اندیشه تغییر خط، چرا و چگونه و از کجا در «امپراطوری اسلام» آغاز شد؟

اندیشه تغییر خط، چرا و چگونه و از کجا در «امپراطوری اسلام» آغاز شد ؟

 کاظم استادی

 (این مقاله در شماره 17 مجله بهارستان مجلس شورای اسلامی منتشر شده است، برای استفاده از منابع و عکس ها به اصل مقاله مراجعه فرمایید)

اندیشه تغییر و تکامل خط عربی، از قرن اول هجری قمری تا زمان حال را، می­توان حداقل به سه دوره یا بخش: اندیشه تغییر خط در «امپراطوری اسلام» و در «کشورهای اسلامی» و نیز «اندیشه تغییر خط در ایران» تقسیم نمود، که هر کدام داستان خواندنی خود را دارد. ما به هر کدام از این عناوین، تحت یک مقاله جداگانه، پرداخته­ایم. در این مجال، به« اندیشه تغییر خط در امپراطوری اسلام» می­پردازیم.

همانگونه که می­دانید، اسلام پس از رحلت پیامبر اکرم­(ص) در مدت چند سال، گسترش قابل ملاحظه­ای پیدا نمود. این گسترش مناطق، باعث ایجادِ امپراطوری جغرافیایی برای اسلام شد. و همین امر، سبب رایج شدن خط عربی در بسیاری از کشورها گشت. [1]

در این بخش، به بررسی اجمالی تاریخچه تغییر خط، از ابتدای ظهور اسلام تا پیدایش صنعت چاپ، پرداخته شده است. و تمرکز آن در تغییرات خط عربی، در قرن اول و دوم هجری قمری، می­باشد. البته قصد این بخش، پرداختن به انواع خط و زیبایی خط و یا سیر زیباشناسی خط نیست. و یا اینکه نمی­خواهد تاریخچه و خاستگاه پیشین خط عربی را مطرح نماید؛ بلکه مقصود، توجه به این نکته است که خط عربی رایج امروزی، همان خط ابتدایی صدر اسلام نیست. و تغییراتی را به غیر از زیبایی آن، متحمل شده است. [2]

***

در آغاز پیدایش اسلام در جزیرة العرب، دو خط «کوفی» و «نسخ» وجود داشته است،[3] که خط کوفی از رواج بیشتری برخوردار بوده است. منظور از رواج، کاربرد می­باشد؛ چراکه تعداد باسوادان در آن زمان و در آن منطقه، بسیار ناچیز بوده است.

خط کوفی از برخی خط­های رایج در کشورهای دیگر همانند خط پهلوی در ایران، آسان­تر بود، لیکن خود این خط نیز، دارای کمیها و عیبهای بزرگی بود.[4]  برخی مسلمانان دانشمند، از نخست، هوشیار آنها بوده و برای از میان بردن آن عیب­ها و رسایی خط، کوششهایی کرده و کارهایی انجام داده‌اند، که اینک برخی از آنها را به اختصار در اینجا می‌آوریم:

مقدمه؛ در خطوط رایج ابتدایی آغاز قرن اول هجری

شاید تعجب کنید که اعراب، خطی از خود نداشته‌اند. باید بدانید که، خطی که از «حمیر[5]» و «انبار[6]» به عربستان رفته بود و در زمان ظهور اسلام نشر یافته‌ است، خط عربی نیست، بلکه زبان عربی به این خط نوشته می‌شده‌ است. و چون آثار مخطوط در قرون اولیه اسلامی و پس از آن، به زبان عربی نوشته می‌شد، خطی که بـا آن، زبان عربی ثبت می‌گردید، به نام «خط عربی» مشهور گردید.

 تا پیش از اسلام، مدرکی دال بر خط و سواد داشتن عرب‌های حجاز نیست،  ولی از عرب‌های شمالی عربستان ۵ مدرک که کهنه‌ترین آنها مربوط به ۵۱۲ میلادی است، بدست آمده.  از عرب‌های جنوبی (مردم یمن) نیز آثاری بدست آمده‌است که با حروف خط مسند می‌نوشتند. مردم حجاز  بر اثر صحرانشینی از نوشتن خط بی‌بهره ماندند. اما اندکی از آنها که کمی پیش از اسلام به عراق و شام می‌رفتند نوشتن را از آنها آموختند و عربی خود را با حروف نبطی[7] یا سریانی و عبرانی می‌نوشتند. برای نمونه سفیان‌بن امیه که از بازرگانان آن دوره بود،  از کسانی بود که خط سریانی را به حجاز آورد.[8]

تغییرات خط، پس از کشور گشایی مسلمانان

 تغییر اول؛ پیدایش اعرابِ نقطه­ای

قرآن مجید و پیام استوار الهی، مهمترین و با ارزش‌ترین متن دینی و سرلوحة زندگی مسلمانان است و تلاوت و قرائت درست آن، از زمان پیامبر بزرگوار اسلام (ص) مورد توجه همگان بوده است. بنابراین، در آغاز دوران اسلامی، مسلمانان تلاش کردند قرآن را به نگارش در آورند. [9]و عدۀ کمی از آنها که نوشتن می‌توانستند، قرآن را به نگارش درآوردند.[10]

مصاحفی که عثمان فراهم آورد، و شاید اصولاً نوشته های کتّاب وحی و همچنین مصاحفی که صحابۀ رسول خدا(ص) پس از رحلت آن حضرت نگاشتند، از هر گونه نشانه­های مشخص کنندۀ خط ار قبیل شَکل و اِعراب و اِعجام، یعنی نقطه­های حروف متشابه، عاری بود.[11] چون خطی که در اختیار تازیانِ زمان پیغمبر اکرم(ص) قرار داشت، بسیار ساده و ابتدایی و فاقد علائم و نشانه­هایی بود که هم اکنون از آنها برای نمایاندن حرکات یا سکون و یا بازیافتن حروف متشابه، استفاده می­شود. علاوه بر این به منظور آنکه خط قرآن، نسبت به قراآت مختلف، قابل انعطاف باشد و بتواند وجوه متفاوتی را (که در قراآت قرآن روایت شده بود) تحمل نماید، آن را عاری از هر گونه مشخصات می­نوشتند. [12]

 در این نگارش­ها، از حروف نبطی یا سریانی استفاده شد. خط‌های نبطی و سریانی، هر دو از خط آرامی منشا گرفته بودند. در این خط، ابهامات زیادی بود و حروف بدون نقطه نوشته می‌شدند.

  و نیز در این خط، مصوت‌های کوتاه و برخی مصوت‌های بلند مانند «ا» در میان واژه‌ها نوشته نمی‌شد. برای نمونه در این خط ب، ن، ت، ث و ی همانند هم نوشته می‌شدند و یا ح، خ، ج و یا س و ش همانند بودند. [13]

اصولاً، هیچ زبانى به اندازه زبان عربى از تغییر در حرکات کلمات و نیز عدم رعایت علایم و نشانه‏ها، دچار مشکل نمى‏گردد، چرا که «اِعراب‏» در تفهیم مقصود الفاظ و عبارات، در این زبان از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است.

چون خط کوفی باستان، دارای «اعراب و نقطه» و دیگر نشانه‌ها نبود و مسلمانان صدر اسلام قرآن را از راه گوش فرا گرفته، از بر می­کردند و هنگام خواندن از روی کتاب بهمان گونه که شنیده بودند، می­خواندند. و چون این از بر کنندگان، شماره‌شان اندک بود، چندان بیمی از نادرست خواندن واژه‌ها در میان نبود.[14] هر چند که بعد از رحلت پیامبر (ص) اختلاف در الفاظ و کیفیت ادای حروف به گونه‌های مختلف، قرائتهای هفتگانه را پدید آورد.[15]

لیکن پنجاه سال که از هجرت گذشت و اسلام به سبب جنگهایی که عرب­ها با دیگر توده‌ها کرده و پیروز درآمدند در جاهایی بیرون از عربستان پراکنده گردید و مسلمانانی که از نژاد عرب نبودند آغاز بخواندن و نوشتن قرآن کردند.

عرب دیگر عرب بادیه نبود که در تکلم زبان خویش نیازى به تعلیم و تعلم قواعد ادبى نداشته باشد و به صورت فطرى و خودجوش صحیح بخواند، بنویسد و سخن بگوید. اختلاط عرب‏ها با غیر خود آهسته‏آهسته تأثیر منفى خود را بر روى زبان فصیح گذارد؛ به گونه‏اى که آنان گاه در سخن گفتن و یا کتابت دچار اشتباه مى‏گردیدند؛ زیرا دیگر، قریحه و ذوق خالص عربى، که آنها را از هرگونه حرکت و اعرابى بى‏نیاز مى‏ساخت، وجود نداشت. همین امر باعث‏ شد در قراءت قرآن نیز که براساس «رسم عثمانى‏»[16]  بود،  اشتباهاتى رخ دهد.

 از اینرو غلط خوانی­ها و نادرستی­های بسیاری نمودار گردید که مسلمانان را درباره اصلاح خط به اندیشه واداشت.[17]

گویند «زیاد» که فرمانروای عراق[18] بود، روزی «ابوالاسود دوئلی»[19] را نزد خود خوانده گفت: برای مردم دستوری پدید آور تا راهنمای آنان باشد و کتاب خدا را بدان بخوانند.[20]  او نخست به این کار تن درنداد.[21] تا اینکه در حدود سال 67 هجری، روزی شنید که کسی این آیه «ان الله بری من المشرکین و رسوله»[22] را می­خواند و «هاء» «رسوله» را کسر می­داد. گفت گمان نمی­بردم که کار مردم تا بدینجا کشیده است. در زمان نزد زیاد رفت و گفت: اینک آمده‌ام فرمان تو را بکار بندم. بفرمای مرا نویسنده‌ای زود یاب و تیز فهم دهند تا کار درست گردانم. او را نویسنده‌ای از عبدالقیس دادند، نه پسندید. دیگری را آوردند، بدو گفت: اگر دیدی من در هنگام گفتن حرفی، دهان خود را باز کردم، نقطه‌ای بر زبر آن نه؛ و چون دهانم را گرد کردم، نقطه‌ای در پیش آن بنه و چون کسره دادم، نقطه‌ای به زیر آن بگذار»[23]  و بدینسان، نقطه بجای «اعراب» کنونی پدید آمده و بکار رفت.[24]

ابو عمرو دانى مى‏گوید: «تنقیط‏» در قرآن به دو صورت انجام پذیرفته است:

الف: «نقط الاعجام‏» که نقطه‏گذارى براى حروف مشتبهه بوده ‏است.

ب: «نقط الاعراب‏» یا «نقط الحرکات‏» که عبارت از نقطه‏گذارى بر حروف به منظور تشخیص حرکات مختلف بوده ‏است، مثل نقطه فتحه در بالاى حرف، و نقطه کسره در زیر حرف، و نقطه ضمه جلوى حرف.[25]

اغلب اشکالاتى که از نظر تشابه برخى حروف یا ضبط نکردن مصوت‏هاى کوتاه گریبانگیر خط عربى است، در سریانى نیز موجود است؛ مثلا شکل شبیه «و» هم «دال‏» است و هم «را». اما بعدها با اضافه کردن یک نقطه در بالاى آن براى «را» و یک نقطه در زیر براى «دال‏» مانع پیش آمدن این اشتباه شدند و نیز براى ظاهر کردن حرکات به همین روش نقطه‏گذارى پناه بردند.[26]

سپس نویسندگان برای اینکه زبر و زیر و پیش بهتر از هم شناخته شود، آنها را ریز و درشت نگاشتند و پس از آن «حروف صوتی» (الف و واو و یاء) را پدید آوردند که در برخی جاها بجای زبر و زیر و پیش بکار برده شده و «حرکات رئیسه» شمرده می­شد و پیش از آن در میان واتها نبود. [27]

  تغییر دوم؛ ابداع حروفِ نقطه­دار

پس از گسترش اسلام در سراسر شبه جزیرۀ عربستان، ایران، ماوراءالنهر، بخش‌هایی از هند، شمال آفریقا و اندلس، یا زبان عربی جایگزین زبان اقوام ساکن در این مناطق شد (مانند مصر)، و یا دست کم، خط عربی جای خطوط قدیمی را گرفت (مانند ایران)، و بدین سان، خطی واحد در تمام قلمرو اسلام پدیدار گردید. خط عربی، که پیش از ظهور اسلام، نگارشی ساده و کاربردی محدود داشت، به سرعت با خطوط دیگر درآمیخت و به کمال رسید. [28]

چون اسلام در سوریا و مصر و ایران پراکنده گردید. و تازه مسلمانان آغاز بخواندن قرآن کردند، به سبب نبودن نشانه‌ای برای واتهای همانند، همچون: «ب، ت، ث و ج، ح، خ و د، ذ و ر، ز و ص، ض و س، ش و ط، ظ و ع، غ » گرفتار غلط خوانی‌هایی می‌گردیدند و کمتر کسی بود که واژه‌ها و واتهای همانند را که دارای معنی و صداهای جداگانه بودند، بتواند درست بخواند. [29]

در خط کوفی علاوه بر حروف متشابه ، شکل های بعضی با برخی دیگر تشابه دارد که در وقت خواندن، موجب اشتباه می­گردد، مانند: «ع» و «ح» ، «ح» و «ک» ، «د» و «ط» و نیز «ص» و «ک» که با اندک تفاوتی مثل هم نوشته شده و مانند: «ر» و «و» که نزدیک به همدیگر دیده می­شوند و همچون سر «ع» و «غ» ، «ف» و «ق» و «م» که در وسط کلمه با جزیی تفاوت شبیه هم هستند و اگر بخواهیم این نقیصه بر طرف شود، لازم است نویسنده تفاوت آشکاری بین این گونه متشابهات قائل شود . مثلا ً بین «د» و «ک» همیشه رعایت کند که «د» را کوتاه و کوچک و «ک» را دراز و بزرگ بنویسد و باقی را بر همین قیاس تفاوت قائل گردد.[30]

این گرفتاری نه تنها در خواندن قرآن، بلکه در خواندن نامه‌ها و نوشته‌ها نیز پیش آمده و هر روز کشاکش‌های گوناگونی پیش می‌آورد. به عنوان مثال کلمه‏اى مثل «تتلوا» ممکن بود به صورت‏هاى مختلف نظیر «یتلوا»، «تتلوا» و «نبلوا» خوانده شود.

به این گونه، دوره «خلفای راشدین» پایان یافته و دوره خلافت امویان فرا رسید و «عبدالملک بن مروان»[31] که به مسند خلافت نشست؛ چون دریافت که مردم عراق و شام و سوریا و مصر و ایران که زبانشان جز از زبان عربی می‌بود، قرآن را غلط و نامه‌ها را غلط اندر غلط، می­خوانند به «حجاج بن یوسف ثقفی»[32] فرمانروای عراق نوشت که آنچه ابوالاسود پدید آورده، بس نیست، تو باید گروهی از دانشمندان را گرد آورده و گشادن این گره را از آنان بخواهی.

حجاج بفرمان او دانشمندان را گرد آورده، از آنان خواست تا نشانه‌هایی بگذارند که واتهای همانند به کمک آنان شناخته شود[33] و «نصر بن عاصم»[34] واتهای همانند را با گذاردن یک یا چند نقطه در زیر و بالای آنها همچون «ب ، ت ، پ و ج ، خ » از هم جدا ساخت و بدینسان، واتهای همانند با این نقطه‌ها از هم باز شناخته شد.[35]

ولی باید دانست که در آغاز کار از بکار بردن نقطه در نوشته‌ها خودداری می­کرده‌اند، مگر در جاهایی که ناچار بودند، به ویژه هنگامی­ که به یک دانشمندی نامه می‌نوشتند گذاشتن نقطه را یک گونه بی‌فرهنگی می‌دانستند و می‌گفتند: «کثرة النقط فی الکتاب سوء ظن فی المکتوب الیه» یعنی: فراوانی نقطه در نامه، بدگمانی است درباره کسی که نامه به او نوشته شده.[36] دانشمندان نیز، نقطه گذاری را در کتابهای دانشی می‌پسندیدند، ولی در نامه‌ها از آن دوری می‌جستند. روی­ هم­ رفته سالها نویسندگان در بکار بردن نقطه‌ها سرگردان بودند. و بیشتر بکار نمی­بردند. [37]

 تغییرسوم؛ رنگی کردن نقطه­های اعراب

 اصلاحی که با دست «نصر بن عاصم» بر روی خط عربی انجام گرفت، خود مایه یک گرفتاری تازه‌ای شد و آن در آمیختن نقطه‌های «اعراب» با نقطه‌های «اعجام» بود و سالها نیز این گرفتاری اندیشه دانشمندان را بخود مشغول داشت؛ تا اینکه چنین نهادند که نقطه‌های «اعراب» را با جوهر سرخ و نقطه‌های «اعجام» را با مرکب سیاه بنویسند، تا آنها را از هم باز شناسند. این کار تا سال سیصد و اند هجری دنبال می­شد و قرآن­ها و کتابهای زمان «خلفای راشدین» و امویان و آغاز دوره عباسیان به این گونه نوشته شده و به این نشانه‌ها شناخته می­شود. یعنی قرآنهای زمان خلفای راشدین و امویان بی «اعراب و اعجام» و کمی با نقطه است.[38]

ابوعبدالله زنجانى مى‏گوید: در اندلس مردم از چهار رنگ در مصاحف استفاده مى‏کردند: سیاه براى نوشتن حروف، رنگ قرمز براى اعراب به روش نقط، رنگ زرد براى تعیین همزه‏ها و رنگ سبز براى مشخص نمودن الف‏هاى وصل.[39]

 تغییرات خط، از آغاز نهضت ترجمه و تألیف به بعد

 تغییر چهارم؛ تفاوت گذاشتن بین علامات نقطه و اعراب

در حدود سال 125 هجری قمری، ابتدا ترتیب حروف الفبا به مبنای ابتثی تغییر کرد[40] . در همین دوران توجه به مشکلی جدید جلب شد و آن اینکه؛ چون شناختن واتها با کمک نقطه‌های سیاه و نمودن اِعراب با دستیاری نقطه‌های سرخ، مایه دشواری نوشتن می­گردد و وقت بیشتری می­گرفت. با حجم زیاد نوشتجات و تألیفات، خواندن و نوشتن مشکل می­نمود و این مشکل چشم­گیر گشت.

از این رو، زمانی نیز نگذشت، که  به جای نقطه‌های اعجام، خطوط کوچک کج میگذاشتند. به این نحو که؛  یک خط کج، به جای یک نقطه؛ دو خط کج، به جای دو نقطه؛ و سه خط کج، به جای سه نقطه؛ به این گونه « / » و « //  » و « /// »  می­گذاشتند.[41]  این ابداع نیز در تاریخ، به «یحیی بن یعمر الدوانی» منسوب شده است. [42]

         تغییر پنجم؛ ابداع اعراب به شکل امروزی

با رونق گرفتن بازار خوشنویسی و شدّت یافتن تألیف کتب و ترجمه آثار گوناگون، این اعراب و اعجام نیز چندان نپاییده، در سال 146 پیشنهاد علایمى شامل: فتحه، ضمه، کسره، سکون، تشدید، مد، همزه و تنوین توسط «خلیل ابن احمد فراهیدى» انجام گرفت.[43] بنابراین از آن پس  روش دیگری پیش گرفتند که همان روش امروزی خط عربی است. یعنی بجای نقطه‌های «اعراب» زبر و زیر و پیش کنونی که با خط کوچک و کجی در بالا و پایین و واو کوچکی نموده می­شود، پدید آمده[44] و به این نشانه‌ها،  نشانه‌های دیگری همچون مد (  آ ) و تشدید  (  ّ ) و همزه ( ء ) و جزم (  ) و تنوین ( اً  اٍ  اٌ ) و از اینگونه افزوده گشت؛ گرچه خط را بسیار دشوارتر ساخت، ولی از دید خواندن و نوشتن، عیبهای نخست را از میان برد و خط عربی را نسبت به سالهای آغاز اسلام، رساتر و کامل­تر گردانید.[45]

پس از ابوالاسود، یحیى بن یعمر، نصر بن عاصم و خلیل بن احمد، روند اصلاح شیوه نگارش قرآن ادامه یافت؛ اما بیشتر مردم از ترس این که مبادا در «رسم الخط عثمانى» که به دید تقدس و تبرّک به آن مى‏نگریستند، بدعتى راه یابد، در برابر اصلاحات محتاطانه برخورد مى‏کردند. اصولاً مراحل واکنش به نشانه گذارى قرآن کریم، سه مرحله متفاوت را پشت‏سر گذاشت:

1. مرحله مخالفت با هر گونه تنقیط و تشکیل (اعراب‏گذارى)

2. مرحله تجویز.

3. مرحله تشویق.

جالب آن است که بدانیم همه افرادى که این مواضع متضاد و مخالف با هم را داشته‏اند، انگیزه و عامل واحدى آنان را به چنین گرایش‏هایى واداشته است.  منشأ همه این افکار، علاقه شدید و اهتمام کامل آنان به صیانت و حفاظت از نص قرآن بوده ‏است. عده‏اى از فرط احتیاط، تا آغاز قرن پنجم نیز اصرار مى‏ورزیدند، قرآن را از روى مصاحفى تلاوت کنند که فاقد نقطه و نشانه‏هاى دیگر باشد.[46]


تلاشهایبی­ثمر اصلاح و تغییر خطِ  بعدی

هر چند که این گامها، که در راه تکمیل خط عربی برداشته شد، آن را تا اندازه‌ای از حال یک خط ابتدائی بیرون آورده[47] و آسان­تر ساخت، لیکن کمیها و آکهای بزرگی از نبودن واتهای با آوا در میان الفبا و همانندی برخی از آنها با همدیگر؛ و نیز خود نقطه‌ها و فراوانی آنها، در خواندن و نوشتن، ده‌ها گرفتاری و اشتباه پدید آورده و می‌آورد که دانشمندان برخی از آنها را می­دانستند و بسیاری از آنها را یاد کرده و در کتابها نوشته‌اند و گروهی نیز در پی چاره‌جویی بوده‌اند.

می­گویند: روزی فرمانی از خلیفه، خطاب به یکی از کارگزاران او رسید. همین که فرمان را باز کردند دیدند چنین نوشته: «یا فلان اخص الجمعیه... » کارگزار در برابر این فرمان شگفت، بیچاره ماند و نمی­دانست چکار کند، آیا فرمان خلافت را بکار نبندد؟ و اگر بکار بندد، چگونه به چنین کار شگفتی دست زند،  به ناچار، بزرگان و ریش سفیدان شهر را فرا خواند و داستان را با آنان در میان نهاد و فرمان را نشان داد. پس از فکر و اندیشه، چنین نهادند که نامه‌ای به درگاه خلافت نویسند و سبب صدور چنین فرمانی را جویا شوند. نامه به درگاه خلافت روانه شد و پس از چندی پاسخ باز آمد. دانسته گردید، خلیفه به کارگزار خود فرمان سرشماری داده و چنین نوشته: « یا فلان احص الجمعیه... » لیکن شیرینکاری مگسی «ح» را «خ» گردانیده و فرمان را به آن معنی شگفت درآورده است.

یا چنانکه «حمزه اسپهانی»[48] در کتاب «التنبیه علی حدوث التصحیف» هنگام خرده­گیری بخط عربی می‌نویسد: خلیفه اموی «سلیمان بن عبدالملک» به فرمانروای مدینه «ابن حزم» نوشت: «احص المخنثون» و وی «اخص» خوانده و بجای شمردن، همه را تخم کشی کرد.[49]

باز همو می‌نویسد: «سبب وقوع تصحیف آن بوده که آن کسی که نقوش آن را ابداع کرده آن را بر اساس حکمت نهاده و احتیاطی برای آنان که بعد می‌آیند نکرده، مثلاً برای پنج حرف که باء و تاء و یاء و نون باشد یک شکل قرار داده در صورتی که مقتضای حکمت آنکه برای هر حرفی صورتی جداگانه وضع کند تا از تبدیل مصون ماند.»

همچنین ابوریحان بیرونی[50]، دانشمند بزرگ ایرانی، در کتاب «الصیدله فی الطب» می‌نویسد: «یک یونانی به ولایت ما گذر کرد و من پیش او می­رفتم و نامهای دانه‌ها و تخمها و میوه‌ها و گیاه‌ها و غیره را به زبان یونانی می‌پرسیدم و می‌نوشتم، ولی خط عربی آفت بزرگی دارد؛ که آن همانندی واتها بهم دیگر و ضرورت تمایز با نقطه و علامات و اعراب است، که اگر آنها را ننویسند معنی مبهم می­شود و اگر در مقابله و تصحیح هم غفلت شود، اصلا ننوشتن و نوشتن کتاب، بلکه علم و جهل بر نوشته‌های آن یکسان می­شود و اگر این آفت نبود کتابهای ترجمه شده به عربی از قبیل دیسقوریدس و جالینوس و.... کافی بود ولی اکنون اعتمادی بر آنها نیست.»

دشواری خط و الفبای عربی تا جایی است که حتی کسانی از پیشینیان که آنرا خط قرآن و اسلام می‌پنداشتند و مخالفت با آن را دشمنی با اسلام و قرآن می­دانستند[51] باز خودداری نتوانسته‌اند کرد، از اینکه خطی از روی اندیشه خود یا بگفته حمزه اسپهانی از روی «مقتضای حکمت» بسازند و خواست‌های خود را برای اینکه دچار سرنوشت شوم «تحریف» و «تصحیف» نشود با آن بنویسند.

گویند: در زمان مامون خلیفه عباسی گروهی از دانشمندان بر آن شدند که «اِعراب» را میان «حروف» جا دهند، زمانی نیز در پیرامون آن اندیشه بکار برده و به آزمایشها پرداختند، لیکن چون نتیجه‌ای از کوشش خود نگرفتند این مثل از آن کار ایشان بازماند که هرگاه می­خواستند بگویند مگر کار سخت و دشواری انجام داده‌ای؟ می‌گفتند «مگر اِعراب را جزو حروف کرده‌ای؟»

از این گونه تلاش­ها و کوشش­ها در تاریخچه خط عربی بسیار است و اگر در میان کتابهای گذشتگان جستجو کنیم، ده‌ها از اینگونه داستانها توانیم یافت، ولی ما تنها این دو داستان را که درباره پدید آوردن خط نو و الفبای تازه در سده‌های پیشین است، یاد کرده، می­گذریم.

حمزه اسپهانی، در کتاب خود نوشته:

«نوشجان بن عبدالمسیح برای من نقل کرد از احمد بن الطیب[52] شاگرد کندی، که وی وقتی محتاج به استعمال لغات ملل دیگر از فرس و عبرانی­ها و سریانی­ها و رومی­ها و یونانی­ها شد، برای خود خطی مشتمل بر 40 شکل وضع کرد که تماماً متباینه الاشکال بودند و به این طریق برای او نوشتن هیچ کلمه و خواندن آن مشکل نبود».

همچنین خواجه رشید الدین فضل الله[53]، وزیر در «تانکسوف نامه ایلخانی» درباره نوشتن اصطلاحات پزشکی چنین گوید:

«رساله‌ای در حروف وضع کنیم و بیان کنیم که مخارجی که از الفاظ ایشان معلوم کرده‌ایم چند است و حسب هر مخرجی حرفی نهیم و شکلی بی‌نقطه جهت آن مخرج وضع کنیم و کیفیت تصویت و مخرج آن بیان کنیم و اعراب ایشان را نیز اشکال وضع کنیم که دلالت بر حرکات مختلف الفاظ ایشان کند تا چون کلمات الفاظ ختائی بنویسیم بر خواننده آن رسالت آسان گردد.»

***

از این نوشته پیداست که این وزیر دانشمند، خود خطی پدید آورده بوده که در آن برخی از آکهای خط عربی را از نقطه و همانندی واتها و جدا نوشته شدن واتهای با آوا (اعراب) و جز آن از میان برده و واژه‌های بیگانه را برای درست خواندنشان با آن خط می‌نوشته است. [54]

 تغییر ششم؛ تکامل زیبایی­های قلم

البته پس از آن نیز ، خط عربی نیز بهمان حال نخست خود باز نمانده و «قلم»های گوناگونی با دست نگارندگان و خوشنویسان پدید آمده و رواج یافته است . چنانکه پیشتر گفتیم خط عربی نخست دو خط کوفی و نسخ بود که سپس از این دو خط شیوه‌های گوناگون در نویسش پدید آمده که آنها را بنام «قلم» می­خوانند.

ابن ندیم[55] می­نویسد: در آغاز اسلام چهار خط بود باینگونه خط مکی، خط مدنی، خط بصری، خط کوفی[56]، در زمان امویان این چهار خط کامل شده و سپس از آنها قلم‌های دیگری پدید آمد.

در زمان مأمون عباسی نویسندگی، ترجمه و امور دیوانی اهمیت پیدا کرد و کاتبان در نیکو ساختن خط به رقابت پرداختند و چندین قلم دیگر به نام قلم مرصع، قلم نساخ، قلم رقاع، قلم غبارالحلیه، قلم ریاسی و مانند آن‌ها پدیدار شد.  درنتیجه خط کوفی به بیش از بیست شکل درآمد. ولی قلم نسخ اولیه، کم و بیش به‌همان شکل در میان مردم و برای تحریر مطالب غیررسمی رایج بود تا آنکه ابن مقله خوشنویس نامی[57] با نبوغ خود نیاز به بازبینی خطوط را درک کرد و خطوط مشخص و قواعد معینی را مطرح کرد.[58]

در زمان عباسیان دوازده قلم نزد خوشنویسان شناخته می‌بود که نام برخی از آنها چنین است:

الطومار الکبیر – قلم الثلثین – قلم الثلاثین – قلم الزنبور – قلم المفتح – قلم الجزم – قلم الموامرات – قلم العهود – قلم القصص – قلم الخرفاج.

 از این قلم‌ها باز قلم‌های دیگری پدید آمد که شماره آنها به بیست و پنج قلم رسید. و در روزگار مأمون عباسی قلم‌های زیر پدید آمد:

 قلم المرصع – قلم النساخ – قلم الریاسی – قلم المکاتبات – قلم الرقاع – قلم غبار الحلیه – قلم الثلث – قلم المحقق – قلم المنثور – قلم الوشی – قلم النرجس – قلم البیاض. [59]

 از آن سو، چون تدبر در قرآن و فهم معانی آن، مستلزم آموختن زبان عربی و آشنایی با قواعد تجوید و ترتیل بود.  از این رهگذر، جدای از بحث خط و تغییر خط و زیبایی خط، علم قرائت به عنوان رشته اصلی در قرآن پژوهی مورد توجه قرار گرفت. علم قرائت رشته خاص مطالعه در متن قرآن بود و دربارة چگونگی ادای کلمات قرآن و اتفاق و اختلاف راویان در آن، از حیث قواعد تجویدی بحث می‌کرد. در این علم همچنین از علوم ادبی عربی چون صرف و نحو و بلاغت نیز کمک گرفته می‌شد.[60]

در سده‌های هفتم و هشتم هجری، خط کوفی دیگر در کتابها و نوشته‌ها بکار نمی­رفت و ویژه کتیبه‌های مسجدها و ساختمان‌ها و از اینگونه می­گردید و خط نسخ و قلم‌های ثلث، تعلیق، ریحانی، محقق و رقاع جای آن را می­گرفت و از این شش خط سپس قلم‌های نوی پدید آمد، که بسیاری از آنها با دست ایرانیان ساخته شده[61] و از آنهاست:  قلم مقرمط – قلم باریک – قلم نستعلیق – قلم شکسته و از این گونه.[62]

 افول خطاطی و رواج چاپ

بطور کلی قرنهای نهم تا دوازدهم هجری را می‌توان قرن‌های درخشان در هنر خوشنویسی دانست.[63] در این دوران، خشنویسی هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی، چنان پیشرفتی را تجربه کرده است که در هیچ زمانی سابقه ندارد. امّا در اوایل قرن سیزدهم، در دوران قاجار،  با ورود و رواج صنعت چاپ به ایران، خط و خطاطی، کاربرد اصلی خود (یعنی کتابت و نشر) را از دست داد.

البته از یک سو با تاکید و توسعه

/ 0 نظر / 98 بازدید