کاظم استادی

My Address آدرس من


‎Create Your Badge‎ Previous Months آرشیو ماهانه Home صفحه اصلی Archive آرشیو شهریور ٩٥ خرداد ٩٥ اردیبهشت ٩٥ آذر ٩٤ مهر ٩٤ امرداد ٩٤ خرداد ٩٤ آبان ٩۳ شهریور ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ فروردین ٩۳ بهمن ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ دی ٩۱ آبان ٩۱ شهریور ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ اردیبهشت ٩٠ بهمن ۸٩ More ... اطلاعات بیشتر
      kazem ostadi (ارائه نظرات و پیشنهادات شما موجب خوشحالی من خواهد شد)
اجازة‌ ندادن حکم‌ ترور حسنعلی‌ منصور by: کاظم استادی

اجازة‌ ندادن حکم‌ ترور حسنعلی‌ منصور

 آنچه‌ از قراین‌ و شواهد و خاطرات‌ و اسناد به‌ دست‌ می‌آید، اعضای‌ «گروه‌ حاد» که‌ بعداً با موافقت‌ شورای‌ مرکزی‌، جزء بخش‌ مسلحانه‌ مؤتلفه‌ قرار گرفتند، حداقل‌ حدود هشت‌ الی‌ نه‌ بار اقدام‌ به‌ اجازه‌ «ترور و اقدامات‌ مسلحانه‌» گرفته‌اند:

 (پنج‌ شنبه‌   15/01/42)

 دفعه‌ اول‌ ـ قبل‌ از تأسیس‌ نهایی‌ جمعیت‌ مؤتلفه‌ اسلامی‌، یعنی‌ در روز پنج‌ شنبه‌ 15/01/42 مصادف‌ با ولادت‌ حضرت‌ رضا(ع‌) برخی‌ از افراد گروه‌ مسجد شیخ‌علی‌ (احتمالاً مدرسی‌فر،اسلامی‌،امانی‌) خدمت‌ حضرت‌ امام‌ می‌رسند، و پیرامون‌ ترور عوامل‌ رژیم‌، از ایشان‌ استفتاء می‌نمایند. که‌ معظم‌له‌ در جواب‌ استفتاء، این‌ افراد را نهی‌ بر این‌ کار می‌نمایند.

 در گزارش‌ 20/1/42 ساواک‌ آمده‌ است‌: کریمی‌ آشتیانی‌ می‌گفت‌ دسته‌ای‌ از طرفداران‌ فداییان‌ اسلام‌ به‌ قم‌ رفته‌ با مقامات‌ مذهبی‌ آنجا از جمله‌ آیت‌ الله‌ خمینی‌ ملاقات‌ کرده‌اند. این‌ دسته‌ به‌ اطلاع‌ آیت‌ الله‌ خمینی‌ رسانیده‌اند که‌ اگر فتوی‌ دهند آنها حاضرند برای‌ از بین‌ بردن‌ هر کس‌ که‌ دستور دهند عمل‌ کنند. خمینی‌ گفته‌ است‌ مبارزه‌ ما هنوز به‌ مرحله‌ای‌ نرسیده‌ که‌ احتیاج‌ به‌ کشتن‌ مخالفین‌ باشد و من‌ با این‌ قبیل‌ اعمال‌ نظر موافق‌ ندارم‌.

 (جمعه‌   17/03/42)

 دفعه‌ دوم‌ ـ پس‌ دستگیری‌ امام‌ در خرداد 42 ، و همزمان‌ تأسیس‌ جمعیت‌ مؤتلفه‌، گروه‌ «مسجد شیخ‌ علی‌» بدون‌ موافقت‌ شورای‌ مرکزی‌ مؤتلفه‌، در جمعه‌ 17/03/42 مصادف‌ با 14 محرم‌، به‌ دلیل‌ نهی‌ قبلی‌ امام‌ و همچنین‌ در زندان‌ بودن‌ و دسترس‌ نبودن‌ ایشان‌، «عباس‌ مدرسی‌فر» را به‌ تنهایی‌، جهت‌ اخذ فتوی‌' «ترور و حرکت‌ مسلحانه‌» به‌ خدمت‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ در مشهد می‌فرستند ، که‌ معظم‌له‌ در جواب‌ این‌ استفتاء، می‌فرمایند این‌ عمل‌ جایز نیست‌، و این‌ فرد و گروه‌ را نهی‌ بر این‌ اقدام‌ می‌نمایند.

 عباس‌ مدرسی‌فر در این‌ باره‌ گفته‌ است‌: «در حدود یک‌ سال‌ قبل‌ بود که‌ آقای‌ صادق‌ امانی‌ در ضمن‌ صحبت‌، صحبت‌ از ترور به‌ من‌ می‌کردند و چندی‌ بعد به‌ من‌ گفتند که‌ برای‌ اجازه‌ قانونی‌، نزد آقای‌ میلانی‌ رسیدم‌ و موضوع‌ را عرض‌ کردم‌، ولی‌ ایشان‌ اجازه‌ ندادند و فرمودند جایز نیست‌ و من‌ برگشتم‌ به‌ آقای‌ صادق‌ امانی‌ گفتم‌ که‌ آقا اجازه‌ نفرمودند، ولی‌ ایشان‌ مثل‌ اینکه‌ قانع‌ نشدند و می‌خواستند طوری‌ دیگر شود که‌ این‌ عمل‌ انجام‌ بگیرد».

 در این‌ مورد در اسناد 19 خرداد 42 شهربانی‌ آمده‌ است‌: اخیراً در بین‌ روحانیون‌ و متعصبین‌، گفته‌ می‌شود که‌ پس‌از شکست‌ اخیر و تظاهرات‌ روز 15 خرداد، روحانیون‌ قصد دارند به‌ وسیله‌ عمال‌ خود، که‌ مرکب‌ از افراد متعصب‌ و هیئت‌های‌ مذهبی‌ می‌باشند، مبادرت‌ به‌ شروع‌ جنگ‌های‌ پارتیزانی‌ نمایند و در داخل‌ شهر هم‌ گروه‌ ضربتی‌ و ترور تشکیل‌ داده‌، افراد سرشناس‌ و مخالف‌ را ترور نمایند. منبع‌ الهام‌ این‌ دسته‌، خود روحانیون‌ بوده‌ و قوه‌ اجرائیه‌، افراد متعصب‌ و شرکت‌ کنندگان‌ اربعین‌ شهدای‌ قم‌ و اخلال‌گران‌ روز 15 خرداد و مؤمنین‌ به‌ دستگاه‌ روحانیت‌ می‌باشد و از هم‌ اکنون‌ افرادی‌ در بازار، از جمله‌ بازارچه‌ مروی‌ و سایر قسمت‌های‌ بازار، در فعالیت‌اند که‌ عده‌ای‌ را دور هم‌ جمع‌ نموده‌ و هم‌ قسم‌ شده‌ که‌ در درجه‌ اول‌ به‌ افراد نیروهای‌ انتظامی‌ حمله‌ نمایند و سپس‌ مبارزات‌ دیگری‌ را شروع‌ نمایند.

 * بنابر این‌ گزارش‌، ساواک‌ از دومین‌ پیگیری‌ و اقدام‌ گروه‌ حاد نیز، اطلاع‌ داشته‌ است‌. و غیر از موارد مذکور، همچنین‌ ساواک‌ با مأمور نفوذی‌ که‌ در جلسه‌ آقای‌ اسدالله‌ بادامچیان‌ داشته‌ اطلاع‌ کاملی‌ از اقدامات‌ تروریستی‌ گروه‌ مؤتلفه‌ داشته‌ است‌.

 مثلاً در گزارش‌ ساواک‌ قبل‌ از تاریخ‌ 8/4/43 از قول‌ اسدالله‌بادامچیان‌ آمده‌است‌: اگر ما وارد میدان‌ مبارزه‌ شویم‌، این‌ بار دست‌ خالی‌ به‌ میدان‌ نخواهیم‌ آمد، بلکه‌ با اسلحه‌ گرم‌، مبارزه‌ متقابل‌ خواهیم‌ نمود و احتمال‌ دارد هیئت‌ مؤتلفه‌ اسلامی‌ تصمیم‌ بگیرد یک‌ باند تروریستی‌ تشکیل‌ بدهد و تمام‌ ترس‌ دستگاه‌ از همین‌ یک‌ موضوع‌ است‌...

 (یکشنبه‌   28/04/43)

 دفعه‌ سوم‌ ـ پس‌ سقوط‌ علم‌ و آزادی‌ امام‌ در فروردین‌ 1343 ، آقای‌ حبیب‌الله‌ عسگراولادی‌، به‌ درخواست‌ و وسیله‌ آقای‌ هاشم‌ امانی‌ دوباره‌ در تاریخ‌ یکشنبه‌ 28/04/43 مصادف‌ با شهادت‌ امام‌ حسن‌عسگری‌(ع‌) در قم‌، به‌ خدمت‌ امام‌ می‌رسند و راجع‌ به‌ مسأله‌ ترور سؤال‌ می‌کنند. که‌ معظم‌له‌ در جواب‌ این‌ استفتاء، آنها را از این‌ کار نهی‌ می‌کنند.

 آقای‌ عسگراولادی‌ در این‌ باره‌ می‌گوید: من‌ چون‌ نمایندگی‌ حضرت‌ امام‌ را داشتم‌، نمایندة‌ وجوهات‌ ایشان‌ بودم‌ و از طرف‌ مجموعه‌ خدمت‌ ایشان‌ می‌رفتم‌، از من‌ خواستند که‌ شما از امام‌ بخواهید که‌ در این‌ باره‌ ما را کمک‌ کند. من‌ خدمت‌ ایشان‌ رفتم‌ و عرض‌ کردم‌ که‌ برادرها آمادگی‌ دارند. امام‌ فرمودند: « چه‌ شخصی‌ را می‌خواهند بزنند.» عرض‌ کردم‌ هر کس‌ از این‌ خائنین‌ در دسترس‌ آنها باشد. امام‌ فرمودند: غیر خودش‌  ] شاه‌ [  مصلحت‌ نیست‌؛ اگر کسی‌ از درجات‌ بعدی‌، حتی‌ نخست‌ وزیر کشته‌ شود، اینها سعی‌ می‌کنند این‌ را وسیله‌ای‌ کنند، همه‌ مبارزین‌ را بکوبند و سعی‌ می‌کنند که‌ فردی‌ خشن‌تر بیاورند.» شهید امانی‌ از توضیح‌ امام‌ استنباط‌ نهی‌ کرد، اما برای‌ ضربه‌ زدن‌ به‌ رژیم‌ مصمم‌ بود.

 (دوشنبه‌   05/05/43)

 دفعه‌ چهارم‌ ـ پس‌ از آنکه‌ گروه‌ حاد، مطمئن‌ شدند که‌ نمی‌توانند از مراجع‌ تقلید فتوای‌ حرکت‌های‌ مسلحانه‌ را بگیرند. به‌ فکر افتادند تا از علماء دیگر اخذ فتوی‌' نمایند.

 به‌ همین‌ منظور حاج‌ صادق‌ امانی‌ به‌ نمایندگی‌ از افراد گروه‌ در روز دوشنبه‌ 05/05/43 مصادف‌ با هفدهم‌ ربیع‌الاول‌، میلاد حضرت‌ رسول‌ اکرم‌(ص‌) خدمت‌ حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ جواد حایری‌ فومنی‌ در مسجد ایشان‌ می‌رسند

 حاج‌ صادق‌ امانی‌ در این‌ باره‌ گفته‌ است‌: «... در سال‌ اول‌ چون‌ احساس‌ شد که‌ انجام‌ این‌ کار فتوی‌ می‌خواهد توسط‌ یکی‌ از آشنایان‌ که‌ حبیب‌الله عسگری‌ نام‌ دارند. و مورد ثقه‌ آیت‌الله خمینی‌ بودند و از نظر ما هم‌ بسیار مورد اطمینان‌ بودند توسط‌ هاشم‌ آقا امانی‌ درخواست‌ شد که‌ ایشان‌ ضمن‌ اینکه‌ به‌ قم‌ می‌روند از آیت‌الله خمینی‌ کسب‌ نظر کنند این‌ کار را ایشان‌ انجام‌ دادند و توسط‌ هاشم‌آقا پیغام‌ آوردند که‌ آقای‌ خمینی‌ می‌فرمایند صلاح‌ نیست‌. در اوایل‌ تابستان‌ سال‌ جاری‌ یعنی‌ 43 اینجانب‌ خدمت‌ مرحوم‌ حاج‌ جواد فومنی‌ رفتم‌ و پرسیدم‌ نظر شما در باره‌ ترور افراد مؤثری‌ از دولت‌ برای‌ تخفیف‌ فشار بر دخالت‌ و طبقه‌ متدین‌ چیست‌؟ ایشان‌ بسیار حسن‌ استقبال‌ کردند و گفتند: به‌ عقیده‌ من‌ جز این‌ چاره‌ نیست‌، ولی‌ در عین‌ حال‌ باید قدری‌ مطالعه‌ کرد...»

 (چهارشنبه‌   14/05/43)

 دفعه‌ پنجم‌ ـ چون‌ «گروه‌ حاد» بر کار خود بسیار مصمم‌ بود، و موافقت‌ حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ جواد فومنی‌ را نیز بر کار ترور اخذ کرده‌ بود. بنابراین‌ به‌ فکر این‌ افتاد با افراد دیگری‌ در همین‌ سطح‌ مشورت‌ و گفتگو نمایند.

 بنابراین‌، حاج‌ صادق‌ امانی‌ به‌ تاریخ‌ چهارشنبه‌ 14/05/43 مصادف‌ با 26 ربیع‌الاول‌، ساعت‌ چهار بعداز ظهر به‌ منزل‌ حجة‌الاسلام‌ انواری‌ در نزدیکی‌ مسجد چهل‌ستون‌، مراجعه‌ می‌نماید و با طرح‌ مقدماتی‌، نظر ایشان‌ را نسبت‌ به‌ موضوع‌ ترور خواستار می‌شود. حجة‌الاسلام‌ محی‌الدین‌ انواری‌ نیز با موضوع‌ «ترور عوامل‌ رژیم‌ شاه‌» موافقت‌ ضمنی‌ می‌نمایند.

 حاج‌ صادق‌ امانی‌ می‌نویسد: «من‌ قبل‌ از اینکه‌ از ایشان‌ تقاضا کنم‌ که‌ به‌ قم‌ بروند، موضوع‌ را با خود ایشان‌ در میان‌ گذاشتم‌. گفتند بسیار خوب‌ است‌ و بعد از اینکه‌ از قم‌ هم‌ مراجعت‌ کردند، بسیار ناراحت‌ بودند که‌ چرا آقای‌ خمینی‌ منع‌ خود را برنداشتند و من‌ استنباط‌ کردم‌ که‌ خود ایشان‌ یعنی‌ آقای‌ انواری‌ صلاح‌ می‌دانند و بسیار هم‌ موافقند.

 بنابراین‌ پس‌ از این‌ موافقت‌، حاج‌ صادق‌ امانی‌ از ایشان‌ درخواست‌ می‌کند تا به‌ قم‌، خدمت‌ امام‌ خمینی‌، برسند و از معظم‌له‌ تقاضا کنند که‌ ایشان‌، منع‌ خود را بر این‌ کار، بردارند، تا گروه‌ بتواند با فتوایی‌ که‌ از آقای‌ فومنی‌ اخذ کرده‌ است‌، به‌ کار خود عمل‌ کند.

 حاج‌ صادق‌ امانی‌ می‌نویسد: «پس‌ از اینکه‌ بار اول‌ به‌ منزل‌ آقای‌ انواری‌ رفتم‌ داخل‌ اطاق‌ با ایشان‌ نشستیم‌ در حدود ده‌ دقیقه‌ طول‌ کشید تا منظورم‌ را بگویم‌، چون‌ موضوع‌ مهمی‌ بود. در این‌ مدت‌ ده‌ دقیقه‌ راجع‌ به‌ وضع‌ روحانیون‌ و فشاری‌ که‌ دولت‌ به‌ روحانیون‌ وارد می‌آورد صحبت‌ کردم‌. بعداً به‌ ایشان‌ گفتم‌ که‌ برای‌ مبارزه‌ مثبت‌ به‌ نظر ما باید چند نفر از شخصیتهای‌ مهم‌ ترور بشود در این‌ مورد با آقای‌ شیخ‌ جواد فومنی‌ صحبت‌ کرده‌ام‌ و ایشان‌ نظر موافق‌ داده‌اند؛ ولی‌ چون‌ آقای‌ خمینی‌ این‌ موضوع‌ را منع‌ نموده‌ از شما خواهش‌ می‌کنیم‌ با رابطه‌ که‌ با آقای‌ خمینی‌ دارید نزد ایشان‌ بروید از ایشان‌ بخواهید که‌ اجازه‌ بفرمایند اینکار را بکنیم‌ و منع‌ خود را بردارند که‌ آقای‌ انواری‌ هم‌ نظر من‌ را تأیید کردند و ضماً هم‌ قبول‌ کردند که‌ بروند نزد آقای‌ خمینی‌ و جواب‌ برای‌ من‌ بیاورند.»

 (شنبه‌   21/05/43)

 دفعه‌ ششم‌ ـ چون‌ «گروه‌ حاد» بر کار خود بسیار مصمم‌ بود، احتمال‌ دادند که‌ اگر آقای‌ انواری‌ را که‌ رابطه‌ نزدیکتری‌ با حضرت‌ امام‌ دارد، خدمت‌ ایشان‌ بفرستند، و نوع‌ سوال‌ را عوض‌ کنند، شاید بتوانند معظم‌له‌ را راضی‌ به‌ این‌ کار نمایند. پس‌ دوباره‌ حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ انواری‌ به‌ تاریخ‌ شنبه‌ 21/05/43 در قم‌، خدمت‌ امام‌ می‌رسند و این‌ بار راجع‌ به‌ «اخذ فتوی‌' ترور» سؤال‌ نمی‌کنند، بلکه‌ از معظم‌له‌ تقاضا می‌کنند تا ایشان‌ منع‌ خود را بر این‌ کار بردارند. که‌ حضرت‌ امام‌ خمینی‌ این‌ افراد را تکلیف‌ می‌کنند که‌ دست‌ به‌ این‌ کار نزنند. و آقای‌ انواری‌ در روز پنجشنبه‌، این‌ خبر را به‌ آقای‌ امانی‌ ابلاغ‌ می‌نماید.

 حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ انواری‌ نیز در این‌ باره‌ می‌گویند: ... آقای‌ صادق‌ امانی‌ آمد منزل‌ ما و گفت‌: با اعلامیه‌ کار درست‌ نمی‌شود. چند سؤال‌ کردم‌ و گفتم‌: چه‌ می‌خواهی‌؟ گفت‌: از آقا بپرسید که‌ ما مجازیم‌ بزنیم‌؟ گفتم‌: کسی‌ هست‌ که‌ بزند؟ گفت‌: آری‌، هستند جوان‌هایی‌ که‌ این‌ کار را بکنند. من‌ گفتم‌: این‌ تبعاتی‌ دارد، دستگیری‌ دارد، اعدامی‌ دارد. باز گفتم‌: کسانی‌ هستند؟ گفت‌: آری‌. ... رفتم‌ خدمت‌ حاج‌ آقا ] روح‌الله‌ خمینی‌ [  ... بعد مسأله‌ را طرح‌ کردم‌. مؤتلفه‌ می‌خواهند دست‌ به‌ اقدامات‌ تند بزنند. می‌گویند دوره‌ اعلامیه‌ گذشته‌ است‌، باید یک‌ کاری‌ کرد.

 «امام‌ اوّل‌ یک‌ داستان‌ تعریف‌ کردند. فرمودند: یکی‌ از دوستان‌ ما این‌ جا آمد و اسلحه‌اش‌ را درآورد و گذاشت‌ جلو من‌ و گفت‌: من‌ فردا دیداری‌ با عَلَم‌ دارم‌. اگر اجازه‌ بدهید علم‌ را در دفترش‌ می‌کشم‌.

 به‌ او گفتم‌: نه‌، ما تازه‌ اول‌ کارمان‌ است‌. خواهند گفت‌ اینها منطق‌ ندارند. بگذارید اینها را به‌ مردم‌ بشناسانیم‌. باید بگوییم‌ اینها فساد آورده‌اند و ادعای‌ اصلاحات‌ دارند. بگذارید بشناسانیم‌ آرام‌ آرام‌. بعد مردم‌ تکلیف‌ خود را می‌دانند.» معین‌ نکنید.

 ] امام‌ به‌ من‌ فرمودند [  صبح‌ مکلف‌ هستی‌ بروی‌ تهران‌ و بگویی‌ این‌ کار را نکنید. (این‌ شب‌ پنجشنبه‌ بود.) شب‌ را به‌ تهران‌ برگشتیم‌.

 سر راه‌ رفتم‌ محل‌ تجارت‌ صادق‌ امانی‌. خودش‌ نبود. پرسیدم‌ حاجی‌ کجاست‌؟ گفتند رفته‌ سرکشی‌ به‌ چند جا بکند. در راه‌ او را دیدم‌ و پیغام‌ امام‌ را دادم‌ و گفتم‌: ایشان‌ مرا تکلیف‌ کرده‌ که‌ نکنید، به‌ ما ضرر می‌زند.

 آقای‌ محی‌الدین‌ انواری‌ در بازجویی‌ خود می‌نویسد: آقای‌ صادق‌ امانی‌ از نظر اینکه‌، اینجانب‌ با آیت‌الله‌ خمینی‌ ارتباط‌ دارم‌، نزد من‌ آمد و این‌ مسئله‌ را مطرح‌ کرد ] که‌: [  خفقان‌ و اختناق‌ شدید شده‌ و صدای‌ نارضایتی‌ مردم‌ از دستگاه‌ به‌ دنیا منعکس‌ نمی‌شود. اشخاصی‌ حاضر هستند بعضی‌ از مقامات‌ دولتی‌ را ترور کنند و چون‌ آنها  ] مقتولین‌ [  مسلمان‌ هستند، بدون‌ اجازه‌ مجتهد جامع‌الشرایط‌، یعنی‌ مرجع‌ تقلید، نمی‌خواهند کاری‌ را انجام‌ دهند و اشخاصی‌ که‌ داوطلب‌ این‌ کار شده‌اند مقلد حضرت‌آیت‌ الله‌ خمینی‌ هستند بایشان‌ مراجعه‌ شده‌ ایشان‌ منع‌ فرموده‌اند. افراد مذکور با منع‌ معظم‌له‌ از نظر دینی‌ اقدام‌ نمی‌کنند. شما اگر به‌ قم‌ رفتید از حضرت‌ آیت‌الله‌ خمینی‌ راجع‌ به‌ این‌ مسئله‌ سؤال‌ کنید و اگر ایشان‌ منع‌ کردند به‌ عرضشان‌ برسانید لااقل‌ شما منع‌ خودتان‌ را بردارید تا ما با مجتهد دیگری‌ تماس‌ بگیریم‌. من‌ در همان‌ هفته‌ یا هفته‌ بعد از آن‌، به‌ قم‌ مشرف‌ شدم‌ و مقاله‌ ایشان‌ را بازگو کردم‌. معظم‌له‌ فرمودند: مکرر راجع‌ به‌ این‌ موضوع‌ بعضی‌ از جوانهای‌ حاد و دارای‌ افکار افراطی‌ به‌ من‌ مراجعه‌ کرده‌اند. من‌ آنها را منع‌ کرده‌ام‌، حالا هم‌ باز تکرار می‌کنم‌ این‌ کار به‌ صلاح‌ ممکت‌ نیست‌. دستگاه‌، روحانیت‌ را با این‌ کار در خارج‌ از کشور، اخلالگر معرفی‌ می‌کند. اسلام‌ منطق‌ صحیح‌ دارد. سعی‌ کنند مردم‌ را به‌ اسلام‌ واقعی‌ آشنا سازند. مردم‌ اگر مسلمان‌ به‌ معنای‌ واقعی‌ شدند، مقدرات‌ آنها خوب‌ می‌شود و این‌ ناراحتیها که‌ پیش‌ آمده‌ و می‌آید به‌ حول‌ و قوه‌ الهی‌ برطرف‌ خواهد شد.

 (پنج‌شنبه‌   05/06/43)

 دفعه‌ هفتم‌ ـ گروه‌ حاد که‌ برای‌ اخذ فتوی‌' ترور، بسیار مصرّ بود. و شاید می‌دید دومین‌ مرجع‌ انقلابی‌ در ایران‌ حضرت‌ آیت‌ الله‌ میلانی‌است‌، تصمیم‌ گرفت‌ برای‌ برداشتن‌ «منع‌ بر این‌ اقدام‌» خدمت‌ معظم‌له‌ برسد. بنابراین‌ پس‌ از یک‌ ماه‌ از تلاش‌ قبلی‌ خود، در تاریخ‌ پنج‌شنبه‌ 05/06/43 مصادف‌ با هیجدهم‌ ربیع‌الثانی‌، آقایان‌ خاموشی‌ و مدرسی‌فر با تغییر در نوع‌ سؤال‌، جهت‌ اخذ فتوی‌' «رفع‌ منع‌» خدمت‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ در مشهد می‌رسند.

 جهت‌ روش‌شدن‌ این‌ جریان‌، مصاحبه‌ای‌ با جناب‌ آقای‌ «حاج‌تقی‌ خاموشی‌» انجام‌ شد، که‌ متن‌ کامل‌ آن‌ به‌ این‌ شرح‌ است‌:

 در آن‌ زمان‌، حضرت‌ آیت‌الله میلانی‌ اوّلین‌ شخصیّت‌ بنام‌ روحانیت‌ بودند؛ که‌ شاه‌ به‌ ایشان‌ خیلی‌ اهتمام‌ داشت‌. ما هم‌ به‌ رفقا عرض‌ کردیم‌ که‌ ما حاضریم‌ راجع‌ به‌ مسألة‌  ] گرفتن‌ [  فتوی‌' بروم‌ خدمت‌ ایشان‌.

 مدرّسی‌ ] فر [  یکی‌ از افراد کادر نظامی‌ بود، که‌ بعداً حالا به‌ چه‌ صورتی‌ درآمده‌ بماند. گفتم‌ که‌ شما ایشان‌ را  ] یا [  یک‌ نفر را همراه‌ من‌ بفرستید که‌ ما برویم‌ خدمت‌ حضرت‌ آیت‌الله میلانی‌ و آنجا از ایشان‌ سؤال‌ کنیم‌ و سؤال‌ را همانجا جواب‌ بگرییم‌، بیائیم‌. (چون‌ آن‌ زمان‌ مسألة‌ مکتوب‌ خیلی‌ سخت‌ بود، و حتّی‌ بزرگان‌ حاضر نبودند جواب‌ صحیح‌ هم‌ بدهند.)

 بالاخره‌ رفتیم‌ خدمت‌ ایشان‌ ما بودیم‌ و ایشان‌، فقط‌.

 من‌ یادم‌ هست‌، ایشان‌ تشریف‌ بردند کنار حوض‌، جائی‌ بود خنک‌، و آنجا نشستیم‌، و با هم‌ صحبت‌ کردیم‌. همینطور که‌ صبحتها را کردیم‌ با هم‌، تا اینکه‌ گفتیم‌ اگر گروهی‌ پیدا بشود یا شخصی‌ پیدا بشود که‌ منصور یا شاه‌ را بتواند ترور کند آیا اجازه‌ می‌فرمائیدشما؟

 ایشان‌ ابا کردند از جواب‌ صحیح‌  ] صریح‌ [ ، که‌ اجازة‌ اینجوری‌ بدهند.

 گفتم‌ ما إجازه‌ و فتوی‌' از شما نمی‌خواهیم‌، ما می‌خواهیم‌ ببینیم‌ این‌ مسأله‌ در پیشگاه‌ خدا مسؤولیّت‌ ندارد؟ آیا امر واجبی‌ هست‌؟ نیست‌؟

 ایشان‌ فرمودند: اگر کسی‌ بتواند این‌ کار را بکند ـ این‌ عبارتِ عین‌ عبارت‌ خودشان‌ است‌ ـ «اگر کسی‌ بتواند این‌ کار را بکند جزء واجبات‌ است‌ و باید بکند و  ] البته‌ باید که‌ [  به‌ اطراف‌ خسارتی‌ کم‌ بخورد» ما خوشحال‌، به‌ آقای‌ مدرّسی‌ گفتیم‌: خوب‌، جوابت‌ را گرفتی‌، بلند شو برویم‌.

 در این‌ میان‌ برخی‌ مدعی‌ هستند که‌ سفر آقایان‌ خاموشی‌ و مدرسی‌فر، پس‌ از تبعید حضرت‌ امام‌ (یعنی‌ در 13 آبان‌ 43) صورت‌ گرفته‌ و ایشان‌ برای‌ اخذ فتوی‌' به‌ مشهد رفته‌اند.

 این‌ عزیزان‌ لازم‌ است‌ به‌ ابهام‌ زیر با دلایل‌ روشن‌ و متمایز پاسخ‌ دهند؟

 در زمان‌ و تاریخ‌ سفر آقای‌ خاموش‌، دوفرض‌، متصور است‌:

 یک‌ ـ آقایان‌ «خاموشی‌ و مدرسی‌فر» قبل‌ از حاج‌ آقای‌ انواری‌ (در 28 آذر 43) خدمت‌ آیت‌ الله‌ میلانی‌ رسیده‌اند.

 دو ـ آقایان‌ «خاموشی‌ و مدرسی‌فر» بعد از آقای‌ انواری‌ (در 28 آذر 43) خدمات‌ آیت‌ الله‌ میلانی‌ رسیده‌اند.

 اگر این‌ سفر قبل‌ از سفر حاج‌ آقای‌ انواری‌ رخ‌ داده‌ باشد، ارزشی‌ ندارد. چرا که‌ دیگر دلیلی‌ نداشت‌ تا دوباره‌ آقای‌ انواری‌ از سوی‌ «گروه‌ حاد» برای‌ اخذ فتوی‌' به‌ مشهد اعزام‌ شود.

 و اگر سفر آقای‌ خاموشی‌ پس‌ از سفر حاج‌ آقای‌ انواری‌ به‌ مشهد باشد، باز ارزشی‌ ندارد. چرا که‌ حاج‌ آقای‌ انواری‌ حکم‌ کشتن‌ «فقط‌» شاه‌ را گرفته‌ بود و دیگر نیازی‌ نبود تا دوباره‌ آقای‌ خاموشی‌ به‌ مشهد برود. به‌ نظر زمانی‌ نیز این‌ سفر آقای‌ خاموشی‌، پس‌ از 28 آذر با رخدادها، قابل‌ تطبیق‌ نیست‌. جدای‌ از اینکه‌ اگر آیت‌الله‌ میلانی‌ به‌ حاج‌ آقای‌ انواری‌ که‌ بسیار مورد وثوقش‌ بوده‌ است‌ اجازه‌ ترور حسنعلی‌ منصور را نداده‌ است‌، چرا باید پس‌ از چند روز اجازه‌ ترور منصور را به‌ آقای‌ خاموشی‌ داده‌ باشد.

 مگر اینکه‌ کسی‌ بگوید: پس‌ از اخذ فتوی‌ ترور شاه‌ توسط‌ آقای‌ انواری‌ از آیت‌ الله‌ میلانی‌، چند بار برای‌ کشتن‌ شاه‌ اقدام‌ شد و چون‌ نتیجه‌ نداد، آنگاه‌ (یعنی‌ پس‌ از چند عملیات‌ ناموفق‌ ترور شاه‌) آقایان‌ خاموشی‌ و مدرسی‌فر به‌ مشهد رفتند و حکم‌ ترور منصور را گرفتند. این‌ مطلب‌ نیز از جهت‌ زمانی‌ مقرون‌ به‌ صحت‌ نیست‌.

 بنابر آنچه‌ گفته‌ شد: سفر آقایان‌ «خاموشی‌ و مدرسی‌فر» در «تابستان‌» انجام‌ شده‌، که‌ البته‌ حاوی‌ فتوی‌' صریح‌ ترور منصور نیز نمی‌باشد.

 (شنبه‌   21/06/43)

 دفعه‌ هشتم‌ ـ پس‌ از جواب‌ مبهم‌ آیت‌الله‌ میلانی‌، گروه‌ که‌ خیلی‌ بر عقیدة‌ خود ثابت‌قدم‌ بود؛ در تاریخ‌ شنبه‌ 21/06/43 مصادف‌ با ولادت‌ حضرت‌ زینب‌(س‌) ، آقای‌ عسگراولادی‌ را به‌ نمایندگی‌ از خود، بار دیگر با همان‌ نوع‌ متفاوت‌ سؤال‌، خدمت‌ امام‌ می‌فرستند، تا درخواست‌ کنند که‌ معظم‌له‌ «منع‌» خود را از این‌ اقدام‌ بردارند. «امام‌ خمینی‌  ] در پاسخ‌ [  تأکید داشتند که‌ این‌ کار مفید نیست‌.» و به‌ آقای‌ عسگراولادی‌ توصیه‌ دوری‌ از این‌ افراد را می‌کنند.

 آقای‌ عسگراولادی‌ در این‌ باره‌ می‌گوید: شهید صادق‌ امانی‌ در یک‌ فرصتی‌ به‌ من‌ گفتند: «شما می‌گویید امام‌ فتوی‌' نمی‌دهند، اگر بتوانید نهی‌ ایشان‌ را بردارید. با ایشان‌ در میان‌ بگذارید که‌ ایشان‌ نهی‌ خود را بردارند.»

 من‌ خدمت‌ ایشان‌ رفتم‌. عرض‌ کردم‌ که‌ برادرانی‌ که‌ در این‌ زمینه‌ دلسوز هستند. می‌خواهند فعالیتی‌ داشته‌ باشند. اینها فتوی‌' یا فتاوایی‌ به‌ دست‌ آورده‌اند؛ منتهی‌ نهی‌ شما مانع‌ اینهاست‌. امام‌ کمی‌ برآشفتند و به‌ من‌ فرمودند: «شما به‌ کار اینها چه‌ کار دارید؟ قرار نیست‌ شما در این‌ کارها باشید، شما کارهای‌ خود را بکنید. کاری‌ به‌ کار اینها نداشته‌ باشید و اگر وظایفی‌ دارند وظایف‌ خود را انجام‌ می‌دهند.» من‌ عذر خواهی‌ کردم‌. شهید امانی‌ از این‌ صحبت‌  ] امام‌ [  استنباط‌ کرد که‌ امام‌ منع‌ را برداشته‌اند و گفت‌ اینکه‌ می‌گویند شما به‌ کار آنها چه‌ کار دارید، غیر مستقیم‌ به‌ ما که‌ اگر فتوایی‌ دارید، بروید به‌ فتوای‌ خود عمل‌ کنید. از فقهای‌ درجة‌ دوم‌ از چند نفر فتوی‌' داشتیم‌. از مرحوم‌ آشیخ‌ جواد فومنی‌ که‌ یکی‌ از علمای‌ بزرگ‌ تهران‌ بود و در تهران‌ در خیابان‌ خراسان‌ بود و از مبارزین‌ بسیار جدی‌. در سطوحی‌ از فقهایی‌ در قم‌ و تهران‌ فتوی‌' داشتیم‌. امّا مانع‌ آن‌، منع‌ امام‌ بود. تصور کردند به‌ توسط‌ فرمایش‌ امام‌ به‌ بنده‌، این‌ منع‌ برداشته‌ شد و شروع‌ به‌ گرفتن‌ فتاوی‌ صریح‌تر و با اطمینان‌تر کردند. اینها کار خود را شروع‌ کردند. منتهی‌ فتوای‌ حضرت‌ امام‌ را نداشتند. (مصاحبه‌ مرکز اسناد جلسه‌ دهم‌)

 در این‌ باره‌، مطلب‌ دیگری‌ نیز در صفحه‌ 22 کتاب‌ پنجم‌ مصاحبه‌ آقای‌ اکبر خلیلی‌ با آقای‌ عسگراولادی‌ وجود دارد که‌ قابل‌ توجه‌ است‌:

 خواستم‌ ضبط‌ را باز کنم‌، اما ایشان‌ گفتند: نه‌، ضبط‌صوت‌ را روشن‌ نکنید. مسایل‌ شایان‌ بحث‌ برای‌ همگان‌ نیست‌ و نباید آن‌ را مطرح‌ کرد. همان‌ طور که‌ گفتم‌، بحث‌ فتوا مانند شمشیر دو لبه‌ است‌. من‌ برای‌ شما شمه‌ای‌ می‌گویم‌ چون‌ احساس‌ مسؤولیت‌ می‌کنید.

 باید بگویم‌ که‌ در آن‌ زمان‌ من‌ تنها نماینده‌ مکلای‌ حضرت‌ امام‌ در بازار تهران‌ بودم‌ و کار من‌ در هیئت‌ مؤتلفه‌ رسیدگی‌ به‌ کار اقتصادی‌ در امور مردمی‌ بود. شهید حاج‌ مهدی‌ عراقی‌ و هاشم‌ امانی‌ مسؤولیت‌ شاخه‌ مسلح‌ را داشتند. ایشان‌ از من‌ خواستند و من‌ خدمت‌ امام‌ رسیدم‌. اما ابتدا حاج‌ آقای‌ انواری‌ را که‌ روحانی‌ مورد اعتماد ما بود، به‌ خدمت‌ آقا فرستادیم‌. امام‌ صریح‌ نفرمودند. سپس‌ گروه‌، مرا فرستاد و من‌ عرض‌ کردم‌ که‌: عده‌ای‌ می‌خواهند دست‌ به‌ چنین‌ کاری‌ بزنند. آقا فرمودند: شما کاری‌ به‌ کار ایشان‌ نداشته‌ باشید و بگذارید هر کاری‌ می‌خواهند بکنند. این‌ برای‌ ما به‌ مفهوم‌ برداشتن‌ منع‌ بود. البته‌ نظرهای‌ متفاوتی‌ در این‌ باره‌ هست‌ که‌ نظر نهایی‌ باید در ابهام‌ بماند و ما سعی‌ در دانستن‌ آن‌ نداشته‌ باشیم‌ چون‌ با فتاوی‌ مختلف‌ مراجع‌ مواجه‌ خواهیم‌ شد.

 (شنبه‌   28/09/43)

 دفعه‌ نهم‌ ـ پس‌ نهی‌ دوباره‌ امام‌، به‌ آقای‌ عسگراولادی‌، اتفاقات‌ مهمی‌ در کشور رخ‌ می‌دهد. امام‌ دستگیر و تبعید می‌شوند. و چون‌ پس‌ از تبعید ایشان‌، جو عمومی‌ جامعه‌ همانند خرداد سال‌ 42 نشد، گروه‌ حاد بیشتر احساساتی‌ شده‌، و بر اقدام‌ خود بسیار مصرّتر از قبل‌ شد، و شرایط‌ را نیز مهیای‌ اقدام‌ مسلحانه‌، دید.

 به‌ همین‌ منظور با مشورت‌ و هماهنگی‌ شورای‌ مرکزی‌ مؤتلفه‌، تصمیم‌ برای‌ اقدام‌ به‌ ترور گرفتند. امّا چون‌ از جمله‌ آقای‌ خاموشی‌، فتوی‌' بیرون‌ نمی‌آمد و حضرت‌ امام‌ نیز مصرّانه‌ بر این‌ کار نهی‌ نموده‌ بودند. و عده‌ای‌ نیز در شورای‌ مرکزی‌ موافق‌ این‌ اقدام‌ بودند اما مشروط‌ و با اجازه‌ از مرجع‌تقلید.

 بنابراین‌ گروه‌ تصمیم‌ گرفت‌، اینبار در غیاب‌ حضرت‌ امام‌، سه‌باره‌ خدمت‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ برسد تا بلکه‌ ایشان‌ را با شرایط‌ و جو پیش‌ آمده‌، راضی‌ به‌ این‌ اقدام‌ نمایند.

 براین‌ اساس‌، در چهاردهم‌ شعبان‌ چهل‌وسه‌، یعنی‌ 28 آذر 1343 ، حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ انواری‌ به‌ عنوان‌ کسی‌ که‌ آقای‌ میلانی‌ به‌ ایشان‌ اعتماد دارند، از طرف‌ گروه‌ خدمت‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ می‌رسند و سؤال‌ می‌کنند، که‌ اگر شما بر این‌ کار منعی‌ نداشته‌ باشید، مشکل‌ حل‌ خواهد شد. جواب‌ استفتاء در این‌ زمان‌ این‌ بود که‌: آیت‌الله‌ میلانی‌ با ترور شاه‌ موافقت‌ فرمودند. و معظم‌له‌ از ترور دیگران‌ (ترور حسنعلی‌ منصور، نخست‌وزیر) نهی‌ فرمودند.

 حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ انواری‌ در این‌ باره‌ می‌گوید: آقایان‌ مؤتلفه‌ غیر از طریق‌ بنده‌، از دو طریق‌ دیگر هم‌ سراغ‌ آقای‌ میلانی‌ رفته‌ بودند و در هر دو راه‌ ناکام‌ مانده‌ بودند. من‌ احساسم‌ این‌ است‌ که‌ آقای‌ میلانی‌ به‌ واسطه‌ها، اعتماد نکرده‌ است‌. بنده‌ در 14 شعبان‌ 43 مشرف‌ شدم‌ مشهد و رفتم‌ خدمت‌ آقای‌ میلانی‌ ...

 در آن‌ جا مسأله‌ را عنوان‌ کردم‌. ایشان‌ نگفت‌ کسی‌ دیگر هم‌ آمده‌ است‌. اول‌ پرسید: بعدش‌ کسی‌ هست‌ که‌ کشور را اداره‌ کند؟ گفتم‌: هستند. گفت‌: شاید مقصودتان‌ بازرگان‌ و دوستانش‌ هستند؟

 گفتم‌: چه‌ اشکالی‌ دارد؟

 گفت‌: نه‌، شاه‌ کسی‌ دیگر را می‌گذارد. مجلس‌ را هم‌ منحل‌ می‌کند. هر کاری‌ بخواهد می‌ کند، فایده‌ای‌ ندارد.

 گفتم‌: آقا خود شاه‌ چطور؟

 تأملی‌ کرد و گفت‌: مشکلش‌ کم‌تر از نخست‌ وزیر است‌. اول‌ سؤال‌ کرد: هرج‌ و مرج‌ نمی‌شود؟

 گفتم‌: نه‌، طرفداری‌ ندارد. نظر داد که‌ با کشتن‌ شاه‌ موافقم‌ اما با کشتن‌ نخست‌وزیر نه‌. ما آمدیم‌ به‌ مؤتلفه‌ گفتیم‌.

 (سه‌ شنبه‌   1/10/43)

 دفعه‌ دهم‌ ـ پس‌ از اینکه‌ آقای‌ انواری‌ موافقت‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ را بر کشتن‌ شاه‌ اخذ نمود، اما گروه‌ حاد که‌ علاقمند بود سریعاً دست‌ به‌ اقدامی‌ بزند، با امکانات‌ کمی‌ که‌ داشت‌ و نیز مبتدی‌ بود تشکیلات‌ گروه‌ حاد، در چندین‌ تلاش‌، به‌ این‌ نتیجه‌ رسید که‌ نمی‌توانند در این‌ مدت‌ کوتاه‌ دست‌ به‌ ترور شاه‌ بزنند. در همین‌ دوران‌، «گروه‌ حاد» مؤتلفه‌ با محمد بخارایی‌ و رفقایش‌ (که‌ از علاقمندان‌ و فعالین‌ گروه‌ نهضت‌ آزادی‌ بودند، و بیشتر با آیت‌الله‌ طالقانی‌ و سخنرانان‌ جلسات‌ نهضت‌ آزادی‌ مثل‌ استاد مطهری‌ و گلزاده‌ غفوری‌ در ارتباط‌ بودند،) آشنا شد. سیر جریان‌ ترور، منقلب‌ شد. حاج‌ صادق‌ امانی‌ که‌ دید اینها بسیار علاقمند به‌ اقدام‌ حاد هستند و از طرفی‌ بر تصمیم‌ خود به‌ گونه‌ای‌ مصمم‌ هستند که‌ اخذ فتوی‌' برای‌ آنها در اولویت‌ نیست‌، بنابراین‌ شخص‌ ترور شونده‌ عوض‌ شد تا مقابله‌ مبارزین‌ علیه‌ حکومت‌ سریعاً به‌ نتیجه‌ دلخواه‌ برسد. و در این‌ زمان‌ بود که‌ «گروه‌ حاد مؤتلفه‌» کنار رفت‌ و تنها به‌ عنوان‌ پشتیبانی‌کننده‌ وسایل‌ ایفای‌ نقش‌ نمود.

 وقتی‌ گروه‌ حاد با بخارایی‌ آشنا شدند و او را مشتاق‌ ترور دیدند، کل‌ جریانات‌ را برای‌ او و دوستانش‌ تعریف‌ نمودند. و مشکل‌ خود را که‌ نبود اجازه‌ از مرجع‌ تقلید بود نیز عنوان‌ کردند. «محمد بخارایی‌» که‌ شور انقلابی‌ در او موج‌ می‌زد و مراد خود را مدتها در زندان‌ می‌دید و از خود توقع‌ داشت‌ تا کاری‌ برای‌ او صورت‌ دهد، به‌ آنها گفت‌: که‌ من‌ احتیاجی‌ به‌ داشتن‌ فتوی‌' ندارم‌ و می‌توانم‌ این‌ کار را انجام‌ دهم‌.»

 اما به‌ اصرار حاج‌ صادق‌ برای‌ تجدیدنظر در این‌ کار و تفکر بیشتر، او نیز برای‌ قوت‌ قلب‌ خود، در تاریخ‌ سه‌ شنبه‌ 1/10/43 مصادف‌ با هفدهم‌ شعبان‌، نزد حجة‌الاسلام‌ گلزاده‌ غفوری‌ که‌ با او از مدتها پیش‌ در «مکتب‌ توحید» آشنا شده‌ بود، رفت‌ و در این‌ باره‌ مشورت‌ نمود. و وقتی‌ نظر موافق‌ او را بر این‌ اقدام‌ دید، بر تصمیم‌ خود مصر شد. و تنها با گرفتن‌ تجهیزات‌ از گروه‌ حاد مؤتلفه‌، خودش‌ با رفقایش‌ این‌ کار را به‌ تنهایی‌ انجام‌ دادند.

  نظر شورای‌ فقهی‌ مؤتلفه‌ پیرامون‌ ترور

 در میان‌ اعضای‌ پنج‌ نفره‌ «شورای‌ مشورتی‌ روحانی‌» ، حاج‌ آقای‌ انواری‌ که‌ خودشان‌ به‌ صراحت‌، موافقت‌ خود را با این‌ اقدام‌ در آن‌ دوران‌، اعلام‌ نموده‌اند و فعالیت‌ پیگیر ایشان‌ برای‌ اخذ فتوا نیز، دال‌ بر موافقت‌ ایشان‌ بر این‌ اقدام‌ است‌ و جای‌ هیچ‌ شکی‌ بر این‌ مطلب‌ نیست‌.

 در مورد حاج‌ آقای‌ گلزاده‌ غفوری‌ نیز، آنچه‌ در بازجویی‌های‌ حاج‌ صادق‌ امانی‌ آمده‌ است‌ حاکی‌ این‌ مطلب‌ است‌ که‌ گروه‌ بخارایی‌ با ایشان‌ مشورت‌ نموده‌ و موافقت‌ وی‌ را در پی‌ داشته‌. در مورد حاج‌ آقای‌ شیخ‌ احمد مولایی‌ نیز تاکنون‌ نه‌ کسی‌ ادعایی‌ نموده‌ است‌ و نه‌ مطلبی‌ از ایشان‌ در جایی‌ ذکر شده‌ است‌، که‌ درست‌آزمایی‌ نظر یا موافقت‌ این‌ دو نفر، در حال‌ حاضر که‌ ایشان‌ در قید حیات‌ نیستند و منابعی‌ پیرامون‌ این‌ موضوع‌ در اختیار نیست‌ بسیار مشکل‌ است‌.

 پیرامون‌ نظر شهید بهشتی‌ نیز مطالبی‌ ذکر شده‌ که‌ به‌ تمایز و آشکارا نمی‌توان‌ نظر ایشان‌ را فهمید. اما آنچه‌ مطرح‌ شده‌ این‌ است‌:

 آقای‌ ابوافضل‌ حاج‌ حیدری‌ می‌گوید: «... من‌ می‌خواستم‌ واقعاً اطمینان‌ خاطر پیدا کنم‌ که‌ این‌ فعالیت‌ از لحاظ‌ شرعی‌، بدون‌ اشکال‌ است‌ یا نه‌ و تردیدم‌ در این‌ مورد از بین‌ برود. خدمت‌ ایشان‌ عرض‌ کردم‌ که‌ چنین‌ مطلبی‌ عنوان‌ شده‌ و بنده‌ چنین‌ وظایفی‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ام‌، قطعاً دستگیری‌ و شکنجه‌ نامی‌ از کسی‌ برده‌ شود و مشکلات‌ خانوادگی‌ برای‌ افراد پیش‌ بیاید. من‌ می‌خواهم‌ برای‌ آرامش‌ خاطر از شما سئوال‌ کنم‌ که‌ آیا این‌ فعالیت‌ها توجیه‌ شرعی‌ دارد یا نه‌؟ ایشان‌ مدتی‌ در این‌ باره‌ فکر کردند و در انتها که‌ می‌خواستیم‌ از ماشین‌ پیاده‌ شویم‌، فرمودند: «اشکالی‌ ندارد که‌ شما وارد این‌ فعالیت‌ شوید.»

 آقای‌ بادامچیان‌ می‌گوید: «آقای‌ بهشتی‌ در جریان‌ ترور منصور بود. چند روز قبل‌ از این‌ حادثه‌ که‌ در جلسه‌ای‌ در خدمتشان‌ بودیم‌ به‌ ایشان‌ عرض‌ شد در این‌ قضایا مسلماً ساواک‌ به‌ شما هم‌ می‌رسد لذا بفرمایید اگر گرفتار این‌ مسأله‌ شدیم‌ چه‌ بکنیم‌؟»

 در جای‌ دیگری‌ آقای‌ اسدالله‌ بادامچیان‌ می‌گوید: قبلا بحث‌ و گفت‌ و گو درباره‌ اعدام‌ انقلابی‌ شاه‌ و منصور بود. و آمادگی‌ نیز در بخش‌ مبارزه‌ مثبت‌ موتلفه‌ وجود داشت‌. پس‌ از جلسه‌، شهید امانی‌ با آیت‌ الله‌ شهید بهشتی‌ صحبت‌ کرد و موافقت‌ ایشان‌ هم‌ حاصل‌ شد. شهیدان‌ مطهری‌ و بهشتی‌ و آیت‌الله‌ انواری‌ شواری‌ روحانیت‌ موتلفه‌ بودند که‌ در غیاب‌ امام‌ و با نظر امام‌ خمینی‌ نظرشان‌ برای‌ موتلفه‌ اسلامی‌ صحبت‌ شرعیه‌ بود. شهید صادق‌ اسلامی‌ و شهید صادق‌ امانی‌ در رابطه‌ با آیت‌الله‌ انواری‌ مذاکراتی‌ انجام‌ داده‌ بودند. پس‌ از این‌ تفاهم‌، برای‌ اینکه‌ حکم‌ از نظر فقهی‌، استحکام‌ قطعی‌ و غیر قابل‌ تردید داشته‌ باشد، قرار شد موضوع‌ با مرحوم‌ آیت‌ الله‌ العظمی‌ میلانی‌ در میان‌ گذاشته‌ شود و حکم‌ مرجعیت‌ و فقیه‌ جامع‌الشرایط‌ نیز پشتوانه‌ این‌ اقدام‌ شود. مرحوم‌ حاج‌ سید تقی‌ خاموشی‌ با عباس‌ مدرسی‌ (که‌ بعدا جزو منافقین‌ شد) به‌ مشهد رفتند و آیت‌الله‌ میلانی‌ حکم‌ قتل‌ شاه‌ و منصور را صادر کردند.

 آقای‌ محمد پیشگاهی‌فرد می‌گوید:

 «همسر آقای‌ بهشتی‌ برای‌ من‌ تعریف‌ می‌کرد: چند شب‌ قبل‌ از دستگیری‌، شهیدان‌ بخارایی‌ و صفارهرندی‌، به‌ منزل‌ ما آمدند و حرفهایشان‌ را در مورد ترور منصور زده‌ بودند و چند روز بعد، آن‌ عملیات‌ حساس‌ و مهم‌ را که‌ ضربه‌ سنگینی‌ به‌ رژیم‌ شاه‌ وارد کرد انجام‌ دادند.»

  اجازه‌ ترور توسط‌ استاد مطهری‌

 اما در این‌ میان‌، برخی‌ نیز عقیده‌ دارند که‌ «استاد مرتضی‌ مطهری‌» با ترور افراد موافق‌ بوده‌اند. و تأییداتی‌ نیز بر این‌ مطلب‌ داشته‌اند.

 «یک‌ ماه‌ بعد از تبعید امام‌ و پس‌ از تلاش‌ زیاد گروه‌ و نهی‌ امام‌ و نهی‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ (احتمالاً در اواخر آبان‌ 43) این‌ جمله‌ دعایی‌ و آرزویی‌، از آیت‌الله‌ مطهری‌ ، شنیده‌ شده‌ است‌:

 «لازم‌ است‌ چند نفر از این‌ طاغوتیها، به‌ زمین‌ بیفتد تا روحیه‌ مردم‌ بازسازی‌ شود.»

 البته‌ آقای‌ توکلی‌بینا جمله‌ ایشان‌ را اینگونه‌ دانسته‌اند که‌: آیت‌الله‌ مطهری‌ بعد از تبعید حضرت‌ امام‌ به‌ ترکیه‌ اظهار کردند که‌:

 تا سه‌ چهار نفر از سران‌ این‌ رژیم‌ به‌ زمین‌ نیفتند این‌ خفقان‌ از بین‌ نمی‌رود.»

 در این‌ نقل‌ قول‌، کلمه‌ «لازم‌ است‌» موجود نیست‌، که‌ معنی‌ عبارت‌ به‌ کلی‌ تغییر پیدا می‌کند.

 اما در نوشته‌ای‌، همان‌ جمله‌ قبل‌، فتوی‌' ترور منصور فرض‌ شده‌ است‌. و این‌ مؤلف‌ عزیز، در اثرش‌ بیان‌ داشته‌ است‌:

 بعد از دستگیری‌ امام‌ در آبان‌ ماه‌ سال‌ 1343 و تبعید ایشان‌ به‌ ترکیه‌ به‌ علّت‌ مخالفت‌ شدید با کاپیتولاسیون‌ آمریکایی‌، آیة‌الله مطهری‌ فرمود: «لازم‌ است‌ چند نفر از این‌ طاغوتیها، به‌ زمین‌ بیفتد تا روحیه‌ مردم‌ بازسازی‌ شود.» حاج‌ صادق‌ امانی‌ و یارانش‌ این‌ موضوع‌ را «إذن‌ اعدام‌ شاه‌ و مزدورانش‌» دانستند و چون‌ حضرت‌ امام‌ در غیاب‌ و عدم‌دسترسی‌ به‌ خودشان‌، نظر آیت‌الله‌ مطهری‌ و آیت‌الله‌ بهشتی‌ را تأیید فرموده‌ بودند، گروه‌ حجّت‌ را تمام‌ می‌دانست‌، امّا برای‌ مزید اطمینان‌ آقایان‌ حاج‌تقی‌ خاموشی‌ و عباس‌ مدرسی‌فر را مشهد فرستادند تا إذن‌ این‌ حرکت‌ مسلحانه‌ را از آیة‌اللهالعظمی‌ میلانی‌(ره‌) را بگیرند.

 دربارة‌ نقش‌ استاد مطهری‌ در این‌ اقدام‌، دو گونه‌ سخن‌ گفته‌اند.

 الف‌ ـ برخی‌ برای‌ این‌ ایشان‌ نقش‌ اساسی‌ قائل‌اند و نجات‌ ایشان‌ را از زندان‌ و حتی‌ اعدام‌، یک‌ امر خارق‌العاده‌ و مرهون‌ ارادت‌ قاضی‌ پرونده‌ به‌ ایشان‌ دانسته‌اند که‌ مانع‌ از ادامه‌ اظهارت‌ محمد بخارایی‌ شد و معتقدند که‌ صادق‌ امانی‌ که‌ او نیز دستگیر شده‌ بود معتقد بوده‌ است‌ که‌ باید استاد مطهری‌ دستگیر شوند تا موجب‌ قیام‌ مردم‌ گردد.

  فتوای‌ نهاییِ ترور منصور

 شهید عراقی‌ در خاطرات‌ خود می‌گوید: برای‌ این‌ کار کسانی‌ فرستاده‌ شده‌ ] اند [  پهلوی‌ آقای‌ خمینی‌ که‌ در این‌ جریانات‌ فتوی‌' بگیرند و آقای‌ خمینی‌ فتوی‌' نداده‌ در مرحله‌ اول‌. در مرحله‌ دوم‌ باز فرستاده‌اند و آقا به‌ آن‌ حامل‌ گفته‌ که‌ اصلاً به‌ تو چه‌ که‌ توی‌ این‌ کارها دخالت‌ می‌کنی‌. گفته‌، آقا یک‌ عده‌ جوان‌ هستند که‌ می‌خواهند بروند از این‌ کارها بکنند، آیا شما صلاح‌ می‌دانید یا نمی‌دانید؟ و ایشان‌ گفتند که‌ تو چه‌ کار داری‌، حالا هر کسی‌ هر کاری‌ خواست‌ بکند، به‌ تو چه‌ مربوط‌ است‌. تو کار خودت‌ را بکن‌. بعد، اینها آمدند سراغ‌ آقای‌ شیخ‌ جواد فومنی‌، ایشان‌ هم‌ گفته‌اند بسیار خوب‌ است‌ بروید و این‌ کار را بکنید.

 اما آنچه‌ سه‌ نفر عاملین‌ اصلی‌ ترور قائل‌ بودند، و شهید امانی‌ و دیگر اعضای‌ گروه‌ حاد نیز بر آن‌ تأکید کرده‌اند، تأیید حجة‌ الاسلام‌والمسلمین‌ شیخ‌ جواد فومنی‌ و حجة‌الاسلام‌ غفوری‌گلزاده‌ می‌باشد.

 حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ انواری‌ در خاطرات‌ خود می‌گوید: ] از بخارایی‌ [  پرسیدم‌ فتوا را از چه‌ کسی‌ گرفتی‌؟ گفت‌ : رفتند با آقای‌ فومنی‌ تماس‌ گرفتند، ایشان‌ فتوا داد؟ گفتم‌: اصلاً ایشان‌ مجتهد نیست‌؛ چرا این‌ کار را کردید؟ بخارایی‌ گفت‌: آقای‌ گلزاده‌ غفوری‌ هم‌ نظر داد. اینها شاگرد غفوری‌ هم‌ بودند.

 شهید عراقی‌ نیز عقیده‌ دارد: مرحوم‌ بخارایی‌ هم‌ زیر دست‌ دکتر غفوری‌ رشد کرده‌ بود. توی‌ «مکتب‌ توحید» هم‌، قبل‌ از اینکه‌ با ما کار کند، فعالیت‌ داشت‌ و کتابخانه‌ توحید هم‌ دست‌ او بود.

 حاج‌ صادق‌ امانی‌ نیز تأکید دارد که‌ آنهایی‌ که‌ کننده‌ کار بودند، زیاد عقیده‌ای‌ به‌ اخذ فتوی‌' نداشته‌اند.

 در بازجویی‌ از صادق‌ امانی‌ سؤال‌ می‌شود که‌:

 س‌ ـ آیا اظهار نظر موافق‌ آقای‌ فومنی‌ و هم‌ چنین‌ آقای‌ انواری‌ برای‌ شما رفع‌ مانع‌ بود؟

 صادق‌ امانی‌ جواب‌ می‌دهد که‌: به‌ طور کامل‌، خیر. ولی‌ چون‌ محمد بخارایی‌ و رفقایش‌ در اولین‌ وحله‌ گفتند ما از نظر فتوی‌' احتیاجی‌ نداریم‌؛ دیگر ما در پی‌ اینکه‌ فتوی‌' را مسجل‌ کنیم‌، نرفتیم‌.

 هر چند صادق‌ امانی‌ در جای‌ دیگری‌، تأکید دارد که‌ محمد بخارایی‌ با آقای‌ گلزاده‌ غفوری‌ درباره‌ ترور مشورت‌ کرده‌ است‌.

 س‌ ـ شما ضمن‌ تحقیقات‌ قبلی‌ اظهار داشتید که‌ با توجه‌ به‌ اینکه‌ آقای‌ فومنی‌ با این‌ عمل‌ موافق‌ بودید و ضمناً آقای‌ انواری‌ هم‌ نظر موافق‌ داشتند و آقای‌ محمد بخارایی‌ هم‌ ضمن‌ صحبتهایش‌ اظهار داشت‌ با آقای‌ علی‌ غفوری‌ صحبت‌ کرده‌ و ایشان‌ هم‌ موافق‌ بودند. بنابراین‌ موضوع‌ فتوی‌' به‌ کلی‌ حل‌ شده‌ بود، آیا این‌ مطلب‌ را تأیید می‌کنید؟

 صادق‌ امانی‌ جواب‌ می‌دهد که‌: همان‌ طور که‌ عرض‌ شد مجموع‌ اینها به‌ اضافه‌ اینکه‌ در وحله‌ اول‌ مذاکرات‌ ما با بخارایی‌ و رفقایش‌، ایشان‌ یعنی‌ بخارایی‌ صریحاً گفتند که‌ فتوی‌' احتیاج‌ نیست‌ و بعد توافق‌ آقای‌ علی‌ غفوری‌ را چند شب‌ بعد گفتند. جمعاً مرا از نظر فتوی‌ قانع‌ کرد. زیرا می‌دیدم‌ که‌ کنندة‌ کار یعنی‌ محمد بخارایی‌ قانع‌ است‌.

 آقای‌ عسگراولادی‌ نیز در خاطرات‌ خود می‌گوید: از فقهای‌ درجة‌ دوم‌ از چند نفر فتوی‌' داشتیم‌. از مرحوم‌ آشیخ‌ جواد فومنی‌ که‌ یکی‌ از علمای‌ بزرگ‌ تهران‌ بود و در تهران‌ در خیابان‌ خراسان‌ بود و از مبارزین‌ بسیار جدی‌. در سطوحی‌ از فقهایی‌ در قم‌ و تهران‌ فتوی‌' داشتیم‌. امّا مانع‌ آن‌، منع‌ امام‌ بود. تصور کردند به‌ توسط‌ فرمایش‌ امام‌ به‌ بنده‌، این‌ منع‌ برداشته‌ شد و شروع‌ به‌ گرفتن‌ فتاوی‌ صریح‌تر و با اطمینان‌تر کردند. اینها کار خود را شروع‌ کردند.

Link لینک      Comments () نظرات ۱۳٩٠/٤/٩

Recent Posts مطالب ارسالی جدید بررسی نسبت برخی از اشیاء در شناخت رنگ حرکت دائمی اختراع دستگاه تشخیص رنگ و رنگهای مکمل آن (مخترع کاظم استادی) کتابشناسی عدم تحریف قرآن منتشر شد نمایشگاه خانوادگی نقاشی در گالری توکای قم اختراع دستگاه بومسیلک متحرک (مخترع کاظم استادی) نسبت خط عربی و مسلمانان جهان به تغییر خط کتابشناسی خط فارسی و تغییر خط خط در ایران هولوکاست خط فارسی
My Tags موضوعات کلی کلیات و شرح حال (۳٦) زبان و ادبیات فارسی (۳٠) داستان و متفرقه (٢٥) تاریخ و جغرافیا (۱۸) زبان سرخ (۱٧) هنر (۱٢) فلسفه منطق کلام (۱٢) قرآن و حدیث (۸) طب و علوم کاربردی (۸) اخلاق و عرفان (٧) احکام (٧)
My Friends دسترسی آسان به یوتوبی یاهو ویکی نبشته ویکی فقه ویکی علوم اسلامی وکی پدیا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وزارت علوم تحقیقات فناوری همراه اول نگارستان اشراق موسسه پژوهشی فلسفه ایران موزه هنرهای معاصر مشابه یاب روایات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم مدرسه طراحی رود آیلند مخابرات 118 لغت نامه دهخدا گوگل مترجم گوگل جستجو گوگل پلاس گوگل ارث گنجور کتابخانه ملی کتابخانه مجلس شورای اسلامی کتابخانه دیجیتال نور کتاب قم کتاب اول فیس بوک فرهنگستان هنر فرهنگستان زبان و ادب فارسی عصر ایران سیستم جامع دانشگاهی گلستان سامانه جامع دانشگاه علمی کاربردی سامانه اعلام حساب خانوار سازمان سنجش سازمان حج و زیارت سازمان ثبت احوال کشور روبیمکث دفتر ریاست جمهوری ایران دفتر آیت الله جوادی آملی درگاه کنسرسیوم محتوای ملی دائره المعارف بزرگ اسلامی دانشنامه جهان اسلام دانشگاه ییل دانشگاه مفید دانشگاه قم دانشگاه علمی کاربردی هنر قم دانشگاه علمی کاربردی دانشگاه آزاد قم دانشگاه ادیان و مذاهب دانش سوم / مدرسه ابتدایی هدایت خبرگزاری کتاب ایران خبرگزاری اهلبیت علیهم السلام خانه کتاب جی میل گوگل تبیان تابناک پایگاه مجلات تخصصی نور پایگاه اندیشوران پایگاه احادیث نور بانک سامان انستیتو تکنولوژی روچستر انجمن هنرهای تجسمی ایران انجمن نجوم ایران انجمن طب سنتی ایران آمازون ارزش یابی مدارک تحصیلی