استفتائات تغییر خط در 150 سال اخیر

کاظم استادی

 (این مقاله در شماره 20 مجلۀ بهارستان منتشر شده است. برای استفاده از تصاویر، پاورقی ها و منابع باید به اصل مجله مراجعه فرمایید)

موضوع «احکام و استفتائات پیرامون خط» را می­توان در ریز موضوعات مختلفی، همانند موارد زیر دنبال کرد: رسم­الخط قرآن، مس نوشته، نویسنده، خط بریل، تغییر خط، خطوط مشکوک به قرآن، تغییر خط قرآن، چاپ قرآن با خط لاتین، خرید و فروش و نگهداری خط، اجرت خط، ابزار نگارش، و بسیاری از موضوعات دیگر.

در مقالة دیگرم تحت عنوان «بررسی و توضیح صورت مسئله فقهی تغییر خط عربی و کتابت قرآن» مطالبی از این دست بیان شد: 1. تعریف و مفهوم شناسی مسئله؛ 2. پیشینه و تاریخچه؛ 3. تبیین و شناخت صورت دقیق مسئله؛ 4.  نوشتن قرآن با خطوط مختلف و[1] 5. کتابت از نظر قرآن، روایات، اجماع و عقل.

تا آنجا که ما اطلاع یافتیم، تاکنون به مسئلة فقهی «نوشتن»، «خط» و «تغییر خط» و مسایل پیرامون آن به ندرت پرداخته شده است. مراجعه به کتب فقهی روایی، استدلالی و فتوایی و نیز رساله‌های فقهی، مشخص می‌کند که احکامی پیرامون نوشتن موجود نیست یا دست کم بسیار نادر و انگشت‌شمار هستند. 

در زمان‌های گذشته، به علت بی‌سوادی مردم در نوشتن، برای اکثریت آنها موضوع نوشتن و به تبع آن موضوع خط، مورد ابتلای عمومی نبوده است و مراجعه قابل ملاحظه‌ای، به فقها و علماء پیرامون این موضوع نداشته­اند. بنابراین احکام و استفتائات پیرامون خط یا تغییر خط، بسیار نادر است. به صورتی که کل آنها در این نوشتار کوچک، جمع شده‌اند.

ابتدا با ذکر مقدمه‌ای کوتاه در خط و تغییر خط، به همة احکام و استفتائاتی که پیرامون تغییر خط دست یافته­ایم، به ترتیب تاریخی اشاره می­کنیم.  

 خط در لغت

 خط [خ َط ط] (ع مص) کم و اندک خوردن.  ||شکافتن و حفر قبر کردن.||  منع کردن و بازداشتن غیر را از چیزی. || خطوط پیدا شدن در روی کسی.||  جهت بنا خط کشیدن گرداگرد زمین و حد پیدا کردن || به روی چیزی علامت یا خط گذاردن. نوشتن نامه را با دست یا با قلم. (منتهی‌الارب). کتابت. نوشتن. (یادداشت به خط دهخدا)||  راه خفیف در زمین نرم. (منتهی الارب). طریق. سبیل. (یادداشت به خط دهخدا). جمع: خطوط، اخطاط. موی تازه دمیده بر عارض. (آنندراج)[2] || اثر. علامت. نشان. (یادداشت به خط دهخدا)||  سطر. (ناظم الاطباء)||  قلم. (یادداشت به خط مؤلف). چون: خط[3] کوفی؛ قلم کوفی. به خط فلان؛ به قلم فلان.||  عقیده. رأی. نظر.||  سند. حجت قباله. برات. التزام کتبی.|| حکم. دستور. فرمان. امر. (یادداشت به خط دهخدا)||  حکم الهی. قضا و قدر.||  نبشته[4].   

قال الجاحظ: الخط، لسان الید و سفیرالضمیر و مستودع الاسرار و مستنبط الاخبار و حافظ الاَّثار. (نفایس الفنون). الخط، هو معرفة کیفیة تصویر اللفظ بحروف هجائه الی السماء الحروف اذا قصد بها المسمی نحو قولک اکتب «جیم»، «عین»، «فاء»، «راء» فانما تکتب هذه الصورة جعفر لانه سماها خطاً و لفظاً و لذلک قال الخلیل: لما سئلهم کیف تنطقون بالجیم من جعفر فقالوا جیم فقال انما نطقتم بالاسم و لم تنطقوا بالمسؤول عنه و الجواب «جه» لانه المسمی فان سمی به مسمی آخر کتب کغیرها نحو «یاسین»، «حامیم»، «یس» و «حم» هذا و ذکر فی تعریفه و الغرض و الغایة ظاهر لکنهم اطنبوا فی بیان احوال الخط و انواعه. (کشف‌الظنون).

 خط در فقه

لفظ خط، هم در معنا و هم در اصطلاح، استعمال شده که در ابتدا به آن اشاره شد. همچنین خط، در باب صلات نیز به مناسبت، در دو معنی به کار رفته است: 1. نشانه‏ای ممتد و باریک بر روی یک سطح؛ ۲. نوشته.

خط به معنی اول، همانند:

خط به معنای دوم، همانند:

  • از خط به معنای دوم در باب‌هایی نظیر طهارت، صلات، وصیت، قضاء و شهادات سخن گفته‏اند. مَسّ نوشتة قرآن بدون طهارت حرام و در صورت نجس شدن، ازالة نجاست از آن واجب است.[6] نماز گزاردن در برابر نوشته‏ای که خطوط آن نمایان است، کراهت دارد.[7]
  • در مسائل حقوقی و کیفری، دست نوشته، اعتباری ندارد، مگر آنکه از قراینی برای قاضی، علم به صحّت مضمون آن حاصل شود؛ از این رو، بر نوشته‏ای که به عنوان وصیت از میّتی پیدا شود، اثری مترتّب نمی‏گردد، مگر آنکه از طریقی برای قاضی علم به درستی آن پیدا شود.[8]
  • همچنین حکمی که به صورت دست نوشته، توسط قاضی‏ای برای اجرا به قاضی‏ای دیگر اعلام می‏شود، فاقد اعتبار است، مگر آنکه قاضی دوم با قراینی علم به صدور آن از قاضی نخست پیدا کند.[9]
  • کسی نمی‏تواند بر رخدادی که آن را به یاد ندارد، صرفاً با تکیه بر نوشته و مهر و امضای خود شهادت دهد، مگر آنکه شخص عادل دیگری او را تأیید کند و مدّعی نیز فردی مطمئن باشد، که در این صورت، گروهی، شهادت دادن بر پایة نوشته و امضا را نافذ دانسته‏اند، هرچند شهادت دهنده، اصل رخداد را به یاد نداشته باشد.[10]

استفتائات پیرامون تغییر خط

موضوع اصلی این مقاله، تغییر خط (نوشتار) است. به همین مناسبت، ابتدا مقدمه‌ای کوتاه در «تغییر خط» بیان می‌شود و سپس استفتائات پیرامون خط و تغییر خط، به ترتیب تاریخ نقل خواهد شد.

در جزیرة العربِ زمان پیامبر اسلام (ص)، خط «کوفی» و «نسخ» وجود داشت. کوفی از برخی خط‌های رایج در کشورهای دیگر مانند ایران، آسان‌تر بود؛ البته این خط نیز دارای عیب‌های بزرگی بود که برخی مسلمانان، برای از میان بردن آن عیب‌ها و رسایی خط، کوشش‌هایی انجام داده‌اند که از آن جمله است: 1. ابداع حرکات حروف خط کوفى به شکل نقطه توسط «ابوالاسود دوئلى»؛ 2. ابداع «نقطه» و ابداع «زیر و زبر» با دوایر کوچک و یا خطوط مورب نازک توسط «یحیى بن یعمر العدوانى» در خط کوفى؛ 3. پیشنهاد علایمى شامل فتحه، ضمه، کسره، سکون، تشدید، مد، همزه و تنوین توسط «خلیل ابن احمد فراهیدى».

با ورود مسلمان به ایران، در زمانى نسبتاً کوتاه، خط پهلوى از کاربرد عمومى ساقط شد و حتى تا چند قرن خط یا زبان نوشتارى مردم ایران، زبان و خط عربى گشت و مردم ایران به زبان فارسى چیزى نمى‌نوشتند، مگر در گوشه و کنار و آن هم غیر قابل توجه. در واقع به طور رسمى و همه‌گیر، از اواسط قرن ششم زبان فارسى در نوشتارها، نمایان شد. سده ششم هـ.ق، آغاز خطاطى فارسى در ایران است.

سده دوازدهم، با ورود چاپ و حروف‌چینى سربى به ایران، کاهش چشم‌گیرى در خطاطى پدید آمد؛ حتى پس از آن، به مرور خطاطى کتاب، فقط به صورت تفنّنى و تزیینى به کار رفته است. در همین دوران، پس از گرفتاری‌هایی که بر سر کشورهای اسلامی همانند عثمانی و ایران به وجود آمد و پیشرفت‌های چشم‌گیری که اروپاییان پیدا نمودند. بسیاری را متوجه عقب ماندگی‌های مسلمانان نمود. در این میان توجه آنها به سطح سواد مردم جلب شد. و الفبای فارسی ـ عربی را علت بی‌سوادی مردم دانستند و راه پیشرفت را در باسواد نمودن مردم، از طریق تغییر الفبای قدیم پیگیری کردند.

شاید آخوندزاده اولین کسی باشد که نسبت به ابداع خط جدید اقدام نمود و این اقدام او خبری شد. البته پیش از آخوندزاده، مسیو بارب، ناظر مدرسه السنه شرقیه وین، خطی برای خط اسلام، اختراع نمود و چند کتاب فارسی و عربی را به همان خط در وین منتشر کرد. همچنین منیف‌افندی وزیر دولت عثمانی، در سال 1239 ش. رساله‌ای درباره تغییر خط و ضرورت ‌اصلاح‌الفبا نوشت و در جمعیت‌ علمیه عثمانیه‌ سخنرانی کرد.

آخوندزاده پس از اطلاع از اینکه کسانی در عثمانی موافق تغییر خط هستند، علاقه‌مند شد تا از طریق عثمانی پیگیر طرح خط خود شود. وی رسالة خود را به صدراعظم عثمانی، فؤاد پاشا  تقدیم کرد،اما بدون گرفتن نتیجه، از استانبول به قفقاز بازگشت. تلاش دوبارة او نیز در دربار عثمانی، بی‌ثمر ماند. به سال 1248ش. میرزا ملکم خان نیز به جرگة طرفداران تغییر خط پیوست. در سال مرگ آخوندزاده، بحث تغییر خط رونق گرفت و مقالاتی در روزنامه‌های اختر و حریت، ترقی عثمانی و نیز روزنامه‌های قفقاسیه منتشر شدند و تا کنون ادامه داشته‌اند.[11]

 1. استفتاء از انجمن علمی عثمانی[12]

 ترجمة بخشی از  بیانیة انجمن علمی عثمانی[13] که در تاریخ 20 صفر 1280، برای فتحعلی آخوندزاده نگارش شده است: «... رسم‌الخط یاد شده بررسی گردیده، توضیحات لازم از پدید آورنده‌اش مطالبه شده. رسم‌الخط موجود در میان امّت اسلامی، هرگز به افادة مرام مساعد نیست و به قرائت منظور از آن لفظ وافی نمی‌باشد، زیرا هر کلمه‌اش به چندین صورت قرائت قابلیّت دارد. این وضع همواره موجب بروز اشکال برای اهل مطالعه، به ویژه با کمبود افراد آشنا با خواندن و نوشتن در ممالک اسلامی می‌باشد. رسم‌الخط جدید این محذورها را بر می‌دارد. پذیرش این رسم‌الخط اساس کتابت را آسان می‌سازد و موجب نشر معارف در میان همگان خواهد شد. نظر ما این است که این اصلاح تأثیر مهمی در نشر معارف خواهد داشت و هیچ ربطی به امور دینیّه نخواهد داشت، زیرا رسم‌الخط در دوران اسلامی چندین بار دگرگون شده است و لذا پذیرش رسم‌الخط جدید هیچ محذور شرعی ندارد، بلکه فوائد و محسّنات فراوان دارد. البتّه تحصیل رضایت عمومی به هنگام اصلاح و تغییر بسیار مشکل خواهد بود، چنان‌که خودش به آن اعتراف دارد، ولی در آینده با انتشار این رسم‌الخط فوائد مترتّب بر آن مشاهده خواهد شد. فعلاً فقط اجازه داده شود که این رسم‌الخط به عنوان یکی از خطوط اسلامی مطرح شود و به این افتخار مفتخر گردد.[14]

 2. استفتاء از مراجع و علماء مشهد[15]

جناب میرزا یوسف خان مستشارالوزارء ـ که از رجال محترم ایران و این ایام در خراسان هستند ـ مکتوبی در ضمن لزوم اصلاح خط اسلامیان نوشته‏اند که این مکتوب مشتمل است بر صورت استفتائی که در این مطلب از علمای اعلام ـ اجل الله شأنهم ـ نموده و جوابی که از ایشان داده شده است[16] و در این ضمن از ما و از رفقای ما که در این پای‏تخت هستند، ترویج این مطلب را خواسته‏اند؛ لهذا صورت همان مکتوب را در اینجا آورده، برای تمام کردن سخن نیز مترصد موقع آن خواهیم بود. (صورت کاغذ استفتا)

  بر خاطر حقایق بین و ضمیر منبر دقایق آیین علمای اعلام و مروجین دین مبین اسلام ـ کثرالله امثالهم ـ مستور و پوشیده نیست که ملل خارجه در امور دنیویه و عقل معاش و ترویج تمدن، بی‌حد و اندازه ترقی کرده و پیش افتاده‏اند و روز به روز به حالت ترقی و استیلای خود می‏افزایند. اگر ما به نظر انصاف و مآل‏بینی به روش و رفتار دوَل فرنگستان نگاه کنیم، این معنی را با هزاران تعجب و حیرت تصدیق خواهیم کرد. و اگر حالت صد سال قبل از این آنها را با حالت حالیه‌شان موازنه کنیم، خواهیم دید که در ظرف این مدت به چه پایه ترقی کرده‏اند. لندن کجا است، کابل و قندرها کجا! پتربورغ کجا است، سمرقند و تاشکند کجا!

به حکم عقل و انصاف و تجربه، این را انکار نمی‌توان کرد که این همه ترقیات و استیلای ملل و دوَل خارجه از اهتمامات فوق‌العادۀ آنها است در امور تمدن و عقل معاش و تسهیل امور دنیویه و تجهیز لشکر و آبادی کشور و نظم ممالک و آسایش رعایا. و بدون اغراق علانیه می‏بینیم که جمع ملل اسلام را در اکثر امور دنیویه محتاج به خود کرده‏اند و احتیاجمان به ایشان به حدی به درجۀ افراط رسیده که اگر پیران ما می‌خواهند تلاوت قرآن مجید بکنند، عینک کار فرنگ را باید به چشم بگذارند؛ وقتی که می‌خواهم در اجرای آیین دینی وقت را بشناسیم، ساعت فرنگی را بغل می‌گذاریم؛ اسباب روشنائی که جزو اعظم لوازم تمدن است، همه از آنها است؛ صنعت طبع کتب را از فرنگی‌ها اخذ کرده‏ایم. پیش از این یک طلبه برای تحصیل کتابی، مبلغ‌ها بایستی پول صرف کند؛ اکنون که به‌واسطۀ صنعت طباعت کتب فراوان و ارزان شده، با وجه قلیل هر قسم کتاب را می‌توانند تحصیل بکنند؛ و همچنین از آنها است کاغذهائی­ که در کتاب قرآن مجید و کتب دیکر استعمال می‏شود. صنعت آبله‏کوبی که پنجاه سال قبل از این در ایران معمول نبود و در هر سال چندین هزار از اطفال ما تلف یا معیوب می‏شدند و بعد از انتشار دادن نواب غفران‌مآب، عباس میراز نایب السلطنه ـ طاب ثراه ـ این صنعت شریف گران‏بها را، در ایران صد یک سابق اطفال ایرانیان تلف و عیبناک نمی‏شوند، از فرنگیها است. پنبه را از مایمکن به دو قران می‌خرند، چلوار و چیت و امثال ذلک ساخته، آورده یمکن به شصت قران به ما می‌فروشند. ابریشم را یمکن به شش تومان از ما می‌خرند، حریر و غیره بافته، به ایران آورده، یمکن از چهل الی صد تومان، بلکه زیادتر، به ما می‏فروشد. پشم را یمکن به سه قران خریده بوده، ماهوت و سایر پارچه‏ها درست کرده، برمی‌گردانند یمکن چهل، بلکه پنجاه تومان به ما می‌فروشند. آهن را قلم‌تراش و مقراض و سایر اسباب‌ها ساخته، نیم مثقال آنها را به دو مثقال نقره به ما می‌فروشند. مختصر اینکه ما در کلیات و جزئیات خود را محتاج به آنها کرده‏ایم، حتی کفن اموات ما از کار آنها است.

  در شهرهای ایران با وفور لبنیات، یک من پنیر را به چهار قران می‌خریم، اما فرنگی‌ها به سکه کار را به زور علم و صنعت سهل و آسان کرده‏اند. قند را از سه چهار دریای معظم و راه‌های بعید حمل کرده و در چند دولت باج داده، به ایران آورده، گمرک داده، در شهرهای ما به قیمت پنیر می‌فروشند. تلگراف که به واسطۀ آن با فرنگستان و چین و هندوستان و دنیای جدید مخابره می‌کنیم، از اختراعات حیرت‏آمیز آنها است. راه آهن و کشتی بخار که ده فرسنک مسافت را در یک ساعت طی می‌کند، از هنر بدیع آنها است. کم مانده که کشتی هوایی را (بالون) تکمیل کرده، در یک ساعت پنجاه فرسخ راه طی بکنند. تصویر عکس و این همه انکشافات در نجوم و هندسه و ژغرافی و حکمت طبیعی و طب و جراحی و پیدا کردن ادویه و چندین ستاره‏های سیار و حالت تکون و خلقت طبقات ارض و صنایع لاتعد و لاتحصی، از جد و جهد آنها است. یکی در مشهد با دوست خود که در طهران است، گفتگوی تلگرافی می‌کند، به طوری که لحن و کلام و آواز همدیگر را می‏شناسند یا عکس خط و صورت و شمایل خود را در آن واحد از طهران به اسلامبول می‌رساند، به‌واسطۀ هنر تعجب انگیزة آنها است.

  مسلّم صاحبان دانش و انصاف است که این گونه ترقیات را در صنایع و علوم، هیچ جهت و  سبب نیست، مگر خواندن و نوشتن به طور سهل و آسان در مدت قلیل که کمتر از ده سال نمی‏باشد، چنان‌که به رأی‌العین می‏بینیم اطفال فرنگستان را در هفت سالکی به مکتب‌ها و مدرسه داخل کرده، به خواندن و نوشتن وامی‌دارند. در ظرف هفت سال ثانی خواندن و نوشتن زبان اصلی خود را به علاوۀ صرف و انشا و ژغرافی و تاریخ و حساب و هندسه و نیز از مقدمات نجوم و حکمت طبیعی و شیمی و فن نقاشی و منطق و خطابت و علم معادن و طبقات ارض و نباتات و حیوانات و فقه خودشان و غیره غیره شمه‌ای می‏آموزند. وقتی که به سن چهارده رسیدند، انسانی می‏شوند آراسته دارای چندین علم صاحب انواع فنون و بعد هر کس به مناسبت حالت و استعداد فطری خود سه چهار سال دیگر در یکی از این علوم و فنون خود را به درجۀ کمال رسانیده یا طبیب حاذق می‏شود یا مهندس ماهر یا منجم بصیر یا نقاش کامل یا فقیه دانا. وقتی که به سن نوزده و بیست می‌رسند، مردی می‏شوند آراسته و از همه جای دنیا آگاه و از صنایع خالق بی‌چون با خبر [و] دارای چندین علم و هنر و صاحب حرفت و صنعت مخصوص، به وجه اتم و اکمل.

  سبب این مذکورات، ابتدا سهولت رسم خط آنها است که اطفالشان به این زودی در مدت قلیل، به این پایۀ جلیل می‌رسند و بعد وضع و نظم تدریس و تعلیم و تعلم آنها است که در نهایت درجه، سهل و آسان است و اطفال را کسل و بی‏غیرت و دل‏زده نمی‌کند. حال اگر بنده طرز و طور تعلیم و تدریس و کتابت آنها را در این مختصر شرح و بسط بدهم، باعث اطالۀ کلام و موجب زحمت و تصدیع مطالعه کنندگان این اوراق خواهد شد. مقصود بنده این است که از خاطر حقانیت ذخایر علمای عظام این مطلب را استمزاج و استعلام کنم هر گاه خط حاضر ما طوری اصلاح بشود که در طبع کتب به اساس و صور و اشکال آنها تغییر عمده داده نشود، ولی در تعلیم اطفال نوآموز ما و تحصیل طلاب تسهیل و ترقی علانیه ظاهر بشود، مثلاً الآن که اطفال ما بعد از دو سال درس خواندن باز اکثری قرآن مجید را نمی‏توانند صحیح و بی‏غلط بخوانند، اما بعد از آن اصلاح در خط که مقصود ما است، در دو ماه هم قرآن مجید و هم سایر کتب و نوشته‌جات را در کمال صحّت و درستی، بدون غلط بخوانند و نیز کتب مطبوعۀ ما، یعنی کتاب‌های باسمه و چاپی بدون یک غلط، در کمال صحیحی و پاکیزگی و ارزانی بیرون بیاید و اطفال ما در ظرف چهار پنج سال مراسله نوشتن را با اقسام چهارگانۀ حساب و ژغرافی و تاریخ و مقدمات سایر فنون و علوم نیز بهره‏یاب شوند و نیز در ضبط لغات عربی و فارسی محتاج به وزن و تعریف اعراب نشویم که هم باعث جسامت کتاب لغات می‏شود و هم موجب گرانی قیمت آنها و قرآن مجید و ادعیۀ شرفیه را به کمال صحّت و درستی قرائت کنیم و الفاظ و اصطلاحات خارجه را که در این عصر از استعمال آنها ناگزیریم، لیکن به علت عدم اعراب، همه را ناصحیح تکلم می‌کنیم و پس از اصلاحی که در نظر صاحبان این خیال عالی است، همۀ این معایب رفع خواهد شد. آیا در این صورت به آیین دین اسلام نقصی وارد خواهد آمد یا نه؟ با اینکه در بدو ظهور اسلام خط کوفی معمول بود و قرآن مجید با خط کوفی ثبت و ضبط شد، بعد حسن بن مقله آن را تغییر داده، خط نسخ حاضر را ابداع و اختراع کرد. پس از آن به تدریج خط نستعلیق و ثلث و شکسته و رقاع و غیر ذلک از آنها منشعب شد. در صورتی که ائمه و علمای سلف آن تغییر و اصلاح را جایز دانستند، این اصلاح را نیز که در عصر حاضر احتیاجمان به آن به اعلا درجه است و محسّنات آن مسلّم و آشکار علمای حاضر ـ کثرالله امثالهم ـ تجویز خواهند فرمود یا خیر؟ سؤال این بود که عرض شد؛ مستدعی جوابم.

  این استفتاء به عرض حضرات علمای اعلام و مجتهدین کرام در مشهد رضا ـ علی جده و آبائه و علیه‌السلام ـ شرفیابی از حضور ایشان حاصل است رسیده، هر کدام شرحی مبسوط در جواز، بل رجحان این مطلب مرقوم و به خاتم شریف خودشان مختوم فرموده‏اند. از آن جمله جناب عالم نحریر و فاضل بی‏نظیر، حاجی میرزا نصرالله مجتهد[17] مشهد است و جناب مستطاب حاجی میرزا ابراهیم علویمجتهد سبزواری[18] و جناب سلاله الاطهار آقا میرزا احمد[19] و فخرالسادات و الافاضل حاجی میرزا باقر حسینی[20] و فخر دودمان مصطفوی آقا میرزا محمد حسین امام جمعۀ اصفهان[21] و جناب مستطاب عالم کامل محمد خان مجتهد کرمان[22] ـ اجلّ الله شأنهم ـ و به خصوص جناب آقای کرمانی در این مطلب به طور کافی و مفصّل شرح و بسط داده، ملتفت بودن خودشان را از نکات کار واضح و دلائل رجحان این امر را آشکار فرموده‏اند و فتوای جناب حاجی میرزا نصرالله که خلاصه فتاوی است، عیناً درج می‏شود. (صورت فتوی)

(بعد از ذکر نام یزدان جهان آفرین)

تغییر در خط کتب یا اختراع خط جدید مطلقاً جایز است، بلا اشکال، بلکه هر گاه موجب تسهیل تعلیم و تعلّم و تصحیح قرائت بشود، راجح خواهد بود. اگر کسی توهّم کند که این تغییر تشبه به اهل خارجه است و جایز نیست، این توهّم ضعیف است، چون که این گونه تشبّهات حرام نیست، و الاّ استعمال سماور و... باید جایز نباشد.

                                   (جای امضا و مهر جناب مستطاب حاجی میرزا  نصرالله  است)

 3. استفتاء از شیخ الاسلام قفقاز

... اطلاع حاصل کردیم[23] که عالی‌جاه مومی‏الیه،[24] دو نسخه از رسالۀ مذکور را خدمت جناب مستطاب عمدة‌العلما و المجتهدین مرجع الاسلام و المسلمین آقایی شیخ الاسلام قفقاز فرستاده، رسالۀ مذکور در نظر انور حقایق منظر آن جناب ـ اطال الله بقاء ـ موقع حسن قبول یافته، لزوم اصلاح الفبای اسلام را به موجب تعلیقۀ که به عالی‌جاه مومی‌الیه مرقوم داشته، تصدیق... فرموده‏اند. سواد تعلیقۀ آن جناب را که در این خصوص مرقوم فرموده‏اند، از جای معتبری به ادارۀ اختر رسیده بود، اینک در ذیل عیناً صورت آن را می‌نویسم. (صورت مکتوب)

[به خدمت آقا میرزا رضا نایب و مترجم جنرال قونسولگری اعلا حضرت شاهنشاه ایران در تفلیس]

  مکتوب شریف آن جناب با دو نسخه از رساله‌ای که در خصوص اصلاح حروف هجا، یعنی الفبای مسلمانان مرقوم و مطبوع و مرسولم فرموده بودند، وصولم گردید؛ آن را از اول تا آخر ملاحظه کردم. این معلوم است که موافق قواعد هندسی، هر قسم شکل نقشی بر کیفیت ممیزه که عارض صورت انسانی می‌شود، می‌توان داد و نقوشی که آن جناب به قلم آورده است، الآن جمیع آنها در خطوط اهل اروپ بعضی در بعضی موجود و مستعمل است. فی‏الحقیقه اشکال نقوش علی‌هذه لزومیت ندارد و همان نقوش به خط الفبائیی بسیار مناسبت دارد، اما دلایلی که در باب لزوم اصلاح الفباء مسلمانان اقامه فرموده بودند، مرا بسیار خوش آمد و مسرورم ساخت و بر آن فخر و مباهات کردم و به خیال آن جناب تشکر نمودم که مطالب را خوب فهمیده است بالکلیه در آن خیال با آن جناب شریکم، لکن چه فائده اولاً آحاد ملت ما عموماً و ثانیاً علمای ملت ما خصوصاً در میان نقوش و الفاظ و معانی فرق نگذاشته، بلکه همه را یک چیز اعتبار کرده‏اند. به مجرد اینکه اشکال حروف و صورت نقوش آنها تغییر یافت، فریاد می‌زنند که دین از دست رفت و مذهب نابود گشت، قرآن و کتاب تغییر یافت و نمی‌دانند که الفاظ و معانی قرآن و کتاب تغییر نیافته است، بلکه آنچه تغییر یافته است، همین اشکال نقوش حروف است. الفاظ و معانی چیز دیگر و صورت و اشکال حروف چیز دیگر است. تغییر نقوش حروف مستلزم تغییر الفاظ و معانی نیست. موافق شرع انور به تغییر الفاظ و معانی راهی نیست، ولی اشکال و حروف به هر طور نوشته شود، الفاظ و معانی در جای خود باقی است و هرگز با شرع انور مخالفت ندارد. چه چاره با همۀ اینها یا ندانسته یا نفهمیده و یا عمداً همان فریاد را خواهند زد. چه توقع می‌توان کرد از یک قومی که جسد بی‏روح باشند. وای بر احوال ملتی که لام آن منقلب به یا شده است. و مرگ‏ باد بر آن علما که عین آن منقلب به ظا است؛ والسلام.             

 (امضا)  (شیخ الاسلام آخوند احمد حسین زاده)

4. آیت الله العظمی بروجردی

جمله‌ای منصوب به آیت‌الله بروجردی در نوشته­های مختلف، بدون ذکر منبع موجود است:

«هدف اینان از تغییر خط، دور کردن جامعة ما از فرهنگ اسلامی است. من تا زنده­ام اجازه نمی­دهم این کار را عملی کنند. به هر جا که می‌خواهد منتهی شود»

پیگیری فراوانی صورت گرفت، اما منبعی برای آن شناخته نشد. حتی از نوة ایشان، حضرت حجت‌الاسلام علوی طباطبایی، نیز پرسیده‌شد؛ ایشان نیز با ذکر همان مطلب، فرمودند که منبع و مرجعی برای آن نمی‌دانند. تنها منبعی که به ذکر این مطلب اشاره دارد، یکی از اسناد ساواک به تاریخ 18 آبان 38  است که مأمور ساواک گزارشی را از قول حجت الاسلام فلسفی نقل کرده است که در آن پیرامون همین موضوع، سخنی ذکر شده است:

 «محمد تقی فلسفی، واعظ معروف، می‌گفت چون کلیة کتب و آثار دینی از صدر اسلام تاکنون با خط عربی و فارسی فعلی نوشته شده، چنانچه بخواهند تغییر خط را در ایران عملی سازند، با مخالفت شدید مراجع مذهبی روبه‌رو خواهند شد. فلسفی گفته موضوع تغییر احتمالی خط به اطلاع آیت الله بروجردی نیز رسیده و ایشان هرگز حاضر نیستند در حوزه­های علمیه خط لاتین جانشین خط فارسی که تشابه کامل به‌خط عربی دارد، گردد و در موقع خود روحانیون اقدامات شدید و مؤثری علیه نهضت جدید تغییر خط شروع خواهند نمود. [25]

 5. فتوای علماء اهل تسنن

حکم کتابة القرآن الکریم بغیر اللغة العربیة

أصدر المجلس الأوربی للإفتاء والبحوث، فی نهایة أشغال دورته العادیة الثامنة عشرة، التی عقدها بالعاصمة الفرنسیة باریس من 1 إلى 5 یولیو الجاری، فتوى حرّم بموجبها کتابة النّص القرآنی بغیر الحرف العربی. واعتبر المجلس أنّ نصّ القرآن الکریم الذی أنزله الله على رسوله محمد صلى الله علیه و سلّم باللغة العربیة، لا یمکن أن ینطق بشکل سلیم، إلاّ إذا کتب باللغة العربیة، نظرا لخصوصیات هذه اللغة فی نطق الحروف و مخارجها.

و قال المجلس إنّ کتابة القرآن، أو حتى آیة منه، بالحرف اللاتینی أو غیره من الحروف الأخرى غیر العربیة، یجعل النّطق به محرّفا، بل مخالفا أو حتى مناقضا إلى معنى نصّه الأصلی، و هو ما یوجب الحیطة البالغة فی کتابة کلام الله تعالى بالشکل الذی أنزل به. واستثنى المجلس من ذلک حالات تعلّم ا لقرآن لغیر العرب من المسلمین، فی مرحلتهم الأولى، ولفترة قصیرة وجدّ محدّدة، ریثما یتیسّر لهم تعلّم النطق بالحروف العربیة وحفظ ما تیسّر من القرآن للصّلاة، واشترط فی ذلک أن تکون تلک النصوص مصحوبة بالنّطق العربی، و أن تمحى حال الإنتهاء منها.

و کان الشیخ صالح العود، أحد علماء المسلمین المقیمین فی باریس، و صاحب أوّل مدرسة إسلامیة فی فرنسا، قد تقدّم للمجلس ببحث واف فی الموضوع، بیّن فیه مخاطر انتشار مصاحف کتب فیها النّصّ القرآنی بالحرف اللاّتینی، على أبناء المسلمین فی أوربا.

و قال الشیخ العود فی کلمته التی قدّم بها بحثه، إنّ کتابة النصّ القرآنی بالحرف اللاتینی، بدأت بکتب تعلیم الصّلاة باللغة الفرنسیة، ضمّت کتابة سورة الفاتحة، بالنّطق العربی و مکتوبة بالحرف اللاتینی. ثم تطوّر الأمر إلى الفاتحة و قصار السّور، ثم طباعة ما اعتبره هؤلاء مصحفا یحمل جزئی عمّ و تبارک، و انتهى إلى طباعة القرآن کاملا.

و أوضح فضیلته أنّ هذا العمل، إضافة إلى أنّه یقدّم نصّا لکتاب الله مشوّها فی طریقة نطقه، ما یجعل معانیه محرّفة و مسیئة لکتاب الله العزیز، فإنّه أیضا یصرف المسلمین عن لغة القرآن، و ینأى بهم عن مصادر فهم دینهم وثقافتهم. و أو ضح الشیخ العود أنّ تعلّم العربیة من تعلّم الدین لأنّ اللغة العربیّة هی «اللسان» لقرائة القرآن، و فهم الدین، و أداء الفرائض، وإقامة الشّعائر، و هذه هی قناعة رسول الله وأصحابه، والتّابعون لهم بإحسان، بل ویجب أن تکون قناعة کلّ مسلم عربیّ أو أعجمیّ فی کلّ مکان وزمان. و أضاف: هاهو الخلیفة الثّانی عمر بن الخطّاب... ـ کما یروی ابن أبی شیبة عن عمر بن یزید ـ أنّه قال: کتب عمر بن الخطّاب إلى أبی موسى الأشعری: أمّا بعد، فتفقّهوا فی السُّنَّة، وتفقّهوا فی العربیّة. و فی روایة أخرى له عن عمر أنّه قال: تعلّموا العربیّة فإنّها من دینکم. و أضاف: یتساءل البعض: هل نُعَرّب أم نُغَرّب؟ أُجِیبُ سریعا و أقول: نُعَرّب اللّسان، و لا نُغَرّبُ القُرْآن.

و استدلّ الشیخ العود برسائل الرسول صلى الله علیه و سلّم حین راسل الملوک و العظماء: یدعوهم إلى الإسلام، و یبیّن لهم الشّرائع و الأحکام، و قد کان منهم «عرب» و «عجم»، و مع ذلک لم یکتُب لهم آیة واحدة بلغاتهم، مع وجود من یترجم له مثل أُبَیّ، و سَلْمَان، و صُهَیْب، و غیرهم. فما هو السّبب یا ترى؟ فی حین أنّهم أعداء له ولدینه، و أنّه قد یُخشى منهم أن لا یهتمّوا بقراءة مکاتی به؟ وأجاب على ذلک بما أورده الإمام الحافظ أحمد بن حجر العسقلانی فی کتابه (فتح الباری فی شرح صحیح البخاری) فیقول: «لیس من سبب سوى أن یسلّطهم على تعلیمه، ولا سبیل إلى ذلک إلاّ العربیّة، فکأنّه علیه السّلام حملهم على تعلّمها، حتّى یفهموا ما جاءهم من عنده من بیان وقرآن.»

و خلص الشیخ العود، إلى أنّ «أخطر هجمات الغزو الفکری الحدیث ضدّنا، حین یصل الحال إلى کتابة القرآن الکریم بالحرف اللاّتینی عوضا عن الحرف العربی، وتبَنّی هذه الفکرة الغاشمة من أمکر الوسائل الخبیثة والحاقدة نحو أعظم مقدّسات الإسلام». و قال إنّ فکرة استبدال الحروف العربیّة بالحروف اللاّتینیّة فی کتابة النّص القرآنی، «مؤامرة دنیئة» على نصّ القرآن المقدّس، تستهدف «مصحف المسلمین» فی أرجاء العالم، لتجرّده من أعظم خصائصه الّتی أنزله الله بها، و تستبدل الرّسم العثمانیّ الخالد، الّذی کتِب به منذ ما یزید على أربعة عشر قرنا، و المجمع علیه عند جمهرة أئمّة الدّین، بحروف قاصرة غیر عربیّة.

و قدّم الشیخ العود سردا للمصاحف التی طبعت بغیر الحرف العربی، و بیعت فی الأسواق، ثمّ أتبعها بمواقف کبار العلماء و الهیئات العلمیة و الشرعیة التی تحرّم ذلک بشکل قط عی، من أهمّها قرار هیئة کبار العلماء فی المملکة العربیّة السّعودیّة رقم 67 بتاریخ 21/10/1399هـ فی دورتها الرّابعة عشرة، و الذی قضى بالإجماع بتحریم کتابة القرآن بالحروف اللاتینیة أو غیرها من حروف اللغات الأخرى. و کذلک قرار مجمع الفقه الإسلامی بمکة المکرّمة، الذی صدر بتاریخ 21/10/1399هـ الذی أکّد نفس الموقف الشرعی، و کذلک مجمع البحوث الإسلامیة بالقاهرة.

و تداول الکلمة أعضاء المجلس، فأکّد الشیخ الخمار البقالی، رئیس هیأة الأئمة فی هولندا، مخاطر هذه الکتابة، من خلال تجربته فی تحفیظ القرآن الکریم فی هولندا، مثل قولهم «کلا سیألمون» بدل «کلا سیعلمون»، و «أنأمت ألیهم» بدل قوله تعالى «أنعمت علیهم». و قال إنّ مخاطر هذه الکتابة واضحة على أبناء المسلمین و لا بدّ من وقفة تجاهها. و أکّد جمیع المتحدّثین هذا المعنى. لکنّ الشیخ عبد الله الدعیج (إیرلندا) نبّه إلى ضرورة استثناء الحاجة التعلیمیة، لأنّ بعض المسلمین من غیر العرب یصعب علیهم جدّا حفظ ما تیسّر من القرآن انطلاقا من اللغة العربیة، بهدف أداء فریضة الصّلاة، و من الحکمة مراعاة حالاتهم، استثناء.

و قال الشیخ یوسف القرضاوی إنّ فتح الباب لکتابة القرآن بالحرف غیر العربی، ی فتح باب فتنة خطیرة، و أکّد أنّ الحکم فی هذه الکتابة التحریم، و أنّ طباعة هذه المصاحف حرام، و حرام کذلک بیعها و الإتجار فیها، و طلبها و توزیعها، و أنّ المطلوب إحراق ما طبع منها وإتلافه، و إزالتها من الأسواق تماما. و استثنى من التحریم، ما تقتضیه الضرورة التعلیمیة، لجزء یسیر من القرآن، على أن یکون ذلک مصحوبا وجوبا، بنفس النصّ القرآنی منطوقا بالعربیة، و قد یسّرت الوسائل التقنیة الشائعة هذا، و جعلته فی متناول عموم الناس. و هذا ما انتهى إلیه المجلس فی قراره الختامی، بعد مناقشة مستفیضة للموضوع./ المصدر موقع الفقه الإسلامی

 

/ 0 نظر / 161 بازدید