کاظم استادی

My Address آدرس من


‎Create Your Badge‎ Previous Months آرشیو ماهانه Home صفحه اصلی Archive آرشیو شهریور ٩٥ خرداد ٩٥ اردیبهشت ٩٥ آذر ٩٤ مهر ٩٤ امرداد ٩٤ خرداد ٩٤ آبان ٩۳ شهریور ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ فروردین ٩۳ بهمن ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ دی ٩۱ آبان ٩۱ شهریور ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ اردیبهشت ٩٠ بهمن ۸٩ More ... اطلاعات بیشتر
      kazem ostadi (ارائه نظرات و پیشنهادات شما موجب خوشحالی من خواهد شد)
یکصد داروی حیوانی و جانوری by: کاظم استادی

                                                      یکصد داروى حیوانى و جانورى


آب دهان  / بزاق

آب دهن گرسنه و ناشتا، بویژه اگر از مزاجى گرم آید، بسیار باکنش و فعال است.

زخم و قرحه: داروى اگزماى خشک است )قوباء(.

چشم: علاج نقطه سرخ چشم و سفیدى چشم است.

زهر: حشرات موذى و مار و کژدم را مى‏کشد.

 

آفتاب پرست  / حرباء

گویند: خونش، موى که از چشم مى‏کشند، از بازروییدن باز مى‏دارد. گویند: تخمش سم قاتل است.

 

ابریشم

ابریشم که همان حریر است؛ از چیزهایى است که قلب را شاد مى‏کنند.

مزاج: در اوّل خشک و گرم است.

گزینش: ابریشم خام، تا پیله است بهتر از ابریشم سوخته است  و گاهى پخته شده آنرا که رنگ نکرده باشند به‏کار مى‏برند.

خاصیّت درمانى: لطافت دهد، رطوبت را مى‏مکد، شادى‏آور است.

اندامان غذا:  به علّت تلخى و خاصیّت دباغى که در ابریشم است مادّه دباغت‏دادن موجود است و از آنجا که‏لطیف و خشک کننده و بى‏سوزش است و خشکى معتدل دارد براى برطرف کردن تصلّبات ریوى بسیارسودمند است. و هر نوع از ابریشم در این زمینه به کار مى‏اید.

چشم: ابریشم را اگر سرمه کنند براى چشم نافع است. اشک‏ریزى را بازدارد و زخمها را خشک گرداند. و باچشم سازگار است. زیرا ابریشم چاقى‏آور است و از اعتدال‏مزاجى که دارد خشک را معتدل مى‏نماید. ابریشم‏تقویت روح کند، در هضم طعام کمک مى‏نماید. در اندازه دارویى ابریشم، وزنى معین نشده است.


اردک / بط

مزاج: اردک از همه ماکیانها گرم مزاج‏تر است. گویند: سرمازده را گرم مى‏کند و گرماخورده را به تب گرفتارمى‏نماید.

خاصیّت: پیه اردک از پیه سایر پرندگان بهتر است و براى تسکین درد و احساس سوزش در ژرفاهاى بدن مفیداست. گوشت اردک بادزا و چینه‏دانش بسیار مغذّى است.

آرایش: گوشتش فربهى آرَد و پیهش رنگ و روى را صفا دهد.

اندامهاى تنفسى: صدا را خوب مى‏کند.

اندامهاى غذا: گوشت اردک در معده زیاد مى‏ماند و سبب گران شدن معده شود. و گوشت غاز از آن سنگین‏تراست. بهترین و سبک‏ترین گوشت اردک بر معده، بال اردک است. گوشت مرغان شناور اگر هضم شود ازگوشت سایر پرندگان مغذى‏تر است.

اندامهاى دفعى: شهوت‏انگیز است و آب پشت را فزونى دهد.

 

اژدهاى دریایى  / تنین بحرى

زهرها: جالینوس گوید: »اگر اژدهاى دریایى را از هم بدرند و بر گزیده اژدهاى دریایى نهند مفید است.« که‏حیوان موسوم به »طریغلن« هم پادزهر این حیوان است.

 

اسب  / فرس

در تأثیر دارویى، سرگینش برابر با سرگین الاغ است.

ورم و جوش: سوخته پوست کره‏اسب در آب حل شود و بر جوش مالند شفا دهد.

سر: گویند برآمدگى‏هاى زائد زانوى اسب را بکوبند و با سرکه بخورند علاج سردرد است.

اندامهاى راننده: پنیرمایه مادیان در علاج قرحه روده، فساد معده، اسهال همیشگى ویژگى دارد.

 

استخوان  / عظام

استخوان سوخته، گدازنده و خشکاننده است.

آرایش: گویند قوزک خنزیر را بر برص مالند مفید است.

مفاصل: گویند: خوردن استخوان آدمى داروى درد مفاصل است.

سر: گویند: استخوان آدمى شفاى صرع است. جالینوس فرماید: »شخصى این کار را مى‏کرد و مبتلایان صرع راشفا مى‏داد و بعداً آن شخص گیر آمد.«

اندامان غذا: گویند: قوزک بز نر با اسکنجبین سپرز را مى‏گدازد.

اندامان راننده: گویند: قوزک بز نر، شهوت‏انگیز و استخوان ساق گاو ماده را بسوزانند و بر زخم نهند، خونریزى

<Page = 701>

را قطع کند. و علاج دیزانترى و اسهال است.

 

الاغ  / خر، حمار

خر عادى هست و گورخر هم هست و هر دو شناخته شده‏اند.

آرایش: خاکستر گوشت خر یا جگر خر با روغن زیتون بهترین علاج ترکهاى ناشى از سرماست.

ورم و جوش: خاکستر جگر خر با روغن زیتون داروى خنازیر و قرحه است و در مداواى جذام نافع است.

مفاصل: کسى که از خشکى)یبوست( دچار کزاز شده در آبگوشت خر بنشیند.

سر: در ناشتا، کبد برشته خر بخورند، داروى صرع است. و همچنین اگر سُمش را بسوزانند و هر روزه مقداردو فلنجار؟ تناول نمایند در علاج صرع مفید است.

اندامان دفعى: گویند: شاش الاغ درمان درد گرده است. و گویند: شاش خر وحشى - گوره خر - سنگ مثانه راخرد کند.

 

انسان

آرایش: گویند: آب پشت آدمى بهک را مى‏زداید. هم در این زمینه نمک ادرار کودک را که در ظرف مسى بدست‏آورند مفید است و لکّه‏هاى سیاه صورت را از بین مى‏برد. مدفوع انسان در علاج لکه‏هاى سپید پوست - برص- مفید است.

دمل و جوش: چنانکه گویند )عکُر - زنگ - کف( شاش آدمى و مدفوع تا گرم است در علاج جمره نافع است.خاکستر موى آدمى جوشها را معالجه مى‏کند و اگر با روغن مخلوط کنند ورمهاى ساعیه - سارى - را از سرایت‏باز مى‏دارد.

زخم و قرحه: ادرار آدمى، گرىِ چرکین و خارش را مى‏زداید و سرایت ورمهاى پلید و اکزما ا منع مى‏کند، آب‏پشت انسان در علاج اکزما ویژگى دارد.

مفاصل: گویند: خون حیض براى درد نقرس خوب است، و آب پشت آدمى با موم و روغن زیتون درد نقرس راتسکین دهد.

اندامان سر: به ادعاى بعضى موى سوخته آدمى را در روغن گُل قاطى کنند و در گوش دردمند چکانند و بردندان دردناک گذارند. درد را تسکین بخشد. آب دهان روزه‏دار، کرم را از گوش بیرون آورد. سوخته استخوان‏انسان را در علاج صرع مى‏خورند، چرک گوش آدمى در علاج سردرد نصفى - شقیقه - سودمند است.

چشم: ادرار انسان را در ظرف مسین با عسل بپزند سفیدى چشم را بر طرف کند و نقطه خونى چشم را از بین‏ببرد. سوخته موى انسان با مردار سنگ مخلوط شود از گرى و خارش چشم جلوگیرى مى‏کند.

اندامهاى تنفسى و سینه: گویند: تناول بول کودکان در معالجه بلند نفسى و تنگ نفسى و سرفه خشک نافع

است. شیر پستان زن در معالجه سل بسیار مؤثّر است. شیر پستان زن پادزهر گزند خرگوش دریایى است.

اندامهاى غذا: گویند: شیر پستان زن گزش معده را تسکین مى‏دهد. مقدار یک فنجان ادرار انسان که بااسکنجبین مخلوط شود و بدون اینکه بیمار بداند به بیمار بخورانند علاج یرقان است و بویژه اگر با عسل آب ونخوداب باشد مؤثرتر است. گویند: مدفوع انسان هم همین تأثیر ادرار را دارد.

اندامهاى دفعى: شیر پستان زن ادرار بول مى‏نماید. گویند: برداشتن خون حیض خالص مانع حاملگى مى‏شود.شیر پستان زن را بردارند یا بپاشند در علاج قرحه رحم و مزاج رحم سودمند است. گویند: ادرار آدمى اسهال راقطع کند، رحم را تنقیه دهد و اندازه آن را دو سوّم رطل گفته‏اند که باید همراه با تره پخته باشد.

تبها: مدفوع خشک آدمى را در عسل یا در شراب به تب‏دار هر روزه بخورانند، تب رفع شود.

زهرها: شیر پستان زن، پادزهر خرگوشِ‏دریایى است. اگر دندان آدمى را خرد کنند وبسایند و بر جاى نیش مارپاشند بسیار خوب است. مدفوع انسان پادزهر گزیده انسان است. آب دهن ناشتا کژدم و مارها را مى‏کشد. اگرانسان ناشتا، انسانى را گاز بگیرد اندام گزیده چرک مى‏کند.

 

بال  / جناح

گزینش: بال مرغ خانگى از همه بهتر است. بال غازها ضم و مغذى است و از اثر ورزش و جنبش گوشت بال درهضم شدن سبک‏تر شده و چون گوشت زیاد دارد و به قلب نزدیک است، غذایش فراوان است.

دمل و جوش: گویند: بال ورشان را با هموزنش بنگ مخلوط کنند و بسوزانند و بسایند و چون نمک در آش‏ریزند خنازیر گردن را تحلیل برد و نیازى به آهن)داغ( نیست. و اگر بر نان باشد همین تأثیر را مى‏بخشد.

اندامان دفعى: گویند: اگر آنچه را که نام بردیم با نان قاطى شود شکم را روان سازد و بسیار مسهّل است.

 

بزمجه  / حرذون

هم مزاج ورل است و به ورل مى‏ماند و کارش کار ورل است. زبلش داروى سفیدى و خارش چشم است و قوّه‏دید را زیاد کند.

 

بلدرچین  / سمانى ، وشم

مفاصل: از خوردن گوشت بلدرچین شاید کشیدگى و ترنجیدگى روى دهد.

 

بول

گزینش: بهترین نوع بول به منظور استفاده درمانى بول شتر عرب است که خالص است. بول آدمیزاد در میان‏جانوران، تنها از بول خوک خانگى که اخته کرده باشند بهتر است و گرنه از همه کم تأثیرتر است. و بول کهنه از

<Page = 901>

بول تازه مؤثرتر است. و در جمیع حالات بول اخته از بول خایه‏دار ناتوان‏تر است. بول انسان از هر بولى‏صاف‏تر است.

مزاج: چنانکه گویند: گرم و خشک است.

خاصیّت: همه بولها زداینده )جلادهنده( هستند. خاکستر تاک را با بول انسان خمیر کنند و بر جاى شریان‏بگذارند خون قطع شود. سر را با بول شتر شویند شوره و سبوسه از بین مى‏رود. و بول گاو نر هم همین اثر رادارد.

آرایش: در زدودن بهک بسیار مؤثّر است.

زخم و قرحه: بول الاغ و بول آدمى )بویژه اگر کهنه باشد( داروى قرحه‏هاى سارى، و قرحه‏هاى‏تر است و درعلاج پوست انداختن و خارش و برص بسیار مفید است. و بویژه اگر شاش الاغ یا آدمى همراه بورک و آب‏ترشک باشد، مؤثّرتر است. دردى بول را در مداواى باد سرخ به کار برند سودمند است و بر گرى مالند علاج‏است و سعفه - نوعى کچلى - و قرحه کرم‏زده و قرحه پا، علاجش آن است، که بر آن بشاشند و بگذارند تا خوب‏مى‏شود.

مفاصل: هر شاش و بویژه شاش بز خانگى و کوهى، در علاج درد پیها نافع و در مداواى ترنجیدن و کشیدگى‏ویژگى دارد. و به بینى کشیدن شاش، در علاج کشیدگى بسیار سودمند است.

سر: اگر »مر« در شاش گاو نر حل شود و از این محلول که رقیق باشد، در گوش چکانند، یا اینکه تنها بول بز یابول بزى که مر در آن حل شده باشد در گوش دردمند چکانند درد تسکین یابد. شاش کهنه شده آدمى چرک وریم گوش را قطع مى‏کند. کسى که حس بویایى را از دست مى‏دهد درمانش شاش شتر است. شاش شتر در بازکردن راه بندان پالونه )مصفات( بى‏نظیر است.

چشم: هر شاشى، بویژه شاش کودکان که در ظرف مسین منعقد گردد یا با گندنا پخته شود، سفیدى و گرى‏چشم را از بین مى‏برد.

اندامهاى تنفسى: گویند: در دشوار آمدن نفس، شاش بچّه شیرخوار، بسیار داروى خوبى است.

اندامان غذا: بیمارى که درد طحال داشت در خواب به وى گفتند که مدّت سه روز، هر روزه سه کف از شاش‏خود بخورد. خورد و آزمود وبسیار مؤثّر واقع شد و به کلّى بهبود یافت.

بول انسان و بول شتر براى دفع استسقا و سختى طحال مفیدند و بویژه اگر بول شتر با شیر شتر )تازه زائیده(همراه باشد. پیغمبر6 فرموده است: »اگر از شیر آنها و بول آنها بخورید سالم مى‏مانید.« مى‏نوشیدند و صحیح وسالم بودند.

بول بز و بویژه بول بز کوهى و مخصوصاً اگر با سنبل الطیب باشد، داروى تب است. بول کهنه شده خوک باشراب براى مثانه، داروى خوبى است.

اندامان دفعى: شاش خوک، سنگ کلیه و مثانه را خرد کند و مدر است. شاش الاغ، داروى درد گرده است.

<Page = 011>

شاش انسان با تره بپزند و زنى که درد زهدان دارد مدّت پنج روز هر روزه یک دفعه در آن بنشیند درد برطرف‏مى‏شود.

زهرها: شاش انسان را تناول کنند یا بر جاى نیش بگذارند پادزهر مار است و بویژه پادزهر مارهاى سنگلاخى‏است. شاشى که نطرون - بورک سرخ - در آن مخلوط باشد، علاج گزیدگى سگ و غیره است و علاج همه نیش‏زده‏ها مى‏باشد. شاش کهنه شده پادزهر همه زهرها است و از خرگوش دریایى نیز مى‏رهاند.

 

پاچه  / کراع

سینه: پاچه و بویژه که با آب جو باشد داروى سرفه گرم است.

اندامان غذا: خوب هضم مى‏شود. کیموس لزج و رقیق و خوب دارد. علامت زود هضم شدنش آن است که به‏سرعت منتفخ مى‏شود و از اثر پختن از هم مى‏پاشد، ولى قوّت غذایى‏اش بسیار نیست.

اندامان دفعى: از لزجى که دارد، شکم را روان کند.

 

پرستو / خطاف

سر: دیسقوریدوس گوید: در هنگام افزایش ماه اگر اولین جوجه پرستو را بگیریم و شکمش را بدریم دو دانه‏شن مى‏یابیم که یکى از آنها به یک رنگ و دیگرى رنگارنگ است. اگر آن دو دانه شن را بر چینیم و نگذاریم برزمین بیفتند و هر دو را در یک تکه پوست گوساله یا گوزن بپیچیم و دقّت کنیم که خاک آلود نشوند و این حرز رابر بازوى کسى که عقلش پارسنگ بر مى‏دارد، یا صرع دارد ببندیم یا به گردنش آویزان کنیم بسیار فایده دارد. وبسیار بار این حکایت را شنیده بودم که صرع را بکلى شفا دهد. خودم هم آزمایش کردم.

چشم: خوردن گوشت پرستو تقویت دید کند و در بعضى حالات رطوبت برچین و تنقیه کننده است. اگرپرستوى مادر را با جوجه بسوزانند و سوخته را بسایند و در شیشه کنند و یک مثقال با عسل خورند، یا یک‏مثقالش که با عسل مخلوط شده از آن در چشم کشند، براى چشم و علاجات چشم سودمند است. گویند: مغزپرستو - همچنین مغز شب‏پره - اگر با عسل مخلوط باشد و در چشم کشند از فرودآمدن آب در مرحله اوّل‏جلوگیرى کند.

نفس: کام را به خاکسترش بیندایند از خناق مفید است. پرستو را نمک‏سود کنند و بخشکانند و از خشکیده‏اش‏به وزن یک درهمى با آب بخورند سرفه و آماس زبان کوچک و لوزتین را علاج است. اطباء گویند: اگر آشیانه‏پرستو را در آب حل کنند و بپالایند و بخورند، زایمان را سهل گرداند.

 

پستان  / ضرع

مزاج: عصبى بزرگ در آن است و بدین علّت سرد و خشک است.

 

<Page = 111>

اندامان غذا: غذاى پستانى که پر از شیر باشد همینکه هضم شود تقریباً غذاى گوشت مى‏دهد. شیردار بهتر ازبى‏شیر است.

پستان را با دیک‏افزارها خورند زود سرازیر مى‏شود. غذایى که از پستان حیوان خوب گوشت بدست مى‏آیدخودش خوب و خلطش پرمایه و توان‏بخش و خوب است.

پشک حیوانات  / بعرالحیوان

آرایش: پشک بزمجه )نوعى از سوسمار( زداینده برص و لکه‏هاى سیاه صورت است. پشک شتر تناول شود درزدودن لکه‏هاى سفید و سیاه مفید است و زگیل را از بین مى‏برد.

سر: پشک بزمجه داروى شوره سر است، پشک شتر علاج خون دماغ است. پشک شتر با داروى ضد صرع‏قاطى باشد، بسیار مفید است.

چشم: پشک بزمجه سفیدى چشم را درمان مى‏کند.

زخم و قرحه: پشک شتر تحلیل‏برنده جوش و قرحه مى‏باشد، پشک گوسفند، شهدیه )عسلى( را دوا کند.

دمل و جوش: پشک بز، همچنین پشک شتر در گداختن خنازیر بسیار مؤثرند. پشک گوسفند علاج باد سرخ‏است.

مفاصل: پشک شتر، درد مفاصل و آماس مفاصل را ازبین مى‏برد.

اندامهاى دفعى: پشک خشک بز با پشم بازدارنده سیلان زهدان است.

زهرها: یک اوقیه پشک بز در پنج سکرجه شراب سیاه - یا بجاى پشک خشک، پشکِ تر باشد - با شراب سیاه‏بپزند و بر جاى نیش مارى )افعى( که تشنگى‏آور است؛ ضماد کنند، پادزهر است. پشک گوسفند را بسوزانند وبا سرکه خمیر کنند و بر جاى گزیده سگ هار مالند، بسیار مفید است.

 

پشم / صوف

پشم سوخته در علاج قرحه و گوشت زیاده مفید است.

 

پلنگ / نمر

مفاصل: خوزى گوید: پیه پلنگ بهترین علاج فالج است.

زهرها: زهره پلنگ سمى است که امان نمى‏دهد و فوراً مى‏کشد.

پنیر  / جبن

اگر آنرا از شیر گیرند پنیر است و اگر از ماست بدست آورند نامش کشک است.

مزاج: پنیرتر و تازه در دوم‏تر. کهنه نمک سودش گرم و خشک است. آب پنیر چون داراى ماده بورکى است وآنرا از خون اوّل استفاده کرده و از جزء صفرایى سهمى دارد تا اندازه‏اى گرما دارد.

گزینش: بهترش میانه دلمه و پنیر شده است. چون هم دلمه و هم تند شده که باید با دندان جوید خوب نیستند.پنیرى که بى‏مزّه و کمى مایل به شیرینى و چاشنى لذیذ دارد، و به اعتدال نمکین است و در اندرون بسیارنمى‏ماند خوب است. پنیر که از ترش )ماست( گیرند بهترین است. خوراکهاى لطیف کننده زیان پنیر را بیفزایندزیرا آنرا زودگذر و همراهى کنند. پنیر بزى که گیاههاى لطیف خورد بهتر از پنیر بزى است که فریز و خلر خورد.

خاصیّت: زداینده است. پنیرتر غذا دهنده و فربه کننده است. و بعد از پنیرتر اگر عسل بخورند بسیار مفیداست. پنیر کهنه گرم، زداینده، صاف کننده و خلط آن مراره‏اى است. پنیر نمک‏سود و تازه حالت وسطى دارد.آب پنیر که براى سگ غذاى خوبى است و سگ را فربه کند. و در میان تیره پنیرى‏ها کشک هم داراى نیروى‏گدازنده است.

آرایش: آب پنیر را مخلوط با داروهاى پالاینده سوداء تناول کنند لکه‏هاى سیاه را از صورت بزداید. پنیرتر وهموزن آن پوست انار با هم بجوشانند تا آب نیمه گردد. آب باقى مانده را بر صورت مالند ترنجیدن را دواست.پنیر نمک سود کهنه لاغرى آورد.

دمل و جوش: پنیر تر و نمک ندیده آماس زخمها را باز دارد.

زخم و قرحه: پنیر کهنه در معالجه قرحه بد و زخمها خوب است. پنیر تر براى زخمهاى نرم و تازه از پنیر کهنه‏مفیدتر است و نمى‏گذارد ورم کند. و بویژه اگر با برگ چنار و ترشک بیابانى باشد مؤثّرتر است. آب پنیر داروى‏گرى است.

مفاصل: پنیر کهنه را مى‏سایند و با روغن زیتون - یا با آب پاچه گاو که شور باشد مخلوط کنند و ضماد آنرا برمفصلى که سنگ دارد بگذارند سنگ مانند گچ بیرون آید و آزارى هم ندارد. و چنانکه گویند در این مسئله‏بسیار بسیار، مفید است.

چشم: ضماد پنیر بى‏نمک داروى رمد و نقطه سرخ چشم است.

اندامان سنیه: پنیر آب‏پز شود و به زن شیرده بخورانند شیرش زیاد گردد.

اندامان غذا: پنیر نمک زده و همچنین پنیر بى‏نمک با معده ناسازگار است. امّا نمک زده‏اش کمى در دباغى کردن‏معده مؤثّر است. به عقیده »دیسقوریدوس« پنیر تازه براى معده خوب است وشاید چنین نباشد. پنیر نیمه‏کهنه، نمک سود بینابین است و از پنیر تازه زودگذرتر و گواراتر است. کشک از پنیر براى معده سالم‏تر است.

اندامهاى دفعى: پنیر عموماً و بویژه پنیر تازه براى سنگ کلیه و مثانه بد است و اگر با ادویه‏جات تند بخورندبدتر گردد. پنیر نمک ندیده ملیّن است. و آب آن صفرا را بیرون ریزد. و چون ماده بورکى در او است و زداینده‏شده است، در این زمینه تأثیر ویژه‏اى دارد و اگر آب پنیر بى‏نمک با عسل باشد چه از این بهتر. دارویى که از آب‏پنیر گیرند؛ عبارت از: دارویى است که فراورده شیر بز و گوسفند است. پنیر در قرحه روده نافع است و پنیربرشته نافع‏تر است. و اسهال را باز مى‏دارد. گاهى پنیر بریان شده را مى‏سایند و با روغن گُل یا روغن زیتون


<Page = 311>

مى‏آمیزند و حقنه مى‏کنند، از برآمدن )اعراس؟( جلوگیرى مى‏نماید.

زهر: گویند: پنیر که با پونه کوهى باشد پادزهر مفید است.

 

پنیرمایه / انفحه

پنیرمایه‏ها متنوع هستند. درباره هر جانورى که بحث مى‏کنیم فوائد پنیرمایه‏اش را نیز ذکر خواهیم کرد.

گزینش: بهترین نوع پنیرمایه متعلّق به خرگوش است.

مزاج: تمام پنیرمایه‏ها گرم و خشک و آتشین هستند.

خواص درمانى: پنیرمایه، هر ماده جامدى را حل مى‏کند. خواه خون باشد و خواه شیر منعقد شده در معده وخواه خلط غلیظ. این ماده هر ماده گداخته‏اى را بند مى‏آورد. تمام پنیرمایه‏ها خاصیّت برّندگى )تقطیع( دارند. واز خون‏ریزى زنانه و هر نوع سیلانى جلوگیرى مى‏کنند. پنیرمایه‏ها لطافت مى‏بخشند. و با این خاصیّت بدون‏شک خشکاننده هم هشتند. جالینوس فرماید: »هرجا که به گیرنده‏اى نیاز است نوع حاد )تند( پنیرمایه را بکارنمى‏برم«.

در اندام‏هاى ناحیه سر: تناول همه پنیرمایه‏ها بویژه پنیرمایه بیدستر در علاج صرع مفیدند.

در اندامهاى تنفسى و سینه: پنیرمایه خون منعقد شده در شش‏ها را حل مى‏کند.

در اندامهاى تغذیه: شیرى که در معده پنیر )منعقد( شده است با تناول همزمان پنیرمایه و سرکه حل مى‏شود.پنیرمایه خون جامد را در معده حل مى‏کند و براى معده زیان‏بخش است.

در اندام‏هاى دفعى: اگر زنان پنیرمایه را بعد از تمام شدن حیض شیاف کنند، به باردارى آنها کمک مى‏کند. و اگرقبل از پاک شدن حیض، بیاشامند، مانع باردارى مى‏شود.

پنیرمایه بویژه پنیرمایه »بیدستر« در علاج خفگى زهدان مفید است. هر پنیرمایه‏اى بویژه پنیرمایه کره اسب دردزهدان و زخم روده‏ها را بر طرف مى‏نماید.

زهرها: پنیرمایه‏ها همه پادزهرند و سم شوکران را دفع مى‏کنند و در دفع سموم پنیرمایه‏ها بزغاله، آهو بچّه،شتر بچّه، برّه گوسفند از سایر پنیرمایه‏ها قویترند. براى دفع زهر نیش حیوانات رام، تناول پنیرمایه به وزن سه)اونولوس( کافى است و شربت آنرا به وزن ده قیراط تناول نمایند و محلول پنیرمایه را بر جاى نیش مالیدن‏خالى از فایده نیست پنیرمایه بزغاله پادزهر فربیون است )شبرم(.

پوست  / جلد

گزینش: بهترینش پوست حیوان شیرخوار است که مرطوب مى‏باشد.

خاصیّت: کم غذا و لزج است و با پاچه و همانند آن هم تأثیر است. پوست بز را بر جاى نزیف نهند نزیف راقطع کند.

آرایش: پوست سوخته مار اگر محلول شود و بر سر مالند، براى داءالثعلب مفید است.

 دمل وجوش:  گویند: اگر پوست اسب آبى را بر جوش نهند، جوش خوب مى‏شود.

زخم و قرحه: خاکستر پوست استر و همانند آن را بر سوختگى و قرحه گرمِ آماس نکرده نهند، خوب دارویى‏است. از پوست انداختن کف پا و ران و بواسیر مفید است. پوست تازه برکنده گوسفند را فوراً بر جاى ضربه‏نهند از آسیب نگه دارد. و در علاج قرحه پلید و گرى و خوره سودمند است.

اندامان غذا: پوستک درونى چینه دان و ژاغر پرندگان و بویژه خروس را خشک کنند و بسایند و محلول نمایند وبنوشند؛ درد معده را تسکین دهد.

زهرها: گویند: پوست بز را تا گرم است اگر بر مارگزیده نهند سم را برمى کشد.

 

پیه  / شحم

مزاج: عموماً پیه نر گرمتر و خشکتر است. و بعد از آن در گرمى و خشکى پیه اخته آید. لیکن پیه حیوان پیر کم‏تأثیرتر است.

خاصیّت: پیه اردک بسیار لطیف است و از پیه مرغ خانگى گرمتر است. پیه خروس میانه‏اى بین این دو پیه است.پیه گوزن بسیار گرم است. پیه ماده گاو میانه‏اى بین پیه شیر و پیه بز است. پیه خرس لطیف است. پیه بز از همه‏گیرنده‏تر و پیه شاک از همه تحلیل‏برنده‏تر است. و چنانکه گفتیم پیه نر همیشه قوى‏تر و پیه حیوان پیر سبک‏تراست.

آرایش: پیه خرس و پیه غاز در علاج داءالثعلب مفید. پیه الاغ لکه‏هاى پوست را بر مى‏دارد. پیه غاز از ترکهاى‏رخساره و لب بسیار مفید است. ورم و جوش: پیه خوک دواى ورم است و پیه شیر ورم سخت را نرم کند.

قرحه: پیه الاغ داروى سوختگى است.

سر: پیه غاز و پیه روباه در تسکین درد گوش بسیار خوبند. پیه مرغ خانگى زبرى زبان را از بین مى‏برد.

مفاصل: پیه شتر داروى ترنجیدگى است.

چشم: پیه ماهى از آب چشم مفید است. و اگر با عسل باشد دید را قوى کند. پیه تازه مار در علاج تم چشم وآب در چشم فرودآمدن نافع است و موى چیده از پلک را باز رویاند.

اندامان راننده: پیه بز در علاج سوزش و قرحه روده نافع است. در علاج قرحه روده پیه بز از پیه خوک بهتراست. کوهان شتر را دود کنند علاج بواسیر است همه انواع پیه نرم مانند پیه مرغ و همانند آن تا تازه است علاج‏درد زهدان خوب است و اگر کهنه شود بد است. پیه غاز به نفع زهدان است.

زهرها: پیه خوک پادزهر نیش حشرات است. پیه فیل و گوزن را بر تن مالند، حشرات مى‏گریزند. پیه بز سَم‏آلاکلنگ را از کار مى‏اندازد.

 

تخم پرندگان  / بیض

 

<Page = 511>

گزینش: بهترین تخم از آن مرغ خانگى است و زرده‏اش از همه بهتراست. و بهتر آن است که با برشتن آنرامنعقد نسازند. بعد از مرغ خانگى تخم پرندگانى مرغوب‏ترند که از تخم مرغ نزدیک‏تر است مانند: تذرو، ژرژ،کبک، تیهو. امّا تخم اردک و سایر پرندگان شناور خوب نیست و خلط بد دارند.

مزاج: مزاج تخم معتدل است سفیده سرد و زرده گرم و سرد و گرمى متعادل است. زرده و سفیده هر دو ترند وسفیده رطوبتى‏تر است. خشک‏مزاج‏ترین تخمها تخم غاز و شتر مرغ است.

خاصیّت: قابض است و بویژه زرده برشته، سفیده براى تسکین دردهاى سوزناک بسیار مفید است. زیراچسبنده است چنگ اندر پوست زند و مانند شیر نیست که زود بخزد. تخم هرچه سفت‏تر باشد، دیرهضم‏تر ومغذّى‏تر است و بهترش نیم بند است که زودتر نفوذ مى‏کند. آرایش: لکه‏هاى سیاه آفتاب زدگى را مى‏توان بامالیدن سپیده تخم مرغ از بین برد. زرده برشته را با عسل عجین کنند، براى کک‏ومک و سایر لکه‏ها مفید است.گویند: تخم هوبره و تخم لک‏لک رنگ موى خوبى هستند. و در این‏باره آزمایشهایى کرده‏اند. رشته پشمى را به‏داخل تخم مى‏رسانند و منتظر مى‏مانند تا سیاه مى‏شود، آنگاه موى را بدان رنگ کنند.

دمل و جوش: یکى از بازدارنده‏هاى ورم است و قرحه‏ها را پاک کند و با روغن زیتون بر جوش جمرة - اخگر -مى‏مالند.

زخم و قرحه: در معالجه زخم پیزى، زخم زهار، و آتش سوختگى، سپیده تخم را بوسیله پارچه پشمى بر زخم‏مى‏مالند نمى‏گذارد چرک کند و در سوختگى با آب هم همینطور.

مفاصل: زرده و سفیده براى علاج دردهاى عصب مفید است و عصب را نرم مى‏کنند.

سر: از داروهاى بازدارنده نزیف پرده دماغ تخم مرغ نیز هست. و براى رفع زکام نافع است. زرده تخم مرغ‏خانگى در علاج ورمهاى گرم گوش مؤثّر است. گویند: تخم لاک پشت بیابانى داروى صرع است.

چشم: سفیده تخم داروى چشم درد است. زرده‏اش با زعفران و روغن گل اختلاج چشم را شفا دهد. ضمادزرده و آرد جو نزله‏ها را از چشم باز دارد. وهم بدین منظور سفیده را با کندر بر پیشانى مالند که نزله چشم قطع‏شود.

اندامهاى تنفسى: تخم نیم برشت و بویژه زرده ولرم - نیمه گرم - در مداواى: سرفه، زبرى گلو، ورم داخلى درحجاب، سل، صداگرفتگى از اثر گرمى، تنگ نفسى، خون برآوردن بسیار نافع است. تخم لاک پشت بیابانى دربرطرف نمودن سرفه کودکان مجرّب است.

اندامان غذا: تخم را درسته در سرکه بپزند ریزش مواد را به سوى معده و روده باز دارد و زبرى مرى و معده رابرطرف سازد. تخم برشته به سوى دودى بودن مى‏گراید.

اندامهاى دفعى: تخم را درسته در سرکه بپزند مانع اسهال و خراش درونى مى‏شود. زرده‏اش داروى قرحه‏هاى‏کلیه ومثانه است. و بویژه اگر خام آنرا سرکشند. اگر تخم در خاکستر بدون دود برشته گردد، و همراه خوراکهاى‏قابض و آب‏غوره بخورند اسهال را باز دارد. و علاج زبرى روده و مثانه است سفیده تخم با اکلیل الملک قرحه

روده و عفونت را از بین مى‏برد و علاج زخم پیزى و زهار است. فتیله را با سفیده تخم و روغن گُل بیالایند وحقنه کنند، ورم پیزى و ضربان آنرا شفا دهد. اگر زن فتیله آلوده با سفیده تخم و روغن حنا را بردارد، قرحه‏زهدان از بین مى‏رود و زهدان نرم مى‏شود. آشامیدن تخم مرغ خام از نزیف خون و از بول خون جلوگیر است.هر تخمى از تخمها و بویژه تخم گنجشک شهوت‏انگیز است. گویند: تخم غاز را با روغن زیت مخلوط کنند ونیمه گرم در رحم چکانند بعد از چهار روز حیض را به راه اندازد.

 

تف  / خدو، لعاب

خاصیّت: لعاب دهن آدمیزاد عموماً رساننده و گدازنده است. و بر حسب مزاج اشخاص تفاوتهایى دارد.

آرایش: لکه‏هاى سیاه و کک‏مک و خون‏مرده را مى‏زداید.

زخم و قرحه: قوباء )پوست انداختن( را با آب دهن روزه‏دار و کافور ماساژ دهند مفید است.

سر: اگر کرم در گوش باشد آب دهن روزه‏دار را در آن چکانند کرم را مى‏کشد و فوراً بیرونش آورد.

زهرها: آب دهن انسان پادزهر است و اگر انسانى چندین بار بر کژدمى تف کند کژدم مى‏میرد.

تمساح

چشم: مدفوعش داروى سپیدى چشم است. گویند اگر وزن یک مثقال از پیرامون گرده‏اش تناول شود بسیارشهوت‏انگیز است. و در اینصورت علاجش با تخم‏کاهو است.

زهرها: تمساح یکى را بگزد و پیهش را بر آن گذارند فوراً درد تسکین یابد.

 

جگر  / کبد

خاصیّت: خوردن جگر خون غلیط بوجود آورد. بهترینش جگر اردک و مرغ خانگى است که فربه باشند.

سر: جگر بز و بویژه بز نر راز صرع را فاش کند. مصروع بخورد صرعش مى‏گیرد. جگر وزغ را بر دندان دردمندو کرم خورده گذارند درد تسکین یابد.

چشم: اگر شبکوران آب جگر بز را تنها یا با فلفل بخورند یا در چشم کِشند، یا جگر بز را بر آتش نهند و دودش‏به چشم رود بسیار سود مى‏بینند.

اندامان غذا: جگر گرگ همه بیماریهاى کبد را برطرف مى‏نماید. جالینوس فرماید: »امّا من جگر گرگ را با علف‏گلودرد مخلوط کردم و زیاده اثرى از آن ندیدم.« همه انواع جگر بجز جگر اردک فربه شده، در رگها به کندى‏حرکت مى‏کنند.

زهرها: سگ هار گزیده اگر از جگر سگ هار بخورد فایده بیند. گویند: ترس از آب را از بین مى‏برد و گروهى ازبیمارانى که از آب مى‏ترسیدند، بوسیله این علاج و علاجهاى دیگر شفا یافته‏اند.

 

 

<Page = 711>

جیرجیرک  / صرصر

در روغن زیتون بجوشانند یا در آن بخیسانند تا حل شود و روغن زیتون را در گوش چکانند تپش و درد گوش رادوا کند.

 

چرک  / وسخ

چرک آتشدان در آخر دوّم گرمى‏بخش است. و بهترش آن است که رنگش مخلوطى از سیاهى و خاکى رنگ‏باشد. چرک گرمابه آنچه بر دیوار آن است به اعتدال گرمى دهد. چرک تن کشتى گیران به چرک گرمابه نزدیک‏است. چرک تن کشتى گیران دو نوع است. یکى آنچه بعد از آنکه روغن زیتون بر تن مالیده‏اند پیداشده و باگردو غبار آمیخته. دوّم چرکى است که از بخار و عرق آنها بر دیوار نشسته یا در زمین بازى جمع شده است.

خاصیّت: هر دو نوع چرک گدازنده، رساننده به اعتدال هستند. چرک آتشدان به اعتدال مى‏زداید. و بسیارشفابخش است. و همه انواع چرک خار و پیکانها را جذب مى‏کنند.

آرایش: چرک گوش داراى کژدمه است. و ترک لب را علاج مى‏کند.

دمل و جوش: خراج را تحلیل برد. چرک کشتى‏گیران ورمهاى پستان را فرو نشاند. چرک گرمابه داروى تاول‏است.

زخم و قرحه: چرک دیوار ورزشگاه کشتى گیران علاج قرحه پیران و ترک خوردگى است. چرک آتشدان بهترین‏داروى اکزیما است.

مفاصل: چرک تن کشتى گیران با مرهم گرم بر عرق‏النسا نهند مفید است. و علاج سفت شدن مفاصل انگشتان‏است.

 

چکاوک  / قُبّر

دیرهضم است و چون هضم شود غذاى بسیار دهد.

 

چینه‏دان  / قوانص

خاصیت: چینه دان پرنده غذاى بسیار دهد. چنیه دان مرغ خانگى دیرهضم است.

اندامان غذا: گویند: طبقه درونى چینه‏دان خشکاننده و براى رفع درد معده و دهانه معده سودمند است. ابن‏ماسویه مى‏افزاید و گوید: و بویژه چینه‏دان خروس چنین است.

 

حلزون

از تیره صدفهاست. خون را فرونشاند و سوخته‏اش داروى زخم چشم است.

 

خارپشت  / قنفذ

خار پشت بیابانى را که شناخته‏اند. خارپشت کوهى که دلدل نام دارد خارهاى تیرآسا دارد این نوع با نوع اولى‏هم مزاج است. امّا خارپشت دریایى نوعى از ماهى است و صدف دارد.

خاصیّت: پیه و کبد خشکیده خارپشت مانع ریزش مواد ناجور به اندرون است. خاکستر خارپشت بیابانى ودریایى زداینده و گدازنده و خشکاننده است. سوخته پوست خارپشت بیابانى با زفت مخلوط شود داروى‏داءالثعلب است.

ورم و جوش: خاکستر پوست خارپشت قرحه پلید را خوب کند. زیاده گوشت را مى‏خورد. گوشت خارپشت‏براى مداواى خنازیر و گره‏شده‏هاى صفت بسیار مفید است.

 

خرچنگ دریایى  / سرطان بحرى

اگر گفتیم خرچنگ دریایى منظور همه خرچنگهاى دریایى نیست. نوعى که منظور ما است همه اندامش سنگى‏است. شخصى مورد اعتماد مى‏گفت در دریاى چین این نوع از خرچنگ هست که از دریا بیرون مى‏آید و به‏آبهاى کنار دریا که غیر از آب دریا هستند، وارد مى‏شود و در آن‏جا مى‏میرد. و گاهى همینکه از دریا بیرون آمدمى‏میرد و سخت مى‏گردد و سنگى مى‏شود. شخصى که این را گفت از کسى نقل مى‏کرد که خودش بارها درچین شاهد این ماجرا بوده است.

خاصیّت: سوخته‏اش از هر سوخته دیگر لطیف‏تر است.

آرایش: سوخته‏اش دندان را پاکیزه نگه مى‏دارد. و لکه‏هاى سیاه و کک‏مک را از رخسار مى‏زداید.

قرحه: سوخته‏اش زخم چرکین را خشک کند و از گرى سودمند است.

چشم: اشک را مانع است و همراه نمک بسایند ناخنه را از بین مى‏برد. فتیله از آن سازند و بر پلک مالند گرى‏پلک را از بین ببرد و در جلادادن چشم بسیار سومند است.

 

خرچنگ رودخانه‏اى  / سرطان نهرى

دیرهضم است و غذاى بسیار دهد. با ماش بپزد بهتر مى‏شود.

خاصیّت: پیکان و خارها رابیرون کشد. سرطان دریایى لطیف‏تر است.

آرایش: خاکسترش با عسل پخته ترکهاى پاى را که ناشى از سرما باشد خوب مى‏کند. سوخته خرچنگ را درداروهاى ضد بهک و لکه‏هاى سیاه پوست بکار مى‏برند.

ورم و جوش: ضماد خرچنگ را بر دملهاى سخت نهند نرم مى‏نماید. سنیه: گوشت خرچنگ و آبگوشت‏خرچنگ بویژه اگر با شیر ماچه‏خر باشد در علاج سل نافع است.

اندامان راننده: خاکسترش با عسل ترکهاى اطراف پیزى را خوب مى‏نماید.

زهرها: خوردنش یا ضمادش از نیش کژدم و رتیل سودمند است. خاکسترش را با عسل بخورند پادزهر سگ‏هار است. از سرطان و کف‏الذئب دارویى مى‏سازند که براى سگ هار گزیده بسیار نافع است و این دارومشهور است و چگونگى معالجه با این دارو را مى‏توان در باب ویژه به سمها یاد گرفت. پنداشته‏اند که اگر آنرا باریحان کوهى به کژدم نزدیک کنند کژدم فوراً مى‏میرد.

 

خرگوش آبى  / ارنب بحرى

جانورى است از تیره صدفیان تقریباً سرخ‏رنگ و داراى نشانه‏هایى است که به برگ اشنان شباهت دارند.

آرایش: خون گرم مزاجش لکه‏هاى سیاه و بهک رخساره را از بین مى‏برد. سوخته سرش اگر با پیه خرس و مارقاطى باشد بهترین داروى بازرویاندن مو پس از داءالثعلب است. امّا اگر تنها بر سر مالند موها را مى‏ریزد. ضمادو به چشم کشیدن سوخته سر لکّه‏دار آن چشم را جلا دهد.

زهرها: از داروهاى سمىّ است، شش را زخمى گرداند و باعث هلاک مى‏شود.

 

خرگوش وحشى  / ارنب برى

خاصیّت درمانى: هرچه پنیرمایه‏هاى دیگر انجام مى‏دهند پنیرمایه خرگوش وحشى بهتر و بالطافت‏تر انجام‏مى‏دهد و کنشهایى زیاده از آنها دارد.

آرایش: خون خرگوش لکه‏هاى صورت را مى‏زداید، خاکستر سرش و بویژه خاکستر سر )ارنب بحرى(خرگوش دریایى دواى داء الثعلب است. اگر شکم خرگوش را با همه محتویاتش در تابه بسوزانند و بسایند و درروغن گُل ریزند، موى سر را باز رویاند.

دیسقوریدوس گوید: اگر این دارو را از خرگوش دریایى بسازند و بر سر گذارند به تنهایى یا با داروى زداینده،موى را از ته مى‏تراشد.

مفاصل: مغز برشته خرگوش در علاج لرزشى که بعد از بیمارى روى مى‏دهد، سودمند است.

اندامهاى سر: اگر مغز خرگوش را بر لثه کودک مالند، رویش دندانها سریعتر صورت گیرد. مغز خرگوش‏مسهلى است بى‏آزار. مغز خرگوش در روغن یا کره یا عسل باشد باز تأثیر خود را مى‏بخشد. پنیرمایه خرگوش‏با سرکه تناول شود در علاج صرع مفید است.

اندامهاى دفعى: اگر بعد از حیض سه روز پنیرمایه خرگوش وحشى را با سرکه تناول نمایند منع حاملگى کند ورحم را از رطوبتها مى‏رهاند. خون خرگوش برى را با روغن بجوشانند در معالجه خراش و ورم روده و اسهال‏مزمن سودمند آید.

زهرها: پنیرمایه خرگوش وحشى همراه سرکه تریاق و پادزهر سموم است. خون خرگوش در روغن جوشیده،

<Page = 021>

در علاج سمّ سهام ارمنى سودمند است.

 

خفاش / شب‏پره

چیزى در لانه خفاش پیدا مى‏شود که آنرا شیرزق گویند. بعضى عقیده دارند که شیر خشکیده شب‏پره است وبعضى گویند شاش شب‏پره است که بندآمده.

مزاج: شیرزق بسیار گرم و زداینده است.

آرایش: روغن شب‏پره پستان دوشیزگان را از زیاد بزرگ شدن منع مى‏نماید. گویند: نمى‏گذارد موى بروید وصحیح نیست.

چشم: مغز شب‏پره با عسل در علاج نخستین مرحله آب در چشم‏آمدن مفید است. خاکسترش دید را قوى‏کند. شیرزق در علاج ناخنه و سپیدى مفید است.

 

خون  / دم

خون انسان تماماً با خون خوک متشابه است. چنانکه گوشت انسان و گوشت خوک هیچ تفاوتى باهم ندارند.شباهت بحدّى است که یک وقت قصابى گوشت انسان را به مردم مى‏فروخت و چنین مى‏نمود که گوشت‏خوک مى‏فروشد. مدّتها این راز پوشیده ماند تا اینکه تصادفاً انگشتان آدمى را در گوشت خوک کذایى یافتند.گویند: کسى که بخواهد آزمایشاتى درباره خون انسان بعمل آرَد خون خوک را بیازماید. خون خوک هرچندناتوانتر از خون انسان است امّا بسیار شبیه آن است. اینک ما هرچه درباره خون شنیده‏ایم مى‏نویسیم و اکثراینها جاى باور و اعتماد نیست.

گزینش: خونى که براى درمان به کار آید باید از حیوان تندرست گیرند و نباید هیچ خلطى و عفونتى بر رنگ آن‏چیره باشد.

خاصیّت: خون عموماً بدگوارش است و بویژه اگر متراکم و پرمایه باشد. خون اسب سوزنده و گنداننده است.

آرایش: خون خرگوش گرم است و اگر بر بهک و لکه‏هاى سیاه صورت مالند مفید است. گویند: خون کفتاررویش موى را منع کند و صحیح نیست و لیکن در این زمینه خون قورباغه و خون گنه مؤثرتر است. گفتند خون‏کفتار پستان را به همان حالتى که هست نگاه مى‏دارد. ولى این ثابت نشده است.

ورم و جوش: خون خرگوش و بز نر که منعقد شوند ورم گرم را زودتر مى‏رسانند. گویند: خون حیض زن علاج‏جمره است و خون گرم گاو نر ورم سخت را نرم کند و خون گرم خرگوش جوش شیرى را شفا دهد.

مفاصل: گویند: خون حیض را بر نقرس چکانند فایده دارد.

سر: خون کبوتر و ورشان و بوتیمار تا گرم است بر ترکهاى استخوانى و دردناک چکانند مفید است و اگر باروغن گُل نیم‏گرم مخلوط شود و بر جاى آسیب دیده از افتادن بمالند نمى‏گذارد آماس کند. جالینوس گوید:

»این اثر ولرمى آن است نه از چیزى دیگر«. اگر روغن گُل را نیمه گرم وبدون خون بکار برند باز از ورم جلوگیرى‏نماید. و همین نظریه درباره خون مرغ خانگى هم هست. خون کبوتر خون دماغ را که از پرده مغز آید قطع کند.خون لاک پشت بیابانى را شربت کنند داروى صرع است. و همچنین گویند: خون بره و خون شتر علاج‏صرعند. و در این شک دارم. جالینوس گوید: »زیرا خون شتر قوتى قطع کننده ندارد.« و من مى‏گویم: اگر تجربه‏نشان داده باشد که مؤثر است حتماً نه از قوایى است که در آن آشکار است بلکه از خاصیتى است که در آن‏پنهان است.

اندامان چشم: خون ورل و مارمولک )حرذون( تقویت دید کنند. خون آفتاب‏پرست رویش مو در پلکها را منع‏مى‏کند. گویند: خون قورباغه آبادى همین تأثیر را دارد ولى معلوم نشده است. خون کبوتر، ورشان، بوتیمار،فاخته و بویژه خون بال آنها را در دیده چکانند، سرخى چشم را )نقطه‏هاى سرخ چشم( را از بین مى‏برد. و اگرقطره‏هایى از خون بیخ پَر این پرندگان باشد، باز بسیار مفید است. جالینوس گوید: »همین داروها براى از بین‏بردن طرفه - سرخى چشم - بسنده مى‏باشند.«

اندامهاى سینه: خون جغد در علاج برنشیت بسیار مفید است. و همچنین سوپ و گوشتش در ربو نافعند.گویند: خون شب‏پره پستان را برجسته نگاهدارد ولى درست نیست. گروهى گواهى داده‏اند که: اگر مقدار یک‏اوقیه از خون بزغاله گیج را قبل از آنکه سرد شود با سرکه آمیزند و در سه روز بنوشند بسیار سودمند است.

اندامهاى دفعى: پنداشته‏اند که برداشتن خون حیض منع حمل کند. خون بز نر و بز و کل که خشک کنند یا درروغن بجوشانند اسهال را بند آورد. اگر خون بز با عسل تناول شود در علاج دیزانترى مفید است. خون‏خشکیده بز نر سنگ کلیه را خرد کند.

زهرها: خون بز، یا خون کل، یا خون خرگوش در روغن بجوشد و با شربت بخورند. زیان سهام ارمنى را خنثى‏کند. و خون سگ هار هم همین کار را مى‏کند. چنین گویند و یاوه گویى است، که خون سگ پادزهر گزیدن سگ‏هار است.

دراج

پرنده ایست مشهور. گوشت دراج از گوشت کبک و انواع کبوتر بهتر است. از گوشت تذرو معتدل‏تر و لطیف‏ترو خشک‏تر است و از آن گرمى‏اش کمتر است.

سر: گوشت دراج مغز را افزایش دهد و هوش را فزونى بخشد.

اندامان دفعى: گوشت دراج در زیادنمودن آب پشت بسیار مؤثّر است.

 

دمبلان / خصیه

دمبلان از گوشت سست حیوان بشمار مى‏آید.

گزینش: عموماً دنبلان حیوان جوان از خایه حیوان پیر بهتر است. خایه حیوانهاى بزرگ جثه مانند شاک و قوچ و

<Page = 221>

گاو نر دیرهضم است و در خوبى به خایه خروس و بویژه خروس پرورده نمى‏رسند که بسیار مفید است.

خاصیّت: غذاى هیچ خایه‏اى به خوبى غذاى پستان نیست، مگر خایه خروس پرورده که غذایش خوب و بسیاراست. دنبلان عموماً بعد از آنکه هضم شد غذاى بسیار مى‏دهد.

اندامان غذا: اکثر خایه‏ها دیرهضم و بسیار مغذى مى‏باشند که در این میانه خایه حیوان بزرگ و غلیظ گوشت‏ویژگى دارد.

 

روباه  / ثعلب

خاصیّت: گدازندگى دارد. پوستین روباه براى ترمز لکه‏دار اجان بسیار خوب است. زیرا از هر پوستینى گرمتراست و رطوبت را برچیند.

مفاصل: روباه را در آب بپزند و با آن مفاصل دردمند بیندایند بسیار سودمند است. و همچنین اگر روباه را زنده‏زنده در روغن زیتون بپزند آن زیت براى رفع درد مفاصل از آن آب‏پز بسیار قویتر است. و باید چون در آن‏نشینند بسیار بمانند. بهتر آن است که بعد از تخلیه و تنقیه در آن نشینند که مبادا از قوّت جذبى که دارد و ازخاصیّت تحلیل‏بردنش خلط را به میان مفاصل برساند. امّا اگر بعد از معالجه با آن باز بدن تخلیه شود خوب‏است که دیگر چیزى به سوى مفاصل ریزش نمى‏کند. و اگر چیزى بازگردد سبک مى‏باشد. پیه روباه نیز بسیارتحلیل‏برنده است و شاید چیزى را به سوى مفاصل بکشد. روباه را زنده زنده در روغن زیتون مى‏پزند یا روباه‏را سر مى‏برند و در روغن زیتون مى‏پزند هرکدام از اینها را بکار برند هرآنچه در مفاصل است تحلیل مى‏رود.

سر: پیه گداخته روباه را در گوش چکانند درد گوش تسکین یابد.

سینه: از شش خشکیده روباه وزن یک درهم بخورند، در علاج ربو بسیار مفید است.

 

زوفاى تر  / سنگل

منظور از زوفاى تر پلیدیهایى است که بر پشم دنبه گوسفندان ارمنستان جمع آید و برگیاهان شیردار مى‏گذرد واز این تماس، قوّت آن شیره‏ها را به خود مى‏کشد. شیره گیاهان شاید سیّال باشد ولى در داخل این پشک‏مانندها به پختگى مى‏گراید و شکل مى‏گیرد.

مزاج: در دوّم گرم و در اوّل تر است.

خاصیّت: رساننده و تحلیل‏برنده است.

اندامان غذا: با انجیر و بوره ضماد شود. در طحال سودمند است. خوردنش نیز در این زمینه مفید است و درعلاج استسقا نافع است.

سختیهاى اطراف آبدان و زهدان را برطرف کند و براى سردى آبدان و زهدان و گرده نافع است.

 

 

<Page = 321>

زهره  / مراره

اگر ما زهره چهارپایان و حیوانات آبزى و خشکى و پرندگان را باهم مقایسه کنیم، بترتیب: پرنده اول، و ماهى‏شبوط و خرچنگ دراز دریایى که آنرا کژدم دریا نامند و لاک پشت در درجه دوّم، و چهارپایان دردرجه سوّم‏قرار دارند. در میان پرندگان زهره مرغان بزرگ شکارى از زهره سایر پرندگان شناور و بیابانى و خانگى قوى‏ترو گزنده‏تر است. در میان چهارپایان آنچه زهره قویتر دارند به ترتیب اولویت عبارتند از: گاو، آهو، خرس، بز،گوسفند واز همه ناتوان‏تر زهره خوک است.

گزینش: بهترین زهره آن است که رنگش زرد و طبیعى است. زهره‏اى که رنگش زنگارى یا لاجوردى یا سرخ‏سرخ باشد خوب نیست. دیسقوریدوس گوید: »براى استفاده از زهره باید سرکیسه زهره را ببندیم و در آب‏فرو بریم و آب را بجوشانیم و همینکه سه بار غلت داد آنرا بیرون آوریم و در سایه‏اى که نمناک نباشد خشک‏کنیم و نگه داریم.«

مزاج: همه انواع زهره در درجه چهارم گرم و خشکند.

خاصیّت: عموماً زهره گرم و زداینده است. زهره حیوانات بر حسب نر و ماده و تشنگى و سیرابى و گرسنگى وسیرى و حرکت و آرامش حیوان اختلاف دارد.

آرایش: زهره گورخر گوشتهاى زیاده را بر مى‏کند، و بر پوست مالند اثر دمل را از بین مى‏برد.

ورم و جوش: در مرهم قاطى مى‏کنند و بادسرخ را شفا دهد.

زخم و قرحه: زهره را با نطرون و صمغ صنوبر و گل اندلسى مخلوط کنند گرى چرکین را شفا دهد. زهره گاو رادر مرهم وارد کنند در مداواى زخمها )بجز باد سرخ( و درد شدید بسیار مفید است. زهره بز نر گوشت زائد رابرمى کند. زهره گرگ براى زخمهاى عصبى خوب و ترنجیدگى و کزاز ناشى از سرما را مانع است. باید درمداواى قرحه‏ها که زهره استعمال مى‏شود وقت بیمارى و پاکى و پلیدى قرحه را سنجید و زهره قوى و ضعیف‏را بر این قیاس بکار برد.

مفاصل: زهره بز نر از جمله علاجات پاغر و واریس است. زهره گورخر و زهره گرگ علاج ترنجیدن و کزازناشى از سرماست که بعد از زخم عصب روى آورند.

سر: زهره بز نر و گاو نر قرحه‏هاى چرکین گوش را معالجه مى‏نمایند. زهره لاشخور با روغن زیتون گرانى گوش‏را برطرف سازد و مانع کرى مى‏شود. زهره لاشخور با افشره گندناى نبطى گرانى گوش و صداهاى گوش را ازبین مى‏برد. زهره گاو نر مخلوط با نترون و گل اندلسى سرشویه شود سپوسه و شوره را علاج کند. گویند اگرزهره گرگ را بلیسند در علاج صرع مفید است. گویند زهره لاک پشت زخم و جوش پلید دهان کودکان را شفادهد و در بینى کشند براى صرع خوب است. همه انواع زهره با بینى سازگارند و در باز کردن پالونه بند آمده‏بسیار فعالند.

چشم: کلیه زهره‏ها داروى تم چشمند. زهره مرغان شکارى و بویژه خشکیده آن در نخستین مرحله آب چشم

<Page = 421>

و )انتشار( بسیار خوب است امّا تا قبلاً سر و بدن را تنقیه ندهند نباید استعمال کنند. از زهره چارپایان آنچه‏براى چشم مفید است زهره آهو است و زهره بز و بویژه بز کوهى براى از بین بردن غشاى چشم مفید است. درمیان پرندگان زهره کبک و در میان ماهیان زهره شبوط براى چشم سودمندند.

اندامهاى تنفسى: زهره گاو نر دهانه رگهاى بواسیرى را باز مى‏کند. همه زهره‏ها و حتى زهره خوک را اگر بر ناف‏مالند یا بردارند اسهال دهد. زهره گاو نر با عسل بر قرحه پیزى مالیده شود مفید است. این مرهم را براى دردزهدان و رگهاى خایه و ورم رگ صافن استعمال کنند مفید است.

زهرها: زهره بز نر کوهى و گاو نر پادزهر نیش است.

ساس  / فسافس

جانورى است مثل کنه و در شام مشهور است. در رختخوابها پیدا مى‏شود. ممکن است همان باشد که ما انحل‏مى‏گوییم.

نفس: ساس را با خل یا شراب بخورند زالو را از گلو بیرون آورد.

اندامان راننده: بوکردنش زهدان را نشاط بخشد و خفگى زهدان را دفع کند. اگر ساس را خشک کنند و بسایندو گردش را در سوراخ ذکر ریزند دشوارى شاشیدن را برطرف سازد.

تبها: هفت ساس را در یکدانه باقلى جاى دهند و ببلعند بشرطى که قبل از آمدن تب سه‏درمیان باشد تب را دفع‏کند.

زهرها: بدون باقلى بلعیدن ساس پادزهر حشرات موذى است.

 

سام‏ابرص

این همان وزغ بیابانى است و بعضى خلاف این گویند.

آرایش: وزغ را بکوبند و بر زخم گذارند خار و پیکانها را بر مى‏کشد. و بر زگیل و میخچه نهند برمى‏کند. گویند:گوشت وزغ را با روغن زیتون مخلوط کنند و بر سر کچل مالند موى برآرد.

خاصیّت: خون و شاش وزغ را با آب بپزند و کودکى که فتق بچگانه دارد در آن نشیند فایده‏اش شگفت‏آوراست. گاهى با شاش یا خون وزغ کمى مسک مى‏آمیزند و در آلت تناسلى کودک نهند در منع و علاج فتق بسیارسودمند است.

سر: گویند: اگر سر وزغ را خرد کنند و بکوبند و بر دندان کرمخورده و دردمند گذارند درد را تسکین دهدوهمچنین کبد وزغ درمان دندان درد است.

زهرها: شکم وزغ را مى‏درند و بر جاى نیش کژدم نهند، درد را آرام کند.

سقنقور  / اسقنقور

سوسمارى است آبزى و در نیل مصر شکار مى‏شود. گویند: از نسل تمساح است و اگر در خارج از آب زاییده

<Page = 521>

شود در همان خارج آب پرورش مى‏یابد.

گزینش: بهترینش آن است که در بهاران و موقع جفت‏گیرى شکار شود. نافش بهترین اندام مورد استفاده است.

مفاصل: عصب را از علّتهاى سرد مى‏رهاند.

اندامهاى دفعى: چربى آن شهوت‏انگیز است تا چه رسد به گوشتش و بویژه گوشت ناف و پیرامون کلیه و بویژه‏پیه کلیه‏اش، که بسیار شهوت‏انگیز است.

 

سگ‏آبى )تخم‏سگ‏آبى( / جندبیدستر

خایه جانور دریایى است و هر دو بیضه را از هم جدا نشده مورد استفاده قرار مى‏دهند. پوسته نازک دارد که به‏کمترین دست زدن مى‏شکند.

گزینش: بهتر آن است که دو بیضه با هم و بهم چسبیده )مزدوج( باشند. که در این صورت خالص است وبى‏غش. گاهى جندبیدستر بدلى مى‏سازند. گاو شیر و انگم را با خون خمیر کنند و کمى جندبیدستر، بدان‏مى‏افزایند و در آبدانى )مثانه( خشک مى‏کنند. کسى که خایه را از این حیوان جدا مى‏کند باید دقّت کند،هنگامى که پوست خایه را شکافت هر رطوبتى را که در خایه موجود است و هرچه را که در آن رطوبت هست،خارج سازد. رطوبت نامبرده، مانند عسل است؛ باید خایه و رطوبت داخل آن را با هم خشک کنند.

مزاج: از کلیّه داروهایى که گرى دهند و مى‏خشکانند لطیف‏تر و قوى‏تر است. پس باید مزاج آن در آخر سوّم تاچهارم گرم و در دوّم خشک باشد.

خاصیّت: بادشکن است. تن را به آن بیندایند، گرم شود. مادّه موم‏مانندى که در داخل خایه است گزنده و بسیارگرمى‏بخش است.

دمل و جوش: در علاج ورم گرم مفید است.

زخم و قرحه:  در مداواى قرحه‏هاى کشنده )قتاله( سودمند است.

مفاصل: با عصب سازگار است و گرمى دهد و در علاج لرزش و ترنجیدن‏تر و کزاز مرطوب و کرخى و فالج‏سودمند آید.

سر: اگر با سرکه و روغن گُل باشد در بیمارى فراموشى و )لیثرغس( و بیمارى خواب آلودگى مفید است. و اگربیمارى خواب آلودگى همراه تب باشد و آنرا با عسل و فلفل مخلوط کنند و یا یک قاشق تناول نمایند سودمنداست و زیانى نمى‏رساند. ضماد آن یا بخورش سردرد سرد و سردرد بادى را تسکین دهد. در علاج گرى سردمفید است. کسى که گوشش باد کرده به اندازه یک دانه عدس از جندبیدستر را در روغن سنبل بگذارند و درگوش چکانند بهترین دارو است.

اندامهاى تنفسى: استنشاق بخارش در علاج ورم و سایر بیماریهاى شش مفید است.

اندامان غذا: با سرکه داروى سکسکه است و تشنگى‏آور است.

 

<Page = 621>

اندامهاى دفعى: جندبیدستر و سرکه که با هم تناول شوند درد و پیچ شکم تسکین یابد و باد شکم از بین‏مى‏رود. دو درهم جندبیدستر، مخلوط با پونه و عسل را اگر بعد از رگ زدن )صافن( بخورند حیض را جارى‏سازد، بچه دان و بچه را بیرون آورد. سردى وبوى زهدان را ازبین مى‏برد. سردى خایه را برطرف مى‏کند.

زهرها: پادزهر نیش حشرات موذى است. پادزهر خفگى خربق است. جندبیدستر خاکى رنگ مایل به سیاهى‏سَم قاتل است و شاید حتى یک روز امان ندهد. کسى که از این سم رهایى یابد به بیمارى ورم حجاب حاجزگرفتار آید. پادزهر این سم ترشاب ترنج یا سرکه شراب یا شیر ماچه‏خر است.

جانشین: مى‏توان بجاى جندبیدستر به اندازه آن سوسن زرد و نیم اندازه آن فلفل استعمال کرد.

سگ  / کلب

شاش سگ را در علاج زگیلها بکار مى‏برند - کسى که گوید اگر جاى موى برکنده را با شیر سگ بیالایند موى‏بازنروید، اشتباه کرده و »جالینوس« بارها این نظریه را رد کرده است.

اندامان غذا: گفته‏اند: خون سگ موى را از بازروییدن باز مى‏دارد و جالینوس گوید: دروغ است.

اندامان راننده: گفته‏اند: خون سگ جنین را بیرون آورد و جالینوس گوید: دروغ گفته‏اند.

زهرها: خون سگ هار پادزهر گزش سگ هار است و سم تیرارمنى را خنثى سازد.

 

سُم / ظلف

آرایش: خاکستر سُم بز را با سرکه یا با شراب مخلوط کنند و بر داءالثعلب مالند، بسیار نفع دارد.

 

سمندر / عظائه

دیسقوریدوس گوید: جانورى است شبیه وزغ لیکن رنگش سبز است. کندرو است رنگهاى مختلف در آن‏دیده مى‏شود و بعضى این جانور را سورا گویند. بنا به گفته کسانى سمندر اگر در آتش آید نمى‏سوزد. اثردرمانى‏اش ضعیف است و همچون آلاکلنگ آنرا نگاه مى‏دارند و در انبار مى‏گذارند. گاهى روده‏هایش را بیرون‏آورند و دست و پاهایش را مى‏برند و در عسل نگه مى‏دارند.

زخم و قرحه: در علاج گرى کار آلاکلنگ مى‏کند و در مرهمهاى ضد خوره و مورچگى وارد است.

آرایش: دم سمندر را با روغن زیتون بپزند و آنقدر بجوشد تا از هم بپاشد موى را مى‏سترد.

سوسک  / خنافس

سوسک را خشک کنند و بسایند از درد گوش مفید است. سوسک را در روغن زیتون بجوشانند آن روغن را درگوشى دردمند چکانند درد برطرف شود.

 

سوسمار  / ضبّ

 

<Page = 721>

به وزغ شبیه است و تقریباً قوّت و کنش آنرا دارد امّا وزغ نیست و سوسمار در صحراى عرب بسیار است.

آرایش: پشکش را بر پوست مالند، لکه‏هاى سیاه و کک‏مک را مى‏زداید.

چشم: پشکش در علاج سفیدى چشم و آب بچشم آمدن مفید است.

 

سیرابى  / کرش

خاصیّت: کم غذا و بدکیموس است و هرچه در درون به آن شبیه است با اینکه و زودهضم باشد همین است. وبا اینهمه سیرابى از شش غذایى‏تر است. امّا اگر شکم پرندگان هضم شود و بویژه شکم مرغ و غاز غذاى خوب‏مى‏دهد. در هر حال سیرابى دیرهضم است.

 

شاخ جانوارن  / قرن

سر: سوخته شاخ گوزن و بز جلاى دندان و استحکام‏بخش لثه است و التهاب درد دندان را فرونشاند. امّا بایدآنقدر بسوزد تا سپید شود.

چشم: شاخ گوزن سوخته برنگ نمک و شستشو داده مانع دخول مواد تباه به چشم است.

نفس: سوخته شستشو داده شاخ گوزن از خون برآوردن مفید است.

اندامان غذا: شکم گنده را لاغر گرداند. زیانى به معده نمى‏رساند و علاج یرقان است.

اندامان راننده: سوخته شستشو داده شاخ گوزن داروى دیزانترى است.

 

شتر مرغ  / نعام

بعضى از اطباء گوشت شتر مرغ را بسیار ارج مى‏گذارند.

مزاج: به عقیده بعضى از طبیبان گوشتش گرم و چرب و طعام را گسترش دهد و تن را توان بخشد و سرحال آرد،ولى غلیظ و دیرهضم است.

اندامان راننده: شهوت‏انگیز است.

 

شیر)خوردنى(  / لبن

گوهر شیر ترکیبى است از آبى و پنیرى و چربى - در شیر گاو چربى زیاد است. شیر شتر بسیار رقیق و چربى وپنیرى‏اش از شیر گاو کمتر است. شیر ماچه‏خر نیز رقیق و کم چربى است. شیر بز معتدل است، شیر گوسفندپرمایه و چرب است. شیر گاو از شیر گوسفند چرب‏تر و پرمایه‏تر است. شیر مادیان همچون شیر شتر رقیق وآبکى است.

گزینش: بهترین شیر براى آدمى شیر پستان زن است. بهترین شیر نوشیدنى آن است که از پستان بمکند یإے؛ض‏ض‏غ‏کک همینکه دوشیده شد، بخورند - شیر بسیار خوب آن است که رنگش بسیار سفید و قوامش معتدل باشد وقطره‏اش بر ناخن نلغزد و باقى بماند - حیوانى که شیر از او مى‏دوشند از گیاه ارزنده و خوب چریده باشد. درشیر مزّه مایل به ترشى و تلخى و تندى یا بوى بیگانه و گند حس نشود. باید شیر را همینکه دوشیدند بکار برندو نگذارند تغییر یابد. و نباید پنداشت هر حیوانى که مدت حاملگى‏اش از مدت باردارى زن بیشتر یا بسیار کمترباشد، شیرش خوب نیست. امّا هرچه نزدیک به این مدت باشد، مناسب‏تر است، مانند شیر گاو که از سایرشیرها بهتر است.

مزاج: مواد آبکى شیر گرم و چربى آن معتدل است و کمى گرایش به گرمى دارد. شیر ترش )ماست( سرد وخشک است.

خاصیّت: شیر بسبب گوهر آبى که دارد لطافت‏بخش و شوینده است و گزندگى ندارد. شیر کیموسها را سر حال‏آرد، تن را توان بخشد، شکم را بند آرد. اگر شیر و عسل را باهم خورند قرحه‏هاى درون را ازاخلاط پرمایه پاک‏گرداند و مى‏رساند و شستشو دهد.

اندامان غذا: خوب کیموس است. هر شیرى و بویژه شیر پستان زن تغذیه زیاد به مغز مى‏دهد. شیر، زودهضم‏است و باید چنین باشد. شیر زاده خونى است که آخرین مرحله هضم را پیموده است و آبى بیگانه بر آن افزوده‏شده است - اگرچه آبش از اندامى مایل به سرد آمده است، ولى چون از آن تغذیه نکرده و از آن متأثر نشده‏است. شیر وقتى غذایى شده است که با سایر غذاهایى که هضمها دیده و به بارها پالایش رسیده‏اند هم حال وهمال شده است. بلکه مى‏توان گفت گرمایى زیاد و خوب بر آن چیره شده و سردى را از آن زدوده و به زودى‏آنرا هم مزاج خون معتدل المزاج گردانیده است. چه خوش گفته روفس که فرموده است: از اینکه آب بر او واردآمده و آب گرایش به سردى دارد، مى‏بینیم کسانى که بلغم دارند از شیر زیان بینند. چرا؟ زیرا حرارت آنها شیررا همانطور که لازم است به مادّه خونى تغییر نمى‏دهد. تن که شیر را درمى‏یابد چون بوى نزدیک است، هرچه‏زودتر و قبل از آنکه تغییر به خون شود آنرا بکار مى‏برد. هم از اینرو است که براى افراد مزاج‏گرم و خشک مفیداست، بشرطى که در معده آن‏ها زردابى نباشد که شیر را تغییر دهد. علاوه بر این شیر با بدنها مناسباتى ویژه‏دارد که انگیزه‏اش هنوز معلوم نشده است. کسى که شیر مى‏نوشد، باید بعداً آرام گیرد که مبادا شیر تباه گردد وبترشد. امّا نباید بعد از شیرنوشیدن فوراً خوابید. و نباید قبل از آنکه تماماً سرازیر مى‏شود غذاى دیگر خورد. واین دستور شیر نوشیدن براى جوانان گرم مزاج که زیاد شیر مى‏خورند بسیار مفید است چون در غیر این‏صورت شاید شیر در وجود آنها به زرداب تبدیل شود. همچنین شیر نوشیدن مطابق این دستور براى پیران نیزسودمند است. شیر درون آنها را نم بخشد و خارش ویژه به تن پیران را از بین مى‏برد. امّا بهتر آن است و بایدبوسیله عسل به هضم شیر کمک نمایند. بسیار اتفاق افتد که شیر نوشیدن در اولین مرحله شکم را روان سازد وریختنى‏هاى پیرامون و اطراف روده را بیرون اندازد و از آن پس به تغذیه دادن مى‏پردازد و بدن از آن تأثیر مثبت‏بیند و آنگاه بند آورنده شکم است. شیر ناجوشیده بادزا است و چون بجوشد معتدل شود. شیر که ترکیبى از

<Page = 921>

آبى و پنیرى است، بوسیله گوهر آبى روان است و بوسیله پنیرى بندآورنده است. آغوز دیرهضم است، خلطغلیظ بوجود آورد. به کندى سرازیر مى‏شود. و چاره‏اش عسل است. آغوز غذایى بسیار براى تن دارد. شیرترش داراى خلط خام است - اگر بپزد و بویژه هرآنچه پرمایه‏تر است قبوضیت بیشتر آرد. هر شیرى بجز شیرشتر و همانند آن که ماده پنیرى کم و ماده آبى زداینده زیاد دارد، راه بندانها و بویژه راه‏بندان در کبد بوجودمى‏آورد. شیر ضد موادى است که به سوى اندامان داخلى درون در حال ریزشندو از تندى و گزندگى که دارنداندامان درونى را آزار دهند - شیر که به درون وارد مى‏شود چنین مواد را بوسیله زدایندگى گوهر آبى مى‏شویدو ضعیف گرداند و چگونگى آنها را چنان به اعتدال در آرد که با اندام متناسب گردد و از آن پس آنرا مى‏پوشاندو مى‏چسباند و در میان اندام و خلط بد حایل مى‏شود و خلط تاب تجاوز را در خود نمى‏یابد. طبیعى است،شستشوى نامبرده هیچ وقت با آب ممکن نمى‏باشد چه در آب این گوهر زداینده نیست. شیر براى کسانى که‏خونریزى دارند خوب نیست، و براى درون هم بسیار خوب نیست. شیر بز براى درون از سایر شیرها بدتراست. زیرا اکثراً گیاهان قبضى‏آور مى‏خورد. شیر گوسفند بر عکس شیر بز است و آنهم به این خوبى نیست،التهابى است. شیر از گوهرى که دارد به زودى تغییر حالت مى‏دهد و بویژه براى تبدیل به گرمى بسیار آماده‏است. براى بدن انسان هیچ چیز از شیر فاسد بدتر نیست. شیر ماچه‏خر آبکى است، شیر خوک، آبکى ونارسیده است. شیر در بهاران نسبت به شیر تابستان آبکى است. و همین برابرى را مى‏توان نسبت به چراى‏حیوانات مقایسه کرد. حیواناتى در دشت مى‏چرند و بعضى در جنگل و بیشه‏ها مى‏چرند. تا گیاه، بهارى است‏شیرش آبکى و گیاه تابستانى شیر غلیظتر مى‏دهد. تا تابستان پیش برود شیر غلیظ و پرمایه‏تر گردد. شیروسطهاى تابستان بهترین است امّابیم آن مى‏رود که بعد از نوشیدن بعلّت گرما تغییر یابد. که شیر بهاران این بیم‏را ندارد. شیر گاو بسیار چربى دارد و شیر گوسفندى پنیرى‏اش زیاد است. در شیر شتر چربى و پنیرى اندک‏است. و در این زمینه در درجه دوّم، شیر مادیان و در درجه سوّم، شیر ماچه‏خر آید. وبدین سبب است که شیرشتر و مادیان و ماچه‏خر کمتر در معده پنیر مى‏شوند. شتر که گیاه تلخ و شورمزه را بسیار دوست دارد از اینروشیرش به شورمزّگى مى‏زند. و بعقیده من شیر شتر از هر شیرى با تن سازگارتر است. و باوجود این کسانى‏گویند شیر شتر در معده و اندامهاى فوقانى درونى دیرپاتر و کندروتر از سایر شیرها است. و بدان! که شیر برحسب رنگ حیوان و عمر حیوان است که آیا جوان است یا پیر، کوچک است یا بزرگ یا میانه. وباید هیئت واندامش را به حساب آورد. گوشتش نرم است یا سفت؟ فربه است یا لاغر؟ سفیدرنگ است یا رنگى دیگردارد؟ گویند: ناتوان‏ترین شیر شیر حیوان سفیدرنگ است و از هر شیرى زودتر سرازیر مى‏شود.

آرایش: برخى پنداشته‏اند که زیاد خوردن شیر شپش زیاد کند شاید راست گفته باشند. شیر را بر رخسار مالنداثرهاى زشت را مى‏زداید. نوشیدن شیر براى زیبائى رنگ بسیار مفید است، امّا گاهى لکه‏هاى سفید دررخسار بوجود آورد، ولى در این‏باره شیر شتر بسیار خوب است و بیم لکه آوردن ندارد. شیر را با شکر بخورندرنگ را بسیار زیبا کند و بویژه زنان از آن بسیار بهره مى‏برند. شیر فربه کننده است و حتى آب پنیر هم فربهى

<Page = 031>

دهد، چنانکه اگر آنهایى که مزاج گرم و خشک دارند اگر آب پنیر بنوشند و اسهال شوند دلیل چاق شدن آنهااست. زیرا آب پنیر که با مزاج آنها سازگار است خلطهاى بد را بوسیله رطوبتش بیرون ریزد و غذا را از آلایش‏دور دارد و براى فربهى بخشیدن آماده‏تر مى‏شود. و چنین کسانى که مزاج گرم و خشک دارند اگر ماست راباریم آهن )خبث( بخورند بسیار زود فربه مى‏شوند. آب پنیر را بر رخسار مالند لکه‏ها و اثرها را از بین مى‏برد.و اگر بخورند همین اثر را دارد.

ورم و جوش: اکثراً از اثر شیر نوشیدن دملهاى بد و آماسهاى تباه و بادکردگى و سرخ شدن پوست )ماشرا( وگرى و خارش از بین مى‏رود به شرطى که نوشنده چیزى در مزاجش نباشد که ضد شیر باشد و شیر را تباه کندو آنرا به زرداب تبدیل نماید. کسانى که ورمهاى درونى دارند بهتر آن است که از خوردن شیر پرهیز کنند.

زخم و قرحه: شیر قرحه‏هاى ناپیدا را مى‏شوید و پاک مى‏کند و مى‏پوشاند. کسانى که قرحه دارند و مزاجشان باشیر سازگار است و شیر در معده آنها به زرداب تبدیل نمى‏شود از خوردن شیر فایده بینند. آب پنیر مخلوط باهلیله داروى گرى است.

مفاصل: شیر عموماً با اعصاب ناجور است و براى بیماران عصب و بویژه که آن بیمارى سرد و بلغمى باشدخوب نیست.

سر: شیر بز آب بینى زکامى را بند آرد. تندى آن را ملایم مى‏کند. داروى قرحه گلو است شیر فراموشى خشک)نسیان الیابس( و غم و وسوسه را از بین مى‏برد. شیر براى دنان خوب نیست دندانها را مى‏کاود، مى‏خورد،خرد مى‏کند و بویژه اگر دندان انسان سردمزاج باشد. لثه را سست مى‏کند. بهتر آن است که بعد از شیر نوشیدن‏با عسل و شراب و سکنجبین مضمضه کنند. امّا گوئیا شیر ماچه خر براى دندان مفید است اگر در دهان گرداننددندان و لثه را محکم کند. شیر براى بیماران سردرد و سرگیجه و کسانى که احساس صداهاى غریب )طنین(مى‏کنند خوب نیست. نباید بعد از شیر خوردن خوابید، شیر عموماً براى کسانى که ضعف سر دارند، بد است.

چشم:  شیر سبب تم و پرده چشم مى‏شود. امّا اگر در چشم دوشند براى مداواى رمد ودفع گزند مواد گرم وناسازگار که به چشم درآیند مفید است و زبرى را از بین مى‏برد. و براى از بین بردن نقطه خونى )طرفه( نافع‏است. وهمچنین اگر شیر با سپیده تخم مرغ و روغن خام گل مخلوط کنند و بر چشم دردمند گذارند بسیارسودمند است.

اندامهاى تنفسى: شیر تازه دوشیده ماچه خر و بز براى سرفه و سل و خون برآوردن خوبند. در علاج خون برآوردن شیر گوسفند بهتر از آنها است. شیر عموماً از داروهاى قرحه و سل بشمار مى‏آید. در دهان گردانیدن وغرغره کردن شیر داروى خفگیها و ذبحه صدریه و آماس زبان کوچک و لوزتین است. براى بیمارانى که‏خفقان‏تر خونى یا بلغمى دارند خوب نیست و شیر شتر علاج برنشیت و ضعف اندامان است. شیر براى سینه‏بهتر است تا براى سر و معده.

اندامان غذا: شیر سبب بندآمدنیها در مثانه )در نسخه‏اى - کبد( مى‏شود. آب پنیر در علاج یرقان مفید است.

<Page = 131>

شیر شتر و بز عموماً مفید هستند. شیر ماچه‏خر داروى استسقا است. شیر شتر و بز و ماچه‏خر هر سه سخت‏شدن سپرز را چاره کنند. شیر شتر مخلوط با روغن گرچک سفتیهاى درونى را نرم کند. شیر در معده باد مى‏کندومایه درد مى‏شود و آغوز نیز همین کار را مى‏کند. شیر و آغوز هردو سکسکه و آروغ دودى را برانگیزند. وشیر از آغوز در این زمینه بدتر است. انواع شیر بجز شیر شتر براى بیماران سپرز و کبد و کسانى که به داروى‏لطافت بخش نیازمندند خوب نیست. امّا شیر شتر خوب است و ورمهاى سپرز را کبد را چاره کند و کبد راشادابى بخشد و بهترین علاج استسقا است. و بویژه اگر شیر شتر را با شاش شتر عربى بخورند، در علاج‏استسقا معرکه مى‏کند. شیر اشتهاى خوراک مى‏دهد و تشنگى‏آور است. شیر ترش )ماست( بسیار بد گوارش‏است و خلط خام بوجود آورد. امّا معده‏اى که در گوهر یا به طور عارضى گرم باشد آنرا هضم کند و استفاده‏مى‏برد و از آنجا که ماده کره از آن گرفته شده سبب آروغ دودى نمى‏شود.

اندامان راننده: آب پنیر زرداب سوخته را ریزش دهد. آب پنیر مخلوط با افتیمون سوداى سوخته را بیرون راند.شیر سنگ بوجود آورد. شیر را آنقدر بجوشانند تا ماده آب از آن خارج شود، شکم را بند آرد. و بهم خوردن‏عادت ماهانه را سر و سامان بخشد. شیر شتر حیض را راه اندازد. دوغ گاوى براى بیرون‏دادن مراره خوب‏است. با شیر دوشیده حقنه کنند قرحه‏هاى زهدان را علاج مى‏نماید. شیر بز از قرحه آبدان مفید است. شیرزیان جماع را جبران مى‏کند و شهوت‏انگیز است. هر شیر و حتى شیر ترش و )ماست( که‏تر و بادزاست،آرزوى جماع را زیاد کند. شیر بادکن روده است. و هر شیرى که پرمایه باشد و بویژه آغوز که بسیار پرمایه است‏قولنج را برانگیزاند و سنگ پدید آرد. بسیار اتفاق افتد که شیر شکم را نرم کند )ملین(. و در این زمینه اولاً شیرمادیان و شیر شتر و شیر ماچه‏خر و در درجه دوّم شیر گاو و در درجّه سوّم شیر بز این تأثیر را دارند. هر شیرى‏که مواد آبکى‏اش کم باشد و زیاد خورند که هضم نشود و نمک همراهش کنند مسهل مى‏شود. آب پنیر هم که بانمک باشد مسهل است. شیر جوشیده یا شیرى که بوسیله سنگ آهن سرخ شده در آتش گرم کنند حتماً قبض‏است و شکم را بند آورد. شیر در علاج پوسته انداختن )سحج( مفید است. شیر ترش و پخته اسهال زردابى وخونریزى را بند آرد. شیر شتر داروى بواسیر است. آماسهاى اطراف پیزى، قرحه‏هاى پیزى، ورمهاى زهار،قرحه‏هاى زهار را اگر با شیر بیندایند درد را تسکین مى‏دهد.

تبها: شیر نودوشیده از بز یا ماچه‏خر براى بیمارى )دق( نافع است. شیر ترش اگر به خوبى چربیش را بگیرندوبى چربى بماند اکثراً تب دق را قطع کند. امّا باید در حالتى باشد که با اشتها آنرا بخورند، انواع شیر پر مایه)غلیظ( اکثراً سبب تب مى‏شوند و تب‏دار باید از آن پرهیز کند.

زهرها: کسى که سم خورده، کسى که از اژدهاى دریایى مسموم شده، کسى که از اثر شوکران و بنگ حالت‏تسمم بوى روى داده و بویژه کسى که ازآلاکلنگ و ساس و خربق و تاج الملوک و ببرکش )خانق‏النمر( و سایرداروهاى خورنده و گنداننده مسموم شده است، شیر بنوشد. کسانى که مست بنگ کشیدن هستند، شیربنوشند عقل به سرشان مى‏آید.

 

<Page = 231>

 

صدف

گوشت صدف بیابانى )حلزون( را خرد کنند و بسایند و بر تن مالند بسیار خشکاننده است. سوخته صدف‏فرفیرى بادشکن و زداینده و هم قوّت عرق نعناع و پونه )نیطش( است. همه انواع صدفها ریزه استخوان و خارو پیکانها را جذب مى‏کنند بشرطى که درسته و بى‏هیچ تغییر حالتى استعمال شوند.

آرایش: همه پوششهاى صدفى و پوسته صدفها گاهى که مى‏سوزند زداینده بهک‏اند. صدف خام و ناسوخته‏پیکانهاى استخوانى را جذب مى‏کند. اگر صدف فرفیرى )ارغوانى( در روغن زیتون بپزند؟و برجاى مو مالند ازریزش مو جلوگیرى کند.

ورم و جوش: ماده لزجى که بر حلزون است و آنرا زنگ حلزون گویند، اگر با کندر و الوا و مر مخلوط کنند تا به‏پرمایگى عسل در مى‏آید، ورم بناگوش را خشک کند و اگر رطوبتى در ژرفا داشته باشد بر مى‏چیند.

زخم وقرحه: سوخته صدف فرفیرى قرحه را مى‏زداید، پاک مى‏کند و بهبودى دهد. صدف سوخته با نمک‏داروى سوختگى است و بر سوخته مى‏پاشند تا آنرا خشک مى‏کند. سوخته هر صدفى براى معالجه گرى مفیداست. صدف همراه گوشتش در علاج زخم و بویژه زخمى که بر عصب باشد اگر صدف و گوشت صدفى وکندر و مر بر او نهند و اگر با گرد آسیاب هم باشد داروى خوبى است و زخم را شفا دهد. جالینوس شخصاًحلزون را بدون هیچ آمیزه‏اى براى علاج زخم بکار برده است.

مفاصل: صدف را ضماد کنند علاج درد مفاصل و نقرس است و ورم مفاصل را فرو نشاند.

سر: سوخته صدف فرفیرى و بویژه اگر با نمک سوخته شود دندان را جلا دهد. صدف را بسایند و با سرکه‏آمیزند خون دماغ را قطع مى‏نماید.

چشم: صدف را با گوشتش بسوزانند و سوخته را بشویند و در چشم کشند آماس پلک را فرو نشاند، سفیدى وتم را از چشم بزداید. اگر گوشت صدفى را که به )طیلس( کهنه مشهور است، بسوزانند و سوخته را با قطران‏بسایند و بر پلک مالند مانع رویش مو مى‏شود. ماده لزجى که بر حلزون بیابانى است موى برگشته پلک رامى‏چسباند. همین ماده لزج - گویند - اگر پیشانى را بدان بیندایند از ریزش مواد به چشم جلوگیرى کند و موى رانیز مى‏چسباند.

اندامان غذا: گوشت صدفى که )فروفس( نام دارد براى معده خوب است. گوشت هر صدفى که برشته و پخته‏نباشد درد معده را تسکین دهد. صدف فرفیرى را با سرکه خورند علاج سپرز است. ضماد صدف را بر استسقاگذارند تا پایین نیاورد جدا نمى‏شود، و باید بگذارند، تا خودش بیفتد. و بویژه در علاج استسقا صدف بیابانى‏که بسیار خشکاننده است از سایر صدفها مؤثرتر است.

اندامان راننده: گوشت صدف فرفیرى ملین نیست. گوشت صدفى که مردم شام آنرا )طالبیس( گویند، تا تراست و بویژه آبگوشتش ملین است و همچنین آبگوشت صدفهاى کوچک ملین است. دود بر کشیدن از

<Page = 331>

سوخته صدف فرفیرى علاج خفگى زهدان است و بچه دان را بیرون آورد. دود گوش‏ماهیهاى ساحلى از قبیل)خوش بوى = عطرالرائحه( بابلى، قلزمى، در علاج خفگى زهدان مفید است و صرع‏زدگان را بهوش مى‏آورد.و بویش نوعى اثر خایه سگ آبى دارد. صدف را بردارند حیض را ریزش دهد. گویند: صدفى که نامش)فوحیل( است اگر صدف و گوشت با هم بسوزد و خاکسترش را با مازوى سبز و فلفل سفید بیامیزند، قرحه‏روده را بشرطى که‏تر باشد و گندیده نباشد به کلى خوب مى‏نماید. مقدار و نسخه دارویى از این قرار است:چهار وزن خاکستر صدف. نیز وزنش مازوى سبز، یک چهارم فلفل با هم مخلوط مى‏شوند و در غذا ریزند یا باشراب مى‏خورند.

زهرها: گوشت صدف پادزهر سگ هار است.

 

صغراغول

مرغى است که فرنگیان آنرا چنین نامیده‏اند.

خاصیّت: گویند: اگر از اندامان درونى آن کم کم بخورند سنگ را خرد کند.

طحال  / سپرز

بهترین سپرز، سپرز خوک است و آنهم بدکیموس است.

خاصیّت: کمى قبوضیت دارد و خون سودایى بوجود مى‏آورد.

اندامان غذا: به سبب گسى که دارد دیرهضم است.

 

عسل

عسل بخارى است که از زمین بالا رود و در فضا پخته گردد و شبنم مانند پر مایه مى‏شود و فرود آید و بر برگ‏گل و غیره نشیند و انگبین بوجود آورد. گاهى انگبینى شود که ما آنرا عسل گوییم. چنانکه در کوهساران قصران‏بدست مى‏آید و گاهى که شبنم بر درخت و سنگ نشیند گزانگبین پیدا است. گزانگبین آن قسمت از این شبنم‏بند آمده است که مردم مى‏بینند و مى‏چینند. اما آن قسمتى که بسیار لطیف و نادیدنى است قسمت و نصیب‏زنبور است که از آن عسل مى‏سازد. به عقیده‏ام هرچند زنبور این شیره را براى خوراک خود برچیند و انبارمى‏کند، امّا در ساختن عسل تأثیرات ویژه‏اى دارد. نوعى از عسل هست که تند مزّه و سمى است.

گزینش: عسل بسیار خوب آن است که کاملاً شیرین مزّه، خوشبوى و بویش مایل به بوى تندمزه، رنگش به‏سرخى بزند، پرمایه باشد نه رقیق، چنان بهم متصل باشد که در حال ریزش از هم نگسلد. و نسبت به فصلهاعسل بهارى از تابستانى بهتر و تابستانى از زمستانى خوبتر است و گویند: عسل تابستانى خوب نیست.

مزاج: عسل زنبور در دوم گرم و خشک است. عسل )طبرزد( و نیشکر در اوّل گرم امّا خشک نیست. و شاید دراوّل تر باشد.

 

<Page = 431>

خاصیّت: زداینده است، دهانه رگها را باز کند، رطوبتها را از بین مى‏برد، رطوبتها را از ژرفاى بدن بیرون‏مى‏کشد، و مانع تباهى و گندیدگى گوشت باشد.

آرایش: به تن اندایند شپش و رشک را از بین مى‏برد. با کوشنه مخلوط باشد و بر پوست مالند؟ لکه‏هاى سیاه‏چهره را حتى اگر کهنه باشند از بین مى‏برد. عسل و نمک با هم لکه‏هاى بادمجانى رنگ ناشى از ضربت خوردن‏را مى‏زداید.

قرحه: قرحه‏هاى ژرفا را پاک مى‏کند، عسل را آنقدر بر آتش نهند تا غلیظ شود. زخمهاى تازه را بهم آرد. عسل‏و شبت را بر پوست مالند )قوبا( را شفا دهد.

سر: نمک اندرانى را با عسل مخلوط کنند و نیمه گرم در گوش چکانند چرک را از گوش مى‏زداید و زخمهاى‏چرکین داخل گوش را مى‏خشکاند و حس شنوایى را نیرو دهد. عسل تند مزه و سمى را بو کنند عقل از سرمى‏پرد تا چه رسد به خوردنش؟!

چشم: عسل تم چشم را از بین مى‏برد.

نفس و سینه: غرغره کردن با عسل و عسل به کام اندودن علاج خناق و لوزتین است.

اندامان غذا: عسلاب اشتها برانگیزد و توانبخش معده است.

اندامان راننده: عسل نیشکر ملین است و عسل )طبرزد( ملین نیست. عسلى که کف از آن نگرفته باشند بادآورو مسهل است. اگر کف از آن برگیرند کمتر بادآور و اسهالى است. عسل پخته شکم را روان نمى‏کند و شایدبراى بلغم داران قبض باشد. عسل پخته بسیار تغذیه دهنده است. عسل را با آب بپزند در ریزش بول تأثیرش‏بیشتر باشد. و ما مى‏گوییم: اگر عسل و آب‏عسل در نفوذ کردن خوراک به درون کمک کنند قبض مى‏باشند. امّااگر جنب و جوشى در شکم باشد و طعام هضم نرود و درد شکم روى دهد در این صورت شکم را روان کند ودرد شکم را از بین مى‏برد.

زهرها: عسل را با روغن آمیزند و بر آتش نهند تا گرم شود و به گرمى بخورند؟ پادزهر افیون خوردگى و نیش‏حشرات موذى است. لیسیدن عسل پادزهر سگ هار و قارچ سمى است. کسى که سم خورده عسل بخورد قى‏مى‏کند و اثر سم خنثى شود. بو کردن آن نوع از عسل که تند مزه و عطسه‏آور است یکباره عقل را از سر بدر کندو عرق سرد بر بدن نشیند و علاجش آن است که ماهى شور خورد و )ادرومالى( بنوشد و بعداً قى کند.

عقرب / کژدم

سر: زیت العقارب )روغن کژدم( بهترین علاج درد گوش است.

اندامان راننده: از سوخته کژدم تناول کنند؟ سنگ کلیه و مثانه از بین مى‏رود.

عنکبوت  / تارتنک

خاصیّت: تارش را برزخم گذارند خونریزى را قطع کند.

زخم وقرحه: تارش را بر قرحه و زخم نهند مانع آماس است.

 

<Page = 531>

سر: اگر تارتنکى که تارهایش ستبر و سفید است با روغن گُل بپزد و در گوش چکانند درد گوش آرام یابد.

تبها: گویند: اگر تار عنکبوت را با بعضى از مرهمها مخلوط کنند و بر پارچه کتان گذارند و بر پیشانى یا بر هر دوگیجگاه بندند تب نوبه از بین خواهد رفت. بعضى گفته‏اند: تار عنکبوتى را که بافته متراکم و سفید دارد در کیسه‏پوستین گذارند و به گردن آویزند یا بر بازو بندند از تب نوبه شفا دهد و دیسقوریدوس گوید: »از تب ربع - سه‏در میان - شفا دهد«.

 

غوک  / ضفدع

خاصیّت: خاکستر غوک خونریزى را بند آرد.

آرایش: گویند: اگر غوک را با روغن زیتون و نمک بپزند و بخورند پادزهر جذام و همه نیشها است.

ورم: سوپ غوک را بر ورم و ترها ریزند مفید است.

سر: گویند: اگر آب‏پز غوک رودخانه را در دهان گردانند، درد دندان آرام شود. لیکن شاید زیانهایى داشته باشد.گوشت و بویژه پیه غوک دندان کشیدن را آسان کند. به عقیده من غوک باغى و میان درختها این تأثیر را دارد. زیرااین جنس غوک را طبیبان بسیار ستوده‏اند. عوام از تجربیات خودشان گویند: اگر حیوانات در هنگام چرا، دندان‏بر غوک نهند دندانشان مى‏افتد.

زهرها: کسى که غوک یا خون غوک خورد، تنش مى‏آماسد و رنگ تنش زرد تیره مى‏شود و آب پشت مى‏پراند تامى‏میرد. گویند: اگر با روغن زیتون و نمک بپزد پادزهر جذام و حشرات موذى است.

 

قوفى

جانورى دریایى است و تقریباً کنش سگ آبى دارد که جندبیدستر خایه او است.

سر: گوشتش دواى صرع است.

اندامان راننده: در علاج خفه شدن زهدان سودمند است.

 

کبک  / قبج

کنش تیهو را دارد.

خاصیّت: گوشتش از هر گوشتى لطیف‏تر است.

آرایش: گوشتش فربهى آرد.

نفس کش: گوشتش دل را جلا است.

اندامان غذا: گوشت کبک بنفع معده و در بیمارى استسقا مفید است.

اندامان راننده: گوشت کبک و تیهو سبکند و شکم بندآرند و شهوت انگیزند.

 

<Page = 631>

 

کبوتر  / حمام

مزاج: جوجه کبوتر داراى حرارت و رطوبتى زیاد است. که این رطوبت در جوجه‏اى که پرواز مى‏کند کمتراست. تخم کبوتر بسیار گرم است.

خاصیّت: جوجه کبوتر رطوبتى زیاده و پرمایه )غلیظ( دارد.

سر: خون کبوتر خون دماغى را که از پرده مغز آید بند آرد.

اندامان غذا: جوجه‏اى که پرواز مى‏کند از جوجه کوچکتر زود هضم‏تر است و خلطش بهتر.

باید گرمى داران گوشتش را با غوره و گشنیز و مغز خیار بخورند. تخم کبوتر چرب و پرمایه است.

چشم: چلغوز کبوتر براى سفیدى در چشم که از اثر بهم آمدن قرحه قرنیه پیدا شود خوب دارویى است.

 

کرم  / دود

کرم قرمز که کرم رنگرزان است قوّت سفیداب دارد و از سفیداب لطیف‏تر و ژرف رونده‏تر است. گویند: این‏کرم را در بسیار چیزها مى‏توان بدست آورد و حتى در درخت بلوط هم یافت مى‏شود.

مزاج: کرم قرمز ناخشکیده )تر( سردى دهد و اندکى خشکى دارد.

خاصیّت: کرم قرمز مى‏خشکاند و نمى‏گزد. جالینوس فرماید: »به اعتدال قابض است«.

زخم و قرحه: آنرا بسایند و با شراب یا سرکه و عسل بیامیزند داروى زخم عصب است. گویند: تناول یک مثقال‏از آن کرم که پاهاى بسیار دارد و در زیر کوزه‏هاى آب پیدا مى‏شود ترنجیدن و کزاز را از بین مى‏برد.

سر: کرم بسیار پاى که در زیر کوزه‏هاى آب پیدا مى‏شود اگر بسایند و با پوست انار و روغن گُل مخلوط باشد ودر گوش چکانند درد گوش ساکت شود.

نفس کش: کرم سرخى که در زیر کوزه‏هاى آب پیدا مى‏شود و پاهاى بسیار دارد و اگر دست بزنى به دور خودمى‏گردد اگر با عسل مخلوط باشد و کام را بدان بیندایند در علاج خفگیها )خوانیق( مفید است. و همچنین‏تناولش نیز همین فایده را دارد. و چنانکه معلوم شده در علاج برونشیت و بلند نفسى )نفس الانتصاب( نیزمفید است.

اندامان غذا: کرم بسیار پاى نامبرده با شراب براى یرقان مفید است.

اندامان دفعى: کرم بسیار پاى که در زیر خم و کوزه‏هاى آب پیدا شود تناولش با شراب عسر بول را علاج است.

زهرها: جاى نیش حشرات موذى را با ساییده کرم سبزه که مخلوط با روغن زیتون باشد مالش دهند مفیداست.

 

کرم سرخ  / خراطین

 

<Page = 731>

مزاج: به نظر من باید گرم باشد.

قرحه: زخم عصب را با ضماد کوبیده کرم سرخ زمین ببندند و تا سه روز باز نکنند بسیار سودمند است.

سر: با پیه غاز بپزد داروى درد گوش است. و با روغن زیتون باشد و در طرف مخالف دندان دردمند چکاننددرد دندان تسکین یابد.

غذا: با شراب سیاه و پرمایه خورند، یرقان را شفا دهد.

اندامان راننده: کرم را خوب بکوبند و با شراب سیاه و غلیظ بخورند در ریزش‏دادن بول و برانداختن سنگ‏بسیار مفید است.

 

کلیه / گُرده

که نیازى به معرفى ندارد.

گزینش: گرده بزغاله از سایر گرده‏ها غذایى‏تر است.

مزاج: معتدل است و به خشکى گرایش دارد.

خاصیّت: خلط گرده خوب نیست و از همه بهتر خلط گرده بزغاله است.

اندامان غذا: دیرهضم و سخت است و به کندى سرازیر مى‏شود.

 

گرگ  / ذئب

گفته شد که مدفوع گرگ در علاج قولنج معرکه مى‏کند.

 

گوسفند  / ضان

خاصیّت: زهره‏اش با زهره گاو ماده هم نیرو است.

 

گوشت  / لحم

انواع گوشت به ترتیب اولویت:

1 - گوشت گوسفند که نوعى تندى لطیف دارد.

2 - بز جوان و گوساله و تا کم سن‏تر باشد زودهضم‏تر است و غذاى لطیف‏تر دهد.

3 - بزغاله کمتر از بره زوائد )فضول( دارد.

4 - گوشت هر شیرخوارى که شیر خوب خورد، خوب است. امّا اگر شیر بد خورد، خوب نیست.

5 - گوشت گوسفند پیر و گوسفند لاغر، خوب نیست - گوشت حیوان رنگ سیاه از گوشت حیوان سفیدرنگ‏سبک‏تر و خوشمزه‏تر است. گوشت حیوان نر و گوشت نرمه جدا شده از گوشت بسیار چرب و سفید از

<Page = 831>

گوشت دیگر سبک‏تر است. گوشت یکساله‏ها، گوشت گوسفند کم سن کم غذاتر است و در معده بالا آید.بهترین و گواراترین گوشت در میانه استخوانها است. گوشت طرف راست سبک‏تر و بهتر از گوشت طرف چپ‏است. وسط ماهیچه بى‏عیب‏ترین گوشت است. گوشت سست که پى در آن نیست شاید بدمزه نباشد و بویژه‏اگر چنین گوشتى واسطه تولید شیر باشد مانند گوشت پستان یا اینکه واسطه تولید خود باشد مانند گوشت بیخ‏زبان، این نوع از گوشت هرگاه هضم شود غذاى خوب دهد. اما اکثراً بلغمى مى‏باشند. غذاى گوشت زبان برابربا غذاى گوشت ماهیچه و غیره است. گوشت پستان غذایش بیشتر است و گوشت خایه خروس همانند گوشت‏پستان است. گوشت کم ارزش‏تر از سایر گوشتها گوشتى است که براى شالوده شدن و استحکام بخشیدن‏آفریده‏شده‏است مانند گوشتى که بررگهاى کبد و غیره تنیده است. گوشت دل و بیخ آن مانند )توثه( است.گوشت پستان غذاى خوب دارد و اگر شیر در آن باشد پرمایه )غلیظ( است. گوشت اخته از غیرش بهتر است.بهترین گوشت پرنده به ترتیب: تذرو، مرغ، که ازتذرو لطیف‏تر اما مغذى‏ترى نیست، کبک، تیهو، دراج است.هر حیوانى که خشک مزاج باشد در بچگى خوب است مانند گوشت بزغاله که بسیار خوب است. گوشت بزبسیار خوب نیست و شاید خلط بسیار بد بوجود آورد. گوشت بز نر مطلقاً بد است. گوشت درندگان ناپسندیده‏است. گوشت پرندگان بزرگ شناور و هرآنچه گردن دراز دارند، گوشت طاوس، هوبره و کبوتر دشتى وسنگخوارک و هرچه سوداء زیاد پدید آرد و تیره گنجشک و غیره هیچکدام خوبى نیستند. گوشت بال پرندگان‏بزرگ و زیاد ورزشکار کیموس خوب دارد. از حیوانات وحشى گوشت آهو با اینکه کمى مایل به سودایى است‏از سایر گوشتها بهتر است. اما مسیحیان و کسانى که با آن‏ها هم عقیده‏اند گویند: گوشت گراز وحشى از هرگوشتى بهتر است. با اینکه گوشت گراز سبک‏تر از گوشت خوک خانگى است باز غذایى قوى دهد و زود هضم‏است و بهترینش آن است که در زمستان بدست آید. و همچنانکه در بحث شیر آوردیم، باید عمر و چراگاه وحرکت و جنبش و غیره را براى حیوان در نظر گرفت و از این مقایسه نتیجه‏گیرى کرد.

مزاج: گوشت پرنده از گوشت چارپا خشک‏تر است. گوشت گاو خشک‏تر از گوشت بز، گوشت بز خشک ودیرهضم‏تر از گوشت گوسفند است. گوشت شتر غذایش غلیظ است و بسیار گرم است. گوشت خرگوش گرم وخشک است. گوشت پرندگان بزرگ و غاز و هوبره غلیظ است. گوشت اردک و دیگر شناورها بسیار مرطوب‏است و در رطوبت تقریباً با گوشت گوسفند برابرند. بعضى گویند گوشت جوجه تیغى رطوبت مى‏دهد. گوشت‏پرچربى و دنبه گرم وتر مى‏باشند.

خاصیّت: گوشت غذایى است که بدن را توان بخشد، از هر غذایى براى تبدیل به خون شدن آمادگى بیشتردارد. گوشت سرخ کرده و روغن و گوشت برشته خشکى دارد و در آب پخته رطوبى‏تر است. گوشتى که همراه‏دیک‏افزار و مرى و این قبیل چیزها مى‏پزد قوت همراهش را دارد. چربى و پیه بدغذا و کم‏غذا و لطافت‏بخش‏خوراکند. همین اندازه کافى است که مزه خوش به طعام بخشد. گوشت پرچربى کم‏غذاست و شکم را نرم‏مى‏کند و بزودى تبدیل به ماده دودى و مراره مى‏شود و زودهضم است. دنبه از چربى و پیه گوشت بدتر است،

<Page = 931>

زیرا دیرهضم و بد غذاست و گرم وغلیظتر از پیه است و گوشت گاو غذایش زیاد است. اما گوشت سیاه وغلیظش خوب نیست و بیماریهاى سودایى پدید آرد. بهترین گوشت گاوى گوشت گوساله است. گوشت گاو رابا پوست خربزه بپزند بزودى از هم مى‏پاشد و مى‏رسد. و بهترین وقت براى خوردن گوشت گاو فصل بهار واوایل تابستان است. مسیحیان و کسانى که با آنها هم عقیده‏اند مى‏گویند: با اینکه گوشت گوساله پر مایه است‏لیکن در لزجى و پرمایه‏گى و تغذیه‏دادن به گوشت خوک نمى‏رسد. گوشت خوک‏بچه که زود تحلیل مى‏رود وبسیار مرطوب است غذاى کم مى‏دهد. گوشت اردک غذاى بسیار دهد اما به خوبى گوشت مرغ خانگى وهمانندهاى آن نیست. چینه‏دانش خوشمزه است. جگر خوب و خوشمزه است و غذایش خوب و خلط ممتازدارد. گوشت شیر گنجشک بادشکن است و از هر گوشتى دیرتر مى‏گندد و از هر گوشتى کم پیه‏تر و خشک‏گوهرتر است.

آرایش: گوشت گاو بهک پدید آرد. پیه گور خر را بر لکه‏هاى سیاه پوست مالند مفید است. و در علاج بهک‏مالش دادن پوست با پیه اردک فربه شده و سوخته گوشت بره مفید است. سوخته گوشت قورباغه داروى‏داءالثعلب است.

ورم و جوش: گوشت گاو و گوشتهاى غلیظ جوشهاى سرطانى بوجود آورند و ورمهاى سخت را نرم مى‏کنند.

زخم و قرحه: از گوشت گاو گرى و قوباى بدخیزد و گوشتهاى غلیظ هم همین اثر را دارند. سوخته گوشت بره‏را بر قوباء مالند سومند است.

مفاصل: گوشت گاو و سایر گوشتهاى غلیظ جذام و پاغر و واریس به‏دنبال دارند. پیه و دنبه خوب ضمادى براى‏عصب خشکیده هستند. بیمار نقرس در آب‏پز گوشت خرگوش نشیند سود بیند. بیمار از درد مفاصل درآبگوشت خرگوش یا آبگوشت روباه بنشیند آرام یابد. گوشت راسو را ضماد کنند داروى درد مفاصل است. پیه‏گورخر با روغن کوشنه مرهم شود داروى درد پشت و بادهاى متراکم است. گوشت مار همچنانکه قبلاً ذکر شدداروى جذام است و همچنین گوشت جوجه‏تیغى در علاج جذام سودمند است.

سر: گوشت گاوى و سایر گوشتهاى غلیظ که خشکانندگى دارند بیمارى سودایى و وسواس بدنبال دارند.گوشت راسو با شراب مخلوط شود و بخورند از صرع مفید است.

چشم: خاکستر گوشت بره داروى سفیدى چشم است. گوشت درندگان و پرندگان شکارى دید را توان بخشد وبراى چشم مفید است.

اندامهاى تنفسى: خرچنگ آبزى براى سل‏داران بسیار خوب است. گوشت جوجه مرغ خفگى را بر انگیزد امّااگر بمکند زیانى ندارد.

اندامان غذا: انواع گوشت غلیظ که ذکر شد سپرز را بزرگ مى‏کند. امّا سکبا - آش سرکه - که با گوشت گاوى وگشنیز خشک و زعفران باشد رطوبتهاى بد را از معده منع کند. گوشت سنگخوارک در علاج تباهى مزاج،استسقا، بندآمدنهاى کبد و و سپرز و غیره مفید است و براى علاج استسقا بهتر آن است که قرصهاى کوچک از

<Page = 041>

آن سازند تا بسیار تشنگى نیاورد. کسانى هستند که، براى از بین بردن سردى و رطوبت و ناتوانى معده گوشت‏درنده را تجویز مى‏کنند. دیرهضمى و زودهضمى، دیر سرازیر شدن و زود سرازیر شدن گوشت ربطى به‏پرمایگى و کم مایگى غذایى ندارد. گوشت گراز و خوک خانگى چنانکه گویند: زود هضم و زود گذر و پر غذا وپرمایه ولزج‏تر از گوشتهاى دیگر است. گوشت گوزن با اینکه غلیظ است زود سرازیر شود. گوشت جوجه‏تیغى‏با سکنجبین داروى استسقاست. گوشت سنگخوارک راه‏بندان کبد را باز کند و کبد را از ناتوانى برهاند و علاج‏تباهى مزاج وبیمارى استسقا است. معده از پذیرفتن گوشت درنده و مرغان شکارى نفرت دارد.

اندامان راننده: گوشت گاوى زرداب را به روده راه مى‏دهد. گوشت برشته خرگوش از قرحه‏هاى روده‏جلوگیرى کند. گوشت خشکیده جوجه تیغى با اسکنجبین درد گرده را برطرف مى‏نماید. آبگوشت )سوپ(خروس پیر براى قولنج و بیماریهاى سودایى نافع است. پیه گورخر همراه با روغن کوشنه دردى را که از اثر بادمتراکم در گرده حس مى‏شود تسکین دهد. گوشت درندگان و پرندگان شکارى داروى بواسیر است. سکباى‏گوشت گاوى - یا گوشت گاو را با گشنیز و سرکه و ترشى‏هاى هم مزاج سرکه و گشنیز خشک و کمى زعفران‏عجین کنند و از آن قرصهاى کوچک سازند مراره را بیرون ریزد. گوشت پرندگان و بویژه گوشت کبک، تیهو،سنگخوارک، چکاوک که سنگخوارک و چکاوک از کبک و تیهو هم بهترند، بریان شوند یا نشوند، شکم را بندآورند. گوشت پرندگان نامبرده را آب‏پز کنند و آبگوشت گوزن بر آن ریزند بول را ریزش دهد. گوشت حیوان‏فربه و پرچربى بیشتر از سایر گوشتها ملین شکم است.

تبها: گوشت گاو، گوزن، کل، و عموماً گوشت پرندگان بزرگ تب سه اندرمیان با خود آورند.

زهرها: گوشت راسو را خشک کنند و با شراب آمیزند و بخورند داروى مسمومیّت است. گوشت سوخته بره‏درد مارگزیده و نیش انواع کژدم را تسکین دهد و اگر با شراب باشد پادزهر سگ هار است. گوشت قورباغه‏پادزهر حشرات گزنده است.

لاشخور  / رخمه

سر: در معالجه سردرد نصفى و درد گوش زهره لاشخور با روغن زیتون در گوش مخالف طرف درد چکانندمفید است. براى معالجه باد بچه‏گانه زهره لاشخور و روغن بنفشه را در بینى بچه کشند یا در گوشش چکانندسودمند است.

چشم: زهره لاشخور را با آب سرد در چشم چکانند در علاج سفیدى چشم مفید است.

اندامان غذا: گویند چلغوز لاشخور را تبخیر کنند بچه را بیندازد.

زهرها: ابن بطریق گوید: »زهره لاشخور را در شیشه کنند و در سایه گذارند تا خشک شود و در چشمى کشندکه بطرف عضو مارگزیده است گزند را دفع کند.« امّا من باور نکرده‏ام. یکى گفت: که درباره سم مار و کژدم وزنبور تجربه کرده است مفید بوده. به گمانم زهره را بر جاى نیش مالیده‏اند.

 

 

<Page = 141>

لاک‏پشت  / سلحفاة

لاک‏پشت بیابانى هست و لاک‏پشت آبى هم هست.

سر: گویند: خون لاک‏پشت بیابانى را بر آتش گرم کنند داروى صرع است. زهره لاک‏پشت علاج زخم دهان‏است و در سوراخ بینى بیمار صرع چکانند مفید است.

سینه: تخم لاک‏پشت سرفه کودکان را دوا کند. زهره‏اش بر کام مالند علاج خناق است.

زهرها: خون لاک‏پشت آبزى مخلوط با پنیرمایه پادزهر حشرات موذى و مسموم یتوع است.

 

مار  / حیّة

مار انواع مختلف دارد و بسیارند. براى استفاده درمانى مار را با آب و نمک و شبت مى‏پزند و گاهى روغن‏زیتون که همان قوّت گوشت مار دارد بر آن اضافه کنند و گاهى پوست آن را مى‏کنند و مورد استفاده درمانى‏قرار مى‏دهند.

گزینش: بهترین گوشت مار گوشت مار مادینه و بهترین پوست مار پوست نرینه آن است.

خاصیّت: گوشت مار خاصیتى دارد که اگر کسى از آلودگى مواد زائده و بیرون‏ریختنى پاک نباشد و بخورد،زائده‏ها به سوى پوست نفوذ کنند. شخصى گوشت مار خورده‏بود گردنش پر از خراج شد. وقتى خراجها رانشتر زدند پر از شپش بودند. خوردن گوشت مار عمر را دراز و توانا را تواناتر کند و حسها و جوانى را نگهداراست و بهترین داروى جذام است. و در علاج داءالثعلب نیز بسیار سودمند است.

مزاج: گوشت مار بسیار خشکاننده است و گرمى‏بخشى‏اش بسیار نیست، پوستش نیز بسیار خشکى‏بخش‏است.

آرایش: خوردن آن شپش ببار آرد و زائده‏ها را به سوى پوست مى‏راند. ورم و جوش: اگر سر و دم مار رابیندازند و بقیه گوشت یا آبگوشت آنرا بخورند از زیادتر شدن خنازیر جلوگیرى کند. پوست مار هم همین تأثیردارد.

مفاصل: اگر تقریباً چهار انگشت از طرفهاى بالا و پایینى )سر و دم( مار را دور اندازند و بقیه را چنانکه گفتیم؛آبگوشت سازند و بخورند - یا فقط گوشت را بخورند درد پیها را دوا کند و پوستش هم همین کار را مى‏کند.

سر: پوست مار را در شراب بجوشانند و در گوش چکانند درد گوش آرام گردد. پوست مار با سرکه بجوشد وسرکه را در دهان گردانند، درد دندان تسکین یابد. بهترین پوست مار پوست مار نر است. جالینوس گوید: »اگررشته‏هاى زیاد بیاوریم و چنانچه با ارغوان رنگش زنیم بهتر است.« آنگاه به وسیله این رشته‏ها مار را خفه کنیم‏و یکى از این رشته‏ها را بر گردن بیمارى که آماس زبان کوچک و گلو دارد بپیچیم فائده شگفت‏انگیز دارد.

چشم: گوشت و آبگوشت مار به دستورى که نام بردیم دیده را قوت بخشد. کلیه اطباء عقیده دارند که پیه مارآب در چشم پیداشدن را منع کند ولیکن کسى جرأت بکار بردنش را ندارد.

 

<Page = 241>

زهرها: شکم مار را پاره کن و بر مارگزیده بگذار درد را تسکین دهد.

 

ماهى )ریز(  / ریثا

مزاج: ابن ماسویه گوید: از میگو گرمتر است.

اندامان غذا: براى معده خوب است. رطوبت معده را برچیند و بویژه اگر با فیجن و سیاه‏دانه و کرفس خورندمنفعتش براى معده بیشتر مى‏شود.

اندامان راننده: در تقویت جنسى مددکار خوبى است.

 

ماهى )ریگ ماهى(  / سقنقور

ورل نیل مصر است و در آنجا شکار مى‏شود. و چنین پندارند که نسل تمساح است و در خشکى مى‏زید.

گزینش: مفیدترین اجزایش پیرامونهاى گرده است.

اندامان راننده: آرزوى جماع را بحدى برانگیزد که تا سوپ عدس و کاهو نخورند فروننشیند.

 

ماهى  / سمک

گزینش: در اختیار ماهى باید دقت کرد که بسیار بزرگ و کلفت و سخت گوشت نباشد. خلمى نباشد - بو نگرفته‏باشد. بسیار خشک و بسیار چرب خوب نیستند. ماهى سفت گوشت، پیدار و بوگرفته بد است. بهترین گوشت‏ماهى آن است که مى‏توان با دست آنرا از هم جدا نمود. از ماهیهاى سفت گوشت باید کوچکتران را برگزید و ازماهیهاى سست گوشت بزرگ جثه خوب است امّا بسیار بزرگ نباشد. خوردن گوشت ماهى سفت گوشت‏نمک سوده‏اش بهتر از تازه شکار شده است. بهترین نوع ماهیها به ترتیب: شبوط، )بنّى(، مارماهى، )کنعد(،)فرسیوک؟( است و گوشت )ساج دریایى؟( هم بد نیست. گوشت )رجز( و سبله ماهى که غلیظند خوب‏نیستند. خوبى و بدى ماهیها نسبت به محیط زیست است. بهترین جاى براى ماهى خوب آبگیرهاى سنگى ودر درجه دوم، آبهایى است که بر ریگزار جارى هستند. آبگیرهایى شیرین و روشناب و دور از آلایش پلیدیهاخوب است. آبگیرهاى سیاه گل، مرداب، آبهاى بیابانى، دریاچه‏هایى که چشمه در آن نجوشد و به رودخانه‏اى‏نپیوندد ماهى خوب پرورش نمى‏دهند. ماهى دریا خوب و لطیف است و در میان آنها بهترش آن است که‏همیشه در دریا است و جایى که به شنا مى‏پردازد و جایى که بدان پناه مى‏برد باز و سرگشاده باشد و در وقت پرزدن جسمش با باد تماس پیدا کند. هرآنچه از ماهیها در آبخیزها و آبهاى سریع الجریان زندگى مى‏کنند؟ ناگزیراز ماهیهاى دیگر که در آبهاى آرام مى‏زیند ورزشکارترند و گوشتشان مفیدتر است. ماهیهاى دریایى عموماًخوب و گوشت لطیف دارند و در میان آنها هرآنچه پناهگاهش کنار آبهاى سنگى یا رملى است و گردشگاهش‏آبخیزهاى پرحرکت است بهتر است. ماهیهایى که از دریا به سوى رودخانه‏ها راهى مى‏باشند چون بر ضدّ

<Page = 341>

مجراى آب در حرکتند و بسیار پر مى‏زنند، ورزشکارتر از دیگران و مفیدتر از سایرین مى‏باشند.

گزینش ماهى نسبت به خوراکى که از آن تغذیه مى‏کند: ماهیهایى که ریشه گیاهان خوب و گیاهان پسندیده‏مى‏خورند بهتر از ماهیهایى هستند که از ریشه گیاهان بد یا از آت و آشغال و پلیدیها که مردم در آب مى‏ریزندتغذیه مى‏نمایند. چیزهایى که مردم در آبها مى‏ریزند حتى اگر مواد خوب باشد باز براى پرورش ماهى خوب‏مناسب نیست.

طرز خوردن ماهى: بهترین خوراک ماهى آن است که اسفیدوا باشد. و در درجه دوم، که برطبق بریان کنند.ماهى در روغن سرخ شده با ادویه جات براى کسانى که معده نیرومند دارند خوب است. امّا برشته‏اش‏غذایى‏تر و دیرتر به معده مى‏رسد. ماهى پخته برعکس ماهى برشته و سرخ کرده زودتر سرازیر مى‏شود.بهترین طریقه پختن ماهى آن است که اوّل آب را بجوشانند و ماهى را در آب جوشیده اندازند. از ماهیهاى‏نمک سود هرآنچه تازه‏تر است بهتر است و در درجه دوم، هر آنچه مدت نمک سودنش نزدیکتر باشد بهتراست. ماهى شور در سرکه پرورده و دیک‏افزار زده از دیگر شورماهیها بهتر است. آب‏پز ماهى شور و بویژه‏آب‏پز ماهى )جُرّى( نمک سود بسیار تنقیه کننده است و در حقنه‏هاى خشکاننده بکار مى‏برند.

مزاج: همه انواع ماهى سرد و ترند. و کوسه ماهى و جرى و مار ماهى سردترند و بعضى از ماهیها نسبت به غیرخود کمتر سردند. ماهى شور گرم و خشک است و تا کهنه‏تر شود گرمى و خشکى زیادتر مى‏شود. آب‏پز ماهى‏شور هم مزاج و هم کنش آبکامه است.

خاصیّت: ماهى تازه بلغم آبکى بوجود آورد. اعصاب را سستى دهد. تنها با معده‏اى سازگار است که بسیار گرم‏باشد و خونى که از او تولید مى‏شود رقیق است. پوست نوعى ماهى که در آبهاى اطراف بیت‏المقدّس پیداست‏و آنرا )سیفیانوس( گویند: اگر بسوزانند و خاکسترش را در چشم چهارپایان ریزند سفیدى چشم را از بین‏مى‏برد. هر نوع از ماهى نمک سود وبویژه که ماهى جرى باشد؟ پیکان و خارها را بر مى‏کشد.

زخم و قرحه: سر ماهیهاى خشکیده در آفتاب )قدید( بسوزانند. سوخته‏اش گوشت زیاده قرحه را برکند،سرایت قرحه را منع کند. زگیلها و توث را از بین ببرد. آب‏پز ماهى شور قرحه‏هاى گندیده را شست و شو دهد ودر علاج آنها مفید است. ماهیابه و سایر ماهى‏هاى کوچک در علاج قرحه متعفّن سودمندند.

مفاصل: با آب‏پز ماهى شور چندین بار حقنه کنند در علاج درد سرین بسیار مفید است. آب‏پز ماهى تازه‏اعصاب را سست کند.

سر: ماهیهاى ریزى که شامیان آنرا )حیر( گویند اگر از آنها آبکامه تهیه شود و بدان مضمضه کنند زخمهاى پلیددهان شفا یابد. لرزماهى )رعاد( زنده را نزدیک سر دردمند کنند؟ سر را کرخ کند و احساس درد از بین مى‏رود.

چشم: پوست سیفیانوس را بر پلک گر شده مالند، مفید است. پوست سیفیانوس را مى‏سوزانند و یکى ازداروهاى چشم بشمار مى‏آید. چنانکه اگر با نمک مخلوط باشد ودر چشم کشند ناخنه را مى‏زداید. خوردن‏ماهى سرخ کرده سبب تم چشم مى‏شود.

 

<Page = 441>

سینه: جرّى تازه و نمک سود در تنقیه قصبة الریه و صاف نمودن صدا مفید است. سر ماهیهاى خشک شده‏نمک سود، داروى آماس زبان کوچک است. مادّه سریشمى ماهى را در سوپ ریزند و بخورند مانع خون‏برآوردن است.

اندامان راننده: چینه‏دان ماهى سیفیانوس ملین است لیکن به زحمت هضم مى‏شود. خوردن گوشت جرى تازه‏و آب‏پز هر نوع از ماهى ملین است. سر ماهیهاى ریز نمک سود در آفتاب خشکیده در علاج ترکهاى اطراف‏پیزى بسیار سودمند است. گوشت ماهى و بویژه گوشت کوسه و )سگ ماهى( و مار ماهى و )قوس ماهى( و)جرّى( اگر تازه باشد و به گرمى بخورند، غریزه جنسى را زیاد کند. کسى که تازه به قرحه روده گرفتار آمده درآب‏پز نمکین ملخ دریایى نمک سود نشیند بسیار سود بیند.

زهرها: سوخته سر ماهى در آفتاب خشکیده نمک سود، برگزیده سگ هار و جاى نیش کژدم گذارند، مفیداست. و بوجه عموم هر نوع از ماهى و سوپ هر نوع از ماهى در دفع گزند خوردن سم و نیش گزندگان مفیداست. اگر سگ هار گزیده یا نیش مار شاخدار خورده‏اى آبگوشت آن ماهى را که )اوهوطادس الینه؟( مى‏نامندبخورد، و هم از این آبگوشت چندین دفعه بر زخم پاشند سود بیند. گوشت همین الینه نامبرده را نمک بسایند وبر نیش زده مار و گزیده سگ هار و سایر حشرات موذى گذارند پادزهر خوبى است. همچنین ضماد گوشت)قونیون؟( گزند گزش سگ هار را از بین مى‏برد.

 

ماهى )لرزماهى(  / رعاده

گویند اگر رعاده را بر سر گذارند سردرد از بین برود. جالینوس گوید شاید اگر زنده باشد اینکار را انجام دهدچون من رعاده مرده را آزمودم فایده نداشت. رعاده ماهى مخدر است.

مفاصل: پولس گوید: لرزماهى را در روغن سرخ کنند و روغن را بر تن مالند درد مفاصل که دیرینه نباشد از بین‏مى‏رود.

اندامان راننده: پیزى که بیرون آمده باشد لرز ماهى بردارند فوراً علاج کند و پیزى را محکم مى‏نماید و بواسیررا جمع مى‏کند.

 

مدفوع  / زبل

در مدفوع هر جاندارى ویژگیهایى هست که در غیر آن یافت نمى‏شود یا بهتر بگوییم، مدفوع یکنوع از جاندار وبخصوص مدفوع آدمیزاد شاید در یکى نوعى و در دیگرى تأثیر مخالف داشته باشد. مثلاً مدفوع اردک زیاد ازاندازه گرم است و نمى‏توان از آن استفاده دارویى کرد. مدفوع باز و صقر و باشه و سایر مرغان شکارى به ندرت‏مورد استفاده قرار مى‏گیرند و سبب همین است که بسیار گرمند.

مزاج: هیچ مدفوعى از سردى وترى مزاج سهمى ندارد، مدفوع کبوتر از کلیه مدفوع پرنده‏ها که در دارو بکار

<Page = 541>

آیند گرمتر است. مدفوع ماکیان از مدفوع پرنده‏هاى چرنده کمتر گرمى دارد.

خاصیّت: پشک بز و بویژه بز کوهى براى بندآوردن هر نوع خونریزى مفید است. پهن خر ناسوخته وسوخته‏اش بازدارنده سیلان خون است. چلغوز کبوتر خون را به سوى رویه جذب مى‏کند و به اصطلاح‏سرخ‏گرداننده است و اگر با آرد جو باشد، تحلیل‏برنده گردد. پشک بز را اگر بسوزانند، حرارتش کاهش یابد ولطیفتر گردد.

آرایش: پشک گوسفند همراه سرکه داروى برجستگیهاى روى پوست اعم از زگیل، مورچه، میخى، توتى)گوشت پاره‏هاى کوچک و سرخ( است. زبل ملخ و زبل آفتاب پرست و چلغوز سارى بشرطى که برنج بخوردداروى لکه‏هاى سیاه و سفید صورت است. زبل ورل رنگ و رخساره را زیبایى دهد. سوخته پشک بز و بویژه‏پشک بز کوهى و از آن مؤثرتر زبل موش داروى داءالثعلب مى‏باشند. مدفوع کبوتر از جمله داروهایى است که‏رنگ رخساره را صفا بخشد. زبل بزمجه زداینده لکه‏هاى سیاه صورت است و آزموده شده است.

دمل و جوش: سرگین ماده گاو همراه سرکه بر خراج گرم گذارند آرامش دهد. پشک بز و گوسفند با سرکه و موم‏و روغن گُل مخلوط کنند داروى سوختگى است. مدفوع کبوتر با عسل و تخم کتان بر دملى که آنرا آتش فارسى‏گویند بگذارند از خشکریشه سودمند است و براى سوختگى نیز همین فایده را دارد. پشک بز داروى پوست‏انداختن )تقشّر( است. مدفوع کبوتر و هوبره و سارى بشرطى که برنج بخورد داروى قوباء است.

زخم و قرحه: سگاله سگ که نتیجه خوردن استخوان باشد، همراه عسل قرحه کهنه را علاج مى‏نماید.

مفاصل: سرگین گاو ماده بر عرق النسا ضماد نهند، سودمند است. پشک بز و بویژه بز کوهى مخلوط با پیه‏خوک داروى نقرس و عرق النسا است. اگر پشک خشک خوک را با سرکه آمیزند وبخورند سستى ماهیچه رابرطرف مى‏نماید و اگر با موم و روغن گُل معجون سازند و ضماد کنند پیچش پى و همه تصلبات را از بین‏مى‏برد. مدفوع کبوتر داروى درد مفاصل است. پشک بز علاج سخت شدن مفاصل است و آزمایش کرده‏اند واگر پشک بز با سرکه مخلوط باشد یا با آرد جو قاطى شود به گواهى جالینوس که خودش آزمایش کرده سفتى‏مفاصل را نرم کند و براى کسى که گوشت سفت و خشک دارد نافع‏تر است.

سر: اگر پهن الاغ را بو کنند خون دماغ شدید را علاج کند. اگر بفشرند و افشره پهن الاغ را در بینى چکانند، خون‏دماغ بند آید. مدفوع کبوتر داروى سعفه است. جالینوس گوید: »مدفوع کبوتر وحشى با تخم ترتیزک برى‏داروى نوعى سردرد است که آنرا کلاهخود )بیضة( خوانند.« سرگین گاو ماده علاج ورمهاى پشت گوش است.

چشم: زبل ورل و بزمجه و تمساح )سوسمار آبى( داروى سفیدى چشم است. مدفوع کبوتر و گنجشک نیزداروى سفیدى چشم است. مدفوع پرستو در این زمینه از همه مؤثرتر است و من خودم آزموده‏ام و با عسل‏مخلوط کردم. زبل موش چرک قرنیه وریمى که در زیر قرنیه گرد آید از بین، مى‏برد و آزمایش شده است.

سینه: پشک خوک همراه آب و شراب علاج خون بر آوردن و پهلو درد است. سگاله سگ که بعد از خوردن‏استخوان آید و به کام اندایند، علاج خناق است. مدفوع کودکان نیز همین تأثیر را دارد بشرطى که کودک قبلاً

<Page = 641>

نان و لوبیا گرگى )ترمس( بخورد که مدفوعش بسیار بدبوى نباشد. اگر این دارو را بکار برند شاید نیازى به‏رگزنى نباشد. سرگین گاو ماده را بخور کنند درمان سینه است و علاج سل و غیره مى‏باشد.

اندامان غذا: پشک بز و بویژه بز کوهى با مقدارى ادویه جات )ابزار دیک( مخلوط کنند و بخورند در علاج‏یرقان مفید است و آزموده شده است. پشک بز به همراه دیک ابزار باشد، ضماد شود، یا تناول گردد درمداواى استسقا نافع است. لیکن باید ضماد گذارى یا اندودن آن در آفتاب صورت گیرد.

اندامان دفعى: سرگین گاو نر بخورش برآمدن زهدان را علاج است. پشک بز و بویژه بز کوهى با بعضى از دیک‏ابزارها مخلوط شود و تناول گردد، خون حیض را روان سازد، بچه را بیندازد. سختى سپرز را برطرف کند،پشک بز را خشک کنند و بسایند و بویژه اگر با کندر همراه باشد علاج خون ریزى زهدان است و آزمایش شده‏است. مدفوع مرغ خانگى داروى قولنج است. مدفوع گرگ را در آب حل کنند، یا در آب بپزند، یا در دیک‏ابزارهاى در روغن جوشیده ریزند و تناول کنند، در علاج قولنجى که از اثر ورم نباشد مفید است. امّا اگر مدفوع‏گرگ را از خار یا گیاه که بر زمین است برچینند و مدفوع سفید رنگ و نتیجه خوردن استخوان باشد، در علاج‏قولنج مفیدتر است. از این بهتر آن است که مدفوع وصف شده در بالا در پوست گرگ یا در مقدارى از پشم‏گوسفندى که از چنگ گرگ رها شده یا در پوست کَلْ پیچند و بر تهیگاه بیاویزند. یا اینکه به همان روش که‏جالینوس عمل کرده داروى مزبور را در ظرفى نقره‏اى کنند و بر تهیگاه آویزه باشد؛ در علاج قولنج تأثیربخش‏است. اگر مدفوع وصف شده گرگ را تناول کنند و همان دستور جالینوس را بکار برند، قولنج را بکلّى منع کندیا اقلاً یک درجه آنرا تخفیف دهد، زیرا خشکاننده است. مدفوع مرغ مردار خوار )رخم( بخورش بچه رابیندازد. زبل موش با کندر شربت گردد و تناول نمایند سنگ کلیه را خرد کند و اگر بردارند شکم کودک را روان‏سازد. با مدفوع کبوتر حقنه شود، از درد قولنج مفید است. سگاله‏اى که نتیجه خوردن استخوان باشد. حقنه‏اش‏یا با شیرى که همراه آهن یا شن جوشیده باشد و بخورند از اسهال و قرحه روده سودمند است. شنیده‏ام که‏برداشتن پشک فیل مانع باردارى زنان مى‏شود.

زهرها: پشک بز و وبویژه بز کوهى با سرکه و شراب بپزند پادزهر حشرات است. و چنانکه جالینوس فرموده:علاج مارگزیده هم هست. پهن الاغى که مى‏چرد - در دشت علف بر مى‏چنید - بعد از آنکه خشک شد باشراب آمیزند بهترین پادزهر نیش کژدم است. مدفوع مرغ خانگى پادزهر قارچ سمى است. و آزموده شده که‏همین دارو خلط غلیظ و لزج را خرد مى‏کند. در پشک بز جاذبیّتى هست که سم زنبور را بیرون آرد. سرگین‏گاونر را بسوزانند پشه از دودش گریزان است.

 

مرغ و خروس  / دجاج و دیک

محتاج به معرفى نیست. آبگوشت خروس پیر خاصیتهایى دارد که بعداً ذکر خواهیم کرد. دستورى که‏جالینوس براى پختن مرغ و خروس بیان فرموده چنین است: »بعد از چینه کردن و با معده سیر که از سیرى در

<Page = 741>

گوشه‏اى بیفتد آنرا سر ببرند و هرچه در شکم دارد بیرون آرند و شکمش را پر از نمک کنند و بدوزند و با بیست)قسط!( آب بجوشانند تا اینکه از آب سه )قوطول( بماند و این سه قوطول را یک دفعه بنوشند. و سپس چنانکه‏یاد خواهیم کرد این شربت را بنا به تقاضاى وقت بیفزایند.«


گزینش: روفیس گوید: »بهترین گوشت خروس گوشت خروسى است که هنوز نمى‏خواند. و بهترین گوشت‏مرغ گوشت مرغى است که تخم نگذاشته است. و هرچه پیرتر بدتر است.«

مزاج: جوجه از پیه بزرگ گرمتر است.

خاصیّت: خایه خروس خوب کیموس و زود هضم است.

مفاصل: سوپ خروس چنانکه ذکر شد اگر با بسفایج؟ )شاید بسپایک باشد( و شبت و نمک باشد و در بیست)قوطولى( آب بجوشانند تا یک سوّم یا یک چهارم بماند و بخورند، درد مفاصل و لرزش را از بین مى‏برد.

سر: گوشت مرغ جوان عقل را زیاد کند، مغز مرغ خون دماغى را که از پرده مغز آمده باز مى‏دارد.

سینه: سوپ خروس داروى برونشیت است. گوشت مرغ صدا را صفا دهد. سوپ خروس پیر با شبیت وکاجیره همه این فوائد را در بر دارد. سوپ ساده جوجه التهاب معده را فرونشاند.

اندامان غذا: آبگوشت خروس درد معده را که از باد باشد برطرف مى‏کند.

اندامان دفعى: آبگوشت خروس پیر همراه شبیت و بسپایک بهترین علاج قولنج است. گوشت مرغ جوان آب‏پشت را فزونى دهد. آبگوشت مرغ جوان همراه بسپایک باشد سودا را بیرون ریزد. و اگر با کاجیره باشد بلغم‏را بیرون آرد. با داروهاى قابض مخلوط کنند خراش روده را علاج است. با شیر باشد داروى قرحه مثانه‏مى‏باشد.

تبها: آبگوشت خروس علاج تبهاى مزمن است.

زهرها: قلب مرغ یا خروس را بشکافند و بر جاى نیش حشرات سمى گذارند و هر یکساعت تبدیل کنند از اثرسم مى‏کاهد. کسانى که سم خوره‏اند، گوشت خروس یا مرغ را با شبت و نمک بپزند و آنقدر خورند تا قى‏مى‏کنند تأثیر سم را باز مى‏دارد.

 

مرى  / آبکامه

مزاج: تا سوّم گرم و خشک است. ابن ماسویه گوید: آبکامه‏اى که از ماهى کنند بهتر از آبکامه جوین است و من‏باور نکرده‏ام.

خاصیّت: خلط غلیظ را مى‏زداید، نرمش دهد و رطوبت برچیند. قبوضیتى دارد و بلغم را تنقیه کند.

آرایش: بوى دهان را خوش کند.

زخم و قرحه: در علاج قرحه‏هاى گندیده خوب است. و گویند: آبکامه‏اى که از ماهى و گوشت نمک سود گیرندسرایت قرحه‏هاى پلید را منع کند.

 

<Page = 841>

مفاصل: از درد سرین و عرق النسا نافع است.

چشم: در نخستین مرحله پیدایش آبله در چشم کشند، آبله به چشم راه نیابد.

اندامان غذا: از رطوبت معده مفید و رطوبتهاى درونى را مى‏زداید.

اندامان دفعى: از قولنج مفید است و در داروهاى ضد قولنج وارد است. و بویژه در ماده حقنه باشد براى پاک‏نمودن پوسته اندازى روده )سحج( مفید است.

زهرها: گویند: پادزهر سگ هار گزیده است.

 

مشک  / مسک

مشک نافه حیوانى است که به آهو مى‏ماند، یا خود نوعى از آهواست. دو دندان پیشینش به سوى داخل خم‏شده‏اند و بدو شاخ مى‏مانند.

گزینش: مشک آهوى تبت خوب است و گویند مشک آهوى چین و جرجیراول است و در درجه دوم مشک‏آهوى هند آید. مشک آهویى بسیار خوب است که از گیاه بهمنین و سنبل خورد و در درجه دوم شکى است که‏آهوى آن مرو خورده باشد. از حیث رنگ و بو زرد شکوفه‏آسا )فقاحى( بهترین است.

مزاج: در دوم گرم و خشک است و بعقیده بعضى خشکى از گرمى بیشتر است.

خاصیت: لطیف و توان‏بخش است.

چشم: دیده را نیرو دهد. رطوبتهاى چشم را برمکد. سپیدى نازک چشم را مى‏زداید.

نفس کش و سینه: شادى آور، توانبخش دل است. ضد تپش و بیمارى ترس )توحش( است.

زهرها: پادزهر است و بویژه گزند »بیش« را خنثى کند.

 

مغز  / دماغ

گزینش: بهترین آن مغز پرنده و بویژه مغز پرندگان کوهى است. و در میان حیوانات اهلى اوّل مغز شتر و دردرجه دوّم مغز گوساله بهترین است.

مزاج: سرد وتر.

خاصیّت: بلغم و خلطهاى متراکم بوجود آورد.

سر: مغز مرغ خانگى در بازداشتن خون دماغى که از حجاب مغز آید مفید است. مغز شتر اگر بخشکد و باسرکه شراب بخورند داروى صرع است.

اندامان غذا: هنگام هضم شدن دل بهم زند و اشتها را از بین مى‏برد. پس باید با ادویه بخورند. کسى که‏مى‏خواهد قى کند، مغز را بعد از غذا بخورد. مغز دیرهضم است و معده را مى‏انداید.

اندامان دفعى: ملین است. مغز اردک از داروهاى آماس پیزى است.

 

<Page = 941>

زهرها: خوردن مغز اثر سَم‏خورده و نیش حشرات موذى را خنثى مى‏کند.

 

مغز  / مخ

گزینش: بهترین مخ به ترتیب اولویت مخ: گوساله، گوزن، گاو نر، بز گوسفند است. مغز بز نرگشن، و مغز گاونرگشنى از سایر مخها خشک‏تر است. و مخ استخوان دست و پا از مخ سر چرب‏تر است.

خاصیّت: گرمى‏بخش، نرمى‏بخش، زداینده، و اگر به اشتها خورند بسیار غذایى است.

ورم و جوش: مخ گوساله و گوزن و امثال آنها در علاج سخت و سفت شده‏ها داروى خوبى است. امّا مخ بز نر وکل و همانند آنها خشک است و فایده‏اى ندارد.

اندامان غذا: معده را مى‏انداید، اشتها را از بین ببرد، باید مخ را با دیک‏افزار و ادویه‏جات بخورند.

اندامان دفعى: مخهاى پسندیده را فرزجه کنند و به زهدان فرو کنند سختى زهدان را نرم کند.

زهرها: گویند: تن اندودن به مخ گوزن حشرات را دور سازد.

 

مگس  / ذباب

عیسى مى‏گوید: »من بارها تجربه کرده‏ام که جاى نیش کژدم را بامگس ماساژ داده‏ام، بسیار علاج خوبى است.«

 

ملخ  / جراد

گزینش: بهترین بى‏بال و چاق است:

آرایش: گویند؛ پاى ملخ دواى زگیل است.

اندامان غذا: بیست و دو ملخ مستدیرالشکل را سر بر مى‏کنند و پاها و بال از آن جدا مى‏نمایند و با کمى آس‏مخلوط مى‏کنند و همین طور مى‏خورند در علاج استسقا مفید است.

زهرها: خوردن ملخ بى‏بال بریان شده پادزهر کژدم است.

اندامان دفعى: تبخیر آن عسرالبول را علاج کند و بویژه در علاج عسرالبول زنان خوب است. و تبخیرش دربواسیر نیز مفید است. ملخ در علاج چکمیزک سودمند است.

 

مو  / شعر

خاصیّت: موى سوخته بسیار گرمى‏بخش و بسیار خشکاننده است.

آرایش: موى سوخته دندان را جلا دهد، آب موى، موى را بازرویاند.

قرحه: موى سوخته در خشکانیدن قرحه پلید و متخلخل بسیار مؤثر است.

سر: موى سوخته جلاى دندان است.

 

<Page = 051>

زهرها: ضماد موى انسان که با سرکه باشد، از سگ هار گزیده مفید است.

 

موش  / فار

آرایش: خون موش زگیل را بر مى‏کند. مدفوع موش و بویژه سوخته آن که با عسل مخلوط باشد و بر سر مالنددر علاج داءالثعلب مفید است.

سر: بچه‏اى که آب از لب ولوچه‏اش سرازیر مى‏شود، اگر موش را بریان کنند و بعداً بخشکانند و بچه بخورد،شفا یابد.

اندامان راننده: اگر مدفوع موش با کندر و )اونومالى( تناول شود، سنگ را خرد کند. اگر مدفوع موش را شیاف‏کنند، شکم بچه را روان سازد. با آب بپزند و بیمار عسرالبول در آن نشیند سود بیند.

زهرها: مردم همه مى‏گویند: اگر موش را بشکافند و به نیش زده کژدم نهند خوب است.

 

موم

موم صاف از دیوار خانه زنبور عسل است که در آن تخم مى‏گذارد و عسل را نگه مى‏دارد. موم سیاه آت‏وآشغال کندو است )بره موم(.

مزاج: معتدل است.

خاصیّت: نرمش دهد. قرحه را از چرک و پلیدى مى‏آکند. و از آنجا که مى‏چسبد و سوراخها را مى‏بندد نمناکى‏عارضى مى‏دهد. موم در همه مرهمهاى سردى‏بخش و گرمى‏دهنده وارد است. بدون شک کمى رسانندگى واندکى گدازندگى را از همسایگى عسل بسیار کسب کرده است. موم سیاهى که آشغال کندو است قوّت‏جاذبه‏اى دارد که مى‏تواند پیکان و خارها را از ژرفا بیرون کشد. لطیف است و کمى پالاینده و بسیار نرم کننده.

ورم و جوش: ورم سخت را نرم کند.

قرحه: کبره را نرم کند قرحه را پر از پلیدى مى‏نماید. موم سیاه پیکان و خار را بر مى‏کشد.

مفاصل: پى‏ها را نرمش دهد.

سر: موم سیاه بوسیله بویى که در اوست عطسه‏آور است.

اندامهاى تنفسى: بر سینه مالند یا بلیسند سینه را نرم کند و بویژه اگر با روغن بنفشه معجون شود بسیار مؤثّراست. شیر گره شده در پستان زنان شیرده را مى‏گشاید. چنین بیاد دارم که دیسقوریدوس سفارش فرموده‏حبهاى کوچک هریک به اندازه یکدانه ارزن از موم و روغن بنفشه بسازند و تا ده حب از آن را تجویز کنند.

اندامهاى دفعى: در علاج قرحه روده ده ارزن را در سوپ گاورس یا سوپ برنج قاطى کنند و بخورند.

زهرها:  سم را برمى کشد. بر زخم تیرهاى زهر آلود مالند و هیچ زیانى در بر ندارد.

 

 

<Page = 151>

میگو  / روبیان

جالینوس گوید: »حالش حال خرچنگ است.«

مزاج: ماسرجویه گوید: »قبل از نمک سود شدن گرم و تر به اعتدال است.«

خاصیّت: میگوى نمک سود که کهنه شد سودا و خارش بد بوجود آورد. ورم: جالینوس گوید: »ورم سخت رانرم کند.«

اندامان غذا: غذاى سازگار و خوب دهد.

اندامان راننده: منى را زیاد کند. آرزوى جنسى را فزونى دهد. شکم را نرم گرداند، کرم کدو را بیرن راند.

 

ودع

که همان صدف است.

خاصیّت: جذب کننده خار و پیکان است.

آرایش: سائیده‏اش زگیل‏هاى ثابت و معلّق را برکند.

 

ورشان

خون ورشان داروى زخم چشم است. گوشتش دیرهضم است و شکم را بندآرد.

 

ورل

ورل از تیره سوسمارها است و به سام ابرص شبیه است و بزمجه نیست. زیرا بزمجه همیشه یا اکثراً در بیابان‏برهوت زندگى مى‏کند. و سر و تن و دم بزمجه با ورل فرق دارد. امّا شاید مزاج این دو بهم نزدیک باشد.

مزاج: گوشتش بسیار گرم است.

آرایش: مدفوعش لکه‏هاى سیاه و کک‏ومک را دواست. پیه و گوشت آن براى تیره‏اى از زنان فربه کننده است.

خاصیّت: قوتى در او است که پیکان و خارها را جذب مى‏نماید.

دمل و جوش: زبل سائیده آن زگیل را برمى‏کند.

چشم: چنانکه شنیده‏ام مدفوع ورل مانند مدفوع بزمجه داروى سفیدى چشم است


Link لینک      Comments () نظرات ۱۳۸٩/۱۱/٢٧

Recent Posts مطالب ارسالی جدید بررسی نسبت برخی از اشیاء در شناخت رنگ حرکت دائمی اختراع دستگاه تشخیص رنگ و رنگهای مکمل آن (مخترع کاظم استادی) کتابشناسی عدم تحریف قرآن منتشر شد نمایشگاه خانوادگی نقاشی در گالری توکای قم اختراع دستگاه بومسیلک متحرک (مخترع کاظم استادی) نسبت خط عربی و مسلمانان جهان به تغییر خط کتابشناسی خط فارسی و تغییر خط خط در ایران هولوکاست خط فارسی
My Tags موضوعات کلی کلیات و شرح حال (۳٦) زبان و ادبیات فارسی (۳٠) داستان و متفرقه (٢٥) تاریخ و جغرافیا (۱۸) زبان سرخ (۱٧) هنر (۱٢) فلسفه منطق کلام (۱٢) قرآن و حدیث (۸) طب و علوم کاربردی (۸) اخلاق و عرفان (٧) احکام (٧)
My Friends دسترسی آسان به یوتوبی یاهو ویکی نبشته ویکی فقه ویکی علوم اسلامی وکی پدیا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وزارت علوم تحقیقات فناوری همراه اول نگارستان اشراق موسسه پژوهشی فلسفه ایران موزه هنرهای معاصر مشابه یاب روایات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم مدرسه طراحی رود آیلند مخابرات 118 لغت نامه دهخدا گوگل مترجم گوگل جستجو گوگل پلاس گوگل ارث گنجور کتابخانه ملی کتابخانه مجلس شورای اسلامی کتابخانه دیجیتال نور کتاب قم کتاب اول فیس بوک فرهنگستان هنر فرهنگستان زبان و ادب فارسی عصر ایران سیستم جامع دانشگاهی گلستان سامانه جامع دانشگاه علمی کاربردی سامانه اعلام حساب خانوار سازمان سنجش سازمان حج و زیارت سازمان ثبت احوال کشور روبیمکث دفتر ریاست جمهوری ایران دفتر آیت الله جوادی آملی درگاه کنسرسیوم محتوای ملی دائره المعارف بزرگ اسلامی دانشنامه جهان اسلام دانشگاه ییل دانشگاه مفید دانشگاه قم دانشگاه علمی کاربردی هنر قم دانشگاه علمی کاربردی دانشگاه آزاد قم دانشگاه ادیان و مذاهب دانش سوم / مدرسه ابتدایی هدایت خبرگزاری کتاب ایران خبرگزاری اهلبیت علیهم السلام خانه کتاب جی میل گوگل تبیان تابناک پایگاه مجلات تخصصی نور پایگاه اندیشوران پایگاه احادیث نور بانک سامان انستیتو تکنولوژی روچستر انجمن هنرهای تجسمی ایران انجمن نجوم ایران انجمن طب سنتی ایران آمازون ارزش یابی مدارک تحصیلی