کاظم استادی

My Address آدرس من


‎Create Your Badge‎ Previous Months آرشیو ماهانه Home صفحه اصلی Archive آرشیو شهریور ٩٥ خرداد ٩٥ اردیبهشت ٩٥ آذر ٩٤ مهر ٩٤ امرداد ٩٤ خرداد ٩٤ آبان ٩۳ شهریور ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ فروردین ٩۳ بهمن ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ دی ٩۱ آبان ٩۱ شهریور ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ اردیبهشت ٩٠ بهمن ۸٩ More ... اطلاعات بیشتر
      kazem ostadi (ارائه نظرات و پیشنهادات شما موجب خوشحالی من خواهد شد)
در آداب سخن گفتن و شرط آن by: کاظم استادی

 اى عزیز بدانکه;

باید که بسیار سخن مگویى; و سخن دیگران را به سخن خود قطع مکنى; و هر گاه حکایت یا روایتى مى‏گویند،

که تو نیز بر آن واقفى، آگاهى خود برآن اظهار مکن; تا آن کس سخنش را به اتمام رساند.

حکایت

یکى را از حکما شنیدم که مى‏گفت: هرگز کسى به جهل خویش اقرار نکرده است. مگر آن کس که چون دیگرى

در سخن باشد همچنان ناتمام گفته، سخن آغاز کند.

سخن را سرست، اى خردمند و بُن‏میاور سخن در میانِ سخن

خداوندِ تدبیر و فرهنگ و هوش‏نگوید سخن، تا نبیند خموش

اى عزیز ;

مطلبى را که از دیگران پرسند، جواب مگو. و اگر پرسشى از جماعتى کنند، که تو نیز در آن گروهى، بر آنها

سبقت مگیر.


 

حکایت

جوانى خردمند از فنون فضایل(227) بهره‏اى فراوان داشت و طبعى نافر(228)، چندانکه در مَحافل(229) دانشمندان

نشستى زبان سخن ببستى.

بارى پدرش گفت: اى پسر! تو نیز آنچه دانى بگوى. گفت: ترسم که بپرسند از آنچه ندانم و شرمسار شوم.

نشنیدى که صوفیى مى‏کوفت‏زیرِ نعلینِ خویش میخى چند

آستینش گرفت سرهنگى‏که بیا نعل بر ستورم بند

[نگفته ندارد کسى با تو کارولیکن چو گفتى دلیلش بیار]

اى عزیز;

اگر کسى به جواب دادن مشغول شد و تو بهتر از او مى‏دانى، صبر کن تا سخنش تمام شود; آنگاه جواب خود

بازگو - امّا به گونه‏اى که جوابگوى قبلى را سرزنش نکنى.

اى عزیز;

هر که در پیش سخن دیگران افتد تا مایه فضلش بدانند، پایه جهلش معلوم شود.

ندهَد مرد هوشمند جواب‏مگر آنگه کزو سؤال کنند

گر چه بر حقّ بود مزاج سخن(230)حمل دعویش بر محال کند

اى عزیز بدانکه;

در گفتگوهایى که در حضور تو، میان دو کس گفته مى‏شود، اندیشه مکن. و اگر صحبت از تو مخفى مى‏دارند،

پنهانى گوش مده; و تا تو را در صحبت، با خود مشارکت نداده‏اند، مداخله مکن.

حکایت

تنى چند از بندگانِ سلطان محمود گفتند حسنِ میمندى(231) را که: سلطان امروز تو را چه گفت در فلان مصلحت؟

گفت: بر شما هم پوشیده نباشد. گفتند: آنچه با تو گوید به امثالِ ما گفتن روا ندارد. گفت: به اعتماد آنکه داند که

نگویم، پس چرا همى پرسید؟

نه هر سخن که برآید بگوید اهل شناخت(232)به سرّ(233) شاه سر خویشتن نشاید باخت

اى عزیز بدانکه;

با افراد ساده، به کنایه و ابهام سخن مگو. صدا را نه بلند کن و نه آهسته، بلکه به اعتدال سخن گوى. و اگر در

صحبت تو مطلبى مبهم شد، در توضیح آن مثالهاى روشن بزن - و گرنه کوتاه سخن گوى.

و از کلمات نا آشنا و کنایه‏هاى عجیب، استفاده مکن.

اى عزیز بدانکه;

سخنى که با تو گویند، تا تمام نشده جواب مگو. و نیز درباره آنچه مى‏خواهى بگویى، فکر کن و آنگاه بگو.

هر که تأمّل نکند در جواب‏بیشتر آید سخنش ناصواب(234)

و نادان را بِهْ از خامشى نیست، وگر این مصلحت بدانستى نادان نبودى.

چون ندارى کمال و فضل آن به‏که زبان در دهان نگهدارى

آدمى را زبان فضیحه(235) کندجَوْزِ(236) بى مغز را، سبکسارى

و صحبت تکرارى مکن، مگر به ضرورت به آن احتیاج داشته باشى.

حکایت

»سَحْبان وائَل«(237) را در فصاحت بى‏نظیر نهاده‏اند، به حکم آنکه بر سر جمع، سالى سخن گفتى، لفظى مکرّر

نکردى; و گر همان اتّفاق افتادى به عبارتى دیگر بگفتى. وز جمله آدابِ نُدَماى(238) ملوک یکى اینست.

سخن گرچه دلبند و شیرین بودسزاوار تصدیق و تحسین بود

چو یکبار گفتى، مگوُ باز پس‏که حلوا چو یکبار خوردند، بَس

اى عزیز بدانکه;

در وقت صحبت، عصبانى و بى‏تاب مشو; و فحش و کلمات زشت در سخن مگو; و اگر در عبارتى مجبور

شدى کلمه‏اى زشت بر دهان جارى کنى، سعى کن به گوشه و کنایه، آن را بیان کنى.

از شوخى زشت بپرهیز. و در هر جا سخن مناسب با مجلس گو و در بین صحبت، با دست، چشم و ابرو اشاره

مکن - مگر که مطلبى محتاج اشاره‏اى باشد، آنگاه آن را بر صورت پسندیده‏اى ادأ کن.

اى عزیز بدانکه;

در صحت و درستى سخنت، با اهل مجلس بحث و جدل مکن -مخصوصاً با افراد ساده و کم‏اندیش - و نیز

کسى که پافشارى در او اثر نکند، اصرار مکن.

حکیمى گوید: با کسى که سخنت را تکذیب کند گفتگو مکن. و براى کسى که گوش نمى‏دهد

حرف مزن.

حکایت

عالمى معتبر را مناظره(239) افتاد با یکى از مَلاحده(240) - لَعَنهُمُ‏ا&ُ عَلى حِدّه(241) - و به حجّت(242) با او بر نیامد، سپر

بینداخت و برگشت. کسى گفتش: تو را با چندین فضل و ادب که دارى، با بى‏دینى حجّت بر نیامدى! گفت: علم

من قرآن است و حدیث و گفتار مشایخ; و او بدینها معتقد نیست و نمى‏شنود; مرا شنیدن کفر او به چه کار آید؟

آنکس که به قرآن و خبر زو نرهى(243)آن است جوابش که جوابش ندهى

اى عزیز;

اگر در بحث و گفتگو، سخن مخالف خود را بهتر یافتى، انصاف بده و قبول کن.

اى عزیز;

هر که با داناتر از خود بحث کند، تا بدانند که داناست، بدانند که نادان است.

اى عزیز;

متکلّم را تا کسى عیب نگیرد سخنش صلاح نپذیرد.

مشو غرّه(244) بر حسنِ گفتار خویش‏به تحسین نادان و پندار(245) خویش

اى عزیز ;

از هم صحبت شدن با عوام ، کودکان و دیوانگان، تا مى‏توانى دورى کن; که براى تو مفید فایده نیست.

حکایت

»جالینوس«(246) ابلهى را دید دست در گریبان دانشمندى زده و بى‏حرمتى همى کرد. گفت: اگر این نادان

نبودى، کار وى با نادانان بدینجا نرسیدى.

دو عاقل را نباشد کین و پیکارنه دانایى، ستیزد با سبکبار(247)

اگر نادان به وحشت(248) سخت گویدخردمندش به نرمى دل بجوید

دو صاحبدل نگهدارند مویى‏همیدون(249) سرکشى و آزرم جویى(250)

وگر بر هر دو جانب جاهلاننداگر زنجیر باشد بگسلانند

یکى را زشت خویى داد دشنام‏تحمّل کرد وگفت: اى خوب فرجام(251)

بترزانم که خواهى گفتن آنى‏که دانم عیبِ من چون من ندانى

و هر که با نادان و دیوانه نشیند، اگر چه طبیعت ایشان در او اثر نکند، ولى به طریقتِ ایشان متّهم گردد.

رقم بر خود به نادانى کشیدى‏که نادان را به صحبت برگزیدى

طلب کردم ز دانایى یکى پندمرا فرمود: با نادانى مپیوند

که گر داناى دهرى خر بباشى‏و گر نادانى، ابله‏تر بباشى

و خردمندى را که در زمره اوباش سخن ببندد، شگفت مدار; که آواز بَربَط(252) با غلبه دُهُل(253) بر نیاید و بوى

عنبر(254) از گند سیر(255) فروماند.

بلند آواز نادان گردن افراخت‏که دانا را به بى‏شرمى بینداخت

نمى‏داند که آهنگ حجازى(256)فروماند ز بانگِ طبل غازى(257)

و حکیمى که با جاهلان درافتد توقّع عزّت ندارد و گر جاهلى به زبان آورى بر حکیمى غالب آید عجب

نیست که سنگى است که گوهر همى شکند.

نه عجب گر فرو رود نفسش‏عندلیبى(258) غراب(259) هم قفسش

گر هنرمند از او باش جفایى بیندتا دل خویش نیازارد و در هم نشود

سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست‏قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

و سخن سنگین به کسى که نمى‏فهمد مگو.

حکایت بر مزاج مستمع گوى‏اگر خواهى که دارد با تو میلى

هر آن عاقل که با مجنون نشیندنباید کردنش جز ذکر لیلى

# # #

خرى را ابلهى تعلیم مى‏دادبرو بر، صرف(260) کرده سعى دایم

حکیمى گفتش: اى نادان چه کوشى‏درین سودا بترس از لَوْمِ(261) لایم(262)

نیاموزد بهایم از تو گفتارتو خاموشى بیاموز از بَهایم

اى عزیز بدانکه;

مهربانى در صحبتها نگاه دار و حرکات ، اعمال و صحبتهاى هیچ کس را به زشتى بازگو مکن. و بى‏ادب

سخن مگو.

حکایت

یکى در مسجد سِنجار(263) به نیّت قربت و طاعت، اذان نماز گفتى، به شکلى که شنودگان را از صداى او

نفرت بودى; و صاحب مسجد امیرى بود عادل نیک سیرت، نمى‏خواستش که دل او آزرده گردد. گفت: اى

جوانمرد، این مسجد را اذان‏گویان قدیم، هر یکى را پنج دینار مرتّب داشته‏ام، تو را ده دینار مى‏دهم تا جایى

دیگر روى. بر این قول اتّفاق کردند و برفت. پس از مدّتى در گذرى پیش امیر بازآمد، گفت: اى خداوند! بر من

حیف(264) کردى که به ده دینار از آن بقعه(265) بدر کردى، که اینجا که رفته‏ام، بیست دینارم همى دهند تا جاى دیگر

روم و قبول نمى‏کنم. امیر از خنده بیخود گشت و گفت: زنهار اگر نستانى به پنجاه، راضى گردند.

به تیشه کس نخراشد ز روى خارا گِل‏چنانکه بانگِ درشتِ تو مى‏خراشد دل

و چون در پیشِ شخصِ ساده‏اى، روى سخن آنچنان آغاز کن که به فال نیک گیرد.

اى عزیز بدانکه;

از غیبت، سخن‏چینى ، تهمت و دروغ گفتن، پرهیز کن; آنگونه که هیچ وقت آن را انجام ندهى. و با آنانى که

این گونه‏اند همنشینى مکن. که گوش دادن به این صفات ناپسند است.

حکایت

شخصى نزد بزرگى آمد و با تندى و پرخاش گفت: مرد موثّقى نزد من آمد و از شما درباره من چیزهایى نقل

نمود که باعث کدورت و رنجش خاطر من گردید و من هرگز اینگونه از شما متوقّع نبودم.

آن بزرگ با کمال نرمى پاسخ گفت: که اى عزیز، نمّام(266) و دوبرهمزن، ثقه(267) نمى‏شود. آن مرد از آن تندى

شرمنده گشت.

اى عزیز ;

باید که شنیدنت بیشتر از گفتن باشد.

حکایت

آورده‏اند که سه پادشاه از حسن اتفاق در مجلس نوشیروان جمع شدند، »قیصر روم« و »خاقان چین« و

»داراى هند«.

نوشیروان گفت: بسى قرنها باید که تا چنین مجمعى دست دهد. پس باید که تا هر یک سخنى بگوئیم; که به

زودى این همنشینى به جدایى انجامد و از ما سخنى برصفحه روزگار، یاد گار نماند.

در این سراى کهن خوى کن بخوش سخنى‏که بهتر از سخن خوب یادگارى نیست

ایشان، رجوع به کسرى کردند - که اوّل شما افتتاح فرمائید.

نوشیروان گفت: هرگز بر سخن ناگفته پشیمان نشدم، امّا بر بعضى سخنان که گفته شده اکثراً ندامت

خورده‏ام.

پس قیصر روم گفت: آنچه نگفتم توانستم بگویم و آنچه گفتم دیگر بر آن قادر نبودم.

و خاقان چین گفت: چون سخن نگویم او زیر دست منست و من بر او غالبم و چون گفته شد من زیر دست

اویم.

و داراى هند گفت: هر کلمه‏اى که بگفت در آید، یا بر طریق صحیح است یا در معرض خطاست.

اگر درست است، گوینده در عهده آن سخن مى‏ماند، تا از عهده بیرون تواند آید یا نه; و اگر خطاست، هیچ

فائده ندارد.

پس در هردو حال خاموشى اولى است.

چون زبانت شود زنقط خموش‏بشنوى نطق جان زدل میکوش

از حکیمى پرسیدند: که چرا شنیدن تو، از سخن گفتنت بیشتر است. گفت: زیرا که مرا

دوگوش داده و یک زبان ; یعنى دو چندان که مى‏گویى، بشنو.

حکایت

یکى را از دوستان گفتم: امتناع(268) سخن گفتنم به آن علّت اختیار آمده، که غالب اوقات در سخن نیک و بد

اتّفاق افتد و دیده دشمنان جز بر بدى نمى‏آید. گفت: دشمن آن بِهْ که نیکى نبیند.

هنر به چشم عداوت بزرگتر عیب است(269)گل است سعدى و در چشمِ دشمنان خار است

نور گیتى فروز چشمه هور(270)زشت باشد به چشمِ موشکِ کور(271)

اى عزیز بدانکه;

هرآنچه دانى که هر آینه معلوم تو گردد، به پرسیدن آن تعجیل مکُن -که هیبت سلطنت را زیان دارد.

چو لقمان دید کاندر دستِ داودهمى آهن به معجز(272) موم گردد

نپرسیدش چه مى‏سازى که دانست‏که بى‏پرسیدنش معلوم گردد

Link لینک      Comments () نظرات ۱۳۸٩/۱۱/٢۱

Recent Posts مطالب ارسالی جدید بررسی نسبت برخی از اشیاء در شناخت رنگ حرکت دائمی اختراع دستگاه تشخیص رنگ و رنگهای مکمل آن (مخترع کاظم استادی) کتابشناسی عدم تحریف قرآن منتشر شد نمایشگاه خانوادگی نقاشی در گالری توکای قم اختراع دستگاه بومسیلک متحرک (مخترع کاظم استادی) نسبت خط عربی و مسلمانان جهان به تغییر خط کتابشناسی خط فارسی و تغییر خط خط در ایران هولوکاست خط فارسی
My Tags موضوعات کلی کلیات و شرح حال (۳٦) زبان و ادبیات فارسی (۳٠) داستان و متفرقه (٢٥) تاریخ و جغرافیا (۱۸) زبان سرخ (۱٧) هنر (۱٢) فلسفه منطق کلام (۱٢) قرآن و حدیث (۸) طب و علوم کاربردی (۸) اخلاق و عرفان (٧) احکام (٧)
My Friends دسترسی آسان به یوتوبی یاهو ویکی نبشته ویکی فقه ویکی علوم اسلامی وکی پدیا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وزارت علوم تحقیقات فناوری همراه اول نگارستان اشراق موسسه پژوهشی فلسفه ایران موزه هنرهای معاصر مشابه یاب روایات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم مدرسه طراحی رود آیلند مخابرات 118 لغت نامه دهخدا گوگل مترجم گوگل جستجو گوگل پلاس گوگل ارث گنجور کتابخانه ملی کتابخانه مجلس شورای اسلامی کتابخانه دیجیتال نور کتاب قم کتاب اول فیس بوک فرهنگستان هنر فرهنگستان زبان و ادب فارسی عصر ایران سیستم جامع دانشگاهی گلستان سامانه جامع دانشگاه علمی کاربردی سامانه اعلام حساب خانوار سازمان سنجش سازمان حج و زیارت سازمان ثبت احوال کشور روبیمکث دفتر ریاست جمهوری ایران دفتر آیت الله جوادی آملی درگاه کنسرسیوم محتوای ملی دائره المعارف بزرگ اسلامی دانشنامه جهان اسلام دانشگاه ییل دانشگاه مفید دانشگاه قم دانشگاه علمی کاربردی هنر قم دانشگاه علمی کاربردی دانشگاه آزاد قم دانشگاه ادیان و مذاهب دانش سوم / مدرسه ابتدایی هدایت خبرگزاری کتاب ایران خبرگزاری اهلبیت علیهم السلام خانه کتاب جی میل گوگل تبیان تابناک پایگاه مجلات تخصصی نور پایگاه اندیشوران پایگاه احادیث نور بانک سامان انستیتو تکنولوژی روچستر انجمن هنرهای تجسمی ایران انجمن نجوم ایران انجمن طب سنتی ایران آمازون ارزش یابی مدارک تحصیلی