کاظم استادی

My Address آدرس من


‎Create Your Badge‎ Previous Months آرشیو ماهانه Home صفحه اصلی Archive آرشیو شهریور ٩٥ خرداد ٩٥ اردیبهشت ٩٥ آذر ٩٤ مهر ٩٤ امرداد ٩٤ خرداد ٩٤ آبان ٩۳ شهریور ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ فروردین ٩۳ بهمن ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ دی ٩۱ آبان ٩۱ شهریور ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ اردیبهشت ٩٠ بهمن ۸٩ More ... اطلاعات بیشتر
      kazem ostadi (ارائه نظرات و پیشنهادات شما موجب خوشحالی من خواهد شد)
نگرشی نو به موضوع حادث و قدیم by: کاظم استادی

نگرشی نو به موضوع حادث – قدیم

به نام خدا

بحث شیرین و جنجالی حادث و قدیم، شاید از پیچیده­ترین مباحث فلسفی و کلامی بشری باشد، که از دیرباز تا کنون ، هنوز تازه و پر مناقشه است. معمولا موضوعات جنجالی عقلی، از جهت موضوع و مصداق و نیز کاربرد لغات، دارای ابهام است و این ابهام توانسته تنور این مباحث را داغ­تر کند. و نتیجه­گیری را مشکل­تر نماید.

برای ورود به بحث "حادث و قدیم" لازم است بسیاری از مفاهیم و موضوعات به صورت واضح و متمایز روشن شود. و بسیاری از سوالات در انتهای بحث، توسط نظریه پردازان این سپهر ، پاسخ داده شود. و لوازم هر نتیجه گیری در نظر گرفته شود، تا تعهدات منطقی ایجاد گردد.

به نظر می­رسد پرداختن به موضوع حادث و قدیم به صورت کلی ، جز خستگی ، ملال ، کفر و الحاد، نمی­تواند ثمری مشخص و قابل استفاده داشته باشد. عنوان "حادث و قدیم" واقعا عنوانی بسیار کلی است. برای تبیین تقریبا واقع و صائب این موضوع ، محتاجیم حادث و قدیم را به ریز موضوعات و جهات گوناگون، تقسیم نماییم؛ تا تشریح و پرداختن به آن روشن­تر و آسانتر و در ضمن، نتیجه­گیری از آن دقیق­تر و گویا­تر شود.

به نظر می­رسد موضوع "حادث و قدیم" را حداقل می­توان از چهار جهت مورد بررسی و مناقشه قرار داد. البته پرداختن به هر کدام از این جهات ، تفهیم مفاهیم و لوازم خاص خود را می­طلبد، که توجه به آنها ضروری است.


جهت زمان

بررسی حادث و قدیم از جهت زمان، محتاج است به وجود مفهوم زمان؛ به طوری که بدون وجود زمان و تفهیم مفهوم زمان، مطرح کردن و بحث پیرامون حادث و قدیم، بی معناست. بدون زمان، هر چه در این صحنه، زور آزمایی شود، معنادار نیست. به عبارت ساده­تر اگر بخواهیم عنوان حادث و قدیم را از جهت زمان بررسی کنیم، وجود ظرف زمان و دخول در آن، لازم و واجب است؛ و تا زمانی نباشد، مطرح کردن حادث و قدیم، بدون مصداق مشخص، بی معناست. بنابراین در فرض وجود زمان، این نکته حائز اهمیت است که؛ تنها می­توان دو چیز مفروض در ظرف زمان را نسبت به هم بررسی کرد؛ و در نتیجه، یکی را نسبت به دیگری قدیم دانست.

 جهت علت

جهت دوم که برای موضوع حادث و قدیم می­توان فرض و بررسی کرد، جهت علت یا علی است. یعنی اینکه، آنچه را قدیم می­خوانیم، علت بدانیم برای حادث و آنچه را حادث می­خوانیم، معلول بدانیم برای قدیم. البته این جهت، واقعا با جهت قبل متفاوت است و با سختی "مفهوم عدم زمان" می­تواند در آن موضوعیت پیدا کند.

وقتی حادث و قدیم، از جهت علت و معلول، مورد نظر قرار می­گیرد، البته لوازم خاص خود نیز بر آن بار می­شود، که در جای خود قابل بحث و مناقشه است. اما در این جهت که جهت علت نامیدیم، آیا حادث، بدون وجود قدیم معنی­دار است؟ و یا بالعکس، آیا قدیم، بدون وجود حادث معنی­دار است؟

 

جهت جوهر و عرض

جهت سوم بررسی حادث و قدیم، می­تواند جهت نسبت جوهری و عرضی باشد. در موضوع عرض و جوهر یا ذات، هیچکدام علت برای دیگری نیستند. نه ذات شیء علت است برای اعراض خود، و نه عرض شیء علت است برای ذات خود.

بنابراین، اگر در موضوع حادث و قدیم، مقصود ما منتج به نسبت عرض و ذات گردد. شاید دیگر صحبت نمودن از مفهوم زمان و مفهوم علت و معلول، در آن کم معنی باشد، یا لااقل موضوع و لوازم  این بحث را بسیار متفاوت خواهد نمود.

 

جهت طول و عرض

جهت چهارم از جهات چهارگانه حادث و قدیم، که می­تواند در این موضوع مورد دقت قرار گیرد، جهت طول و عرض است. به این معنا که؛ وجود دو شیء مفروض است. و این دو شیء را حداقل به دو حالت و نسبت می­توان در کنار هم قرار داد.

یکی آن موقع که دو شیء در عرض هم واقع می­شوند. و دیگری، موقعی که دو شیء در طول هم قرار می­گیرند. هر چند که حالت طولی که به رابطه طولی دو شیء تعبیر می­شود، می­تواند همان جهت علت و معلول نیز باشد، البته به شرطی که منکر علیت نباشیم .

بنابراین، حداقل برای دو شیء که در عرض هم واقع هستند نیز ، مفهوم حادث و قدیم، می­تواند کاربرد داشته باشد، هر چند که شاید خیلی معنی­دار بناشد. با مثالی بسیار ساده می­توان گفت؛ مثلا وقتی یک قالب پنیر، به دو نیم تقسیم می­شود این دو تکه پنیر، نسبت به هم حادثند یا قدیم­اند؟ شاید در نظر آید که در این مثال ، زمان سکاندار موضوع واقع شده است؛ ولی می­توان این فرض را بدون انتزاع زمان نیز در نظر گرفت. و مقصود ما بررسی همین فرض اخیر است.

 

 

مقدمه

خوب، این جهات چهارگانه که بطور خلاصه مطرح شد. نه تمام جهات بررسی موضوع حادث و قدیم است و نه محدود کننده آن. بلکه دریچه­ای است لازم، برای آغاز. اما برای پرداختن و شروع نمودن به بحث از حادث و قدیم، کافی نیست. چرا که قبل از ورود به موضوع حادث و قدیم ضروری است، مقدماتی مطرح شود، که برای شیرینی بحثمان، این مقدمات را ابتدا مطرح نکردیم و اکنون مطرح می­کنیم؛

عقیده راسخم بر این است که برای نسبت دادن و حکم کردن و اسناد مفاهیم و لغات به اشیاء و یا به هم، محتاج و محتاجیم به تعریف دقیق هر مفهوم. ممکن نیست که انسان، نتیجه­ای را سالم به انجام برساند، بدون اینکه تعریف جامع و مانعی از مفاهیم آن موضوع داشته باشد و ارائه دهد. اما از آنجا که بزرگان فن و شاید هم شما واقفید؛ بشر نمی­تواند تعریف تام و دقیق، که جامع و مانع (چه حدی و چه رسمی)  باشد از مفاهیم ارائه دهد. و این مدعا، دعوای شیرینی است که با مراجعه به  کتب اعاظم هر فن، پیرامون تعریف آن فن، هویداست.

بنابراین شاید بعید  به نظر نرسد که تمامی جنجالها و مناقشات عقلی بشری، از این ضعف و ناتوانی بشر، سرچشمه می­گیرد. این مشکل، هیچ گاه قابل حل نیست؛ مگر موقعی که بشر احاطه­ای بر واقعیات جهان پیدا کند و محاط بر اشیاء گردد. ما نیز در این موضوع، تسلیم هستیم که مباحث مطروحه ما نیز، سرابی گواراست که ابهامات آن افزون بر واقعیات آن است؛ و اگر پرسیده شود پس وقت گیری از برای چیست؟ گفته خواهد شد که ابتهاج نفس. بالاخره چه بخواهیم و چه نخواهیم سیر جنجالهای نظری بشری، هیجان­آور است و غیر قابل انکار.

بنابر آنچه گفته شد، برای نسبت دادن دو مفهوم به هم، لازمهء این اسناد، وجود تعریف مجزا و دقیق است. که اکنون این زحمت را نمی­کشیم ، چراکه زحمتی بی ثمر است. و اکتفا می­کنیم به همین فهم عرفی ناقصی که اکثرا از این مفاهیم داریم.

اما توضیح مقدماتی دیگر، پرداختن به این مهم است که آیا حادث و قدیم، نسبی هستند و یا مطلق. و این نسبت، نه از نظر این دو مفهوم در مقایسه باهم، بلکه در مقایسه با مفاهیم دیگر می­باشد.

و دیگر اینکه، آیا ما حق داریم مفهوم حادث و قدیم را برای تمامی مفاهیم به کار ببریم و یا بهتر است بگوییم ، آیا کاربرد حادث و قدیم برای تمامی مفاهیم معنادار و امکان پذیر است؟

مطالبی که در این چند دقیقه وقت­گیری ، مطرح شد، حداقل و پیش پا افتاده ترین مطالبی است که باید برای ورود به بحث حادث و قدیم روشن و متمایز گردد. تا کفر و الحاد کم رنگ­تر و موضوع دقیق­تر شود. اگر کمی در جنجالهای صدها سال اخیر، پیرامون موضوع حادث و قدیم دقت کنیم ، بسیار مشخص است که منکران و موحدان به این موضوع در بسیاری از موارد فی­البداهه به این موضوع پرداخته­اند و به یک باره پرسیده­اند که؛

آیا خدا قدیم است یا حادث؟  آیا عالم حادث است یا قدیم؟ آیا قرآن قدیم است یا حادث؟  و بسیاری  آیاهای دیگر.

در این مقاله مختصر، ان شاء الله به تمامی موضوعاتی که مطرح نمودیم به صورت اجمال می­پردازیم، شاید در انتها، پاسخ سوالات اخیر بدون دعوا، کمی از ابهام خارج شود.

برای شروع در این بحث، لازم است فرض­هایی را بپذیریم؛ مانند هستی. تا نپذیریم که هستیم و هستی­هایی را درک می­کنیم، نمی­توانیم هیچ بحثی را جلو ببریم.

 

هستی و هستی­یاب

اگر از ایده برخی سوفسطائیان گذرکنیم و بپذیریم که اکنون در خواب نیستیم، لاجرم باید بپذیریم که ما هستیم و در پیرامون ما نیز هستی­های دیگری وجود دارد. هرچند که این هستی­ها، ممکن است کاملا برای ما روشن و متمایز نباشند . علاوه بر این حتی اگر بر فرض، در خواب باشیم، نمی­توانیم منکر خواب بیننده شویم.

هر انسان عاقلی می­داند و یا می­تواند بداند، که هستی­های پیرامون ما از شماره بیرون است . البته این گفته برای هستی­هایی صادق است که ما شناختی اجمالی یا مبهم از آنها داریم؛ و  آنچه از درک و فهم ما بیرون است، خود داستان مفصل دیگری است .

فعلا، چه ماوراء طبیعه را بپذیریم و چه نپذیریم، نمی­توانیم منکر این نکته شویم که؛ هر چه قابل اندازه­گیری است، هست؛ هر چند که اندازه­گیری ما دقیق نباشد .

انسان از ابتدا با مفهوم اندازه بیگانه نبوده است و با ابتدایی­ترین مفاهیم شناختی، هستی­های پیرامون خود را مقایسه و اندازه­گیری نموده است . انسان اولیه با استفاده از حواس خود، از وجود هستی­های پیرامون خود، آگاه می­شده است . اما به مرور زمان و با گذشت سالیان سال و علاقه زیاد به تنبلی ، بسیاری از قوای جسمی قابل ترقی و تربیت خود را، به ابزار دست­ساز، واگذار نموده است. و اگر نگوییم حواس ما تحلیل رفته­اند ، حداقل نمی­توانییم ادعا کنیم که پیشرفت­هایی نیز داشته­اند.

اکنون، حواس ما به صورت میانگین، می­توانند با ابزار حسی خود، در دامنه مقیاسی مشخص، اندازه گیری کنند و این معدل حسی، در کتاب های تجربی مضبوط است . هرچند تحقیقی کامل و مشخص، پیرامون حواس انسان­ها، در دوره­های مختلف زندگی بشر، صورت نگرفته است؛ که گویای سیر صعودی و  نزولی، و یا ثابت کیفیت حواس انسان باشد. اما آنچه مسلم است و با کمتر دقتی همه بر آن صحه می­گذارند، این است که حواس انسان، قابلیت تقویت و نقصان دارد. به صورت مشخص می­توان مثال زد که؛ فرد نابینا می­تواند دارای حس شنوایی قوی­تری، نسبت به فرد بینا شود؛ و شاید دلیل آن روشن باشد.

این مطالب بیان شد تا مشخص شود که انسان هم بدون ابزار و هم با ابزار، توانایی اندازه­گیری هستی­های پیرامون خود را دارد؛ و به همین قاعده، هستی­های پیرامون خود را نیست، نمی­داند .

اما سوال مهم این جاست که؛ آیا انسان می­تواند به همه­ی هستی­ها، شناخت پیدا کند؟ و یا از آن طرف؛ آیا هستی­های جهان، همین­هایی است که ما تا کنون توانایی شناخت یا اندازه­گیری آن را پیدا کرده­ایم؟

البته این بسیار واضح است که توانایی­ما در شناخت هستی­های پیرامونمان، تاثیری در هستی آنها ندارد . به عبارت دیگر مثلا؛ چه ما امواج الکترومغناطیسی را می­شناختیم و چه تا قرن­ها بعد به هستی او پی­نمی­بردیم، در هستی­اش تاثیری نداشت، همان گونه که بسیاری از هستی­های پیرامون ما، اکنون در نظر ما مجهول و ناشناخته­اند.

اما آنچه در این مجال، قصد بررسی داریم، این نیست که چه چیزی هست و چه چیزی نیست. بلکه درصدد هستیم تا روشن کنیم که انسان، چه با ابزار خارجی و چه بدون ابزار، توانایی شناخت هستی­های پیرامونش را دارد.

انسان وجود خارق­العاده­ای است. و اگر عده­ای تصور می­کنند که حواس بشر به پنج حس، ختم می­شود، شاید توجهی دقیق، به این موضوع نداشته­اند و یا ندارند.

انسان حواس مفرد و مرکب بسیاری دارد، که اکنون تعداد انگشت شماری از آنها، مورد توجه واقع شده اند. در حال حاضر، شاید بیش از پانصد نوع ابزار حس­گر، که هرکدام کاربردهای مشخصی دارند، توسط بشر اختراع یا کشف شده­است، که برخی از آنها، توانایی حس و اندازه­گیری مرکب نیز دارند. و همزمان می­توانند چند ده، هستی، از هستی­های پیرامون ما را اندازه­گیری نمایند.

استعداد بشر، داستان جالبی دارد . اگر برای انسان­ها،  هستی­هایی توسط ابزار (که خود ساخته بشرند) اندازه گیری و مورد شناخت واقع شوند، این هستی­ها برای آنها، مورد استبعاد واقع نمی­شوند. اما اگر همین هستی­ها، توسط خود انسان، بدون ابزار، مورد دریافت و شناخت واقع شوند؛ در تصور اکثر انسان­ها، هستی آنها بعید و غیر ممکن به نظر می­آیند.

مثلا؛ اگر دویست سال پیش، گفته می­شد که شخصی در چین با شخصی در ایران، از فاصله دور با هم صحبت می­کنند،  این پدیده، مورد انکار همگان واقع می­شد؛ اما اکنون که توسط امواج رادیویی دو نفر در این دو کشور با هم صحبت می­کنند، در نظر همه، امری عادی و طبیعی محسوب می­گردد؛ چرا ؟

یعنی، در آن زمان امواج رادیویی موجود نبوده است؟ و یا اینکه؛ آیا بدن انسان توانایی دریافت و ارسال امواج رادیویی را نداشته است؟

در حال حاضر، اگر به اطلاعات موجود در اینترنت و ... سری بزنید، خواهید دید که افرادی، توانایی­های جسمی خاصی دارند، که این توانایی­ها، در افراد دیگر نیست . ما درصدد نیستیم و قصد نداریم که اثبات کنیم تمامی افراد بشر، می­توانند قابلیت شناخت هستی­های گوناگون را داشته باشند؛ اما نمی­توان منکر نیز شد، که نوع بشر قابلیت و توانایی جسمی برای دریافت و شناخت بسیاری از هستی­های پیرامون خود را دارند. و هر چه انسان این توانایی و شناختش بیشتر باشد، انسان کامل­تری است .

کمی در خودمان دقت کنیم، آیا شما توانایی اندازه­گیری وزن  را ندارید؟ هرچند، این مسلم است که توانایی ما دامنه­دار است، اما آیا شما وزن نیم کیلو و دو کیلو  و ... را تشخیص نمی­دهید؟ آیا این حس تشخیص وزن،  مربوط به حواس پنجگانه شما می­شود؟ یا توسط حس­گرهای دیگری، این توانایی در شما قرار گرفته است؟

در این مجال اندک، نمی­خواهیم و نمی­توانیم به تمامی حسگرهای موجود در انسان بپردازیم. قصد ما فقط توجه دادن بود که؛ اولا انسان می­تواند حواس خود را تقویت کند، تا دامنه تشخیص آن وسیع شود و دوما می­تواند با کشف خود، تعداد حواس خود را گسترش دهد.

اکنون، اگر بشنوید که انسانی موجود بوده است، یا موجود است، که توانایی شناخت تمامی هستی­های پیرامونش را دارد، تعجب می­کنید؟ بله، اکنون نیز انسانی موجود است که شناخت هستی، برایش لبریز است . یعنی تمام حسگرهای وجودش فعالند.  به عبارت دیگر، هستی­یاب کامل انسانی است؛ و هیچ هستی­ای در نظر او غایب نیست .  انسان کامل، یعنی همین.

فیلسوفان تجربه­گرا ، هرچه را که در دایره­ی حواس پنجگانه نمی­گنجید، منکر شدند. و اعتقادی به ماوراء طبیعه نداشتند . من هم عقیده ای به ماوراءطبیعه ندارم، اما با این تفاوت صد و هشتاد درجه­ای که؛ هرچه هست طبیعی است و عالم ظرف طبیعت است.

مشکل از ضعف ما انسان­هاست، که دایره­ی حواس را محدود می­دانیم.  اگر حواس انسان وسیع باشد و بتواند تمامی هستی­های پیرامون خود را درک کند، هر چه هست در این ظرف طبیعت است. اما نه آنکه هرچه را ندیدیم و نچشیدیم و نبوییدیم و نلمسیدیم و نشنیدیم، نیست.

اکنون که هنوز پیشرفت علوم در ابتدای راه است، به طور قاطع می­توان گفت که حداقل پانصد هستی در پیرامون ما موجود است که نه می­بینیم، نه می­چشیم ، نه می­بوییم و نه می­شنویم، ولی آنها را انکار نمی­کنیم، و اگر بهتر بگوییم، نمی­توانیم انکار کنیم. بنابراین، نمی­تواند ملاک هستی و وجود، شناخت ما باشد و هستی، هست، هر چند که ما احاطه­ای مفهومی و مصداقی بر آن نداشته باشیم.

همه این آسمان ریسمان­ها گفته شد تا شاید شما، حداقل باور کنید که  هستی، هست. و هستی را باید یافت. و هستی، چه یافته شود و چه مجهول و مغفول واقع شود، در هستی­اش خللی واقع نمی­گردد. و این شناخت، تنها سبب سرافرازی ما انسان­هاست. آنچه برای انسان مهم است در مسیر انسان کامل، واقع شدن است. و شاید هدف از خلقت انسان، درک کمال هستی است.

 

 

تقسیمات غیری هست

همانگونه که بیان شد، لااقل هر انسانی می­تواند باور کند که هستی یا هستی­هایی را درک می­کند. برای آسان­سازی نتیجه گیری در بحث حادث و قدیم ، لازم است که هستی یا هستی ها را به تقسیمات ریزتری، منقسم کنیم.

شاید، بهتریم روش تقسیم، که نتایج بحث ما را دقیق­تر می­کند، تقسیمات غیری از هستی، باشد. به عبارت ساده، اگر هستی واحد نباشد ، می­توان هر هستی را با غیر خودش ، هم عرض قرار داد. مثلا؛ اینکه نمی­توان منکر شد که ما سیب دارم و غیر سیب. یعنی، هستی ­های پیرامون ما، عقلا از دو حال خارج نیستند؛ یا سیبند یا غیر سیب. این نوع تقسیم، کار گوینده و شنونده را بسیار آسان می­کند و ثمراتی قاطع به همراه دارد.

برای نتیجه­گیری آسان و قابل قبول در بحث حادث و قدیم، واجب است، هستی ها یا به تعبیر دیگر ، اشیاء را به دو دسته مخلوق و غیر مخلوق تقسیم کنیم و مخلوق را به دو دسته مادی و غیر مادی. و مادی را به دو دستهء مرکب و غیر مرکب تقسیم کنیم.

 

                غیر مخلوق

   اشیاء  {                     غیر مادی

                    مخلوق   {                    غیر مرکب

                                         مادی   {

                                                            مرکب

 

 

وقتی این تقسیمات به روشنی بیان شود و آن جهات چهارگانه که در ابتدا ذکر شد، در نظر گرفته شود؛ پاسخ گویی به هر سوالی پیرامون حادث و قدیم، بسیار آسان و گویا خواهد بود. حتی سوال­هایی که به نظر پیچیده می آمدند.

در این مقام، مختصرا به توضیح این تقسیمات از اشیاء می پردازیم:

 

 

مخلوق – غیر مخلوق

موضوع خلق، موضوع واقعا پیچیده و جالبی است. ابتداء علاقمندم این ادعا را داشته باشم، که هیچ مخلوقی نمی تواند خالق باشد. شاید این مطلب در ظاهر امر، بسیار بدیهی به نظر آید، که معلوم است که از یک جهت ، مخلوق نمی تواند خالق نیز باشد. چرا که مستلزم تناقض است و تناقض محال است. اما منظور ما حتی از جهات دیگر است.

به عبارت ساده تر اینکه؛ ما و شما و هیچ کس دیگری، نمی توانیم چیزی خلق کنیم. ممکن است برای شما این مطلب بعید و نادرست به نظر آید، چراکه ما در طول زندگی خود، بسیاری از مفاهیم یا اشیاء مختلف را به ظاهر خلق می­کنیم.  پس ما می­توانیم خلق کننده باشیم . همانگونه که در عرف مردم، رایج است که می­گویند خالق اثر ... .

اما اگر دقیق فکر کنیم، هیچکدام از موضوعاتی که ما خیال می­کنیم که خلق نموده­ایم یا دیگران خلق نموده اند، خلق نیست. اینها همه ترکیبات­اند. حتی در حیطهء خیال و تصورات نیز، ما نمی­توانیم چیزی خلق کنیم و هر چه به ظاهر خلق نموده­ایم، ترکیبی از داشته هاست. برای فهم این موضوع، می­توانید چند لحظه در سکوت، فکر کنید. و در ذهن خود چیزی جدیدی را خلق کنید. آیا توانستید؟

هر چیز جدیدی که در ذهن خود می­سازید و یا خیال پردازی می­کنید، همه، چیزهایی هستند که مرکبند از هستی­های موجود. مثلا؛ اگر در ذهن خود موجودی هفت سر و سه پا و یک چشم، خلق می­کنید، این موجود ترکیبی از وجود­های قبلی­اند، که توسط شما در یک جا ترکیب شده­اند و موجودی به نظر تازه و جدید را تشکیل می­دهد. این کار را دوباره تکرار کنید.

آیا شما می توانید در ذهن و یا در خارج از ذهن یا واقعیت بیرونی ، چیزی خلق کنید که ترکیبی از هستی های پیرامون ما نباشد. حتی تمامی اختراعات بشر، تقلیدی و ترکیبی از طبیعت پیرامون ماست. اصراری ندارم که همین الان این موضوع را بپذیرید یا بفهمید . شما فرصت دارید که ماهها و بلکه سالها، تلاش کنید تا لااقل در ذهن خود چیزی را خلق کنید که مشابه بیرونی نداشته باشد و ترکیب نباشد و مستقلا ساخته ذهن شما باشد.

شاید برخی، که نگاهی عاقل اندر سفیه دارند، به سرعت و با خنده می­گویند که بسیاری از مفاهیم هست که وجود خارجی و بیرونی ندارد و ساخته صرف ذهن ماست. مثلا نسبت پدری و فرزندی و یا بلندی و پایینی و موارد بسیاری دیگر. اکنون شما نیز می­توانید جواب این دانشمندان را بدهید، که این مفاهیم نیز بدون در نظر گرفتن هستی های بیرونی، معدوم­اند.

خوب بگذریم؛ پس لااقل می پذیرید که هستی های پیرامون ما از دو حال خارج نیستند؛  یا مخلوق هستند و یا غیر مخلوق. در این مجال اندک، قصد نداریم به وجود مصداق این تقسیمات بپردازیم که آیا غیر مخلوق، موجود است یا معدوم. و اگر موجود است، آیا همان خدای متعال است یا خیر. بنابراین، بحث ما فعلا "فرادینی" است. به عبارت دیگر، چه شما ملحد باشید و چه موحد ، نمی­توانید منکر شوید که هستی ها از دو حال خارج نیستند یا مخلوق هستند و یا غیر مخلوق.

اگر پذیرفتیم که هستی ها یا مخلوق هستند و یا غیر مخلوق، به راحتی نیز می توانیم بپذیریم، که مخلوق حادث است. چراکه مخلوق اگر حادث نباشد بی معنی است. یعنی اساسا، مخلوق با حدوث معنا­دار می­شود و تفاوت مخلوق و غیر مخلوق به وجود معنی حدوث، متفاوت از هم می­شوند. بنابراین اگر گفته شود که مخلوق و غیر مخلوق، هر دو حادثند، جمله ای بی معنی است و نیز اگر گفته شود مخلوق و غیر مخلوق ، هر دو قدیم اند ، باز کلامی بی معنی است.

این معناداری و بی معنی بودن مخلوق و غیر مخلوق، نسبت به مفهوم حادث و قدیم، از تمام جهات چهارگانه است. برای فهم بهتر این منظور، چهار جهتی که در مقدمه بیان شد را برای مفهوم مخلوق در نظر، مرور می کنیم. مخلوق از جهت زمان ، حادث است . مخلوق از جهت علت حادث است. مخلوق از جهت جوهر و عرض، حادث است . مخلوق از جهت طول و عرض نیز حادث است.

 

برای روشن تر شدن این موضوع هر کدام از عبارات بیان شده را جداگانه بررسی می کنیم:

جهت اول:

مخلوقات از جهت زمان حادث­اند. به این معنی که هر مخلوقی که در ظرف زمان است و تصور آن یا حداقل وجود آن، بدون زمان غیر ممکن است، حادث است. این مطلب می­تواند بسیار روشن باشد. چراکه، وجود آن شیء فرع بر زمان است. و لازمه موجودیت اش، موجودیت زمان است.

هر چه در ظرف زمان واقع شود، نمی تواند حادث نباشد. و حدوث از جهت زمان یا همان حدوث زمانی، عبارت دیگر هستی آن مخلوق است. به طوری که اگر فرض شود چیزی در ظرف زمان قرار گرفته است، همین فرض اثبات گر حدوث همان چیز است.

جهت دوم:

مخلوقات از جهت علت حادث اند. به این معنی است که هر مخلوقی ، غیر مخلوق نیست. و هر چه غیر مخلوق نباشد معلول است و هر چه معلول باشد از جهت علت حادث است. به عبارت ساده­تر هر چه مخلوق است نیاز به خالق دارد و خالق، علت مخلوق است. بنابراین مخلوق از جهت علت، حادث است. و این که برخی گفته­اند علت و معلول هر دو می­توانند قدیم باشند، جمله­ای معنادار نیست. چراکه هر استدلالی برای اثبات این موضوع، خود منهدم است. و این دو مفهوم در کنار هم به هیچ عنوان جمع نمی­شوند.

جهت سوم:

مخلوق از جهت جوهر و عرض نیز، حادث است. آنچه مسلم است اینکه ما در خارج از ذهن خود، جوهر و عرض نداریم و این مفاهیم، انتزاع ذهن ماست. پس در واقعیت خارجی، هستی ها بدون جوهر و عرض هستند و یا لااقل هر دو باهمند. وقتی فهمیده شود که جوهر و عرض، مفاهیم خلق شدهء از ذهن ما هستند، همین اعتراف، کافی است که مفاهیم جوهری و عرضی ذهنی، حادثند. بنابراین مخلوق را اگر بتوان از جهت جوهر و عرض در نظر گرفت، باز از این جهت هم، حادثند.

جهت چهارم:

مخلوق از جهت طول و عرض نیز حادث است. همانطور که قبلا نیز اشاره شد، هستی های طولی را می­توان علی و معلولی نیز تفسیر کرد که در جهت دوم ذکر آن گذشت. و بیان شد که مخلوقات از جهت علت حادثند.

بنابراین تنها مخلوقات از جهت عرضی را در این مقام می­توان بررسی کرد. مخلوقات عرضی، نسبت به هم خنثی هستند. به این معنی که مفهوم حادث و قدیم را نمی توان در آنها به کار برد و نسبت به هم بررسی کرد. و تنها می­توان هر کدام از آنها را از جهت دیگری، حادث و قدیم دانست.

مثلا، در همان مثال پنیر که قبلا بیان شد. وقتی یک پنیر به دو قسمت بریده می­شود، این دو قسمت نسبت به هم ، نه حادثند و نه قدیم. البته این بیان در تقسیمات عرضی واقعی مصداق صحیح دارد. که زمان در آنها ورودی نداشته باشد.

اما اگر دو هستی که در عرض هم هستند، ولی داخل در ظرف زمانند در نظر بگیریم، می­توانند نسبت به هم حادث و قدیم باشند، البته نه قدیم مطلق. مثل انسان و میمون. اگر فرضیه داروینی را نپذیرفته باشیم، ممکن است، انسان را نسبت به میمون قدیم دانست.

 

مادی – غیر مادی

تقسیم دوم از اشیاء، تقسیم مخلوق است به مادی و غیر مادی، و این تقسیم نیز غیر قابل انکار است. ماده برای ما تقریبا قابل شناسایی است و می­توان گفت هر آنچه زمان و مکان به او چسبیده­اند مادی است. ماده را نمی توان از زمان و مکان جدا کرد. و اگر کسی بتواند ماده را از زمان و مکان جدا کند، آنچه در دست یافته، غیر مادی است.

اما آنچه فهم و توضح اش بسیار سخت است، مخلوق غیر مادی است؛ البته اگر موجود باشد. این مطلب فعلا در دایره فهم ما نگنجیده است. بنابراین نه من و نه امثال من، توانایی تشخیص مصداق یا وضوح آن را نداریم و هر چه در این باطلاق مبهم، دست و پا بزنیم، بر نفهمیمان افزوده خواهد شد. پس، از مخلوق غیر مادی، گذر می­کنیم. و شناسایی آن را اگر باشد، به روز جزا می سپاریم؛ یا اینکه باید فردی خارق العاده بیابیم، تا آن را شناسایی کند.

اما برای مخلوق مادی ، بهترین و شاید تنها ترین مصداق، مفهوم انرژی است. که البته هم تشخیص آن ممکن است و هم خارج کردن آن از مفهوم زمان و مکان غیر ممکن است.

ماده، در این مفهوم قابل تبدیل است ، ولی قابل اعدام نیست؛ مگر آنکه منشاش قطع گردد. ماده از جهت کلی مخلوق است؛ و همانگونه که پیشتر بیان شد، مخلوقات حادثند. اکنون ماده را از جهات چهارگانه معهود خود، می­سنجیم. در جهت اول، یعنی جهت زمان، ماده بدون زمان تحقق ندارد و زمان به ماده متصل است. به گونه ای به هم چسبیده اند که نبود هر کدام، نبود دیگری را شامل می شود. بنابراین، ماده در ظرف زمان است و آنچه در ظرف زمان جای گیرد، لاجرم حادث است.

از جهت دوم، یعنی جهت علت نیز، ماده (که در مصداق آن را انرژی نامیدیم) معلول است. و هر معلولی حادث است. انرژی، غیر از این که منشا نیاز دارد؛ منشاش باید غیر منقطع باشد. یعنی اگر آنی از منشا خود جدا بیفتد، انرژی معدوم است. بنابراین ماده، بدوام به علت خود وابسته است و اگر علت فیض­اش، قطع شود، ماده تحقق ندارد.

از جهت سوم نیز ماده چون تشکیل دهندهء جوهر و عرض ذهنی است، هر حکمی که بر ماده اطلاق شود به طبع آن، جوهر و عرض نیز محکوم به آن حکم هستند. بنابراین عرض و جوهر و هر مخلوق جوهری و عرضی، حادثند.

از جهت طول و عرض نیز ، ماده حادث است. به این مفهوم که ماده، چه واحد باشد و عرضی نداشته باشد و چه ماده کثیر باشد و متنوع، باز مواد طولی و عرضی به حکم واقع شدن در ظرف زمان ماده، همه حادثند. بنابراین اگر ماده را از جهت طولی، آنچنان متنوع کنیم که از ده مرتبه نیز فراتر رود، باز چون ماده اند ، بنابراین حادثند. و این تفاوتی ندارد که مادهء اول باشند و یا مادهء دهم؛ که برخی فلاسفه در این طریق به بیراهه رفته اند.

البته آنچه انکار مطالب نوشته حاضر را مشکل می­کند ، تعریف و شناسایی واژه های ماده، مادی و غیر مادی است که باید بر پایه نظام ما فهمیده شود.

 

مرکب – غیر مرکب

سومین تقسیم از تقسیمات اشیاء، تقسیم ماده به مرکب و غیر مرکب است. اگر ماده به سرعت بیشتر از سرعت نور برسد، تبدیل به جسم می شود و جسم همان مادهء مرکب است. ماده مرکب همان است که قابل تقسیم است به اجزاء کوچک تر. چه این جسم کثیف باشد و چه لطیف باشد.

هر جسمی قابل قسمت است به ابعاد کوچک­تر ، چراکه خاصیت بعد، همین است. یعنی بعد آن است که یک شیء چند طرف داشته باشد و یک طرف آن ، غیر از طرف دیگر آن باشد. که اگر اینگونه نباشد، آن شیء بی طرف است . بنابراین هر شیء که دارای ابعاد باشد، قابل انقسام است. و وقتی آن را تقسیم کنیم ، دوباره یک طرف آن با طرف دیگر ، متفاوت خواهد شد. و این رویه قابل تکرار است؛ هرچند که شیء بسیار بزرگ و یا بسیار کوچک باشد.

مثلا عالم مادی مرکب پیرامون ما ، تقسیم می شود به تعداد زیادی کهکشان و هر کهکشان به تعداد زیادی منظومه و هر منظومه تقسیم می شود به تعداد زیادی سیاره و هر سیاره تقسیم می­شود به ... و این تقسیم ادامه دارد تا برسیم به یک قطعه کوچک سنگ، آن نیز تقسیم میشود به انواع مواد معدنی و آنها نیز تقسیم می شوند به ملکولها، و ملکولها تقسیم می شوند به اتم ها، و اتم تقسیم می شود به هسته و الکترون و هسته به نترون و پروتن و آن نیز تقسیم می­شود به کوارک. این تقسیمات ماده مرکب، تا عصر حاضر است، که اندکی بشر پیشرفت داشته است . در آینده کوارک و تقسیمات آن نیز دوباره به اجزاء کوچک­تر منقسم خواهند شد و این داستان ادامه دارد...

اما ماده غیر مرکب، که آن نور مطلق است. چه با چشم، مرئی باشد و چه غیر مرئی. همه نور­اند. چه اشعه کیهانی باشد و چه اشعه گاما و ایکس و چه امواج نوری قابل روئت، و چه امواج مادون قرمز و چه و چه ...

شاید یکی از پیچیده ترین موضوعات برای بشر از ابتدا تا کنون ، شناسایی و شناخت نور است . بشر از شناسایی دقیق قسمتی از نور، که همان نور مرئی است، عاجز مانده؛ اما آنچه به ظاهر مسلم است ، این که نور در همه انواع آن، مادی است. یعنی زمان و مکان در آن موضوعیت دارد و از طرفی، غیر مرکب است ، یعنی قابل انقسام نیست. نور را نمی­توان نگه داشت . نور را نمی توان انباشت. نور را نمی توان تقسیم کرد. آنچه به ظاهر در تصور ما می­آید، تقسیم استفادهء ما از نور است، نه تقسیم خود نور. یعنی ما مقدار برداشت خود را از نور ، تقسیم می­کنیم، نه اینکه توانسته باشیم نور را به اجزاء دو گانه تقسیم کنیم.

آنچه در این جا نیز انکار مطالب ما را مشکل می کند تعریف و شناسایی واژه مرکب، ترکیب و غیر مرکب است، که باید بر مبنای نظام ما فهمیده شود.

 

نتیجه

نتیجه اینکه؛ اشیاء غیر مخلوق و اشیاء غیر مادی و اشیاء غیر مرکب ، برای بشر عادی، بسیار ناشناخته­اند. و فعلا به خاطر عجز ما در احاطهء به آنها ، نه قابل تعریفند و نه به راحتی در فهم مادی ما می گنجند. بنابراین برای موضع گیری نسبت به آنها، باید بسیار محتاط بود. و نباید بی محابا ، ادعای فضل نمود.

اما آنچه تقریبا و به اجمال برای ما قابل فهم و کاوش است. اشیاء مخلوق مادی مرکب است. که اگر تلاش طاقت فرسایی داشته باشیم ، می­توانیم شناختی مبهم، اما قابل استفاده از آنها بنماییم.

اکنون با این مختصر مقدماتی که پیرامون جهت ها و تقسیمات داشتیم؛ شاید بتوانیم راحت تر و گویا تر نسبت به سوالات مختلف پیرامون حادث و قدیم پاسخ دهیم. برخی از این سوالات ، تعریفی هستند و برخی از آنها ، اسنادی هستند. مثلا این که قدیم چیست؟ یا اینکه؛ آیا فرشتگان قدیم هستند؟ پاسخ گویی به هر کدام از این دسته سوالات ، لوازم خاص خود را می طلبد. اما ما در وسع ناچیز خود ، به تعدادی از سوالات مطرح شده در این حیطه پاسخ می گوییم.

ذکر این نکته مفید است که سوالات و پاسخ ها ، از جهت ثمره و فایده دو گونه­اند؛ برخی بی ثمرند. یعنی جواب سوال هر گونه داده شود ، ثمری در موضوعات دیگر ندارد و برخی جوابها ، موید موضوعات دیگر خواهند شد. و برخی نیز سبب انکار عده ای از موضوعات دیگر می شوند. به عبارت ساده تر ، مثلا اگر قرآن، قدیم باشد چه اتفاقی خواهد افتاد و اگر قرآن قدیم نباشد چه اتفاقی رخ می دهد.

در این مقام ، چون قصد ما تفریح و ابتهاج نفس است؛ ثمره سوالات برایمان موضوعیت مستقیم ندارند چه اثباتا و چه نفیا.

اما قسم اول از سوالات ، سوالات صرفا تعریفی، هستند. همان گونه که در ابتدای مقاله ذکر شد، تعریف صحیح، جامع و مانع از مفاهیم، چه حدی و چه رسمی، ناممکن است . اما برای خالی نبودن عریضه ، حداقل کلید واژه اصلی مقاله را تعریف می­کنیم، البته با علم به نقصان آن.

 

قدیم چیست ؟ حادث چیست؟

قدیم را می توان بر دو نوع تقسیم کرد . قدیم نسبی و قدیم غیر نسبی. قدیم غیر نسبی ( یا مطلق) به شیئی اطلاق می­شود که غیر مخلوق باشد. و قدیم نسبی نیز به شیئی اطلاق می­شود که مخلوق است و نسبت به غیر مخلوق، حادث است؛ اما نسبت به مخلوقات دیگر می تواند قدیم نسبی باشد. و به شرح ایظا می توان حادث را به عکس همین منوال تعریف کرد.

 

قسم دوم سوالات، سوالات اسنادی است. که تعداد آن بسیار است و ما برخی از آنها را ذکر می­کنیم:

آیا نفس انسان قدیم است یا حادث؟

در این سوال ، دو واژه تاثیر گذار است، که باید ابتدا منظورمان را از آنها روشن شود. یکی نفس،

نفس انسان چه مادی باشد و چه غیر مادی از آن جهت که مخلوق است ، حادث است. اما به نسبت دیگر مخلوقات ، می­تواند قدیم نسبی باشد.

بنابراین باید این سوال به چند سوال تکثیر شود:

آیا نفس مادی ، قدیم مطلق است؟ یا قدیم نسبی؟

آیا نفس غیر مادی قدیم مطلق است؟ یا قدیم نسبی؟

اگر نفس مادی یا نفس غیر مادی قدیم مطلق باشند ، نسبت آنها به خداوند متعال چگونه است؟

اگر دو چیز ، قدیم مطلق باشند ، معیار تشخیص ایم که کدام در طول دیگری هستند ، چیست؟

آیا دو قدیم مطلق می توانند در عرض هم باشند؟

 

آیا قرآن قدیم است یا حادث؟

در این سوال نیز ، ابتدا باید مشخص شود که منظور از قرآن چیست؟

آیا منظور کلام خداست؟ آیا منظور همان افعال گفتاری خداوند است؟

کلام خدا ، چگونه بوده است ؟ آیا القاء مفهوم و معنی بوده است ؟ یا القاء حروف و کلمات؟

آیا کلام خدا  در هر صورت، جزء صفات ذات خداست؟

آیا کلام خدا مخلوق است یا غیر مخلوق؟

به نظر می رسد، هر چه را که پیرامون خلقت انسان ، می­توان بیان کرد، همان را می توان نسبت به خلق قرآن بیان کرد. اگر انسان که مخلوق خداست ، جزء صفات ذات خداوند است ، قرآن نیز به شرح ایضا و اگر انسان مخلوق خداست و جزء صفات ذات خداوند نیست ، قرآن نیز به شرح ایضا.

نتیجه اینکه ، اگر قرآن مخلوق است، پس حادث است و اگر مخلوق نیست ، قدیم است. و اگر قدیم باشد ، باید نسبت برخی آیات قرآن و شان نزولشان با قدمت قرآن روشن شود.

 

آیا عالم قدیم است یا حادث؟

این سوال، مشابه گسترده شدهء همان سوال نفس است. و هر چه در آن گفته شد ، در جواب این سوال نیز می­توان گفت.

در بحث حدوث و قدم عالم ، مشاجرات بسیاری میان فلاسفه و متکلمین رخ داده است. متکلمین عقیده دارند که اگر چیزی حادث نباشد و قدیم باشد، به این معنی است که همیشه بوده و هیچگاه نبوده که نبوده باشد. بنابراین آن چیز هرگز نیازمند به خالق و علت نیست. پس اگر فرض کنیم که غیر از ذات خداوند ، اشیاء دیگر هم وجود داشته اند و قدیمشان بدانیم ، دیگر آنها بی نیاز از خالق بوده اند و همانند خداوند واجب الوجود بالذاتند. و از آنجایی که براهین عقلی حکم میکنند که واجب الوجود بالذات واحد است ، پس نمیتوانیم به بیش از یک واجب الوجود معتقد شویم بنابراین بیش از یک قدیم وجود ندارد و هر چه غیر از اوست ، حادث است.

در مقابل برخی فلاسفه گفته اند نیازمندی و بی نیازی یک شیء نسبت به علت ، به ذات شیء مربوط است. چه واجب الوجود باشد یا ممکن الوجود. و این مطلب ربطی به حدوث و قدم او ندارد. مثلا شعاع خورشید از خورشید است، این شعاع نمی تواند مستقل از خورشید وجود داشته باشد. وجودش وابسته به وجود خورشید و ناشی از اوست، چه فرض کنیم ، زمانی بوده که این شعاع نبوده و چه فرض کنیم که همیشه خورشید بوده و همیشه تشعشع داشته است. و اگر فرض شود که شعاع خورشید ازلا و ابدا با خورشید بوده ، لازم نمی آید که شعاع بی نیاز از خورشید باشد.

بنابراین نسبت عالم به خداوند ، نسبت همان شعاع است به خورشید. با این تفاوت که خورشید به خود و کار خود آگاه نیست ولی خداوند به ذات خود و به کار خود آگاه است.

البته در این استدلال برخی فلاسفه ، چند اشکال ظریف نهفته است. این مثال و استدلال را می­توان دو گونه فرض کرد. یکی اینکه یک کره داشته باشیم و یک شعاع. به این تعبیر که برای خورسید ، کره ای فرض کنیم جدای از شعاع . به عبارت ساده خورشید تشکیل شده است از کرهء غیر نورانی و همچنین شعاعی برایش در نظر بگیریم بدون کرده. در این فرض ، شعاع و کره، دو چیزاند.

فرض دوم اینگونه است که ، کره نورانی در واقع یک چیز است و آن خورشید نام دارد. و نور و کره از هم جدا نیستند. و این انتزاع در ذهن ما صورت میگیرد. و واقعیت خارجی ندارد.

حال ، در فرض اول که کره را از نور جدا گرفتیم ؛ علت و معلول ، معنا دار است. یعنی میتوان گفت که شعاع نمی تواند مستقل از خورشید وجود داشته باشد. و وجودش وابسته است. و فرض کنیم که شعاع خورشید ازلا و ابدا با خورشید بوده است ، لازم نمی­آید که شعاع بی نیاز از خورشید باشد.

اما در فرض دوم ، کره نورانی یک چیز است . در صورتی که مفهوم علت و معلوم محتاج به چیز است. و اگر ما شیء واحدی را تصور کنیم ، این شیء از آن جهت که واحد است ، نمیتوانیم مفهوم علت و معلول را بر آن محقق کنیم.

نتیجه اینکه اگر مثال و استدلال برخی فلاسفه ، صحیح باشد و فرض شود عالم و خداوند دو چیزاند. دیگر این فلاسفه نمی توانند وجود را واحد بگیرند، هر چند تشکیکی فرض کنند. و اگر بگویند ، عالم و خداوند یک چیزاند، دیگر نمی توانند علت و معلول را برای آن معنی دار کنند.

صادقانه، آنچه که می توانیم درباره آغاز عالم بگوییم این است؛ نمی توانیم دربارهء آغاز عالم صحبت کنیم، زیرا ممکن است این تصور را به وجود آورد که قبل از آن هم چیزی بوده است. اگر می­خواهیم درباره خلقت صحبت کنیم، بی معنی است که بگوییم زمان قبل از خلقت وجود داشته است، زیرا چنین تصور می شود که زمان چیزی نیست که خلق شده باشد. بنابراین ما تصویرهای مشابهی پیدا می­کنیم، زیرا می­دانیم که زمان و مکان و ماده به یکدیگر متصل هستند و از یکدیگر غیر قابل تفکیک می­باشند. در شرایطی که ماده، همچون انرژی، به چنین خصلت غریب و دور از انتظاری می­رسد، حتی مفاهیم زمان و مکان نیز زیر سوال می­روند. بنابراین در این راستا، می­توان از  قدیم، تنها به صورت یک تصور صحبت کرد، ولی باید تمام آن چه را که می­دانیم و آن چه را که نمی­دانیم ، دقیقا بیان کنیم.

 

آیا صفات خدا قدیم اند یا حادث؟

اگر صفات خداوند، جدای از ذات باری تعالی نباشند، پس وقتی ذات خداوند قدیم است ، صفات نیز قدیم اند. هرچند مطالبی که در سوال (آیا قران قدیم است) بیان شد، در این مقام نیز قابل پرسش است. که فعلا در این مجال اندک قابل بررسی نیست.

 

و برخی سوالات دیگر اینگونه­اند:

آیا اگر انسان نباشد، قدیم و حادث معنی دارند؟

اگر مفهوم قدیم و حادث برای مخلوقات غیر انسان مفهوم باشد، بنابراین ، معنی داری قدیم و حادث منوط به وجود انسان نیست. اما اگر مفهوم قدیم و حادث ، تنها انتزاع عقل آدمی است ، بنابراین بدون انسان ، قدیم و حادث بی معنا هستند.

 

آیا حادث بدون قدیم معنی دار است؟

بسیاری از مفاهیم ، مفهومشان نیازمند مفهوم دیگری است. و به تنهایی ، بی معنی اند. اگر بالا برای ما معنی دارد این معنی بدون وجود نسبت پایی بی معنی است. حادث و قدیم نیز به همین منوال. یعنی اگر هر چه هست قدیم است ، دیگر قدیم بی معنی است و اگر هر چه هست حادث است باز ، حادث بی معنی است.

فلاسفه ، حدوث را به "مسبوق بودن هستی شیء به نیستی خودش" و قدم را به "مسبوق نبودن هستی شیء به نیستی خودش" تعریف می کنند. پس حادث عبارت است از چیزی که نیستیش بر هستیش تقدم داشته باشد و قدیم عبارت است از موجودی که نیستی مقدم بر هستی برای او فرض نمی شود.

بنابراین ، درست است که نیستی ، چیزی از خود ندارد که هستی نیاز به آن داشته باشد، اما مفهوم هستی بدون نیستی ، قابل فهم نیست. و اینکه انسان نمی تواند هستی محض را فهم کند و تنها با الفاظ و عبارات بازی می­کند. و به همین دلیل است که قوای عقل ما بسیاری از مفاهیم را واقعا درک نمی­کند ، مثل؛ بسیط، هستی محض، مجرد، بی انتها و ...

 

آیا کاربرد مفهوم حادث و قدیم برای تمامی مفاهیم امکان پذیر است؟

امکان پذیر از جهت استعمال هست، ولی از جهت معنی داری در برخی موارد ، این استعمال بی معنی است. مانند همان تقسیم پنیر به دو قسمت. آن دو قسمت ، نسبت به هم مفهومی کاربردی از حادث و قدیم ندارند.

 

آیا بدون مفهوم زمان و ظرف زمان، حادث و قدیم معنی دارند؟

خیر ، زیرا حادث و قدیم ، باید مفهوم قبل و بعد را تداعی کند. قبل و بعد مفاهیمی هستند که در ظرف زمان و با مفهوم زمان معنی دارند.

بنابراین ، اگر ماده که زمان متصل به آن است ، خلق نمی شد، حادث و قدیم معنا دار نبودند. البته جای خنده در این بحث باز است که؛ اگر ماده نبود، ما نبودیم، و وقتی ما نباشیم دیگر صحبت از معنی و بی معنی نیز معنا دار نیست.

پس انسان راجع به موضوعاتی که در حد صلاحیتش نیست ، بحث می کند و آن ، باتلاقی که از نفهمی ها بیان کردیم ، مصداق مشخص دست و پازدن انسانهاست.

 

آیا زمان قدیم است یا حادث؟

آیا خدواند ، اشیاء را به کمک عنصر متشخصی به نام "زمان" آفریده است؟

آیا عنصر زمان نیز آفریده شدهء خداوند است؟

مفهوم زمان به خودی خود، معدوم ذاتی است و وجود خارجی ندارد، بنابراین، معدوم ذاتی، صلاحیت قدمت یا حدوث ندارد. اما آنچه در ذهن ما، زمان تصور یا برداشت می­شود و با وجود ما مفهوم پیدا می­کند، زمان مخلوق ذهن ماست. و به طبع حدوث ما، حادث است. چون ما حادثیم و مفهوم ذهن ما نیز به طبع ما، حادث می­گردد.

  کاظم استادی

12/2/90

Link لینک      Comments () نظرات ۱۳٩٠/٥/۱

Recent Posts مطالب ارسالی جدید بررسی نسبت برخی از اشیاء در شناخت رنگ حرکت دائمی اختراع دستگاه تشخیص رنگ و رنگهای مکمل آن (مخترع کاظم استادی) کتابشناسی عدم تحریف قرآن منتشر شد نمایشگاه خانوادگی نقاشی در گالری توکای قم اختراع دستگاه بومسیلک متحرک (مخترع کاظم استادی) نسبت خط عربی و مسلمانان جهان به تغییر خط کتابشناسی خط فارسی و تغییر خط خط در ایران هولوکاست خط فارسی
My Tags موضوعات کلی کلیات و شرح حال (۳٦) زبان و ادبیات فارسی (۳٠) داستان و متفرقه (٢٥) تاریخ و جغرافیا (۱۸) زبان سرخ (۱٧) هنر (۱٢) فلسفه منطق کلام (۱٢) قرآن و حدیث (۸) طب و علوم کاربردی (۸) اخلاق و عرفان (٧) احکام (٧)
My Friends دسترسی آسان به یوتوبی یاهو ویکی نبشته ویکی فقه ویکی علوم اسلامی وکی پدیا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وزارت علوم تحقیقات فناوری همراه اول نگارستان اشراق موسسه پژوهشی فلسفه ایران موزه هنرهای معاصر مشابه یاب روایات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم مدرسه طراحی رود آیلند مخابرات 118 لغت نامه دهخدا گوگل مترجم گوگل جستجو گوگل پلاس گوگل ارث گنجور کتابخانه ملی کتابخانه مجلس شورای اسلامی کتابخانه دیجیتال نور کتاب قم کتاب اول فیس بوک فرهنگستان هنر فرهنگستان زبان و ادب فارسی عصر ایران سیستم جامع دانشگاهی گلستان سامانه جامع دانشگاه علمی کاربردی سامانه اعلام حساب خانوار سازمان سنجش سازمان حج و زیارت سازمان ثبت احوال کشور روبیمکث دفتر ریاست جمهوری ایران دفتر آیت الله جوادی آملی درگاه کنسرسیوم محتوای ملی دائره المعارف بزرگ اسلامی دانشنامه جهان اسلام دانشگاه ییل دانشگاه مفید دانشگاه قم دانشگاه علمی کاربردی هنر قم دانشگاه علمی کاربردی دانشگاه آزاد قم دانشگاه ادیان و مذاهب دانش سوم / مدرسه ابتدایی هدایت خبرگزاری کتاب ایران خبرگزاری اهلبیت علیهم السلام خانه کتاب جی میل گوگل تبیان تابناک پایگاه مجلات تخصصی نور پایگاه اندیشوران پایگاه احادیث نور بانک سامان انستیتو تکنولوژی روچستر انجمن هنرهای تجسمی ایران انجمن نجوم ایران انجمن طب سنتی ایران آمازون ارزش یابی مدارک تحصیلی