کاظم استادی

My Address آدرس من


‎Create Your Badge‎ Previous Months آرشیو ماهانه Home صفحه اصلی Archive آرشیو شهریور ٩٥ خرداد ٩٥ اردیبهشت ٩٥ آذر ٩٤ مهر ٩٤ امرداد ٩٤ خرداد ٩٤ آبان ٩۳ شهریور ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ فروردین ٩۳ بهمن ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ دی ٩۱ آبان ٩۱ شهریور ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ اردیبهشت ٩٠ بهمن ۸٩ More ... اطلاعات بیشتر
      kazem ostadi (ارائه نظرات و پیشنهادات شما موجب خوشحالی من خواهد شد)
معرفی کتاب روضه الصفا by: کاظم استادی

                                                           معرفى کتاب روضْ‏الصفا

ظهور اسلام و ادیان الهى به عنوان یک واقعه تاریخى عظیم، مطمع‏نظر محقّقان و اندیشمندان قرار دارد، و نشر

وقایع و تاریخ این شریعتها، قدمى است در جهت روشن‏شدن سیر عنایت الهى بر بشر و هدف انزال رسول.

بنابراین امید است در سایه انتشار و مطالعه تاریخ انبیأ، دوستداران مطالب تاریخى و اهل‏تحقیق به تلاشهاى

خالصانه و شجاعانه انبیاى الهى -اینان که از آزار و تبعید و شکنجه و شهادت نهراسیدند و خطرها را به جان و

دل خریدند و عمر خود را در مقاطع حساس تاریخ گذشته و در شرایط سخت و دشوار آن زمان ، صرف

راهنمایى و ارشاد مردم نمودند و نتایج بزرگى از خود بر جاى گذاشتند -  واقف گردند.

با این هدف، تصمیم به انتشار خلاصه بخشى‏از »روضْ‏الصفا« نمودم، که به علّت سرعت انجام کار،

چشم‏پوشى بزرگان را - در ملاحظه این اثر طلب مى‏کند.


 

- کتاب »روضْ‏الصفا« تألیف »محمدبن خاوندشاه بلخى« معروف به »میرخواند« است. این اثر شهرتى فراوان

دارد و شهرتش در میان کتابهاى تاریخ عمومى - که به فارسى تألیف شده است از همه بیشتر است. نسخه‏هاى

خطّى فراوانى از آن در کتابخانه‏هاى اروپا، هند، ایران و ترکیّه وجود دارد. در گذشته، سه بار در »بمبئى« و یک

بار در »لکنهو« و دوبار در »طهران« چاپ شده است.

چاپ‏هاى طهران با ذیل »رضا قلى‏خان هدایت« است که وقایعِ تا زمان خود او را دربر دارد. همچنین از »روضْ

الصّفا« مطالبى نیز استخراج شده و به زبانهاى اروپائى ترجمه شده است.

- مؤلّف کتاب »روضْ الصّفا« میرخواند محمّد فرزند سیّد برهان‏الدین خاوندشاه است. برهان‏الدّین خاوندشاه

به چهار واسطه، فرزند سیّد اجلّ بخارى است که از سادات بزرگ ماورأالنّهر بود و نسب سیادتش به زیدبن

علىّ‏بن الحسین7 منتهى مى‏گردد.

میرخواند در سال 837 متولّد شده است. او پس از تحصیلات متعارف زمان خود به خدمت »امیر نظام‏الدّین

علیشیر نوائى« از امرا و مقرّبان »سلطان‏حسین بایقرا« رسید.

از احوال میرخواند اطّلاع زیادى در دست نیست و گویا پس از وصول به خدمت امیر علیشیر، تمام همّ خود را

صرف تألیف »روضْ الصّفا« کرده است.  به گفته حبیب‏السّیر، میرخواند در پایان زندگى میل به گوشه‏گیرى پیدا

کرد و مدّت یک سال در »گازرگاه هرات« گذرانید و در رمضان سال 902 به هرات بازگشت; و پس از چندى،

دو ماه بسترى شد و در ذوالقعدْ سال 903  در شصت و شش سالگى وفات یافت. و قبر او نیز در هرات است.

- مؤلف، این کتاب را به »روضْ الصّفا فى سیرْ الانبیأ و الملوک والخلفأ« موسوم ساخته و بر یک مقدمه و

هفت بخش مرتّب کرده است:

مقدمه: در فواید علم تاریخ و نیاز فرمانروایان به این علم و آنچه براى تألیف تاریخ لازم است.

بخش اوّل: در آغاز آفرینش و قصص پیغامبران و وقایع پادشاهان ایران و حکماى پیشین.

بخش دوّم: در حالات و غزوات حضرت رسول مصطفى9 و اخبار خلفاى راشدین.

بخش سوّم: در احوال ائمه اثنى عشر و خلفاى بنى امیّه و بنى عبّاس.

بخش چهارم: در وقایع پادشاهان معاصر عبّاسیان.

بخش پنجم: در تاریخ چنگیزخان و حکومت فرزندان او در ایران و توران.

بخش ششم: در احوال امیر تیمور گورکان و اولاد او.

بخش هفتم(1): در سلطنت ابوالغازى سلطان حسین بهادرخان(2).

کتابى که پیش‏روى شماست،  تنها گزینشى است )مقدمه و بخش اوّل و دوم( از کتاب »تحریر روضْ‏الصفأ« و

آن کتاب نیز تلخیصى است از متن کامل کتاب »روضْ‏الصفأ« که توسط دانشمند محترم جناب آقاى دکتر

عباس زریاب تهیه و چاپ شده است.

بنابراین اینجانب بعضى‏از مطالب بخش اوّل و دوم کتاب »تحریر روضْ الصفأ« را تصحیح و پاورقى زده‏ام; که

امید است مورد رضاى حق واقع شود.

در پایان یادآورى این نکته، شایسته است که در فراهم شدن این اثر، تلاش زیادى صورت گرفته است، با این

همه، تردیدى نداریم که در آن، کاستى‏هایى خواهد بود. روشن است که در چاپهاى بعد فرصتى خواهد بود

براى کامل‏تر شدن این اثر ، به هر حال ، هر یادآوریى از سوى خوانندگان و پژوهشگران تاریخى ، مشارکتى

است سپاس‏برانگیز در جهت زدودن کاستى‏ها و فزونىِ دست‏آوردهاى مثبت این اثر.

مقدمه

پس از شکر و ثناى خداوند تعالى که آفریدگار جهانیان است و درود بر محمد مصطفى صلى‏ا& علیه‏وآله که

خاتم پیغامبران است، چنین گوید نگارنده این سطور بنده خداوندِ ودود، محمد بن‏خاوند شاه بن‏محمود، که در

نیمه بهار جوانى، که خوشترین روزهاى زندگانى است، براى آگاهى از اوضاع عالم و اطلاع بر احوال قبایل

وامم به مطالعه کتب تاریخ رغبتى فراوان داشتم و اوقات خود را به هنگام گرفتگى خاطر و پریشانى دل صرف

مطالعه اخبار گذشتگان مى‏داشتم تا جان و دلِ ملول به سبب آن مشغول شود و روح را از گرفتگى و تیرگى

روشنائى حاصل آید. چون از اخبار پیشینیان و حالات گذشتگان گنجینه خاطر را بیاکندم، به محفل ارباب کمال

راه یافتم و در حضور اصحاب فضل و آداب، گاهى به نقل نوادر و حکایات مى‏پرداختم چندانکه همگان آن را

مى‏پسندیدند و به گوش رضا و شوق مى‏شنیدند. در این میان بسیارى از دوستان با صفا و یاران با وفا که به زیور

فضل و دانش مزیّن بودند از من خواستند تا کتابى آراسته بر فواید حکایات و پیراسته از زواید استعارات

مشتمل بر اخبار مهم پیغامبران و خلفأ و پادشاهان و وقایع و حوادث برجسته همه ازمان ساخته و پرداخته آید.

با آنکه میل فراوان به اجراى درخواست ایشان داشتم چون در پهنه گیتى از وجود حکام هنرپرور اثرى و براى

کالاى هنر هیچ مشترى نبود و خاطر از موانعى که در پیش مى‏آمد به اضطراب و تشویش درمى‏آمد. دست به

دامن مقصود نمى‏رسید، زیرا تا نویسنده را دست و دل آسوده نباشد آرزوى حصولِ مقصود بیهوده باشد و

کسانى که پیش از ما چنین کارهائى به انجام رساندند اسباب ایشان به کام و وسایل ایشان آماده و تمام بود.

سخنهائى ز رفعت بر ثریابه اسباب مهیّا شد مهیّا

بدین گونه از تضییع وقت و اتلاف زندگانى و ناتوانى در برآوردن خواهش دوستان در غم و حیرانى بودم تا آنکه

بناگاه نسیم عنایت خداوندى وزیدن گرفت و صبح امید دمیدن خواست و منصب ریاست و ایالت به وجود

کسى که جامع هنرمندى و هنر پرورى و شاملِ کمالات صورى و معنوى بود، یعنى نظام الدّولْ والدّین امیر

علیشیرنوائى(3)، آراسته گردید و هنرمندان و دانشمندان روى به درگاه او نهادند. اما من با آنکه در انتظار

ظهور چنین صاحب دولتى شبها به روز آورده بودم بنا به اغواى مردم بدآموزِ ناجنس از حضور در مجلس

خاصِ آن امیر و دریافت شرف التفات آن مرد بى نظیر که مربّى اهل علم بود مأیوس و محروم بودم، تا آنکه

روزى به مساعدت بخت و اقبال به نعمت بساط بوسى آن مشوّق اهل کمال سرافراز شدم و او را از دیگر

فضلاى زمان ممتاز دیدم و در ادراک دقایق معانى و بیان سرآمد مردم دوران یافتم. پس از آنکه مشمول عنایت

شدم(4) و رخصت بازگشت یافتم در اندیشه رفتم که خود را به چه وسیله‏اى از جمله منتسبان به او سازم و با

عرضه چه متاعى نظر التفات او را به خود متوجّه سازم. چون میل امیر را به استحضار از احوال و آثار اقوام و

امم طالب دیدم و به شنیدن وقایع و حوادث عالم راغب یافتم، به هدایت عقل به این نتیجه رسیدم که

مجموعه‏اى مشتمل بر احوال انبیا و مرسلین و خلفا و سلاطین و افعال بزرگان و اشراف و اخبار و وقایع اطراف

فراهم سازم. پس از استخاره این قصد را با امیر در میان نهادم و او آن را پسندید و گفت که چنین کتابى باید

خالى از مجاز و استعارات بیان و عارى از سرقت و نقل عبارات دیگران باشد و کلامش منغلق و مبهم نباشد و

حدّ متوسّط میان اطناب و اختصار در آن رعایت گردد و بر یک مقدّمه و هفت قسم مشتمل باشد، چنانکه هر

قسمى را بتوان کتابى جداگانه در حساب آورد.

من امر او را اطاعت کردم و از او خواستم که وسایل این کار را از تهیّه کتب و فراهم ساختن خانه‏اى که بتوان در

آن به فراغ بال به نوشتن اشتغال داشت در اختیار من بگذارند. آنچه خواستم پذیرفته شد و امیر خانه‏اى از آن

خود را در خانقاه خلاصیّه(5) بر کنار نهر الجبل در کنار مدرسه اخلاصیّه که از بناهاى خود اوست در اختیار

من گذاشت. من در جاى خود وصف این عمارت و دیگر عمارات رفیعه او را ذکر خواهم کرد. خداوند او را از

عمر طبیعى بهره‏مند سازد و در افاضه خیرات و اشاعه حسنات موفّقش بدارد و از گزند حادثات در امانش

دارد.

و این کتاب را بنا به صوابدید او به روضْ الصّفا فى سیرْ الانبیأ و الملوک والخلفأ موسوم ساختم و بر یک

مقدمه و هفت قسم مرتّب کردم:

مقدمه: در فواید علم تاریخ و نیاز فرمانروایان به این علم و آنچه براى تألیف تاریخ لازم است.

قسم اوّل: در آغاز آفرینش و قصص پیغامبران و وقایع پادشاهان ایران و حکماى پیشین.

قسم دوّم: در حالات و غزوات حضرت رسول مصطفى9 و اخبار خلفاى راشدین.

قسم سوّم: در احوال ائمه اثنى عشر و خلفاى بنى امیّه و بنى عبّاس.

قسم چهارم: در وقایع پادشاهان معاصر عبّاسیان.

قسم پنجم: در تاریخ چنگیزخان و حکومت فرزندان او در ایران و توران.

قسم ششم: در احوال امیر تیمور گورکان و اولاد او.

قسم هفتم: در سلطنت ابوالغازى سلطان حسین بهادرخان.

فواید علم تاریخ

علم تاریخ فواید زیاد دارد و ذکر همه آن موجب اطناب مى‏گردد، اما از ذکر بعضى از آن فواید چاره نیست تا

هوشمندانى که به مطالعه این علم راغب هستند به سبب اطلاع از آن به این علم راغب‏تر شوند و در اکتساب آن

بیشتر بکوشند. به همین جهت ما ده فایده از فواید علم تاریخ را از کتب معتبر با اندک تغییرى در عبارت نقل

مى‏کنیم:

فایده اوّل:

معلوم است که معرفت اشیأ براى انسان از راه عقل و حسّ امکان‏پذیر است و معرفت وقایع عالم از راه عقل

تنها میسّر نیست، بلکه این امر از راه مشاهده و استماع باید باشد. امّا انسان نمى‏تواند بر همه وقایع عالم از راه

مشاهده آگاه شود و ناچار است که بسیارى از این وقایع را از راه گوش دریابد. بنابراین راه شناختن و آگاهى از

حوادث و وقایع عالم تقریباً منحصر به مسموعات مى‏شود که پایه و اساس علم تاریخ است و هیچ علم دیگرى

بجز تاریخ نمى‏تواند متکفّل این معنى باشد.

فایده دوّم:

علم تاریخ نشاطانگیز و ملالت‏زدا است. در میان حواس انسان دو حسّ بینائى و شنوائى از همه بالاتراند و

چنانکه دیده از دیدار صورتهاى خوب سیر نمى‏گردد گوش نیز از شنیدن اخبار و وقایع و حکایات مرغوب

ملول نمى‏شود و شادیش هر لحظه از شنیدن اخبار بیشتر شود. حسّ آگاهى واطلاع از اخبار دیگران طبیعى

انسان است و گفته‏اند: »دیده از دیدار; و گوش از اخبار; و زمین از باران سیر نگردد«.

فایده سوّم:

تاریخ با همه مطلوب و مرغوب بودن آن علمى است ساده و آسان و در تحصیل آن زحمت فراوان لازم نیست.

بناى آن بر حافظه است و اگر کسى به مطالعه اخبار گذشتگان مشغول شود زودتر به مقصود خود نایل مى‏شود.

فایده چهارم:

در نتیجه مهارت در علم تاریخ قدرت تشخیص صدق از کذب و شرفِ امتیاز حق از باطل براى انسان حاصل

شود.

فایده پنجم:

تجربه یکى از خصوصیّات و فضایل انسان است و انسان از راه تجربه به کمال مى‏رسد و حکما گفته‏اند که عقل

داراى مراتبى است که یکى از آنها مرتبه عقل تجربى است. تجربه داراى سه درجه است: درجه اوّل تجربه

شخصى است، درجه دوّم مشاهده تجارب دیگران است و درجه سوّم اطلاع از تجارب پیشینیان است. از میان

این درجات درجه اوّل که انسان بشخصه خود حادثه‏اى را مشاهده و درک کند از همه قویتر است. اما اگر از

اخبار پیشینیان از راه روایات موثوق و مطمئن آگاهى حاصل کند و اسباب خوشى و ناخوشى و نعمت و بلاى

ایشان را از راه گوش دریابد مانند آن است که خود آن تجربه را کرده باشد و چنین تجربه‏اى جانشین تجربه

شخصى و قایم مقام آن است و چنانکه خداوند فرموده است: »آنان کسانى هستند که خداوند ایشان را

راهنمائى کرده پس تو نیز از راهنمایى ایشان پیروى کن«(6). انسان باید کار گذشتگان را در درستى و خیرات

پیشواى خود قرار دهد تا کارش به خیر و عافیت منتهى شود و از غفلت و نادانى که بر بعضى از پیشینیان دست

داده است بپرهیزد تا از وخامت و عاقبت سأ کار در امان باشد.

فایده ششم:

کسى که در تاریخ مطالعه مى‏کند علاوه بر دریافت تجربه از کار متقدّمان، مثل آن است که با عقلاى عالم

مشورت کرده باشد و این مشورت بالاتر از مشورت با معاصران و آشنایان است; زیرا اشخاص معاصر در

مشورت گاهى از سأنیّت برى نیستند و ممکن است نفع خود را در امر مشورت شده بر نفع کسى که مشورت

خواسته است ترجیح دهند. اما مشورت از حکماى پیشین و عقلاى متقدّمین که در صحایف تاریخ نگاشته و

مسطور است از چنین عیبى دور است و آنان که از این جهان سالها رخت بر بسته‏اند در ارائه مشورت نفعى و

غرضى ندارند.

فایده هفتم:

آگاهى از علم تاریخ سبب زیادى عقل و وفور فضل و صحّت رأى و تدبیر مى‏گردد.

فایده هشتم:

صاحبان قدرت و خداوندان حکومت در نتیجه مطالعه تاریخ به هنگام وقوع حوادث مهیب و ناگهانى آرامش

خود را حفظ مى‏کنند و در مواجهه با مشکلات ناامید نمى‏گردند.

فایده نهم:

آنکه از اخبار و تواریخ مطلّع باشد دو صفت مهم صبر و رضا را که از صفات و مراتب مهم بزرگان دین است در

خود پیدا مى‏کند، زیرا از تأمّل در تاریخ گذشتگان و انبیا و بزرگان دین درمى‏یابد که این بزرگان در شداید

چگونه صبر کرده‏اند و مصایب را چگونه بر خود هموار ساخته‏اند و از این راه راضى به اراده و خواست الهى

مى‏گردد.

فایده دهم:

این فایده مشتمل بر چند فایده است، ولى ارباب تواریخ آن را یک فایده شمرده‏اند و آن اینکه پادشاهان و اعیان

و ارکان دولت از وقوف بر غرایب انقلابات و عجایب تحوّلات در عالم در مى‏یابند که قدرت حقیقى در دست

خداوند عالم است و نعمت و محنت این جهان را بقا و ثباتى نیست و به همین جهت اگر بخت و اقبال به ایشان

روى آورد مغرور نگردند و اگر دولت از ایشان روى برگرداند ملول و مأیوس نشوند، و چون دریابند که

پادشاهان و حکّام عادل چگونه به شرف سعادت رسیده‏اند و گردنکشان و ستمکاران چگونه ذلیل و مخذول

شده‏اند ثمرات نیکوکارى و نتایج بدکردارى را در پیش چشم بدارند و اگر ارباب قدرت در آغاز شیوه جبّارى و

راه قهّارى در پیش گرفته باشند، با مطالعه تاریخ شاید از سیرت بدِ خود که موجب ضلال و خسران است

برگردند و از راه اشرار روى برتابند و به راه ابرار و اخیار بروند تا در آن جهان نیز عاقبت محمود داشته باشند

چنانکه خداوند فرموده است: »آن جایگاه بازپسین را براى کسانى قرار مى‏دهیم که بر روى زمین بزرگى

نفروشند و تباهى نخواهند همانا که سرانجام نیک براى پرهیزگاران است«(7).

فرمانروایان بیش‏از دیگران به دانستن تاریخ نیاز دارند

باید دانست که هیچ طایفه‏اى بیشتر از فرمانروایان و پادشاهان محتاج به آگاهى از تاریخ نیستند زیرا چون تدبیر

مصالح مردم به ایشان واگذار شده است ناچارند که بدانند فرمانروایان پیشین در تدبیر کار مردم و اصلاح امور

زیردستان چه روشهائى بکار بسته‏اند و در جنگها چه حیله‏هائى بکار برده‏اند و با حوادث مهم چگونه برخورد

کرده‏اند و طبیعى است که آگاهى از این امور جز با مطالعه تاریخ میسّر نشود و نیز درمى‏یابند که آنچه سبب

بقاى مملکت‏دارى است حسن خلق و عدالت و رعیّت پرورى است و آنچه مایه زوال قدرت و حکومت است

ستمگرى و آزردن رعیّت است و مخصوصاً مردان بلند همّت با خواندن سیرت نیکوى اسلاف در غبطه آیند و

سعى کنند که در خصال نیک بر پیشینیان پیشى بجویند، و نیز چون فرمانروایان پیوسته مشغول مهمّات مملکتى

هستند به هنگام فراغت آسایش روحى و معنوى ایشان به شنیدن حکایات و تواریخ است و هیچ علمى مانند

تاریخ در رفع ملال و حصول نشاط مؤثر نیست.

واگر کسى اعتراض کند که تاریخ بیشتر افسانه است و اعتماد را نشاید و چون در آن صدق و کذب و صواب و

خطا بهم آمیخته است تمییز این دو از یکدیگر دشوار است و به همین جهت فایده‏اى بر آن مترتب نیست؟

پاسخ گوئیم که نویسندگان تاریخ بیشتر از فضلاى روزگار و دانشمندان اخیارند و محال است چنین کسانى به

افترا و کذب خود را مشغول سازند و به نقل دروغها و بهتانها سرگرم شوند. در تاریخ وقایعى که بحدّ تواتر

رسیده باشد زیاد است و تواتر موجب حصول یقین است و جائى که تواتر حاصل نشود نقّادان فنّ دروغ‏پردازان

و افترابندان را فاش سازند و تألیف و تصنیفشان را از حیّز اعتبار بیندازند. پس چه کسى جرأت مى‏کند که

مرتکب چنین فعل شنیع و گناه بزرگ شود و خود را مفتضح و رسوا سازد.

اما حتى حکایاتى که مجعول و ساخته باشند باز متضمّن فواید زیادى است; مانند حکایات کلیله و دمنه و کتبى

نظیر آن که با همه اذعان به مجعول بودن آن، فواید و نتایج و منافع بسیار دارد.

در بیان شرایط تألیف تاریخ و منابع این کتاب

تصنیف و تألیف کارى مهم و امرى خطیر است و مخصوصاً تألیف تاریخ; زیرا تاریخ علمى است که تمام افراد

مردم از پادشاهان و حکام گرفته تا بازاریان و پیشه‏وران به خواندن آن راغب هستند و هرکس که مختصر بهره‏اى

از خواندن داشته باشد به خواندن تاریخ مایل شود و به همین جهت مؤلّف به اندک قصور و تقصیرى هدف

ملامت و توبیخ ابناى روزگار واقع شود. پس اگر مورّخ در تاریخ چند شرط را در نظر بگیرد ممکن است

خوانندگان کتاب او از سرزنش او دست بردارند و سخنان او را به گوش قبول بشنوند.

شرط اوّل: آن است که تاریخ نویس باید صحیح العقیده باشد زیرا بسیارى از اصحاب مذاهب گمراه مانند

خوارج و غلات بر اصحاب حضرت رسول و تابعین سخنان و اقوال دروغ زیاد بسته‏اند و مردم را گمراه کرده‏اند

و اگر عقیده نویسنده تاریخ معلوم نشود شاید بیشتر دروغها و اکاذیب او که براى تأیید مذهب فاسدش ساخته و

پرداخته است مورد قبول وقایع گردد و خوانندگان چنین پندارند که آن سخنان واقعاً از مقام نبوّت صادر شده

است.

شرط دوّم: آن است که مورّخ باید همه احوال و صفات یک شخص را در نظر آورد و اگر فضایل و محاسن کسى

را در قلم مى‏آورد رذایل و زشتیهاى او را نیز در صورت وقوع بنویسد و پنهان نکند و اگر مصلحت ایجاب کند

به زشتیهاى او تصریح کند و اگر نه با رمز و اشارت به آن اشاره کند.

شرط سوّم: آنکه در مدح و ذم از افراط و تفریط دورى کند و اگر براى جلب نفع و دفع ضرر ناگزیر از مدح و ذم

باشد حدّ اعتدال و وسط را که خیر الامور است نگاه دارد.

شرط چهارم: باید عبارات و جملات سلیس و روان و نزدیک به فهم برگزیند و از تکلّف احتراز کند اما سخن را

با اشارات ظریف و تصریحات لطیف زینت بخشد و کلمات رکیک و لغات پست والفاظ زشت بکار نبرد تا همه

طبقات از خواص و عوام از آن بهره ببرند و کس را مجال طعن و عیب در تألیف او نباشد. این معنى تنها

مخصوص تاریخ نیست بلکه در جمیع فنون و در هر لغت و زبانى باید آن را رعایت کرد.

شرط پنجم: مؤلّف تاریخ باید به دیانت و امانت موصوف و به صداقت و راستگوئى مشهور باشد. زیرا سخن

مؤلّف تاریخ در نقل وقایع تاریخ عموماً و اخبار حکّام و سلاطین خصوصاً خود سند و مدرک بشمار مى‏آید و

براى این گونه امور، غالباً غیر از گفتار مورّخ، سندى قطعى قابل اطمینان در دست نیست و اگر مورّخ امین و

متدیّن باشد همه بر قول او به عنوان سند اعتماد کنند و او را از تهمت افترا و بهتان برى دانند و به ناچار کتاب او

بر صفحه روزگار پایدار ماند.

مؤیّد این کلام، آن است که جمعى از نویسندگان و مؤلّفان تازى و پارسى که به صفت درستى و امانت متّصف

بوده‏اند با آنکه سالهاى فروان از مرگ ایشان گذشته است آثارشان به مرور ایام مهجور و متروک نگشته است و

کتب ایشان همچنان از دست تحوّلات و تغییرات روزگار در امان مانده و محلّ مراجعه و استفاده عموم شده

است.

منابع و مآخذ

از جمله مورّخان به زبان عربى امام محمّدبن اسحاق(8) است که نخستین کسى است که در اسلام به تصنیف

مغازى و سیرت حضرت رسول پرداخته است و بعد از او وَهب‏بن منبّه(9)، و واقدى(10) و اصمعى(11) و

محمّدبن جریر الطبرى(12) و ابوعبدا& مسلم‏بن قتیبه(13) صاحب »المعارف« است و احمدبن على‏بن اعثم

الکوفى(14) صاحب الفتوح و عبدا&بن المقفّع(15) و ابوعلى مسکویه(16) و فخر الدین محمّدبن ابى‏داود

سلیمان بناکتى(17) و ابوالفرج‏بن جوزى(18) صاحب المنتظم و عماد الدین ابن کثیر شامى (19) و

مقدسى(20) و ثعالبى(21) و ابوحنیفه دینورى(22) و محمّدبن عبدا& مسعودى(23) و عبدا&بن اسعد

الیمنى الیافعى(24) و ابونصر عتبى صاحب الیمینى. بیشتر این اشخاص از ائمه حدیث و تفسیر هستند و

اعتبار روایات ایشان مشهور است.

و از طبقه مورخان پارسى زبان ابوالقاسم حسن‏بن محمّدبن على فردوسى طوسى و ابوالحسن على‏بن شمس

الاسلام بیهقى(25) و ابوالحسن محمّدبن سلیمان(26) مؤلف تاریخ خسروى و خواجه ابوالفضل بیهقى

جامع تاریخ آل‏سبکتکین در سى مجلد و عباس‏بن مُصعب(27) و احمدبن سیّار(28) و ابواسحاق محمّدبن

احمدبن یونس البزّاز (29) و محمّدبن عقیل الفقیه بلخى(30) و ابوالقاسم على‏بن محمود الکعبى(31) که

تاریخ هرات و بلخ و نیشابور منسوب ایشان است و ابوالحسن محمّدبن عبدالغفار فارسى صاحب سیاق التاریخ

و صدرالدین محمّدبن حسن نظامى صاحب تاج المآثر و ابوعمر منهاج‏الدین عثمان‏بن سارح الدین محمّد

جوزجانى صاحب طبقات ناصرى و کبیر الدین عراقى و ابوالقاسم محمّدبن على الکاشى مؤلف زبدْ التواریخ

و خواجه ابوالفضل عبدا& بن ابونصر احمدبن على المیکال صاحب کتاب مخزن البلاغْ وفضایل الملوک و

علأ الدین عطا ملک جوینى برادر صاحب شهید خواجه شمس الدین صاحب دیوان مؤلف تاریخ جهانگشاى

و حمد ا& مستوفى قزوینى صاحب تاریخ گزیده و نزهت القلوب و قاضى ناصرالدین بیضاوى مصنف نظام

التواریخ و خواجه رشید طبیب صاحب جامع التواریخ و حافظ ابرو و دیگران، که رحمت خدا بر ایشان باد، همه

از مشاهیر روزگارند و سخنان ایشان مورد اعتماد و اطمینان.

Link لینک      Comments () نظرات ۱۳۸٩/۱۱/٢۸

Recent Posts مطالب ارسالی جدید بررسی نسبت برخی از اشیاء در شناخت رنگ حرکت دائمی اختراع دستگاه تشخیص رنگ و رنگهای مکمل آن (مخترع کاظم استادی) کتابشناسی عدم تحریف قرآن منتشر شد نمایشگاه خانوادگی نقاشی در گالری توکای قم اختراع دستگاه بومسیلک متحرک (مخترع کاظم استادی) نسبت خط عربی و مسلمانان جهان به تغییر خط کتابشناسی خط فارسی و تغییر خط خط در ایران هولوکاست خط فارسی
My Tags موضوعات کلی کلیات و شرح حال (۳٦) زبان و ادبیات فارسی (۳٠) داستان و متفرقه (٢٥) تاریخ و جغرافیا (۱۸) زبان سرخ (۱٧) هنر (۱٢) فلسفه منطق کلام (۱٢) قرآن و حدیث (۸) طب و علوم کاربردی (۸) اخلاق و عرفان (٧) احکام (٧)
My Friends دسترسی آسان به یوتوبی یاهو ویکی نبشته ویکی فقه ویکی علوم اسلامی وکی پدیا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وزارت علوم تحقیقات فناوری همراه اول نگارستان اشراق موسسه پژوهشی فلسفه ایران موزه هنرهای معاصر مشابه یاب روایات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم مدرسه طراحی رود آیلند مخابرات 118 لغت نامه دهخدا گوگل مترجم گوگل جستجو گوگل پلاس گوگل ارث گنجور کتابخانه ملی کتابخانه مجلس شورای اسلامی کتابخانه دیجیتال نور کتاب قم کتاب اول فیس بوک فرهنگستان هنر فرهنگستان زبان و ادب فارسی عصر ایران سیستم جامع دانشگاهی گلستان سامانه جامع دانشگاه علمی کاربردی سامانه اعلام حساب خانوار سازمان سنجش سازمان حج و زیارت سازمان ثبت احوال کشور روبیمکث دفتر ریاست جمهوری ایران دفتر آیت الله جوادی آملی درگاه کنسرسیوم محتوای ملی دائره المعارف بزرگ اسلامی دانشنامه جهان اسلام دانشگاه ییل دانشگاه مفید دانشگاه قم دانشگاه علمی کاربردی هنر قم دانشگاه علمی کاربردی دانشگاه آزاد قم دانشگاه ادیان و مذاهب دانش سوم / مدرسه ابتدایی هدایت خبرگزاری کتاب ایران خبرگزاری اهلبیت علیهم السلام خانه کتاب جی میل گوگل تبیان تابناک پایگاه مجلات تخصصی نور پایگاه اندیشوران پایگاه احادیث نور بانک سامان انستیتو تکنولوژی روچستر انجمن هنرهای تجسمی ایران انجمن نجوم ایران انجمن طب سنتی ایران آمازون ارزش یابی مدارک تحصیلی