کاظم استادی

My Address آدرس من


‎Create Your Badge‎ Previous Months آرشیو ماهانه Home صفحه اصلی Archive آرشیو شهریور ٩٥ خرداد ٩٥ اردیبهشت ٩٥ آذر ٩٤ مهر ٩٤ امرداد ٩٤ خرداد ٩٤ آبان ٩۳ شهریور ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ فروردین ٩۳ بهمن ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ دی ٩۱ آبان ٩۱ شهریور ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ اردیبهشت ٩٠ بهمن ۸٩ More ... اطلاعات بیشتر
      kazem ostadi (ارائه نظرات و پیشنهادات شما موجب خوشحالی من خواهد شد)
یک مساوی یک نیست by: کاظم استادی

1=1 نیست

امروزه، دیدگاه کلی مردم و اهل­علم، بر آن است که "یک مساوی یک است". اما این نوشته قصد دارد با عبارات ساده ، روان و روش بیان کند که عقلا، "نمی­تواند یک مساوی یک باشد".

البته باید به این نکته توجه داشت که معمولا هر چه موضوعی معروف­تر باشد، خطایش نیز می­تواند ساده­تر باشد؛ اما اثبات و قبول آن خطا، می­تواند بسیار مشکل و پیچیده در نظر آید.

در این مقاله، برای اینکه باور کنیم که "یک مساوی یک نیست" ابتدا، لازم است چند مقدمه کوتاه بیان شود و مفهوم و بپذیرفته گردد، تا نتیجه گیری برایمان ساده و بدیهی شود.

  مقدمه اول:

اگر خوب و دقیق دقت کنید، از نظر عقل، دو چیز یا دو شیء جزئی مشخص، محالا نمی­توانند مساوی هم باشند. به این دلیل که؛ لازمه دویت و دو تا بودن دو شیء یا دو چیز، حداقل وجود و داشتن، یک تفاوت و اختلاف است، تا بتوان آنها را دو چیز دانست. به عبارت ساده؛ وقتی می­گوییم دو،  که یک چیز با یک چیز دیگر، متفاوت باشند و این تفاوت می­تواند از حداقل یک فرق و اختلاف آغاز شود و تا بسیار  ادامه پیدا کند. مثلا در توجه ما به دو گنجشک نر، اختلافی به نظر نمی­آید و یا  اختلاف کمی به نظر می­آید، اما در توجه ما به یک گنجشک و یک گاو، تفاوتهای زیادی در نطر نمایان می­شود. و اینکه ما اشیاء را مثل هم و یا مساوی هم میگیریم یا می­دانیم، به جهت کثرت تشابه است. که به ظاهر نمی­توانیم تفاوتی در آنها پیدا کنیم.

اما با مقداری تمرکز ، فکر و دقت، به سادگی می­توان فهمید که عقلا، اگر دو چیز از تمامی جهت­های مختلف، با هم شبیه، برابر و مساوی باشند، دیگر نمی توانند دو چیز باشند، بلکه در حقیقت یک چیز هستند.

در اطراف و پیرامون خود دقت کنید؛ تمامی چیزها و اشیایی که به نظر شما و ما مثل هم می­آیند، یا حتی افراد کشور آفریقا که همگی در چشم ما به یک شکل می­آیند؛ در حقیقت، افراد ، اشیاء و چیزهایی هستند که شباهت­های گوناگون و زیادی با هم دارند و حواس محدود بدن ما، قادر نیست و نمی­تواند تفاوت و اختلاف آنها را با هم درک و  احساس کنند و بیاید. اما آدمی می­تواند با استفاده با تجهیزات دقیق و کم خطا، تفاوت­های بسیار زیادی را میان آن­ها پیدا نماید؛ که در این صورت و با این ابزار و وسایل، دیگر این شباهت­ها به حداقل ممکن می­رسند. و با این ابزار دقیق، دیگر تفاوت دو گنجشگ نر، همانند تفاوت میان گاو و گنجشک می­نمایاند.

بنابر آنچه فهمیده شد، در عالم واقع و حقیقت پیرامون، هیچگاه نمی­توان دو شیء جزئی مشخص را یافت، که با هم مساوی باشند. و به همین دلیل، پس می­توان گفت : برقرار نمودن نسب چهارگانه منطق ارسطویی، در این موارد اشتباه محض است. و نسبت دو شیء جزئی، داخل در سه حالت است نه چهار حالت. یعنی اشیا یا کاملا متباین از هم هستند و یا داخل در هم و یا از جهتی، با هم مشترکند.

 مقدمه دوم :

آنچه مسلم است و همه می­پذیرند، اینکه؛ عدد و اعداد، یک مفهوم اعتباری و قراردادی هستند؛ یعنی در عالم واقع و در حقیقت پیرامون، اعداد وجود خارجی و حقیقی ندارند. و انسان و احیانا موجودات دیگر، این مفهوم را در ذهن خود اعتبار نموده­اند. بنابراین؛ به سادگی می­توان فهمید، عدد و اعداد بدون چسبیدن به اشیاء حقیقی، مفهومی ندارند و بی­معنی هستند.

به کار بردن عدد و اعداد، بدون انتساب آنها به اشیاء حقیقی، هم آنقدر مهمل و بی­معنی است، که کسی "غول" را با "سیمرغ" جمع کند و مساوی بگیرد با "غوغ". یعنی وقتی غول، بدون مصداق و در واقع بی­معنی است و همچنین سیمرغ و غوغ، بدون مصداق و در واقع بی­معنی است. به همان اندازه

عبارت جمع؛ غول و سیمرغ، پس نتیجه غوغ، نیز بدون معنی و مفهوم واقعی می­باشد.

به این جمله خوب دقت کنید؛ 2=1+1

خوب دقت کنید. این جمله بی­معنی بی­معنی است. در این عبارت، ما "یک" را که عارض و اعتباری است و در واقع بی­معنی، جمع نمودیم با "یک" دیگر که آن هم عارض است و بی­معنی،  و سپس آنها مساوی نمودیم با "دو" که آن هم عارض است و بی­معنی.

به عبارت ساده، چند مفهوم که به تنهایی و خودی خود، مهمل و بی­معنی هستند را کنار هم قرار داده­ایم. پس لازمه معنادار شدن این جمله آن است که اعداد حتما به نسبت با یک وجود خارجی و واقعی بیان شوند و مثلا گفته یا نوشته شود؛ "1 سیب" بعلاوه "1 سیب" می­شود "2 سیب" .

 مقدمه سوم :

آدمی، قادر است مفهوم یا مفاهیم و مصداق یا مصادیق را ادراک کند. و می­تواند در ذهن خود آنها را از هم تفکیک نماید. یعنی در ذهن ما، هم مفهوم فرد مشخصی که نامش "حسن" است، معنادار است و هم مفهوم کلی "انسان". حال، به عالم واقع و پیرامون خود دقت می­کنیم. در حقیقت پیرامون ما و خارج از ذهن ما ، حسن موجود است و معنادار، ولی انسان، ناموجود است و در واقع بی­معنی. به عبارت ساده اینکه؛ در عالم واقع و حقیقت، مفهوم "انسان" موجود نیست و آنچه هست و واقعی است، مصادیق آن مفهوم است که؛ حسن و علی و رضا هستند و همگی موجود هستند.

با توجه به مقدمه دوم و آنچه گذشت، ما نمی­توانیم و حق نداریم، یک مفهوم اعتباری را که وجودش نیاز و احتیاج به وجود شیء واقعی دیگر دارد را، به مفهومی غیر واقعی نسبت دهیم. مثلا  اگر گفته شود؛ "یک انسان" .  همانند آن است که گفته شود  "خنده آبی".  عبارت « خنده آبی » یا عبارات مشابه آن،  همان­قدر می­تواند بی­معنی و مهمل باشند که عبارت « یک انسان » مهمل و بی­معنی است. چرا که تا شیئی نباشد، رنگی نیست و تا شیئی نباشد، خنده­ای نیست. پس، فهمیده شد که دو مفهوم عارض و غیر مستقل را نباید و نمی­توان به هم دیگر نسبت داد. و اگر کسی یا کسانی نسبت می­دهند، مسامحه یا اشتباه می­نمایند. بنابراین روشن شد که حتما، هر مفهوم غیر مستقل، نیاز به یک شی و مفهوم مستقل دارد، تا بتواند بر آن مستقر شود و معنا دار.

 مقدمه چهارم :

همانطور که فهمیدیم، وقتی گفته می­شود 2=1+1 جمله­ای بی معنی بیان شده است . و برای معناداری آن، لازم است گفته شود 2 سیب = 1سیب + 1سیب.

حال به این عبارت دقت کنید؛ "2 سیب = 1سیب + 1سیب" اگر به دو طرف این علامت "مساوی" دقت کنید، در یک طرف، "2سیب" است و در طرف دیگر " 1سیب + 1سیب" . آیا لازمه درستی کامل این عبارت، این نیست که "1 سیب مساوی دو برابر 1سیب دیگر باشد". و آیا لازمه این مطلب این نیست که "1 سیب" مساوی "1سیب" باشد.

به نظر شما آیا این عبارت می­تواند صحیح باشد؟ این عبارت درست و صحیح نمی­باشد، چرا که ما قبلا پذیرفتیم که دو چیز یا دو شیء ،  نمی­توانند در واقع و حقیقت با هم برابر باشند. یعنی " 1 سیب" هیچگاه نمی­تواند مساوی "1سیب" باشد. پس چگونه در کل این عبارت "2 سیب = 1سیب + 1سیب" می­توان نتیجه گرفت که؛ "1 سیب که مساوی 1 سیب دیگر نیست" مساوی می­شود با 2 سیب.

شاید این مطلب به ذهنتان بیاید که، در عبارت؛ "2 سیب = 1سیب + 1سیب" ما نمی­خواهیم و قصد نداریم بگوییم که "1 سیب با 1سیب برابر است"، بلکه منظورمان بیان مفهوم سیب است. یعنی قصد داریم بگوییم؛ مفهوم یک سیب با مفهوم یک سیب دیگر مساوی است.

اگر چنین اشکالی در ذهن دارید، مشکلتان دو چندان می­شود؛ چرا که به هیچ وجه نمی­توان دو مفهوم را با هم جمع کرد و یا تفریق کرد و یا مساوی نمود و این امری است محال. خوب دقت کنید؛ مفاهیم واحد هستند و قابلیت دویت ندارند به عبارت ساده ما نمی­توانیم دو مفهوم انسان در نظر بگیریم، و تنها یک مفهوم انسان در ذهن داریم. به عبارت دیگر، ذهن ما  هم زمان نمی­تواند دو مفهوم کلی از انسان یا هر چیز دیگر، در ذهن خود بسازد.  اگر دو مفهوم از انسان در ذهن خود بسازیم، دیگر آن مفاهیم نمی­توانند مصداق مشترک داشته باشند؛ چرا که دو مفهوم کلی ذهنی، به این معنی است که یک مفهوم کلی، مصداقی دارد که در مفهوم کلی دیگر نیست و به همین ترتیب دیگری نیز مصداقی دارد که در آن مفهوم کلی دیگر نیست.

 بنابراین با کمی دقت فهمیده می­شود، که نمی­توان گفت دو مفهوم انسان، و اگر گفته شود، این بدان معنی است که یکی مفهوم انسان است و دیگری مفهوم چیز دیگری غیر از انسان. البته شاید گفته ­شود بین مفهوم یک کلی با مفهوم هر چه مرادف اوست، نسبت تساوی هست. مثلا انسان و بشر مترادف هستند و بین آن دو نسبت تساوی برقرار است یعنی هر انسانی بشر است و هر بشری انسان است.

در این مثال و مثالهای شبیه دیگر، مغالطه صورت گرفته است. به این معنی که در واقع مفهوم انسان و مفهوم بشر دو مفهوم واقعی نیستند و در واقع یک مفهوم هستند که با دو لفظ بیان شده­اند. که حتی می­توان تعداد الفاظ دیگر زبانها را نیز لحاظ کرد و صدها لفظ که دلالت به مجموع افراد مشترک دارند را عنوان کرد. ولی بسیار واضح است که فقط از جهت لفظ، تعدد دارند و نه از جهت مفهوم، بلکه همه آنها دارای یک مفهوم مشترک هستند که افرادشان نیز مشترکند.

اما آنچه مقصود ماست، این است که؛ دو مفهوم واقعی، نمی­توانند دارای افراد مساوی باشند. بنابراین و آنچه در مقدمه اول گذشت، نسب چهارگانه ارسطویی، هم در دو نسبت جزیی و هم در دو نسبت کلی، از سه حالت خارج نیست. و مساوی در آن نسبت­ها جایی ندارد. و اگر کسی آن را به کار می­برد از روی تسامح یا تغافل است.

 بنابراین نسبت میان دو مفهوم واقعی کلی نیز، داخل در سه حالت است نه چهار حالت. یعنی اشیا یا کاملا متباین از هم هستند و یا داخل در هم و یا از جهتی، با هم مشترکند.

مقدمه پنجم؛

همانطور که در مقدمه چهارم بیان شد، در عبارات جمع و مساوی، ناچاریم که مصادیق را در نظر بگیریم نه مفاهیم کلی را،  و وقتی در جمع و مساوی نمودن، مصادیق اشیاء را در نظر می­گیریم، لازمه جمع و مساوی نمودن چند مصداق، برابر و مساوی بودن مصادیق است که در مقدمات قبل، محال بودن آن ثابت شد.

حال، ممکن است کسی بگوید که چنان لازمه­ای در کار نیست. یعنی می­توان چند مصداق را با هم جمع و مساوی کرد، بدون اینکه افراد آنها با هم مساوی باشند.

برای رد این شبهه، لازم است به این مطلب با دقت توجه کنید؛

فرض کنید در شهری برای خرید و فروش پارچه، اعدادی را به این اندازه و صورت با هم قرارداد و اعتبار نموده­اند که؛

1= ____________  (مثلا به تعبیر ما سه سانت)

2= _____________________   (مثلا به تعبیر ما پنج سانت)  

3= ______ ( مثلا به تعبیر ما دو سانت)

4= ________________________________ (مثلا به تعبیرماهشت سانت)

 

یعنی وقتی افراد این شهر به پارچه فروشی می­روند و قصد دارند خرید کنند، وقتی فروشند میپرسد که چه اندازه پارچه نیاز دارید؟

خریدار می­گوید 4 .

فروشنده این اندازه ؛  ________________________________   به او پارچه می­دهد. و وقتی مثلا خیاط می­گوید 2+4 پارچه نیاز است، یعنی باید این اندازه ؛ __________________________________________________

 .

(یا به تعبیر ما، یعنی سیزده سانت) باید پارچه خریداری شود.

حال اگر شما در این شهرفرضی،  و با استفاده از اعداد آنها،  1+2  اندازه پارچه خریده باشید، جمعا چه مقدار و چه اندازه پارچه خریده­اید؟ آیا عدد 3 جواب شما خواهد بود یا از عدد 4 استفاده می­کنند؟ بنابراین، در این شهر فرضی 1+2=4 .

 با این مثال ساده، فهمیده می­شود که لازمه جمع و تفریق و مساوی نمودن اعداد، این است که ما واحد اعداد را مساوی هم، اعتبار نماییم، به ترتیبی که یک واحد از آن اعداد اعتباری، مساوی یک واحد دیگر از آن  باشد.

 نتیجه ؛

با دقت در پنج مقدمه و مطالب ذکر شده، فهمیدیم که؛ اساسا 1+1 عبارتی بی­معنی است. و اگر مقصود 1 سیب + 1 سیب باشد، دو حالت متصور است؛ اگر مفهومشان مدنظر باشد، باز عبارت ما بی­معنی است. تنها می­ماند به اینکه منظور ما  1 سیب مشخص + 1 سیب مشخص باشد، که در این صورت، از آنجایی که دو سیب مشخص، هیچگاه با هم برابر نیستند، بنابر آنچه در مقدمه پنجم ذکر شد، قابلیت عددی جمع شدن با هم را برای نتیجه­گیری مساوی دو سیب، نمی­توانند داشته باشند.

به عبارت ساده، باید بگوییم؛ سیب مشخص + سیب مشخص، مساوی هستند با سیب مشخص بعلاوه سیب مشخص. و نمی­توان گفت مساوی هستند با دو سیب.

نتیجه نهایی اینکه؛ هیچگاه "1 مساوی با 1 نیست"؛ چه از جهت مصداق و چه از جهت مفهوم. برای فهم بهتر این مطلب می­توان به طریق خلف، نیز عمل کرد.

در این صورت می­توان دو حالت مفهوم و مصداق را تصور و بررسی نمود؛

الف: مفهوم 1 را مساوی مفهوم 1 می­گیریم. نتیجه اینکه؛ یا دو مفهوم داریم، که در این صورت می­دانیم دو مفهوم متفاوت، نمی­توانند با هم برابر باشد. و یا اینکه بگوییم یک مفهومند، پس دیگر دویت در آنها  بی­معنی است؛ و یک چیز در خودش یا با خودش، جمع نمی­شود. مضافا بر اینکه گفته شد دو مفهوم کلی مساوی هم، محال ذهنی است.

ب: مصداق سیبی را که مشخص است، مساوی می­گیریم با مصداق مشخص سیب دیگر.  این فرض نیز باطل است، چرا که اگر دو مصداق مساوی هم باشند که دو تا نیستند و اگر هم ، با هم مساوی نیستند که همین منظور،  نتیجه مطلوب ماست.

بنابراین هیچ گاه و در هیچ صورتی "یک مساوی یک نیست

 

Link لینک      Comments () نظرات ۱۳٩٠/٥/۳

Recent Posts مطالب ارسالی جدید بررسی نسبت برخی از اشیاء در شناخت رنگ حرکت دائمی اختراع دستگاه تشخیص رنگ و رنگهای مکمل آن (مخترع کاظم استادی) کتابشناسی عدم تحریف قرآن منتشر شد نمایشگاه خانوادگی نقاشی در گالری توکای قم اختراع دستگاه بومسیلک متحرک (مخترع کاظم استادی) نسبت خط عربی و مسلمانان جهان به تغییر خط کتابشناسی خط فارسی و تغییر خط خط در ایران هولوکاست خط فارسی
My Tags موضوعات کلی کلیات و شرح حال (۳٦) زبان و ادبیات فارسی (۳٠) داستان و متفرقه (٢٥) تاریخ و جغرافیا (۱۸) زبان سرخ (۱٧) هنر (۱٢) فلسفه منطق کلام (۱٢) قرآن و حدیث (۸) طب و علوم کاربردی (۸) اخلاق و عرفان (٧) احکام (٧)
My Friends دسترسی آسان به یوتوبی یاهو ویکی نبشته ویکی فقه ویکی علوم اسلامی وکی پدیا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وزارت علوم تحقیقات فناوری همراه اول نگارستان اشراق موسسه پژوهشی فلسفه ایران موزه هنرهای معاصر مشابه یاب روایات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم مدرسه طراحی رود آیلند مخابرات 118 لغت نامه دهخدا گوگل مترجم گوگل جستجو گوگل پلاس گوگل ارث گنجور کتابخانه ملی کتابخانه مجلس شورای اسلامی کتابخانه دیجیتال نور کتاب قم کتاب اول فیس بوک فرهنگستان هنر فرهنگستان زبان و ادب فارسی عصر ایران سیستم جامع دانشگاهی گلستان سامانه جامع دانشگاه علمی کاربردی سامانه اعلام حساب خانوار سازمان سنجش سازمان حج و زیارت سازمان ثبت احوال کشور روبیمکث دفتر ریاست جمهوری ایران دفتر آیت الله جوادی آملی درگاه کنسرسیوم محتوای ملی دائره المعارف بزرگ اسلامی دانشنامه جهان اسلام دانشگاه ییل دانشگاه مفید دانشگاه قم دانشگاه علمی کاربردی هنر قم دانشگاه علمی کاربردی دانشگاه آزاد قم دانشگاه ادیان و مذاهب دانش سوم / مدرسه ابتدایی هدایت خبرگزاری کتاب ایران خبرگزاری اهلبیت علیهم السلام خانه کتاب جی میل گوگل تبیان تابناک پایگاه مجلات تخصصی نور پایگاه اندیشوران پایگاه احادیث نور بانک سامان انستیتو تکنولوژی روچستر انجمن هنرهای تجسمی ایران انجمن نجوم ایران انجمن طب سنتی ایران آمازون ارزش یابی مدارک تحصیلی