اسرار مگو

 

###

قلم یاورى کرد، این مجموعه فراهم شد. دشمنى خواست آن را منتشر کنم. پیش خود گفتم شاید او

نخواهد.

پس در جمعه سوم شعبان‏المعظم، پس‏از نماز خفتن، تفألى به »مصباح القلوب« زدم این کریمه آمد;

بسم‏ا&الرحمن‏الرحیم

»سبحان الذى اسرى بعبده لیلاً من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الّذى بارکنا حوله لنریه من ایتنا انّه

هوالسّمیع البصیر.«

آیتى است بس عظیم که عقلِ جن و انس در آن متحیّر است، آن را به فال نیک گرفتم.

پس این شد که در دست شماست.

###

الهى خواستم عذر گناه آورم، ادب گفت: شرم سکوت‏آر.

الهى باران رحمت بباید، تا رحمت باران ببارد.

الهى واصل کسى است که حساب و کتاب نکند، آنکه حساب و کتاب کند فاصل است.

الهى زبان در ثناى تو زبون است.

الهى گنه من از غفارى و ستارى توست.

الهى فرمودى، گدا رسول توست; رسولم، راه ده.

الهى مهمانِ لباس چرکینْ راه ندادن،

رسم مهمان نوازى است؟

الهى دوستانت بر ما فخر مى‏فروشند،

تو نیز بر ما فخر فروش.

الهى واسطه ما فاطمه است; فاطمه را خوشحال کن.

الهى نیستى به هستى رسید خجل شد،

خجالت آرزوى ماست.

الهى گویند گنج به رنج آید، گویم رنج به گنج آید.

الهى گویند وقت طلاست،

گویم گر بر در تو باشد، کیمیاست.

الهى هر چه را دیدم، تو دیدم ;

هر چه تو را دیدم، هیچ ندیدم.

الهى عمل تقصیر کند،

گر به تقصیر عمل رسى، تقصیر عمل کند.

الهى هر که به بهشت و جهنم، فریب تو را خورد،

احمق است.

الهى آدم لحظه‏اى تو ندید، خاکى شد ;

من لحظه‏اى تو دیدم، افلاکى شدم.

الهى نَفَس و نَفْس تو راست، گر نَفَس رود بِهْ که نَفْس آید.

الهى در دلم »خوف و رجا« بر ستیزند،

من به امید، دعوى نظاره کنم.

الهى بر در دوست روم گوید خدا،

بر در تو آیم گویى دوست، چه کنم؟

الهى نه قدر تو را درک کردم، نه »لیلْ القدر« تو را.

الهى شنیده‏ام زمادر مهربانترى،

مادر طاقت سوختن فرزند ندارد.

الهى ترسم که نترسم.

الهى عمرى گذشت، فهمیدم که نفهیدم.

الهى آن که تو را دارد، چه ندارد;

و آن که تو را ندارد، چه دارد.

الهى به فعل خود نگرم، جهنم بینم;

به فعل تو نگرم، بهشت بینم.

الهى قصّه تو، غصّه ماست; غصّه ما، قصّه توست.

الهى دردى که تو درمان باشى، درمانِ بى‏درد است.

الهى تا توانم از تو خواهم، گر نتوانم، از من مخواه.

الهى مقتدرى بر هدایت و ظلالت، هدایت کن.

الهى که هستى، که ابلیس امید بخشش دارد.

الهى اگر فضل هست، عدل چیست؟

الهى خواستن، به خواست توست; بخواه تا بخواهیم.

الهى عبدالکریم بى‏حساب بخشد،

کریم چگونه حساب کشد؟

الهى فرمودى »هر که عقبى به دنیا دهد، دیوانه است« الهى به دادرس، دیوانه شدیم.

الهى فرمودى »لا دین لمن لا عهد له«

عهد الهى بى‏تو به منزل نرسد.

الهى دنیا رؤیاست، خواب آشفته مکن.

الهى در اثبات خود مانده‏ام، چگونه تو را اثبات کنم.

الهى رحمت تو روان است، ره گم کرده‏ایم.

الهى خوارى در بر تو عزّت است، عزّت بیفزا.

الهى تکبر توراست، آنچه از من است بى‏خردى است.

الهى آنچنان ضعیفم خواندى، که بر ضعف خود واقفم.

الهى گویى بیا، آمدن بى‏تو نیاید;

گویى برو، رفتن بى‏تو نرود.

الهى خود نیاموختم، بل بیاویختم;

بیاویختم، بل بیاموزى.

الهى این قلم مخلوق است، تو خالق; مخلوق، وصف خالق نتوان کرد.

الهى شادم در غم تو.

الهى ترس فوت تو، ترس فوت ماست.

الهى جبریل بر در تو پر سوزد، ما در ره تو جان سوزیم.

الهى خواجه گوید که »عنایت تو کوه است و فضل تو دریاست.« خطاى او هم وزن کوه، وسعت دریاست.

الهى گویند آتش داغ است، پس داغ دورى تو چیست؟

الهى تو زنده‏اى، ما مرده; گر مرده را دریابى، زنده شود.

الهى گر درد بد است، به دوستانت دادى; و گر خوب است، به ما ندادى; الهى از بى‏دردى مردیم.

الهى من کاظمم در اسم، تو کاظمى در فعل.

الهى کِشت، آنکه خود را کُشت.

الهى به اوّل عطا کردى، به دوّم عنایت کن، تا به سوم رحمت یابیم.

الهى اگر دستگیرى نکنى،

عبادت جن وانس مرا کار نیاید.

الهى ز تو به که شکایت بریم، که داورى را سزاى توست.

الهى آخرین مرتبه علم، دانستن نادانیست. ما از ابتدا به انتها رسیدیم.

الهى رشته زندگى در دست توست، ریسندگى بى‏رشته ممکن نشود.

الهى آن که با تو در آمیخت، یافت; و آنکه با تو در آویخت، باخت.

الهى زحمت ما را به رحمت خود بدل کن.

الهى شادى از بیم جلالت، گریست; اندوه در امید جمالت، نگریست.

الهى چه خوش بازاریست دنیا; دل، دلبرى، دلدادگى.

الهى دوستانت در ره تو کشته شدند، ما هم در ره کشته‏گانت دوست شدیم.

الهى یاد تو دل مى‏سازد، دل من کار مى‏سازد;

یاد تو کار مى‏سازد.

الهى اگر باران عنایتت به سنگِ دلم نرسد،

دانه فطرتم مى‏میرد.

الهى هر شادى که بى‏یاد توست، اندوه است; و هر اندوه که با یاد توست، شادى است.

الهى آن معاملت که با دوستان کنى، با ما کن.

الهى دوستى به انتخاب توست، دشمنى به انتخاب من، دوست گیر که دشمن نشوم.

الهى صوفى هو کشد، من بو کشم.

الهى اگر توبه دوست دارى، توبه کارم.

الهى در هفت شهر عشق گردیدم،

عشق هفت شهر، در تو دیدم.

الهى امیدم به بیگانه نومید شد;

امید ده، که بیگانه نومید شود.

الهى گر در سَر، سِرّ بدهى، در سِرّ، سَر بدهم.

الهى آنروز که مور بر من زور است، چه کنم؟

الهى وسیلت جستم به دوستانت بى وسیلت تو،

نگاهى هم نکردند.

الهى گر کسى تو را به جستن یافت، من جستن ز تو یافتم. گر کسى تو را به ذکر کردن یافت، من ذکر ز تو

یافتم. گر کسى تو را به طلب یافت، من طلب ز تو یافتم.

الهى گر نخواهى، چگونه آیم; گر بخوانى، چگونه آیم. شرمسارم بیایم یا نیایم.

الهى بى‏ناز در نیازم، با ناز سَر ببازم.

الهى در حیرتم که تو بزرگى، یا بزرگتر.

الهى گویند »جمع دونقیض باطل است« پس وقتى جمال هست، جلال باطل است.

الهى دوستانت از رؤیت آتش غش کردند،

ما در آتش چه کنیم؟

الهى گناه از من به امید رحمت،

ثواب از تو به امید رجعت.

الهى چون نومیدى از رحمتت کفر است، ایمان آوردم.

الهى هر چه را خود حساب و کتاب کردم، ضرر کردم; حساب و کتاب با تو، سود با من.

الهى بعضى آتش در خانه داشتند، رمیدند; ما آتش در خانه نداشتیم تا بدمیم.

الهى دلى پر درد مى‏خواهم، در شفأ خیرى نیست.

الهى دار و ندارم از توست، انفاق دیگر چیست؟

الهى در آن وادى، حسرت دورى از تو بس نیست که جهنم مى‏برى؟

الهى فریاد بى کسى سر دادن سهل است; دادرس بى کسى بودن، سهل‏تر.

الهى بهأ عزت تو بهشت من است،

بهأ ذلّت من جهنم توست.

الهى گفتم: »قالوا بلى« بر من خندیدند، کى وقت شادى ما فرا رسد.

الهى اگر نورى، پس در تاریکى چرا هستى; اگر ظلمتى، پس در روشنایى چرا هستى.

الهى با هر که دوستى نمودم، دشمن شد; سرّ این کار در دوستى توست.

الهى جاهل خواندى، جفا کردم،

ضعیف خواندى، خطا کردم.

الهى فراق هست، داغ نیست; سوز هست، گداز نیست; تقصیر از کیست؟

الهى هر که تو را جُست، نیافت;

هر که تو را خواست، جُست.

الهى هر کس به لقأات مى‏رسد; یکى به جمال، دیگرى به جلال، ما جمال پرستیم.

الهى پستم، شرم روى تو دارم; مستم، عشق کوى تو دارم. پستى‏ام به مستى‏ام ببخش.

الهى آن کس که زنده است به یاد تو، کى خواهد مرد؟

الهى دل به جان گفت: »در ره دوست دل بباید داد« جان برآشفت گفت: »پس من چه«.

الهى تا کریم هست، زندگى باید کرد.

الهى خوشا سعادت، آنکه را کار بر تو وانمود و حساب و کتاب بر آب ریخت.

الهى همانم که گفتى، دست‏گیر.

الهى اگر دورى، پس در جان من چه مى‏کنى; اگر نزدیکى، پس در عرش خود چه مى‏کنى.

الهى کِشتیم، کُشتى; کِشتى، کُشتیم. تو الهى ما عبدیم، واى بر ما.

الهى آنچه طلب کردیم و نکردیم، دادى; آنچه دادى و ندادى کردیم.

الهى اول تو بودى و ما نبودیم، آخر تو هستى ما نیستیم.

الهى بى‏همگان به سر شود، بى تو به سر نمى‏شود.

الهى اگر تو ناظرى، واى بر من;

اگر تو حاضرى، داد بر من.

الهى با روى تو زندگى نتوان کرد، بى روى تو زندگى را چه باید کرد.

الهى گر یار تو باشى، یاور هست،

گر دل تو باشى، دلبر هست.

الهى فرض، رستیم به شفاعت دوستانت،

شرم گناه را چه کنیم.

الهى هر چه از من است خطاست،

هر چه از توست عطاست.

الهى حجاب بر دل است، قفل بر زبان،

ثنایت چه گویم بى‏توان.

الهى جهنم دیدم، نترسیدم; تو را دیدم، پرستیدم.

الهى آبرو نمى‏برم، چون آبرو نبردى.

الهى هر که در آئینه خود نگاه کرد، تو را دید;

آئینه ما پاک کن.

الهى ما على را دوست داریم،

دوستِ دوست، دوست است.

الهى اگر گنهى را توبه یک عمر بس نیست; کرم تو، گنه عمر را بس نیست؟

الهى مستم به هستى تو، رستم به مستى خود.

الهى نه خرسندم به صبرم، نه رنجورم به عشقت،

مهجورم مهجور.

الهى گر بَدیم، بنده‏ایم، بنده نوازى کن.

الهى گر بخوانى سَر ندارم، گر نخوانى ره ندارم.

الهى گُلى است که به روى خود زدى،

خوش‏بو نیست، پر پر نکن.

الهى تو گفتى »لااکراه فى‏الدین«

/ 1 نظر / 28 بازدید
Mandegar

نميدونم چرا كسي كامنت نذاشته بنظر من معركه بود كاش صداقت داشته باشه كاش حقيقت داشته باشه كاش اگه صداقت داره، كاش اگه حقيقت داره، تا هميشه و براي هميشه بمونه...