشروطیت ایران را فراهم آوردند.

 استانبول به خاطر وضع جغرافیائی­اش میان آسیا و اروپا و به خاطر نزدیکی­اش با غرب و به خاطر دوران درخشان امپراتوری عثمانی، کانونی بود برای همه مسلمانانی که خواهان آشنایی با تمدن جدید بودند. وجود اقلیت­های یونانی و ارمنی و همچنین روابط ویژه­ای که این شهر با مارسی، اسکندریه و دیگر بنادر دریای مدیترانه داشت، ویژگی­های اروپایی آن را بیشتر می­کرد. خارجیان در استانبول بسیار بودند و سیاحان گوناگون به آن رفت و آمد می­کردند.

برای ایرانیان نیز استانبول از لحاظ گوناگون محل مناسبی بود: نخست آنکه دار الاسلام بود و مرکز خلافت و زندگی در آن از زندگی در سرزمین کفار راحت­تر و پسندیده­تر بود. مضاف بر آن، اشتراکات تاریخی، فرهنگی و زبانی را نیز نباید از یاد برد؛ مهاجران در این شهر، هم با افکار غربی تماس داشتند و هم به ایران نزدیک بودند و هم از آزار دولت قاجار در امان. گروههای مختلف ایرانی در استانبول که تعداد آنها را شانزده هزار نفر نوشته­اند با استفاده از کمک مالی تجار، بیمارستان و مدارس ایرانی و انجمن­ها و روزنامه­ها تأسیس کردند در میان این مهاجرین از تاجر و معلم تا نویسنده و شاعر دیده می­شد. [15]

دورة دوم مهاجرت به استامبول، که می‌توان آن را دوره تجدد مشروطه طلبانه نامید، سال­های نخستین قرن بیستم را در برمی‌گیرد که در آن مهاجرین دوره استبداد صغیر در این شهر با ترکان جوان هم­آواز گردیدند و استقرار واقعی مشروطیت و اخذ تمدن جدید را خواستار شدند.

پس از سخت­گیریهای دولت عثمانی نسبت به ایرانیان که منجر به تعطیلی روزنامه اختر و اخراج میرزا آقاخان و شیخ احمد روحی شد مدت ده سال فعالیت مهمی در استانبول انجام نگرفت، اما از 1908. م به بعد دیگر بار ایرانیان مقیم و مهاجرین در این شهر دست به فعالیت زدند. استانبول برای بار دوم مرکز فرهنگی و سیاسی مهمی شد و بر سر راه کسانی قرار گرفت که میان ایران و اروپا در رفت و آمد بودند: دهخدا، علامه قزوینی، تقی­زاده، جمال­زاده. البته تجمع مهاجران ایرانی در استانبول در این دوره نسبت به دوره پیشین پرشمارتر وپر جنب و جوشتر بود.[16]

  شروع زمزمه­ی تغییر خط در خارج از ایران

 آخوند­زاده که به زبان­های شرقی آشنایی و با فرهنگ جهان آشنایی به سزا داشت، معتقد بود که الفبای مرسوم و متداول عربی، نقایص و معایبی دارد، در صدد برآمد که الفبای عربی را اصلاح و آن را برای احتیاجات مردم ترکی و فارسی زبان مناسب سازد.

آدمیت در علت طرح تغییر خط از سوی آخوندزاده می­نویسد:

دو عامل تازه در ذهن میرزا فتحعلی, تا اندازه ای مؤثر افتاد و او را در عقیده تغییر خط راسخ گردانید: یکی مضمون نامه (شارل میسمر) فرانسوی, مشاور فوأد پاشا, صدراعظم عثمانی بود. او تغییر الفبای ترکی و اخذ الفبای لاتینی را پیشنهاد کرد... [17]

و دیگر آزمایش عملی دولت روس, پس از تصرف داغستان[18]. به ملکم می نویسد: دولت روس پس از تسخیر داغستان یعنی از دو سال پیش, برای زبانهای مردم (اوار و چچن و چرکس) الفبای جداگانه ای با حروف لاتین درست کرده اند و در مدارس آن جا, که تازه گشاده اند, خط جدید را تدریس می کنند و پاره ای کتابهای اسلامی را به همان خط برگردانده اند. آنان صاحب سواد و علم خواهند شد. اما اهل بسایط قفقاز, قریب به دو میلیون, از نکبت خط قدیم اسلام, مثل حیوان هنوز کور و بی­سواد مانده­اند.[19]

اولین دلیل آدمیت، اشتباه است؛ چرا که مکتوب «شارل میسمر فرانسوی»، مربوط به 1247 شمسی است، در صورتی که آخوند زاده در سال ١٢٣۶ شمسی از تنظیم نخستین الفبای اختراعی خود که یک الفبای بدون نقطه با حروف متصل بود، فراغت یافت و رساله ای نیز برای پیشنهاد کردن این الفبا به جای الفبای عربی فراهم آورد.[20]

دومیت دلیل او نیز اشتباه است، چراکه او آن نامه را در یازدهم تیر 1350 ش می­نویسد و در آن متذکر شده که «دو سه سال قبل که خط داغستان تغییر کرد» بنابراین در این زمان (مابین 1347 تا 1350 ش) حدود دوازده سال از ابداع خط آخوندزاده گذشته است. [21]

در همین دوران، مسیو بارب، ناظر مدرسه السنه شرقیه وین ، خطی برای خط اسلام، اختراع نمود. و چند کتاب فارسی و عربی را به همان خط در وین منتشر کرد.

منیف‌افندی[22] یا همان منیف پاشا وزیر دولت عثمانی، نیز در سال 1239 شمسی رساله­ای درباره تغییر خط نوشت و دو  سال بعد، یعنی در 13 ذیقعده 1278 ، خطابه‌ای درباره ضرورت‌ اصلاح‌ الفبا در جمعیت‌ علمیه عثمانیه‌ ایراد کرد؛ که‌ خود منشأ آشنایی و ارتباط‌ او با میرزافتحعلی آخوندزاده‌ شد.

احتمالاً آخوند­زاده پس از اطلاع از اینکه، کسانی در عثمانی موافق تغییر خط هستند، علاقمند شد تا از طریق عثمانی پیگیر طرح خط خود شود.

 آخوندزاده در بیوغرافی خود می نویسد: در سنة 1857 مسیحیه از برای تغییر الف‌باء اسلام در زبان فارسی کتابچه‌ای تألیف کردم و دلایل وجوب تغییر آنرا در این کتابچه بیان نمودم. در سنة 1863 از ایمپراطور زادة افخم جانشین قفقاس غراندوف میخائیل اجازت حاصل کرده برای اعلان این خیال عازم اسلامبول شدم. جمیع مخارج سفر را حضرت غراندوف از خزینه مرحمت فرمود و وزیرش غروزینشترن بایلچی روس در اسلامبول کاغذ نوشت، که در باب انجام مطالب من در نزد اولیای دولت عثمانیه لازمة تقویت معمول دارد.

وی رساله ی خود را که در بیست صفحه پرداخته بود، به همراه تمثیلات ترکیه و حکایت یوسف شاه، به وسیله­ی مترجم سفارت روس به صدراعظم عثمانی، فؤاد پاشا  تقدیم کرد. [23]

صدر اعظم عثمانی شخص او را به انجمن دانش یا «جمعیت علمیه عثمانیه»[24] راهنمایی کرد و آخوند زاده طرح الفبای خود را به انجمن عرضه داشت.[25]

انجمن نیز، رونوشت بیانیۀ انجمن علمی عثمانی را در تاریخ 15 مرداد 1242 به محضر حضرت وکالت پناهی تقدیم کردند.

که در آن ذکر شده: «پذیرش رسم الخط جدید هیچ محذور شرعی ندارد، بلکه فوائد و محسّنات فراوان دارد. البته تحصیل رضایت عمومی به هنگام اصلاح و تغییر بسیار مشکل خواهد بود، .... فعلاً فقط اجازه داده شود که این رسم الخط به عنوان یکی از خطوط اسلامی مطرح شود و به این افتخار مفتخر گردد.»

همچنین در جلسه هفته بعد از حضور آخوندزاده، و در غیاب او این موضوع از سه جهت مورد بررسی قرار گرفت:

  1. آیا رسم الخط فعلی نیاز به اصلاح و اکمال دارد؟
  2. در صورت پذیرش رسم الخط جدید، آیا این پدیده برای رسیدن به همه­ی اهداف مورد نظر کافی می­باشد؟
  3. آیا انجام این اصلاحات و تعمیم آن امکان پذیر است؟[26]

اما مهمان نوازی پاشایان و روحانیان ترک که در انجمن گرد آمده بودند، از حد تشریفات و تعارف تجاوز نکرد و اگر چه همگی آن را پسندیدند، ولی ظاهراً  اقدام عملی برای نشر آن ننمودند. آخوندزاده دراین باره می­نویسد:

«بعلت اینکه باز برای عمل چاپ در این کتابچة الف‌باء بواسطة اتصال حروف در ترکیب کلمات صعوبت مشاهده می‌شد. گفتم که در این صورت باید تغییر کلی کلمات بالف‌باء سابق اسلام داده شود. یعنی حروف الفباء اسلام نیز مانند حروف خطوط یوروپائیان باید مقطعه باشند و خط از طرف دست چپ بطرف دست راست نوشته شود و نقطه‌ها بالکلیه ساقط گردند و اشکال حروف از الف‌باء لاطینی منتخب گردد و حروف مصوته کلاً در پهلوی حروف صامته مرقوم شوند، خلاصه الفباء سیلابی مبدل بالفباء آلفابتی شود. در قبول این رأی نیز علما و وزاری اسلامبول موافقت نکردند و عداوت وزیر مختار ایران مقیم اسلامبول میرزا حسین خان نیز نسبت بمن مقوی عدم موافقت عثمانیان شد. »

اما در عوض دولت عثمانی، وی را با نشان رتبه چهارم، یک قطعه نشان پادشاهی مجیدی، لوح تقدیر گرانقدر شهریاری اعطاء و به فرمان ملوکانه سلطانی بنواختند. بنابراین آخوندزاده بدون گرفتن نتیجه از استانبول به قفقاز بازگشت.

سفر آخوندزاده به عثمانی، با آغاز سفارت میرزا حسین خان مشیرالدوله (سپهسالار) همراه بود ، که به مدت دوازده سال طول کشید. او از مخالفان طرح تغییر خط آخوندزاده بود، که هم در عثمانی و هم در ایران با این ایده او همراهی نکرد و آخوندزاده نیز دل خوشی از او نداشت[27] و در نامه­های خود به ملکم به آن اشاره کرده است.

آخوندزاده می­نویسد: بعد از معاودت خود به تفلیس در خصوص خیال الف‌با کتابچة دیگر بطهران فرستادم. در این کتابچه اشکال حروف را مقطعه قرار داده بودم و لیکن باز از ترس علما رسم خط را بسیاق سابق از طرف دست راست بطرف چپ نشان داده بودم. در طهران نیز باین خیال ملتفت نشدند[28] و این خیال الان در میان پروغریسیان و قونسور واتوران[29]  اسلامبول مسئلة گفتگو و مایة مباحثه است.

دیگر [بار] در باب مسئلة الف‌با با اجازت بزرگان دولت خودم بصدر اعظم عثمانی عالی پاشا کتابچة دیگر از تفلیس فرستادم بانضمام کریتکا بخیالات و تصورات یک نفر از دانشمندان عثمانی سعاوی افندی نام که در خصوص عدم تغییر الف‌باء سابق اسلام بقلم آورده بود. این کتابچه نیز بی‌ثمر ماند.

در خصوص خیال الفبا، منظومه‌ای در زبان فارسی گفته گزارش را در آن منظومه بیان نموده‌ام. [30]

در سال 1247 مقاله­ای در خصوص عدم قابلیت الفبای اسلامیه به نشر علوم، در روزنامه غولوس چاپ پطرزبورغ منتشر شد.[31]

 در همین سال آخوند­زاده، رساله­ی خط اختراعی خود را با دو رساله ی دیگر با خط و امضای خود در سال ١٢۴٧ ش نزد وزیر علوم ناصرالدین شاه، اعتضادالسلطنه[32]،  فرستاد.

پاسخ اولیای دولت ایران به آخوند زاده چون این بود :

«الیق و انسب آن است که میرزا فتح علی آخوند زاده در باب تغییر الفبای اسلام خیالات خود را به اولیای دولت عثمانیه معروض دارد، چون که در ابتدا ملاحظه ی این خیال در آن سلطنت شده است.

ما ملت ایران اصلاً به تغییر الفبای خودمان محتاج نیستیم، به علت این که ما سه رقم خط داریم: نستعلیق، شکسته و نسخ که در حسن و رعنایی بالاتر از خطوط جمع ملل روی زمین است و ما هرگز این خطوط خودمان را متروک و خط جدید میرزا فتح علی آخوند زاده و یا ملکم خان را معمول نمی کنیم و نخواهیم کرد».

در سال 1248 دیگر آخوند زاده تنها نبود و میرزا ملکم خان نیز به جرگه طرفداران تغییر خط پیوسته بود. در این سال، چاپ مقالاتى پیرامون تغییرخط در روزنامه‌هاى ترقى و حرّیت و مقالات نامق کمال در جواب میرزاملکم‌خان رخ داد.

آخوند زاده به درستی راهی که در پیش گرفته بود ایمان داشت و در این راه با سختی ها و دشواری های فراوان رو به رو شد، اما هرگز از پای ننشست. [33] او صدها نامه و رساله­ای که به رجال دولت­های ایران و عثمانی و روس و به برخی دوستان خود[34]  فرستاد از نقص الفبای عربی و اشکالاتی که این خط در تدریس و تحصیل علوم فراهم می­کند، سخن گفت و ضرورت تغییر آن را با دلایل و مثال­ها و شواهد بیان نمود.

حتی او احتمالاً برای جلوگیری از برخی فشارها، راضی بود که خط قدیم در کنار خط جدید علوم باقی بماند.

اما در عثمانی، گفت‌وگوی و تلاش در باب اصلاح خط همچنان ادامه یافت. منیف پاشا نیز دنبالة کار را داشت. در 1285ق/1868م شارل میسمر فرانسوی، مشاور فؤاد پاشا صدراعظم عثمانی، یادداشتی در دفاع از تغییر خط و استفاده از حروف لاتین برای فؤاد پاشا فرستاد. این نامه در ذیقعده / مارس همان سال انتشار یافت. ملکم آن را برای فتحعلی فرستاد، که او را بسیار خوش آمد؛ پسرش را واداشت تا آن را از فرانسوی به روسی ترجمه کند. سپس خلاصة آن را منتشر ساخت. خود نیز آن را به فارسی درآورد و نزد علمای قفقاز فرستاد. آن یادداشت از راه دیگری به ایران نیز رسید و ترجمه شد.

اما او بعدها درباره تغییر خط، مخالفان  سرسختی در حکومت ایران پیدا نمود، که از جمله خودش به میرزا حسین­خان مستشارالدوله اشاره کرده است.

فتحعلی آخوندزاده در تفلیس به تلاش خود ادامه داد. مدتی بعد، ملکم خان که خود نیز در این زمینه خیالاتی در سر داشت، اتصال حروف را در طرح نخستین فتحعلی موجد اشکال شمرد. فتحعلی هم نظر او را پذیرفت و طرح تازه‌ای با حروف مقطع تهیه کرد.[35]

اما این طرح تازه نیز در ایران توجه کسان بسیاری را برنینگیخت. وآخوند زاده پس از این آزمایش­ها و شکست­های پیاپی، سرانجام از اندیشه­ی اصلاح خط عربی منصرف شد و خط جدید ملل اسلامی را تنظیم کرد. [36]

بدین‌ترتیب فتحعلی به سومین مرحلة کار خود در تبدیل خط رسید، و به کار برد حروف اروپایی معتقد شد و آخرین طرح خود را برای تغییر خط با استفاده از حروف روسی عرضه کرد.

علت طرح این نوع خط از سوی آخوندزاده، آزمایش عملی دولت روس، پس از تصرف داغستان بود. وی در نامه­ای به ملکم­خان می نویسد: دولت روس پس از تسخیر داغستان یعنی از دو سال پیش, برای زبانهای مردم «اوار و چچن و چرکس» الفبای جداگانه ای با حروف لاتین درست کرده اند و در مدارس آن جا، که تازه گشاده اند، خط جدید را تدریس می کنند و پاره ای کتابهای اسلامی را به همان خط برگردانده اند. آنان صاحب سواد و علم خواهند شد. اما اهل بسایط قفقاز, قریب به دو میلیون, از نکبت خط قدیم اسلام, مثل حیوان هنوز کور و بی­سواد مانده­اند.

در این هنگام طرفداران اصلاح خط در ایران نیز حرارتی یافتند و امیدهایی در دل فتحعلی پدید آوردند، اما در رمضان 1287ق/ دسامبر 1870م، میرزا حسین خان مشیرالدوله که در این زمان به مخالفت با اصلاح خط توسط آخوندزاده گراییده بود، به وزارت عدلیّه رسید و 11 ماه بعد نیز صدراعظم شد. در نتیجه، بیشتر دوستان فتحعلی که از ناخشنودی میرزا حسین خان از وی آگاه بودند، روابط خود را با او بریدند و آن حرارت فروکش کرد. در همین زمان، چون آخوندزاده از خط ابداعی ملکم خان بسیار راضی بود و خط او را بهتر می­دانست، فعالیت پیرامون خط را به او واگذار کرد. به دو علتی که ذکر شد، آخوندزاده از الفبای خود فارغ شد و بیشتر به نوشته­های انتقادی دیگر خود پرداخت. [37]

 فتحعلی باز هم از ضرورت ایجاد الفبای جدید و اینکه بدون اصلاح خط هیچ گونه پیشرفتی امکان ندارد، سخن گفت، اما میرزا حسین خان اندیشه‌های دیگری در سر داشت و به سخنان فتحعلی توجهی نکرد. ناکامی فتحعلی در کار تغییر خط، روح او را می‌آزرد و موجب می‌گشت که او بیش از پیش در اهمیت آن اصرار ورزد.

آخوندزاده تا پایان عمر نیز از تلاش در راه تغییر خط و ترویج آن دست برنداشت،  اما عمر او کفاف نداد تا ثمره فعالیت خود را در منطقه قفقاز و عثمانی ببیند. و در سال 1256ش در تفلیس درگذشت. [38]

اهمیت کار آخوند زاده در این بود که؛ همزمان مسیو بارب فرانسوی و منیف پاشای عثمانی، برای  نخستین بار به زبان فارسی، دانشمندان شرق اسلامی را به این امر مهم متوجه کرد.

در همین دوران، گروهی از شرقیان در این راه به کوشش برخاستند و در نارسایی خط کنونی ملل اسلامی مطالبی گفتند و رسالاتی نوشتند و بعضی از آن­ها خود الفبایی نیز اختراع کردند. ولی نه محیط آن روزگار برای پذیرش این گونه نظرات آمادگی داشت و نه آن خطوط پیشنهادی می توانست معایب خط کنونی را رفع کند. افزون بر آن، هیچ یک از آن خطوط با اشکالات آموزشی و صنعت چاپ آن دوره قابل اجرا و رواج نبود.

در سال مرگ آخوندزاده، دیگر بحث تغییر خط رونق گرفت؛ و مقالاتی در روزنامه­های فارسی (اختر) و ترکی(حریت، ترقی) عثمانی و نیز روزنامه­های قفقاسیه (ضیاء) منتشر شدند، و این انتشار، ادامه پیدا نمود.[39]

آنچه مسلم است، تمامی فعالان اولیه در موضوع خط همانند آخوند زاده در خارج از ایران به سر میبردند. امّا مشهورترین فعالان همزمان آخوند زاده، میرزا ملکم خان ناظم الدوله و میرزا یوسف­خان مستشارالدوله بود. ملکم­خان که در لندن ساکن بود،  هم مانند آخوند­زاده اعتقاد داشت که: «وضع خطوط ملل اسلام زیاد از حد معیوب».[40]

ملکم تغییر الفبای فارسی و گرفتن الفبای اروپایی را پیشنهاد نمی­کرد، بلکه از ترکیب حروف الفبای فارسی، خط دیگری ساخته بود.[41] که به نظرش ساده تر و مفید تر می نمود.[42]

ملکم خان، همان گونه که خود در مقدمه­ی گلستان اشاره کرده است، بیست و پنج سال در این راه زحمت کشید، ولی الفبای جدید او با اینکه جدانویس بود،  اما با این حال به علت همان اشکالات و موانعی که برای آخوندزاده هم وجود داشت و نیز به علت اینکه نوشتن آن با حروف سربی آسان بود، اما نگارش آن توسط دست مشکل بود، رواج نیافت.

میرزا یوسف خان مستشارالدوله تبریزی، کارپرداز حاجی ترخان و فرستاده ایران در پاریس، نیز  از پیروان جدی این فکر جدید بود و زحمات زیادی در این راه کشید.[43] وی در سال ١٣٠٣ ق رساله­ای با عنوان " رساله در وجوب اصلاح خط اسلام " نوشت و در استامبول چاپ کرد.[44]

به جز این سه تن که وقت زیادی و تلاش بسیاری در راه اصلاح خط نمودند، افراد دیگری نیز در آن دوران پیگیر مسأله تغییر خط بودند، که اکثراً در خارج از ایران به سر می­بردند. از جمله عبدالرحیم طالبوف نویسنده­ی مشهور آن دوران[45] و میرزا حسن، منشی سفارت ایران در وین می­باشند.

برای تکمیل این بحث، از کسان دیگری که کمابیش در اصلاح یا تغییر الفبای ملل اسلامی کوشیده‌اند به اختصار نام می‌بریم:

پرنس میرزا رضاخان ارفع الدوله[46] ، رضا خان افشاربکشلو[47]، میرزا حسین خان[48]، ادیب الممالک فراهانی[49]، میرزا نجفقلی خان[50]، آخوند ملااحمد حسین­زاده شیخ­الاسلام قفقاز[51]،  اعضای انجمن دانش در بمبئی[52]،  میرزا کاظم­خان آلان­براغوشی[53]،  محمدآقا شاه تختینسکی[54]، میرزا علیمحمد خان اویسی[55] و افرادی دیگر و همچنین دکتری از اهل آلبانی که بدون اطلاع از کار و کوشش دیگران 25 سال در این راه زحمت کشیده و بیست رساله و کتاب تألیف کرده است. [56]

 علاوه بر کسانی که مستقیماً و مشروحاً درباره­ی الفبا اظهارنظر کرده اند، بیش تر دانشمندان و نویسندگانی که نوشته های آنان در پیدایش اندیشه­ی آزادی و مشروطیت موثر بوده است به معایب و مفاسد خط فارسی اشاره و از فکر اصلاح آن حمایت کرده اند.[57]

در همین دوران، ماشین حروفچینی «مونوتایپ» و دیگر دستگاههای حروفچینی دستی، اختراع و استعمال شدند. که همین پیشرفتهای صنعتی چاپ در غرب، بحث تغییر خط را در کشورهای عقب مانده شرق، داغ­تر می­نمود.

 آنچه مسلم است اینکه؛ در کشور عثمانی، بیشترین کتابها و مقالات پیرامون تغییر خط منتشر شد. و پیروان فراوانی یافت. و از همین جا ، این موضوع به دیگر کشورهای همسایه انتقال یافت.

به همین مناسبت موضوع تغییر خط همیشه رونق داشت. و در این سالها خط­های جدیدی توسط افراد گوناگون، اختراع شد و در جاههای مختلف به چاپ رسید.

امّا نکته­ای که در این زمان مهم است، این است که هرچند همه­ی این خطوط کمابیش معایبی داشت و شاید هیچ کدام از آن­ها قابل اجرا نبود، اما مطلب این جا است که مسؤولان برخی از دولت­­ها، ابداً توجهی به آن­ها نداشتند و همه را به دور می­افکندند.[58]

تغییر خط عربی در برخی کشورها

از حدود سال 1235 شمسی که بحث تغییر خط داغ شد، تا شروع جنگ جهانی اول، در سال 1293 شمسی، موضوع تغییر خط از تب و تاب نیفتاد. ولی به واسطه جنگ، چند سالی، این موضوع متروک ماند؛ اما پس از جنگ بین الملل اول و انقلاب بزرگ اکتبر، مساله­ی تغییر الفبا و به وجود آوردن خطی که پیشرفت و تعمیم علم و دانش را در میان توده­ی وسیع مردم تسهیل کند، در کشورهای شرقی[59] دوباره مطرح گردید.

حکومت آذربایجان شوروی در این کار پیشقدم بود. در سال 1922م (1301 ش)، کمیتة الفبا طرح الفبای جدید را بر اساس حروف لاتین آماده کرد؛ و دولت با نشر آن، از همة سازمانهای اداری و اجتماعی خواست که کارمندان را به خط جدید آشنا سازند و با مسئولیّت رؤسای ادارات و مؤسسات قسمت چاپی، اوراق اداری را به ا

/ 7 نظر / 427 بازدید

با پول بیت المال خیانت؟ تغییر خط کار آتاتورک بود، یا از فرط بیکاری به این روز افتادی یا خائن هستی آقا !!!!

مطربض

منون بابت مقاله در مقاله یکجا واژه‌ی اینترنت به اشتباه به جای کامپیوتر به کار گرفته شده "و از سال 1345 که اینترنت در آمریکا پدیدار شد ..." صحیح این است: "و از سال 1345 که کامپیوتر(رایانه) در آمریکا پدیدار شد ..."

رزمآور

به امید روزی که این خط ناقص ، معیوب، نارسا، عقب مانده و فرهنگسوز کنونی که ریشه تاریخی معلومی ندارد از میان برداشته شود تا دستکم رندان دین فوش بیش ازاین عوامفریبی نکنند

رزمآور

تصحیح: رندان دین فروش

Madjid

Besiar jame bood Omodvaram khotoote pahlavi jaygozin shavad

آرش

ایده تغییر خط به فینگلیش اایده ای بدون تفکر عمیق و از روی تقلید کورکورانه نه تنها سودی برای ادبیات پارسی ندارد که تیشه به ریشه جهانیان هم با خط فینگلیش تا حدی دست و پا شکسته و طوطی وار می توانند بخوانند اما برای این منظور می توان کتابهایی مخصوص خارجیان علاقمند به اشعار پارسی چاپ کرد هر چند خط کنونی پارسی از عربی گرفته شده اما در دست شاعران و خطاطان و هنرمندان ایرانی به کمالی بینظیر دست یافته که براحتی میتوان همان اشکالات موجود در آن را برطرف کرد نه یک شبه از روی تقلید تغییر الفبا داد درکورد فینگلیش نویسی در اینترنت نیز حروف فینگلیش دوران خود را سپری کرد و جای خود ذا به حروف صحیح فارسی داد مثلا خود شما این مقاله را به فینگلیش ننوشتید و کسی هم کامنت فینگلیش نگذاشته اگر سری به فیس بوک و مطالب و کامنتها بزنید متوجه کنتر رفتن روز افزون حروف فینگلیش میشویدد

احمد

آرش خان اگر روزی خط فارسی تغییر کنه مسلما فینگلیش نخواهد شد،قطعا یک خط لاتین متناسب با آواهای فارسی بطوریکه هر حرف فقط بیانگر یک هجا باشد،تدوین میشه،تغییر خط هم هیچ گسستی بین نسلها ایجاد نخواهد کرد و این همه کتابی که در سال چاپ میشه رو میتوان با خط جدید نوشت.در ضمن اصلاح خط فارسی از تغییرش خیلی سختتره چرا که عیب این خط یکی دو تا نیست!