کاظم استادی

My Address آدرس من


‎Create Your Badge‎ Previous Months آرشیو ماهانه Home صفحه اصلی Archive آرشیو شهریور ٩٥ خرداد ٩٥ اردیبهشت ٩٥ آذر ٩٤ مهر ٩٤ امرداد ٩٤ خرداد ٩٤ آبان ٩۳ شهریور ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ فروردین ٩۳ بهمن ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ دی ٩۱ آبان ٩۱ شهریور ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ اردیبهشت ٩٠ بهمن ۸٩ More ... اطلاعات بیشتر
      kazem ostadi (ارائه نظرات و پیشنهادات شما موجب خوشحالی من خواهد شد)
اسرار مگو by: کاظم استادی

 

گذر عمر پى حادثه‏ها مى‏گذرد

آنچه باقى‏است غم‏وغصه وآن مى‏گذرد

یاد ایام براى دل ما مى‏ماند

که همان نیز پى‏جان چه‏عجب مى‏گذرد

گاهى وقتها دلم مى‏گیرد، انگار درد همه عالم در دلِ من جمع است، احساس مى‏کنم باید درِ سینه‏ام را باز

کنم، پرده‏اش را کنار بزنم و با کسى درد دل کنم.

هر چه این طرف و آن طرف را مى‏نگرم، کسى نیست که به درد دلم، دل دهد. آنقدر خود را تنها مى‏بینم که

عن‏قریب، از غصّه دق کنم.

به یکباره یاد دوستى افتادم که مدتى از او دور بودم، تنها کسى که درد دل مرا مى‏شنود و عاشق اوست.

این بهترین فرصت را غنیمت شمردم. و تنهایى‏ام را با او تقسیم نمودم.

» الهى نابود کردم خودم را در آزمندى فراموشى از تو. «


 

###

قلم یاورى کرد، این مجموعه فراهم شد. دشمنى خواست آن را منتشر کنم. پیش خود گفتم شاید او

نخواهد.

پس در جمعه سوم شعبان‏المعظم، پس‏از نماز خفتن، تفألى به »مصباح القلوب« زدم این کریمه آمد;

بسم‏ا&الرحمن‏الرحیم

»سبحان الذى اسرى بعبده لیلاً من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الّذى بارکنا حوله لنریه من ایتنا انّه

هوالسّمیع البصیر.«

آیتى است بس عظیم که عقلِ جن و انس در آن متحیّر است، آن را به فال نیک گرفتم.

پس این شد که در دست شماست.

###

الهى خواستم عذر گناه آورم، ادب گفت: شرم سکوت‏آر.

الهى باران رحمت بباید، تا رحمت باران ببارد.

الهى واصل کسى است که حساب و کتاب نکند، آنکه حساب و کتاب کند فاصل است.

الهى زبان در ثناى تو زبون است.

الهى گنه من از غفارى و ستارى توست.

الهى فرمودى، گدا رسول توست; رسولم، راه ده.

الهى مهمانِ لباس چرکینْ راه ندادن،

رسم مهمان نوازى است؟

الهى دوستانت بر ما فخر مى‏فروشند،

تو نیز بر ما فخر فروش.

الهى واسطه ما فاطمه است; فاطمه را خوشحال کن.

الهى نیستى به هستى رسید خجل شد،

خجالت آرزوى ماست.

الهى گویند گنج به رنج آید، گویم رنج به گنج آید.

الهى گویند وقت طلاست،

گویم گر بر در تو باشد، کیمیاست.

الهى هر چه را دیدم، تو دیدم ;

هر چه تو را دیدم، هیچ ندیدم.

الهى عمل تقصیر کند،

گر به تقصیر عمل رسى، تقصیر عمل کند.

الهى هر که به بهشت و جهنم، فریب تو را خورد،

احمق است.

الهى آدم لحظه‏اى تو ندید، خاکى شد ;

من لحظه‏اى تو دیدم، افلاکى شدم.

الهى نَفَس و نَفْس تو راست، گر نَفَس رود بِهْ که نَفْس آید.

الهى در دلم »خوف و رجا« بر ستیزند،

من به امید، دعوى نظاره کنم.

الهى بر در دوست روم گوید خدا،

بر در تو آیم گویى دوست، چه کنم؟

الهى نه قدر تو را درک کردم، نه »لیلْ القدر« تو را.

الهى شنیده‏ام زمادر مهربانترى،

مادر طاقت سوختن فرزند ندارد.

الهى ترسم که نترسم.

الهى عمرى گذشت، فهمیدم که نفهیدم.

الهى آن که تو را دارد، چه ندارد;

و آن که تو را ندارد، چه دارد.

الهى به فعل خود نگرم، جهنم بینم;

به فعل تو نگرم، بهشت بینم.

الهى قصّه تو، غصّه ماست; غصّه ما، قصّه توست.

الهى دردى که تو درمان باشى، درمانِ بى‏درد است.

الهى تا توانم از تو خواهم، گر نتوانم، از من مخواه.

الهى مقتدرى بر هدایت و ظلالت، هدایت کن.

الهى که هستى، که ابلیس امید بخشش دارد.

الهى اگر فضل هست، عدل چیست؟

الهى خواستن، به خواست توست; بخواه تا بخواهیم.

الهى عبدالکریم بى‏حساب بخشد،

کریم چگونه حساب کشد؟

الهى فرمودى »هر که عقبى به دنیا دهد، دیوانه است« الهى به دادرس، دیوانه شدیم.

الهى فرمودى »لا دین لمن لا عهد له«

عهد الهى بى‏تو به منزل نرسد.

الهى دنیا رؤیاست، خواب آشفته مکن.

الهى در اثبات خود مانده‏ام، چگونه تو را اثبات کنم.

الهى رحمت تو روان است، ره گم کرده‏ایم.

الهى خوارى در بر تو عزّت است، عزّت بیفزا.

الهى تکبر توراست، آنچه از من است بى‏خردى است.

الهى آنچنان ضعیفم خواندى، که بر ضعف خود واقفم.

الهى گویى بیا، آمدن بى‏تو نیاید;

گویى برو، رفتن بى‏تو نرود.

الهى خود نیاموختم، بل بیاویختم;

بیاویختم، بل بیاموزى.

الهى این قلم مخلوق است، تو خالق; مخلوق، وصف خالق نتوان کرد.

الهى شادم در غم تو.

الهى ترس فوت تو، ترس فوت ماست.

الهى جبریل بر در تو پر سوزد، ما در ره تو جان سوزیم.

الهى خواجه گوید که »عنایت تو کوه است و فضل تو دریاست.« خطاى او هم وزن کوه، وسعت دریاست.

الهى گویند آتش داغ است، پس داغ دورى تو چیست؟

الهى تو زنده‏اى، ما مرده; گر مرده را دریابى، زنده شود.

الهى گر درد بد است، به دوستانت دادى; و گر خوب است، به ما ندادى; الهى از بى‏دردى مردیم.

الهى من کاظمم در اسم، تو کاظمى در فعل.

الهى کِشت، آنکه خود را کُشت.

الهى به اوّل عطا کردى، به دوّم عنایت کن، تا به سوم رحمت یابیم.

الهى اگر دستگیرى نکنى،

عبادت جن وانس مرا کار نیاید.

الهى ز تو به که شکایت بریم، که داورى را سزاى توست.

الهى آخرین مرتبه علم، دانستن نادانیست. ما از ابتدا به انتها رسیدیم.

الهى رشته زندگى در دست توست، ریسندگى بى‏رشته ممکن نشود.

الهى آن که با تو در آمیخت، یافت; و آنکه با تو در آویخت، باخت.

الهى زحمت ما را به رحمت خود بدل کن.

الهى شادى از بیم جلالت، گریست; اندوه در امید جمالت، نگریست.

الهى چه خوش بازاریست دنیا; دل، دلبرى، دلدادگى.

الهى دوستانت در ره تو کشته شدند، ما هم در ره کشته‏گانت دوست شدیم.

الهى یاد تو دل مى‏سازد، دل من کار مى‏سازد;

یاد تو کار مى‏سازد.

الهى اگر باران عنایتت به سنگِ دلم نرسد،

دانه فطرتم مى‏میرد.

الهى هر شادى که بى‏یاد توست، اندوه است; و هر اندوه که با یاد توست، شادى است.

الهى آن معاملت که با دوستان کنى، با ما کن.

الهى دوستى به انتخاب توست، دشمنى به انتخاب من، دوست گیر که دشمن نشوم.

الهى صوفى هو کشد، من بو کشم.

الهى اگر توبه دوست دارى، توبه کارم.

الهى در هفت شهر عشق گردیدم،

عشق هفت شهر، در تو دیدم.

الهى امیدم به بیگانه نومید شد;

امید ده، که بیگانه نومید شود.

الهى گر در سَر، سِرّ بدهى، در سِرّ، سَر بدهم.

الهى آنروز که مور بر من زور است، چه کنم؟

الهى وسیلت جستم به دوستانت بى وسیلت تو،

نگاهى هم نکردند.

الهى گر کسى تو را به جستن یافت، من جستن ز تو یافتم. گر کسى تو را به ذکر کردن یافت، من ذکر ز تو

یافتم. گر کسى تو را به طلب یافت، من طلب ز تو یافتم.

الهى گر نخواهى، چگونه آیم; گر بخوانى، چگونه آیم. شرمسارم بیایم یا نیایم.

الهى بى‏ناز در نیازم، با ناز سَر ببازم.

الهى در حیرتم که تو بزرگى، یا بزرگتر.

الهى گویند »جمع دونقیض باطل است« پس وقتى جمال هست، جلال باطل است.

الهى دوستانت از رؤیت آتش غش کردند،

ما در آتش چه کنیم؟

الهى گناه از من به امید رحمت،

ثواب از تو به امید رجعت.

الهى چون نومیدى از رحمتت کفر است، ایمان آوردم.

الهى هر چه را خود حساب و کتاب کردم، ضرر کردم; حساب و کتاب با تو، سود با من.

الهى بعضى آتش در خانه داشتند، رمیدند; ما آتش در خانه نداشتیم تا بدمیم.

الهى دلى پر درد مى‏خواهم، در شفأ خیرى نیست.

الهى دار و ندارم از توست، انفاق دیگر چیست؟

الهى در آن وادى، حسرت دورى از تو بس نیست که جهنم مى‏برى؟

الهى فریاد بى کسى سر دادن سهل است; دادرس بى کسى بودن، سهل‏تر.

الهى بهأ عزت تو بهشت من است،

بهأ ذلّت من جهنم توست.

الهى گفتم: »قالوا بلى« بر من خندیدند، کى وقت شادى ما فرا رسد.

الهى اگر نورى، پس در تاریکى چرا هستى; اگر ظلمتى، پس در روشنایى چرا هستى.

الهى با هر که دوستى نمودم، دشمن شد; سرّ این کار در دوستى توست.

الهى جاهل خواندى، جفا کردم،

ضعیف خواندى، خطا کردم.

الهى فراق هست، داغ نیست; سوز هست، گداز نیست; تقصیر از کیست؟

الهى هر که تو را جُست، نیافت;

هر که تو را خواست، جُست.

الهى هر کس به لقأات مى‏رسد; یکى به جمال، دیگرى به جلال، ما جمال پرستیم.

الهى پستم، شرم روى تو دارم; مستم، عشق کوى تو دارم. پستى‏ام به مستى‏ام ببخش.

الهى آن کس که زنده است به یاد تو، کى خواهد مرد؟

الهى دل به جان گفت: »در ره دوست دل بباید داد« جان برآشفت گفت: »پس من چه«.

الهى تا کریم هست، زندگى باید کرد.

الهى خوشا سعادت، آنکه را کار بر تو وانمود و حساب و کتاب بر آب ریخت.

الهى همانم که گفتى، دست‏گیر.

الهى اگر دورى، پس در جان من چه مى‏کنى; اگر نزدیکى، پس در عرش خود چه مى‏کنى.

الهى کِشتیم، کُشتى; کِشتى، کُشتیم. تو الهى ما عبدیم، واى بر ما.

الهى آنچه طلب کردیم و نکردیم، دادى; آنچه دادى و ندادى کردیم.

الهى اول تو بودى و ما نبودیم، آخر تو هستى ما نیستیم.

الهى بى‏همگان به سر شود، بى تو به سر نمى‏شود.

الهى اگر تو ناظرى، واى بر من;

اگر تو حاضرى، داد بر من.

الهى با روى تو زندگى نتوان کرد، بى روى تو زندگى را چه باید کرد.

الهى گر یار تو باشى، یاور هست،

گر دل تو باشى، دلبر هست.

الهى فرض، رستیم به شفاعت دوستانت،

شرم گناه را چه کنیم.

الهى هر چه از من است خطاست،

هر چه از توست عطاست.

الهى حجاب بر دل است، قفل بر زبان،

ثنایت چه گویم بى‏توان.

الهى جهنم دیدم، نترسیدم; تو را دیدم، پرستیدم.

الهى آبرو نمى‏برم، چون آبرو نبردى.

الهى هر که در آئینه خود نگاه کرد، تو را دید;

آئینه ما پاک کن.

الهى ما على را دوست داریم،

دوستِ دوست، دوست است.

الهى اگر گنهى را توبه یک عمر بس نیست; کرم تو، گنه عمر را بس نیست؟

الهى مستم به هستى تو، رستم به مستى خود.

الهى نه خرسندم به صبرم، نه رنجورم به عشقت،

مهجورم مهجور.

الهى گر بَدیم، بنده‏ایم، بنده نوازى کن.

الهى گر بخوانى سَر ندارم، گر نخوانى ره ندارم.

الهى گُلى است که به روى خود زدى،

خوش‏بو نیست، پر پر نکن.

الهى تو گفتى »لااکراه فى‏الدین«

عشق روى‏تو اکراه نیست؟

الهى بدى از من است خوبى از تو،

بدى بگیر و خوبى بده.

الهى شادم در این حوالى، چون در عشق، بى سرم من.

الهى اگر شاهیم، چون تو خدایى ما را; و اگر خاکیم، چون غرق در گناهیم.

الهى على 7 تو را نشناخت،

من على7 را هم نشناختم.

الهى اگر نیستى، پس چرا مستم ;

اگر هستى، پس چرا پستم.

الهى اگر خلایق همچون من‏اند، جهنم کوچک است.

الهى نه مظلومم که گویم زنهار، نه ظالمى که گویم آه.

الهى ترسِ از کریم، عطأ فرما; امیدِ به عطأ، کرم فرما.

الهى نگاه تو را ندیده، گرفتم; گناه مرا، ندیده بگیر.

الهى وقتى خود دیدم، تو را ندیدم; وقتى تو را دیدم، خود ندیدم.

الهى دانایى بر ناتوانیم، پس چه مى‏خواهى؟

الهى اگر ثنأ نگویم، سنگ‏ام; اگر بگویم، سگ‏ام; عاجزم، این بهترین ثناى توست.

الهى در تعجبم، خالقِ کریم، نار جحیم خلق کرد.

الهى اگر بهشت مى‏خواستم به لطفت ممکن بود،

تو را مى‏خواهم.

الهى اگر نعمت به کردار دهى، واى بر من; اگر نغمت به گفتار دهى، واى بر من;

اگر حساب به کرم کنى، بسى سعادت.

الهى هیچ، بى تو هیچ شد. هست، با تو هست شد.

الهى در فکر دیدم که تو این و آنى، گنه کردم، که تو خالق این و آنى.

الهى تو دشمنت را دوست دارى،

دوست را چه مرحم دارى؟

الهى گر خندانى بر آن کس که بى‏تو آبرو خواهد، آبرو ده که بى‏تو رسواییم.

الهى نورى ده، که راه نشانم دهد;

راهى ده، که نور نشانم دهد.

الهى اگر ادب شرط دلداریست، بى ادبیم، ادب ده; اگر علم شرط دلنوازیست، جاهلیم، علم ده; اگر ایمان

شرط دلدادگیست، نشان ده تا بیائیم.

الهى بیاموز تا خود نیاموزم، بسوزان تا خود نسوزم، بگردان تا خود نگردم، بدارم تا به در نروم.

الهى اگر دریچه‏اى به رویم نگشایى،

راه تاریک است و دشوار.

الهى جز تو که تواند از گناهم در گذرد.

الهى لطف بى‏کرانت، مرا بر گناه بى‏باک کرد.

الهى ادب ده، تا ادبت نگاه دارم.

الهى دنیا را چگونه آراستى، عقبى را از ما گرفت.

الهى تو گفتى علم در کتاب و دفتر نیست، پس عنایتى کن; که جاهل، خدا نشناسد.

الهى گناهى که موجب وصل است، سهل است.

الهى دلى که در او حبّ نیست، دل نیست; حبّى که در او محبوب نیست، حبّ نیست.

الهى لذت عبادت، بى‏عنایت میسّر نشود.

الهى اگر از سر دوستى ثواب نکردیم، از سر دشمنى هم گناه نکردیم.

الهى تو که در بارگاهت توبیخ و ترحم یکى است، چرا توبیخ، ترحم کن.

الهى جانم به لب رسید، از ترس گناه و امید رحمت.

الهى درد دل گفتن با تو چه اکسیرى است

که وجود را طلا کند.

الهى باید فریاد زنم بى‏کس‏ام،

تا به فریاد رسى، اى کس‏ام.

الهى آینده تاریک است، گذشته تاریک‏تر; امید به روشنى رحمتت دارم.

الهى عمر رفت، گناه نرفت; گناهم به عمرم ببخش.

الهى عذر کوچک است تو بزرگى، گناه زشت است تو زیبایى، به بزرگى زیبائیت ما را ببخش.

الهى به هر کجا فرار کردم، حکومت توست، امانم ده.

الهى گر بدم، بد کرده‏ام; خوبى، خوب کن.

الهى به عزت آن که تو خواهى، به حرمت آن که تو خواهد، نگاهى کن.

الهى لرزیدن صوفى ترس است، لرزیدن عابد جهل است، لرزیدن عارف عشق است.

الهى عاجز و سرگردانم، آنچه در من است نشناختم، و آنچه شناختم در من نیست.

الهى اگر بمیرانى رضاست و اگر به دوزخ امر کنى رواست، جدایى جفاست.

الهى اگر خموشى سزاست، چرا افروختى; و اگر سوختن خطاست، چرا افزودى.

الهى هر که را خواهى براندازى; مهر، از دلش براندازى.

الهى همه تویى ما هیچ، کرم نما و بر ما پیچ.

الهى تو گفتى کریمم، تا کرم هست امید هست.

الهى از معصیت منع کردى و به طاعت فرمودى،

بى‏توفیق نیانجامد.

الهى ضعیفم، امانت دادى، عنایت ده.

الهى تا مهر تو در دل نشیند، دل دگر مهرى نبیند.

الهى شرم دارم که تو را خواهم،

چون از کرده خویش آگاهم.

الهى هر که تو را دید حالش برفت، و هر که بر تو رسید جانش برفت.

الهى دوستى تو بلاست، من غلامم آنکه را مبتلاست.

الهى به حق او که در او حاجت نیست، رحم کن بر او که در او اصل حاجت است.

الهى اصل، وصال توست; باقى وبال ماست.

الهى مصیبت نیستى بر ما غنیمت است، بیفزا.

الهى بلأ که از تو رسد عطاست،

ناله که از ما رسد خطاست.

الهى نه ظالمى که فغان کنم، نه مظلوم که عیان کنم، چه چاره است جز شکر.

الهى خوشا آن معصیت که عذر آورد، خوشتر آن کرم که لطف آورد.

الهى اگر نیک‏ام، دوستى نما; اگر بدم، مهمانم، کرم نما.

الهى گر آشنایم عقاب بردار، گر بیگانه‏ام حجاب بردار.

الهى آنچه تو کردى مقبول، آنچه من کردم معیوب.

الهى پنداشتم که تو را شناختم،

اکنون دیدم خود را هم نشناختم.

الهى گر حاضرى چه جویم، گر ناظرى چه گویم.

الهى گر خواهى بسوزانى، دوزخ بى‏فراق; گر خواهى بنوازى، بهشت بى‏فراق.

الهى گر کرم قدیم است و گناه حادث، سهل است در درگه تو عصیانها.

الهى آنان را که دوست مى‏دارى، استغفار کنند; پس ما چه کنیم؟

الهى آتش دورى از تو سزاى گناه است،

پس آتش جهنم سزاى چیست؟

الهى اگر به روى جمال بنگرى شیرم، و گر به جلال بنگرى درویشم.

الهى اگر یکبار نگویى »بنده من« از عرش بگذرد نعره من.

الهى آن که تو را خواهد ولى است، و آنکه تو را خواهى على است.

الهى هر که مست شد، حق‏پرست شد; و هر که حق‏پرست شد، مست شد.

الهى هر که تو را به بهشت خواهد، به بهشت نیرزد; و هر که تو را به خود خواهد، بهشت او را نیرزد.

الهى خواندن با تأخیر و فرمودن با تقصیر از من، بخشش بى‏علت و رحمت بى‏ذلت از تو.

الهى این على 7  کیست؟ هر که او را شناخت تو را یافت و هر که تو را شناخت، او را یافت.

الهى عطا کن بر من، منگر بر دستم.

الهى نه دلى دارم پرتاب، نه دیده‏اى دارم پر آب، هر چه هست مخلوق توست، مدارا کن.

الهى ضعیفم تو خواندى، چنینم تو کردى.

الهى از شکر و شناخت عاجزم.

الهى نهانى، جان تهى شود; نمایى، چه مى‏شود؟

الهى تو آنى که باید، همان کن که شاید.

الهى بزرگ براى تو کوچک است،

و کوچک براى ما بزرگ.

الهى که هستى، ستایش در برت به ستوه آمد.

الهى ظرف ما کوچک است، از باران رحمتت کم بهره‏ایم.

الهى توبه نکردم، عمرى گذشت;

توبه کردم زعمرى که گذشت.

الهى هر که را خواهى بدبخت کنى، به خود واگذارى; خدایا ما را بدبخت مکن.

الهى گناه نریختم و آبرو ریختم، گناه بریز و آبرو مریز.

الهى آنکه خود را به تو داد، بى‏خود شد; او که بى‏خود شد، خود را یافت.

الهى که هستى، احسان به تو احسنت گفت.

الهى من لئیمم تو کریمى، گر کریمى من لئیمم؟

الهى عجز در برابرت عاجز شد، و شرم در برت شرمنده.

الهى تقصیر من از تقسیم توست.

الهى گر مختارم، بى‏عنایت تو، مخ ندارم.

الهى دیدى که خود ندیدم، بنگر تا ببینم.

الهى زشتان طالب بهشتند، مستان طالب مهستند.

الهى پستم، بنده تو هستم; مستم، دل به تو بستم.

الهى به حقِ حقانیت حقت، حق ده.

الهى چاه افتاده را چاره چیست جز صبر.

الهى غلط گویند »هر چه را دیده بیند دل کند یاد« دل، دید; دیده ندید.

الهى تو حُسنىاى چون علم حَسَن است، من معیوبم چون جهل عیب است.

الهى بخواه که بخواهم، نخواه که نخواهم.

الهى بد کردم، دور شدم; خوب کردى، نزدیک شدم.

الهى من خود را بنده تو نکردم، تو دعا را بنده من کن.

الهى گر بخواهى، شیطان شیطنت نکند; وگر نخواهى، شیطان شیطان کند.

الهى دلم شوره‏زار است، کثرت باران مى‏طلبد.

الهى سؤال از تو هم سؤال کند.

الهى تو خوبى آفریدى من بدى، تو خدایى من خودم.

الهى توفیق، رفیق مى‏خواهد; رفیق، توفیق مى‏خواهد.

الهى نیاز، نماز آورد; نماز ناز آورد.

الهى گدایى هنر خواهد، هنر ده.

الهى رحم تو را دید، رحیم شد.

الهى عمل، عمر را شرمنده ساخت.

الهى پناه به تو پناه برد.

الهى ناچارم دل به چیزى ببندم، پس چرا دل به تو نبندم.

الهى بهاى بهشت بى‏رقبتى به دنیاست، بهاى تو بى‏رغبتى به عقباست.

الهى هر نعمتى بى‏بهشت کوچک است،

بهشت بى‏تو کوچکتر.

الهى آنکه مشتاق بهشت است، شهوت فراموش کند; آنکه مشتاق صاحب بهشت است، خود فراموش

کند.

الهى خَلقى که خَلق بیند، خالق نبیند.

الهى روز، مزرعه دنیاست; شب، مزرعه آخرت; پس مزرعه تو کجاست؟

الهى هر که تو را فراموش کرد، از نَفْس خود غافل شد; آنکه از نفس خود غافل شد، از هستى ساقط شد.

الهى فراموشى از تو، نابودى است; نابودم مکن.

الهى قدرت نافرمانى، از توست، قدرت بگیر.

الهى اگر براى من رحیم نیستى، رحمان باش.

الهى از خجلت تو کتاب بر آب دادم.

آب، کتاب را به تو رساند.

الهى خال چه خَلقى است که ما را گفتار کرد.

الهى اگر یوسف 7 احسن بود، او حسنى است.

خدایا مى‏خواهم از کسى بگویم; اما نمى‏دانم چه بگویم.

بغض گلویم را فشرد

آرام آرام اشک گونه‏هایم را نوازش داد.

ترس دارم از خالقم گلایه کنم، اما...

الهى گفتى »ادعونى استجب لکم« خواندم، پس چه شد؟

خدایا مگر نگفتى هر که به خانه‏ات بیاید، در نگاه اول دعایش رواست.

خدایا مگر نگفتى دعا در حرم حسین 7 رد نمى‏شود.

خدایا مگر نگفتى وقت نزول رحمت، دعا مستجاب است.

خدایا مگر نگفتى عصر جمعه، هنگام استجابت دعاست.

خدایا مگر نگفتى...

الهى دعا شرمنده من شد.

الهى انتظار خسته شد.

الهى گفتى اگر روزى از دنیا بماند، مى‏آید; خدایا روزى بیش از دنیایم باقى نیست.

###

اگر منتظرى منتظر شوم، تا نخواهى منتظر نشوم.

اگر منتظرى در تنگنا شوم، تا نخواهى در تنگنا نشوم.

الهى بیابان نشین‏ات خسته شد.

پس تفالى به قرآن زدم(274) این کریمه آمد;

بسم‏ا&الرحمن‏الرحیم

»ویستعجلونک بالعذاب و لن یخلف ا& وعده و ان یوماً عند ربّک کألف سنْ مّمّا تعدّون«(275)

دهانم بسته شد.

اما نه، یک جمله بگویم، دیگر هیچ

»الهى سیصد و سیزده، قرینه است، سیصد و چهارده، قرینه را بر هم زند.«

والسلام

Link لینک      Comments () نظرات ۱۳۸٩/۱۱/٢۱

Recent Posts مطالب ارسالی جدید بررسی نسبت برخی از اشیاء در شناخت رنگ حرکت دائمی اختراع دستگاه تشخیص رنگ و رنگهای مکمل آن (مخترع کاظم استادی) کتابشناسی عدم تحریف قرآن منتشر شد نمایشگاه خانوادگی نقاشی در گالری توکای قم اختراع دستگاه بومسیلک متحرک (مخترع کاظم استادی) نسبت خط عربی و مسلمانان جهان به تغییر خط کتابشناسی خط فارسی و تغییر خط خط در ایران هولوکاست خط فارسی
My Tags موضوعات کلی کلیات و شرح حال (۳٦) زبان و ادبیات فارسی (۳٠) داستان و متفرقه (٢٥) تاریخ و جغرافیا (۱۸) زبان سرخ (۱٧) هنر (۱٢) فلسفه منطق کلام (۱٢) قرآن و حدیث (۸) طب و علوم کاربردی (۸) اخلاق و عرفان (٧) احکام (٧)
My Friends دسترسی آسان به یوتوبی یاهو ویکی نبشته ویکی فقه ویکی علوم اسلامی وکی پدیا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وزارت علوم تحقیقات فناوری همراه اول نگارستان اشراق موسسه پژوهشی فلسفه ایران موزه هنرهای معاصر مشابه یاب روایات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم مدرسه طراحی رود آیلند مخابرات 118 لغت نامه دهخدا گوگل مترجم گوگل جستجو گوگل پلاس گوگل ارث گنجور کتابخانه ملی کتابخانه مجلس شورای اسلامی کتابخانه دیجیتال نور کتاب قم کتاب اول فیس بوک فرهنگستان هنر فرهنگستان زبان و ادب فارسی عصر ایران سیستم جامع دانشگاهی گلستان سامانه جامع دانشگاه علمی کاربردی سامانه اعلام حساب خانوار سازمان سنجش سازمان حج و زیارت سازمان ثبت احوال کشور روبیمکث دفتر ریاست جمهوری ایران دفتر آیت الله جوادی آملی درگاه کنسرسیوم محتوای ملی دائره المعارف بزرگ اسلامی دانشنامه جهان اسلام دانشگاه ییل دانشگاه مفید دانشگاه قم دانشگاه علمی کاربردی هنر قم دانشگاه علمی کاربردی دانشگاه آزاد قم دانشگاه ادیان و مذاهب دانش سوم / مدرسه ابتدایی هدایت خبرگزاری کتاب ایران خبرگزاری اهلبیت علیهم السلام خانه کتاب جی میل گوگل تبیان تابناک پایگاه مجلات تخصصی نور پایگاه اندیشوران پایگاه احادیث نور بانک سامان انستیتو تکنولوژی روچستر انجمن هنرهای تجسمی ایران انجمن نجوم ایران انجمن طب سنتی ایران آمازون ارزش یابی مدارک تحصیلی