کاظم استادی

My Address آدرس من


‎Create Your Badge‎ Previous Months آرشیو ماهانه Home صفحه اصلی Archive آرشیو شهریور ٩٥ خرداد ٩٥ اردیبهشت ٩٥ آذر ٩٤ مهر ٩٤ امرداد ٩٤ خرداد ٩٤ آبان ٩۳ شهریور ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ فروردین ٩۳ بهمن ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ دی ٩۱ آبان ٩۱ شهریور ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ اردیبهشت ٩٠ بهمن ۸٩ More ... اطلاعات بیشتر
      kazem ostadi (ارائه نظرات و پیشنهادات شما موجب خوشحالی من خواهد شد)
نقد و بررسیِ نظریۀ انحصار پاداش و کیفر در تجسمِ اعمال by: کاظم استادی

«تَجَسُّمِ اَعْمال» ، «تجسد اعمال» ، «تمثل اعمال» ، «تجسد اعراض» ، «صور اخروى» و نظایر آن، که از آن به تجسم اعتقاد و تجسم احوال نیز تعبیر می‌شود[1]، اصطلاحی است که اکنون، به صورت مشترک در فلسفه اسلامی،  دین ، فلسفه­ دین، کلام و عرفان به کار می­رود. و بیشتر مورد توجه و تأکیدِ حکمت متعالیه و پیروان آن در «مذهب شیعۀ دوازه امامی» به شمار می­آید.

«تجسم اعمال» یعنی؛ به شکل، جسم و پیکر در آمدن موجودات غیر مادی مانند عقاید، اخلاق و اوصاف، افعال و آثار انسان است.[2] و به معنای مجسم شدن کارها، یا پیکر پذیرفتن کردارهاست. به بیان دیگر؛ کردارهای نیک و بد آدمی پس از مرگ وی، در عالم برزخ و نیز در رستاخیز مجسم می‌گردند و با پیکری زیبا و هیئتی دل‌پذیر، یا با پیکری زشت و شکلی بیم‌آمیز و نفرت‌انگیز پدیدار می‌شوند و او را شادمان می‌گردانند، یا اندوهگین می‌سازند و بدین‌سان به وی مزد و کیفر می‌دهند.[3]

از نظریۀ تجسم اعمال و نحوة تبدّل اعمال، تعبیرهای مختلف وجود دارد، از جمله گروهی عذاب را تجسم و صورت فعل و آثار نفسانی دانسته‌اند و گروهی دیگر عذاب را صورت باطنی اعمال دنیوی گفته‌اند.[4] این نظریه، معتقدان و مخالفان بسیاری داشته و دانشمندان دینی نیز در مورد آن متفق­القول نیستند. به طوری که این تفاوت تعبیرات و اختلاف نظرها تا به امروز ادامه یافته است.

 

تاریخچه موضوع

در تعالیمِ یهودیت و مسیحیت، سخن از «مسخ» انسان­ها به میان آمده، بنابراین برخی مدعی هستند که بحث از «تجسم اعمال» ، پیش از اسلام در میان سایر ادیان و اقوام[5]، به صورتهاى مشابه مطرح بوده است. و حتی این عقیده را به حکماى یونان باستان، همانند فیثاغورس نیز نسبت داده‌اند.[6] و  بعضى از حکما بر این عقیده‌اند که مراد واقعى از آنچه به عنوان تناسخ در آثار حکیمان بزرگ یونان نظیر سقراط و افلاطون و ارسطو طرح گردیده همان تجسم عمل است؛ نه تناسخ به معناى باطل آن.[7]

این اصطلاح در متون روایى و آیات قرآن دیده نمى‌شود[8] و در میان متفکران اسلامى نیز از سابقه دیرینى برخوردار نیست. مؤلف[9] کتاب مفاتیح الاعجاز، بدون اینکه از اصطلاح «تجسم اعمال» استفاده کند، می‌گوید: «هیچ استبعادی در اینکه اخلاق و اَعمال در نشئۀ اُخروی، بر وفقِ آن عالَم، مصوَّر و مجسَّم شوند، نیست»[10] و نیز مؤلف[11] کتابِ نقد النصوص، که به نثر عربی و فارسی است و در شرح «فصوص‌الحکم» ابن­عربی نوشته شده‌است، در بحث عالمِ مثال از «تشخص اخلاق و اعمال» سخن به میان آورده است.[12]

این‌گونه کاربُردها از شکل گرفتن و هویت یافتن ترکیب تجسم اعمال، به عنوان یک اصطلاح دینی، کلامی، عرفانی و فلسفی خبر می‌دهد؛ اصطلاحی که چندی بعد، در عصر صفویه، از سوی متفکران این دوره، به ویژه از سوی شیخ بهایی و سپس در آثار صدرالدین شیرازی، آشکارا به کار رفت.[13] و پس از وی، این اصطلاح، در یک سلسله آثار دینی و تاریخی کاربردی روزافزون یافت.[14]

 هر چند که این ترکیب، در سده‌های 11 و 12ق، اصطلاحی جا افتاده و تثبیت شده به شمار نمی‌آمده[15]،  بنابراین چنین می‌نماید که ترکیب تجسم اعمال، به عنوان یک لفظ، یا یک اصطلاح، ساختۀ دورانهای متأخر است. و در عصر قاجاریه به اوج خود رسیده است.

امّا پس از نفوذ و رواج فلسفۀ ملاصدرا در میان متفکران ایرانی ‌ـ اسلامی، بیشتر اندیشمندان تا روزگار حاضر از نظریۀ تجسم اعمال جانبداری کرده­اند.[16] در زمان معاصر، جدای از موافقان[17] این نظریۀ، برخی مخالفان، تجسم اعمال به معنای نفی وجود عذاب و عقابِ خارجی را نفی می­کنند.[18] و گروه سومی[19]، در عین پذیرش تجسم اعمال، ثواب و عقاب آخرت را منحصر در تجسم اعمال ندانسته و به نوعی کوشیده‌اند میان نظر موافقان و مخالفان توافق ایجاد کنند یا هر دو نظر را حفظ کنند.[20]

 

دیدگاه­های معتقد به تجسم اعمال

شاید با جمع­بندی قائلین به وجود تجسم اعمال، آنها را بتوان در دو دسته (که در برخی مواقع هم­پوشانی نیز دارند) ، کنار هم نهاد[21]:

 

  1.  دیدگاه کلامی:

این نظریه، از معانی صریح شماری از روایات[22] شکل می‌گیرد که در آنها به گونه‌ای از تجسم اعمال سخن می‌رود و از طریق استشهاد به آیات قرآنی مورد تأیید قرار می‌گیرد. برطبق این گونه روایات[23] و به تأیید آیات[24]، تجسم اعمال در دو نشئه تحقق می‌یابد: در گور و به طور کلی در عالم برزخ و در رستاخیز.[25]

 طرفداران این دیدگاه، نه‌تنها از تجسم کردارهای نیک به صورتهای زیبا و پیکرپذیری کردارهای زشت به شکلهای کریه و زشت سخن گفته‌اند. [26] حتی در دوره‌‌های اخیر، به ویژه از سدۀ 13 به بعد، نوشته‌های آنها سرشار است از حکایت­هایی وحشت‌انگیز از تجسم اعمال است.[27]

  1.  نظریۀ عرفانی و فلسفی:

عارفان و فیلسوفانی که معتقد به نظریۀ «تجسم اعمال» هستند، ضمن استشهاد به برخی آیات و روایات، بر «تبدیل امر بالقوه به امربالفعل» تکیه می‌کنند.

بر این مبنا خُلقها، خویها و باورها در این جهان نسبت به آن جهان، اموری بالقوه به‌شمار می‌آیند و فعلیت یافتنشان در عالم برزخ و عالم آخرت، عینیت یافتن و مجسم شدن آنهاست.[28]

مثلاً؛ ملا صدرا، موضوع تجسم اعمال را در فلسفه خویش وارد کرد و بدان، صورت ویژۀ عقلی ‌ـ فلسفی بخشید. مبنای وی در تبیین فلسفیِ تجسم اعمال، «تأثیر و تأثّر ذهن و عین یا نفس و جهان واقع در یکدیگر» است.[29]

 البته برخی تجسم اعمال را به حیات دنیا و آخرت تسری می­دهند و عقیده دارند: هر عملی که انسان انجام می‌دهد، سه گونه «تجسّم عمل» را برای وی در بر دارد. یک «تجسّم عمل» در دنیا و یک «تجسّم عمل» در آخرت و نوع سوّم آن، هم در دنیا و هم در آخرت وجود خواهد داشت.[30]

 

بررسی نظریۀ تجسم اعمال

قبل از هر چیز، لغت­شناسی و اصطلاح فهمی این عنوان مهم است، تا شاید بهتر مشخص گردد که مناقشه­ها بر سر چیست. این نظریه تا کنون با این عناوین مطرح شده است: « تَجَسُّمِ اَعْمال» ، «تجسد اعمال» ، «تمثل اعمال».

این عناوین از یک لغت مشترک؛ اعمال و چند لغت شبیه به هم؛ « تَجَسُّمِ» ، «تجسّد» ، «تمثّل» تشکیل شده است. ولی غالباً از عنوان « تَجَسُّمِ اَعْمال» استفاده می­شود. بنابراین این عنوان تجزیه و بررسی می­نماییم.

 

تجسم چیست؟

تجسم به معانی مختلفی به کار می­رود.[31] امّا در اهل فلسفه، جسم و بدن گرفتن وجود غیرمادی اطلاق می­شود. برای روشن شدن بهتر مفهوم تجسم در «تجسم اعمال» ، باید هر قایل به این موضوع، وضعیت خود را نسبت به «نوعِ معادِ انسان» مشخص کند.

در بحث معاد انسان در آخرت، چند قول مطرح است؛

  1. معاد فقط جسمانی[32] با بدنی همانندِ بدنِ دنیایی.
  2. معاد فقط جسمانی با عین بدنِ دنیایی.
  3. معاد فقط جسمانی با بدنِ مثالی.
  4. معاد روحانی و جسمانی با بدنی همانندِ بدنِ دنیایی.
  5. معاد روحانی و جسمانی با عین بدنِ دنیایی.
  6. معاد روحانی و جسمانی با بدنِ مثالی.
  7. معاد فقط روحانی.

 موضوع تجسم اعمال در فرض هر کدام از این نوع معادهای انسانی، می­تواند متفاوت باشد. بنابراین بدون وضوح در نوع عقیدۀ به معاد، رد و یا قبول تجسم اعمال، مبهم است.

نکته دیگری که دارای ابهام است و در قائلین به تجسم اعمال، مختلف بیان شده؛ این است که؛ تجسم چگونه صورت می­گیرد؟ مثلاً با فرض وجود معاد جسمانی؛ آیا «خودِ» جسمِ (دنیایی، عینی، مثالی) انسان، تبدیل به صور زشت و زیبا می­شود؟ یا اینکه رفتار و کردار انسان، جدای از جسمی که «خودِ انسان» دارد، به صورت «مجزا» تبدیل به زشتی  و زیبایی، در مقابل آن جسم اصلی می­گردد؟

به بیان دیگر، زید بدکار، وقتی در آخرت حضور یافت. همان زید تبدیل به خوک می­شود و خود را خوک مشاهده می­کند و معذب می­شود ؟ یا اینکه زید جسمی دارد مستقل، و کردار زشت او به صورت مجزای از جسم خودش به خوکی در مقابلش تجسم پیدا می­کند و حاضر می­شود. و از این مشاهده زید می­فهمد که این خوک، فلان رفتار زشتش می­باشد. و از اینکه همنشین این خوک است، معذب می­شود.

 

عمل چیست؟

عمل هم در جایگاه «اسم» آمده است به معنی: کار یا فعل[33]. و هم در جایگاه مصدر آمده است به معنی: کار کردن یا انجام دادن[34].

عمل را چه در معنای کار و فعل بگیریم و چه در معنای کارکردن و انجام دادن، می­تواند نسبتی با انسان داشته باشد.  این نسبت، می­تواند مفهومِ حرکتِ انسان را در «جسمِ انسان» و «رندذ»[35] وی، تداعی کند. بنابراین انسان، از جهت عملِ «جسمی و رندذی»، می­تواند دو دسته شود: «انسانِ با عمل» و «انسان بی­عمل».

 انسانِ بی­عملِ «جسمی و رندذی». همانند؛

1. جنین (پس از چهار ماه)

2. فرزندی که در بدو تولد است یا دوران ابتدایی تولد را به سر می­برد.

3. معلول جسمی که توانایی هیچ کار و فعلی ندارد.

4. انسانی که فقط دارای زندگی نباتی[36] است.

5. همچنین مواردِ مشابه دیگر.

اگر نوع افرادی که ذکر شد یا موارد مشابه آن، که دارای عملی نیستند، بمیرند، آیا تجسم اعمال، شامل آنها نیز خواهد بود؟ و نوع تجسم اعمال آنها چگونه خواهد شد؟

 دسته دیگرِ «نسبت انسان به عمل» ، انسانِ با عملِ «جسمی و رندذی» است. این دسته، خود از جهت حرکت حداقل به چهار قسم تقسیم می­شوند؛

  1.  فقط حرکت جسم. افعال غیر ارادی؛ (دائمی و موقتی)

مثلاً؛ قتل یا جرح خطأیی. و یا ذکرِ اذکار غیر ارادی، که بر اثر آسیب مغز، به صورت دائمی در برخی انسان­ها رخ می­دهند.

  1. فقط حرکت رندذیِ ارادی. همانندِ نیت.[37]

مثلاً؛ شخصی در طول مدت عمرش، همیشه نیت «افعالِ خیر» را می­نموده است، امّا هیچگاه موفق به انجام هیچکدام از آن افعال نشده است.

  1.  حرکت توأمانِ رندذ و جسم. افعال ارادیِ همراه با نیتِ فعل.[38]

مثلاً؛ نیت صله­رحم و رفتن به منزل برادر.

  1.  حرکت توأمانِ رندذ و جسم. افعال ارادیِ بدون نیتِ فعل.

مثلاً؛ بازیگران سینما و تلویزیون، که به عنوان بازیگری در یک فیلم، افعال خوب یا بدی را مرتکب می­شوند و یا  افعال بدون نیت انسان­های دیگر.

 

نتیجه اینکه؛

با توجه به مطالبی که در بحث تجسم چیست و عمل چیست، گذشت، بررسی موضوع تجسم اعمال، دارای ابعاد مختلفی می­گردد. از آن گذشته، باید مشخص شود که آیا قائلین به تجسم اعمال، عقیده دارند که پاداش و کیفرِ انسان­ها، فقط و فقط محدود در موضوع تجسم اعمال است؟

به بیان دیگر ؛ آیا بهشت و جهنم، منحصر است در تجسم اعمال؟ یا اینکه پاداش و کیفر و بهشت و جهنم وجود مستقلی دارند، امّا یکی از انحای کیفر­ها و پاداش­ها، تجسم اعمال در انسان­ها می­باشد.

بنابراین در این نوشتار، نظر ما برای رد نظریۀ تجسم اعمال، با فرضِ انحصار است. مبنای ردیّۀ این نوشتار، عدم پاسخ­گویی این نظریه به برخی موارد مطروحه است که با فرض انحصار بهشت و جهنم و پاداش و کیفر در انحصار تجسم اعمال، سازگاری ندارد.

و این جدای از اشکالاتی است که برخی از دانشمندان به این نظریه داشته­اند.[39]

 

 مقدمات تقریر اشکال بر نظریۀ «تجسم اعمالِ انحصاری»

همیشه علاقمند بوده­ام در طرح و رد هر موضوعی، پیش فرض­های اولیه آن به صورت کامل بیان شود. بنابراین به عنوان حسن ختام این علاقمندی، خودم ابتدا پیش فرض­های ضروری طرح مسأله تجسم اعمال را خلاصه­وار ذکر می­کنم. و سپس در منتهی آن، اشکال موجود بر تجسم اعمالِ انحصاری را بیان می­کنم.

برای آسانی و پیشرفت بهتر سیر مباحث، از تقسیماتِ دو تاییِ غیری استفاده می­کنم. که شامل هست و نیست، خواهد بود.

از دو حال خارج نیست؛ یا «خدا» وجود دارد[40]، یا «خدا» وجود ندارد[41].

... قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِى اللَّهِ شَکٌّ، فَاطِرِ السَّمَوَ تِ وَالْأَرْضِ ...[42]

 

  1. فرض این است که «خداوند متعال» وجود دارد.[43]

از دو حال خارج نیست؛ یا خدا، «پیامبری» برای بشر فرستاده است[44] یا نفرستاده.[45]

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ إِلّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلّا أَنَا فَاعْبُدُونِ [46]

  1. فرض این است که خداوند متعال، «پیامبری» برای ما فرستاده است.[47]

از دو حال خارج نیست؛ این پیامبر، یا «کتاب آسمانی» دارد[48]  یا ندارد.[49]

آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ... [50]

 

  1. فرض این است که پیامبر صلی­الله علیه وآله، «کتاب آسمانی» دارد.[51]

از دو حال خارج نیست؛ این کتاب آسمانی، یا عیناً «کلام خدا» هست[52] یا نیست.[53]

وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّی یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ. [54]

 

  1. فرض این­است­که کتاب آسمانیِ پیامبر صلی­الله­علیه­وآله، عیناً «کلام­خدا» است.[55]

از دو حال خارج نیست؛ این «کلام خدا» ، یا دارای «امر و نهی» هست[56] یا نیست.[57]

وَ أَقیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعینَ.[58]

 

  1. فرض این است که کلامِ خدا، دارای «امر و نهی» است.[59]

از دو حال خارج نیست؛ این اوامر و نواهی، یا برای «عمل کردن» انسان وضع شده است[60]، یا برای «عمل کردن» انسان وضع نشده است.[61]

وَاتَّبِعْ مَا یُوحَی إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا [62]

 

  1. فرض این است که اوامر و نواهی، برای «عمل کردن»[63] انسان است.[64]

از دو حال خارج نیست؛ یا انسان «با عمل» است[65] یا انسان «بی­عمل» است[66].

فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ  وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شرًّا یَرَهُ‏ [67]

 

  1. فرض این است که انسان، با «عمل» و «حرکت» است. [68]

از دو حال خارج نیست؛ یا عمل و حرکت وی ارادی است[69] یا عمل او غیر ارادی است[70].

وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاء کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا[71]

 

  1. فرض این است که عمل و حرکت انسان، ارادی است.[72]

از سه حال خارج نیست؛ یا حرکت ارادی انسان، صِرف حرکتِ جسمی است.[73]

یا صرفِ وقوعِ عملِ نیت[74] است یا حرکت جسمی، بعلاوه نیت است.[75]

... وَ لِیَبْتَلِیَ اللَّهُ ما فِی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِکُمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ [76]

 

  1. فرض این است که عملِ ارادیِ انسان، صِرف وقوع عملِ نیّت نیست.

از دو حال خارج نیست؛ یا حرکت ارادی جسمی انسان همراه با عمل نیت است[77] یا بدون نیت است.[78]

لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ وَ لا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ وَ لا یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصیراً. وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیراً[79]

 

  1. فرض این است که عمل ارادی انسان، نیّت توأم با حرکت جسمی است.[80]

از دو حال خارج نیست؛ این «نیت توأم با حرکت جسمی» انسان، یا برای «محضِ خدا» است یا عمل کردن برای «غیرِ محض خدا» است.[81]

عمل کردن انسان، برای «محض خدا»[82] ، همانند عملِ «انسانِ کاملِ مخلص»[83] ، مستوجب پاداش است.[84]

إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً   [85]

  1. اگر عمل کردن انسان، برای «غیرِ محض خدا»[86] باشد.

از دو حال خارج نیست؛ یا اعمالِ برای «غیرِ محض خدا»،  مستوجب «پاداش و کیفر» هستند[87] یا نیستند.[88]

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحَات أُوْلَـئِکَ أصحَابُ الجَنّةِ هُم فیها خَالِدُون. [89]

یَا بُنَیَّ إِنَّهَا إِن تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَکُن فِی صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ.[90]

 

  1. فرض این است که اعمالِ انسان، چه مخلص و چه غیر مخلص، مستوجب «پاداش و کیفر» هستند.[91]

از دو حال خارج نیست؛ این «پاداش و کیفرها» ، یا می­توانند «تجسمِ اعمال» انسان باشند[92] یا نمی­توانند «تجسمِ اعمال» انسان باشند.[93]

وَنَحْشُرُهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى وُجُوهِهِمْ عُمْیًا وَبُکْمًا وَصُمًّا مَّأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّمَا خَبَتْ زِدْنَاهُمْ سَعِیرًا [94]

  1. فرض کنیم که «پاداش و کیفر» ، می­توانند «تجسمِ اعمالِ» انسان باشند.[95]

از دو حال خارج نیست؛ تجسم اعمال یا در جسم خودِ انسان تحقق می­یابد[96] یا به عنوانِ «جسمِ مستقلی» در مقابلِ جسمِ انسان وجود پیدا می­کند.[97]

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضاً أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ[98]

 

  1. فرض کنیم که «تجسمِ اعمالِ» ، به عنوان جسم مستقلی در مقابل جسم انسان وجود پیدا می­کند.

از دو حال خارج نیست؛ یا پاداش و کیفرها منحصر در «تجسم اعمال» هستند یا «منحصر» در تجسم اعمال نیستند؛ و شامل موارد دیگری نیز می­شوند.[99]

إن المؤمن اذا خرج من قبره صور له عمله فى صورة حسنة فیقول له ما انت؟ فو اللَّه انى لاراک امرأ صدق، فیقول له: انا عملک. فیکون له نوراً و قائداً الى الجنة. [100]

 

  1. فرض کنیم که «پاداش و کیفر» ، منحصرِ در «تجسمِ اعمالِ» انسان باشند.[101]

از دو حال خارج نیست؛ این «تجسمِ اعمال» ، یا منحصراً همان «بهشت موعود»[102] و «جهنم موعود»[103] است یا نیست.

بنابر آنچه گذشت؛

«خداوند متعال»، «پیامبری» برای ما فرستاده است. و پیامبر صلی­الله علیه وآله، «کتاب آسمانی» داشته و این کتاب، عیناً «کلام خدا» است.  و کلامِ خدا، دارای «امر و نهی» است. و آنها برای «عمل کردن» انسان است. و انسان، با «حرکت» است. و حرکت انسان، ارادی است. و آن، صِرف وقوع عملِ نیّت نیست. و نیّت توأم با حرکت جسمی است.  و آن اعمال، چه مخلص و چه غیر مخلص، مستوجب «پاداش و کیفر» است. و تجسم اعمالِ استقلالی وجود داشته باشد؛

آنگاه ممکن است این گزاره:

«پاداش و کیفر» انسان، منحصرِ در «تجسمِ اعمالِ» انسان است، صحیح باشد. مشروط به اینکه این سؤالهای پاسخ داده شوند؛

  1.  آیا جدای از تجسم اعمال، کیفر و پاداش، وجود ندارند. چرا؟
  2.  آیا پاداش و کیفر، ممکن نیست جدای از تجسم اعمال صورت پذیرد؟

 

  1.  آیا «جسمِ خام» در تجسم اعمال، مقابل جسم خودِ انسان است؟

از دو حال خارج نیست؛ یا کردار و اعمال انسان، مستقل از جسم خود انسان، تجسد پیدا می­کند. یا اینکه تعلق به خود جسم انسان می­یابد.

به بیان دیگر، که قبلاً نیز اشاره شد؛ مثلاً؛ یا انسانِ گنه­کار، خودش و جسم خودش مبدل ، مثلاً به خوک می­شود یا جدای از جسم خودش، خوکی از کردار او در برابرش مجسم می­شود و از همنشینی او معذب می­شود.

اگر خود شخص مبدل به مثلاً خوک شود، دیگر معنی ندارد که بگوییم خودِ عمل تبدیل به خوک شده و خودِ عمل تجسد یافته است. چرا که جسم خوک، جسم خودِ شخص است.

 

  1.  آیا اعمال شرکی، مستوجب کیفر هستند؟

فرض کنید که خداوند متعال، اعمال شرکی را به شریک خود واگذار کند:

قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَا خَیْرُ شَرِیکٍ مَنْ أَشْرَکَ مَعِی غَیْرِی فِی عَمَلٍ عَمِلَهُ لَمْ أَقْبَلْهُ إِلَّا مَا کَانَ لِی خَالِصا [104]

 و نسبت به آنها موضعی بی­تفاوت داشته باشد. بنابراین اگر اعمال شرکی در «ترازوی بررسی» خداوند متعال قرار نگیرد. فقط برای انسان اعمال «محض خدا» می­ماند. و دیگر «کیفر و عذاب» معنا پیدا نمی­کند. مگر به معنای عدم پاداش، مفهوم یابد.

 

  1.  باید مشخص شود که «نیت» عمل است یا عمل نیست؟

از دو حال خارج نیست؛ یا «بهشت و جهنم» و یا «پاداش و کیفر» به «نیّت» تعلق می­گیرد یا نمی­گیرد. اگر تعلق بگیرد، یعنی؛ «نیّت» عمل است. و باید نیت را عمل بدانیم که تجسم اعمال محقق شود. بنابراین، فرق «عمل» با «نیّت» چیست؟ و «بهشت و جهنم» و یا «پاداش و کیفر» اگر به نیت تعلق نگیرد. جدای از  توجیه این دست روایات:

امام صادق (ع) که فرمودنــد: «إنّ الله یحشـر الناس علی نیاتهم یوم القیامة»[105]

پیغمبر اکرم (ص) فرمود: « نیة المؤمن خیر من عمله»[106]

 

باید به این دسته از سؤال­ها، چگونه پاسخ داد:

ـ شخصی «معلولِ جسمی» است و توانایی هیچ کاری، حتی کوچکترین کارها را ندارد، امّا او در طول زندگی خود «نیت» کارهای خوبی را داشته است، اکنون با وجود اینکه او مرتکب هیچ عملی، بجز نیت کار خوب، نداشته است، آیا او بهشتی است یا جهنی؟

ـ شخصیِ که در طول عمر خود فقط مرتکب گناه شده است، توبه می­کند و آنی پس از توبه می­میرد، فرض کنیم، گناهان او به حسنات تبدیل می­شوند. اما او هیچ گونه «عملِ حسن» ندارد، بلکه فقط «حسنه» دارد . آیا او اکنون بهشتی است یا جهنمی؟

 

  1. باید مشخص شود که تجسم «اعمالِ غیر ارادی» وجود دارد یا نه؟

اگر تجسم «اعمالِ غیر ارادی» وجود داشته باشند، که پاداش و کیفر محسوب می­شوند. و اگر وجود نداشته باشند، تجسم­شان چه شده است؟ بالاخره یا عمل بوده­اند یا نبوده­اند. اگر عمل باشند (هر چند غیر ارادی) بالاخره هر عملی تجسمی دارد. بنابراین باید مشخص شود که اگر تجسم­شان هست چرا هست؟ و اگر نیست چرا نیست؟

 

  1. انسان­های بی­عمل، تکلیف پاداش و بهشت­شان چه می­شود؟

از دو حال خارج نیست؛ یا انسان­های بی­عمل، محشور می­شوند یا نه؟ اگر محشور شدند جایگاه آنها کجاست؟ این جایگاه، از آن جهت که جهنم نیست، آیا پاداش محسوب می­شود یا نه؟ و این جایگاه، از آن جهت که بهشت نیست، آیا کیفر محسوب می­شود یا نه؟

مثلاً؛ فرزندی که تا متولد می­شود، می­میرد. یا جنینی که سقط شده است، آیا بهشت و پاداش برای آنها هست یا نیست؟[107] اگر هست، آیا تجسم اعمال آنهاست؟ و اگر جزایی نیست، چرا؟

وَ الَّذینَ آمَنوُا وَ اتَّبَعْتهُمْ ذُرِّیَتُهُمْ بِایمانٍ اَلحَقنا بِهِمْ ذریَّتُهُم وَ ما اَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَی‏ءٍ کُلُّ امری بِما کَسَبَ رَهینٌ. [108]

 

نتیجه­گیری

نظریۀ تجسم اعمال، «جدلی­الطرفین»[109] است، اگر تمامی سؤالهای پیرامون تجسم اعمال که مطرح شد و یا می­شود، به درستی پاسخ داده شوند؛ به طوری که موجب تناقض نگردند، باز نمی­توان این فرض را پذیرفت که؛

 

  1.  «بهشت و جهنم» ، انحصاراً  تجسمِ اعمالِ انسان­ها هستند. و وجود خارجی جز آنها ندارند.

 

چرا که؛

  1. وجود خارجی نداشتن بهشت و جهنم دلیل جداگانه می­طلبد. و به صرف وجود تجسم اعمال، منتفی نمی­شوند.

 

  1. باید ثابت شود؛ «بهشت حادثِ زمانی[110] پس از وجود انسان است» و هر دلیلی که نشان دهد «بهشت قدیمی­تر از وجود انسان است» ، نقض شود. والا از آنجایی که اعمال انسان حادث هستند و قدیم نیستند، بنابراین می­توان نتیجه گرفت که بهشت و جهنم، وجودی «ورای» تجسم اعمال انسان دارند.

 

بیشتر مفسران و متکلمان گفته‌اند: بهشت و جهنم همراه با آفرینش جهان خلق شده و اکنون موجود است.[111] مثلاً؛ شیخ صدوق می‌گوید: «و اعتقاد ما درباره‌ بهشت و جهنم آن است که هر دو الآن موجودند و آفریده شده‌اند و آن‌که جناب نبوی ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ در معراج داخل بهشت شده و جهنم را رؤیت نموده است».[112]

 آیاتی از قرآن کریم نیز بر این مطلب دلالت دارد:

«وَ سارِعُوا إِلی‌ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَ»[113]

«وَ اتَّقُوا النَّارَ الَّتی‌ أُعِدَّتْ لِلْکافِرینَ»[114]

 برخی از احادیث نیز این معنا را تأیید می‌کند که بهشت و جهنم اکنون مخلوق‌اند و وجود خارجی دارند؛

 امام باقر (علیه‌السلام) فرمود:

«سوگند به خدا که بهشت از ارواح مؤمنان از وقتی‌که خداوند بهشت را آفریده است، خالی نمانده است و جهنم ‌نیز از وقتی که خداوند ـ عزوجل ـ آن را آفریده است، از ارواح معصیت‌کاران خالی نمانده است»[115].

 امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:

«حق تعالی هیچ‌کس را نیافریده است، مگر آن‌که منزلی در بهشت و منزلی در جهنم برایش قرار داده است، پس چون اهل بهشت در بهشت و اهل جهنم در جهنم ساکن می‌شوند، منادی ندا می‌کند اهل بهشت را که نظر کنید به‌سوی جهنم، پس مشرف می‌شوند و نظر می‌کنند به‌سوی جهنم و منزل‌های ایشان را در جهنم به آنها نشان می‌دهند که این منزلی است که اگر معصیت الاهی می‌کردید، داخل این منازل می‌شدید، پس چندان ایشان را فرح و شادی روی دهد، که اگر مرگ در بهشت باشد، بمیرند از شادی آنان‌ که از چنین عذابی نجات یافته‌اند. پس منادی ندا کند اهل جهنم را که به جانب بالا نظر کنید؛ چون نظر کنند، منازل ایشان را در بهشت و نعمت‌ها که در آنجا مقرر شده به ایشان بنمایان‌اند و بگویند به ایشان که اگر اطاعت الاهی می‌کردید، این منازل را متصرف می‌شدید؛ پس ایشان را حالی رو دهد از اندوه که اگر مرگ باشد، بمیرند. پس منازل اهل جهنم را در بهشت به نیکوکاران دهند و منازل اهل بهشت را در جهنم به بدکاران دهند[116] و این است تفسیر این آیه که حق تعالی در شأن اهل بهشت می‌فرماید: «ایشان‌اند که به میراث می‌برند بهشت را و در آن مخلد و پایدار خواهند»[117].

 در روایتی دیگر آمده است که یکی از اصحاب امام رضا ـ علیه‌السلام ـ از آن‌حضرت درباره‌ی بهشت و دوزخ پرسید که آیا آنها هم‌اکنون آفریده شده‌اند؟ امام ـ علیه‌السلام ـ در پاسخ فرمود: «آری آفریده شده‌اند، و پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ هنگام معراج وارد بهشت شد و دوزخ را نیز مشاهده کرد... کسی که آفرینش بهشت و جهنم را إنکار کند، پیامبر ـ صلی‌الله‌علیه‌وآله ـ را تکذیب کرده است و ما را نیز تکذیب کرده است و هرگز در تحت ولایت ما نیست...» [118]

 

  1.  همچنین باید ثابت شود که؛ به تعداد تمامی انسان­ها، بهشت و جهنم وجود دارد. چراکه اگر بهشت و جهنم واحد باشند، و تمامی انسانها در آن واقع باشند؛ با مشاهدۀ همدیگر، شدت جهنم یکی می­تواند بهشت دیگری شود و درجه بهشت یکی، جهنم دیگری شود. مگر اینکه انسان­ها در آخرت از درک و شناخت خارجی بی­بهره باشند.

 این اشکالاتی که برای نظریۀ تجسم اعمال انحصاری بیان شد. جدای از اشکالاتی است که برخی علما و دانشمندان بر تجسم اعمال داشته­اند. مثلاً علامه مجلسی در نقد و ردّ عقلانی نظریۀ تجسم اعمال، مطالبی بیان داشته و همچنین استدلال کرده‌اند که: اَعمال، عَرَض است و عَرَض طبق قاعدۀ «العرضُ لایَبْقى زَمانَیْنِ» ، در دو زمان نمی‌پاید.[119]  و پیداست که اعمال در شمار اعراض است و به سبب ناپایداری، در دو زمان، تجسم یافتن آن منتفی است.[120]

 و کلام آخر اینکه؛ با افراط و تفریط، مواجهیم. از یک سو عده­ای، ابا دارند از اینکه معاد انسان را جسمانی بدانند[121] و از سوی دیگر عده­ای اعمالِ انسان را فقط متجسم و پاداش را منحصر در آن می­دانند.

والحمد لله رب العالمین

دی ماه 1391

 

 

کتابنامه

  1. ابن بابویه، محمد، الامالی، قم، 1417ق.
  2. ابن سینا، رساله اضحویه، با تصحیح و مقدمه و تعلیقات حسین خدیوجم، بنیاد فرهنگ ایران ، 1350 ش.
  3. ابن­ماجه، محمد، السنن، بکوشش عبدالباقی، بیروت، 1954م.
  4. احمد بن حنبل، مسند، بیروت، دارصادر، چاپ اول، بیروت، المکتب الاسلامی ـ دارصادر، 1389/1969.
  5. اصفهانی، محمدحسین ، نهایة الدرایة فی شرح الکفایة، قم ۱۴۱۴ـ ۱۴۱۵ق.
  6. آموزگار، ژاله و ژینیو، فیلیپ، ارداوی‍راف‌ن‍ام‍ه (ارداوی‍رازن‍ام‍ه)/ ح‍رف‌ن‍وی‍س‍ی، آوان‍وی‍س‍ی، ت‍رج‍م‍ه م‍ت‍ن پ‍ه‍ل‍وی، انتشارات م‍ع‍ی‍ن و ان‍ج‍م‍ن ای‍ران‍ش‍ن‍اس‍ی ف‍ران‍س‍ه، ت‍ه‍ران، چاپ دوم، 1382 ش.
  7. بنیاد دایرة‏المعارف اسلامی ، دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی.
  8. ترمذی، محمد، السنن، به کوشش محمد عثمان، بیروت، 1403ق.
  9. جامی، عبدالرحمان، نقدالنصوص، به کوشش ویلیام چیتیک، تهران، 1398ق،
  10. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، معاد در قرآن، انتشارات اسراء، 1381ش.
  11. حلی ، قواعد الأحکام جلد 1 ، موسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم.
  12. خراسانی، محمدهاشم، منتخب التواریخ، به کوشش ابوالحسن شعرانی، تهران، 1352ش
  13. خلیل بن احمد فراهیدی ، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی ، قم 1405ق.
  14. دادبه، اصغر، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ذیل واژه «تجسم اعمال». دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 1385ش.
  15. راغب ، مفردات الفاظ القرآن ، طلیعه نور، 1383ق.
  16. رضی، ابوالحسن محمد بن حسین موسوی ، نهج البلاغه، 1385.
  17. روح اللّه خمینی،  شرح چهل حدیث ج۱، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1376ش.
  18. سبحانی، جعفر، الإلهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، المرکز العالمی للدراسات الإسلامیة، قم، ۱۴۱۲ ق.
  19. سلطان‏زاده، اکبر، بیماریهای مغز و اعصاب و عضلات، چاپ دوم. انتشارات جعفری، پائیز ۱۳۷۶ش.
  20. شبر، سیدعبد‌الله، حق الیقین فی معرفة أصول الدین، انوارالهدی، 1426ق.
  21. شیخ بهایی، الاربعون حدیثاً، قم، 1415ق.
  22. شیخ بهایی، محمد، الکشکول، بیروت، 1403ق.
  23. شیخ صدوق، الاعتقادات، ص ۷۹، المؤتمر العالمی للشیخ المفید، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۴ ق.
  24. شیخ صدوق، الأمالی، ص ۴۶۱، کتابچی، تهران، ۱۳۷۶ ش.
  25. شیخ صدوق، الخصال، محقق و مصحح: غفاری، علی‌اکبر، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۶۲ ش.
  26. شیخ صدوق، توحید صدوق، چاپ جامعه مدرسین، قم 1398 ق.
  27. صدرالدین شیرازی، الاسفار، تهران ۱۳۳۷ش.
  28. صدرالدین شیرازی، المظاهر الالهیة، به کوشش جلال‌الدین‌ آشتیانی، مشهد، 1340ش.
  29. صدرالدین، الشواهد الربوبیة، بکوشش جلال آشتیانی، تهران، 1360ش
  30. صدرالدین، المبدأ و المعاد، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، 1354ش .
  31. طالقانی، نظر علی، کاشف الاسرار، به کوشش مهدی طیب، تهران، 1373ش .
  32. طباطبائی یزدی، سید محمد کاظم؛ العروة الوثقى، تحقیق مؤسسة النشر الإسلامی(با تعلیقه برخی از فقهاء)‌، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین، قم، اول، 1417ق.
  33. طباطبائی، تفسیر المیزان، ج۶، مؤسسه اعلمی، بیروت، بی¬تا.
  34. طبرسی، احتجاج، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات/ بیروت/ چاپ دوم، 1983 م.
  35. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، ج ۱، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش.
  36. عاملی، شیخ حر ، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت، قم 1408 ق.
  37. عبداللّه جوادی آملی، ده مقاله پیرامون مبداء و معاد، ج۱، تهران ۱۳۶۳ش.
  38. العسقلانی، ابن حجر ، فتح الباری شرح صحیح البخاری ، حقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.
  39. فیاض لاهیجی، گوهر مراد، ص ۶۶۱، نشر سایه، ۱۳۸۳ش.
  40. فیاض، محمداسحاق، محاضرات فی اصول الفقه ، تقریرات درس آیة اللّه خوئی ، نجف 1974م.
  41. فیض کاشانی، محمد، علم الیقین، قم، 1377ش .
  42. قدردان قراملکی، محمد حسن، «کاوشی در تجسم اعمال»، کیهان اندیشه، ش ۶۸ (مهر و آبان ۱۳۷۵).
  43. کلینی، محمد، الکافی، بکوشش علی‌اکبر غفاری، تهران، 1367ش.
  44. لاهیجی، محمد، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، به کوشش کیوان سمیعی، تهران، 1337ش.
  45. متقی هندی ، علاءالدین علی بن حسام ، کنز العمّال فی سنن الاقوال و الافعال ، تصحیح: صفوه سقا، بیروت، مکتبه التراث الاسلام، چاپ اول، 1397ق.
  46. مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول ، ج۹، چاپ هاشم رسولی، تهران ۱۳۶۳ش.
  47. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، به کوشش یحیى عابدی، مؤسسة الوفاء ، بیروت، 1983م .
  48. محمدحسن بن باقر نجفی ، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام ، بیروت 1412/1992.
  49. مصباح، محمد تقی، معارف قرآن: خداشناسی، ج۱، کیهان شناسی، انسان شناسی، قم ۱۳۷۳ش.
  50. مطهری، مرتضی، عدل الهی، ج۱، تهران ۱۳۷۰ش.
  51. مظاهری، حسین، تجسم اعمال، سایت دفتر ایشان، 1391.
  52. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۳، دارالکتب الإسلامیة، ۱۳۷۴ ش.
  53. نایجل واربرتون، مبانی فلسفه، ققنوس، 1389ش.
  54. نراقی، ملا مهدی ، جامع‏السعادات، ج۲، چاپ محمد کلانتر، نجف ۱۳۸۷/۱۹۶۷.

 

 

(برای استفاده از ارجاعات و پاورقی ها به اصل مقاله در نشریه حکمت معاصر مراجعه فرمایید)

[23].   چند روایات که مورد استنـاد طرفداران نظریـۀ ‌کلامی بوده است: 1. روایتی که برطبق آن مردم در روز رستاخیز براساس نیتهایشان برانگیخته می‌شوند (ابن­ماجه، محمد، السنن، بکوشش عبدالباقی، بیروت، 1954م، 2ج/ ص1414). نیز چنین است روایت مشهور: «هر کس بر اساس باوری که با آن مرده است، برانگیخته می‌شود» (احمد بن حنبل، مسند، بیروت، دارصادر، ج3/ ص331). 2. روایتی که برطبق آن، برخی از مردم به شکلهایی سخت زشت، زشت‌تر از شکل میمون و خوک محشور می‌شوند (صدرالدین، المبدأ و المعاد، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، 1354ش ، 436). 3. حدیثی که برطبق آن، مردم در روز رستاخیز، از جهت نحوۀ راه رفتن، 3 گروه‌اند: سواران، پیادگان، و آنان که به جای پای، صورتهایشان را بر زمین می‌نهند و راه می‌روند (ترمذی، محمد، السنن، به کوشش محمد عثمان، بیروت، 1403ق ، ج4/ ص367).

[24].  آیاتی که در تأیید نظریۀ تجسم اعمال همواره مورد استنـاد طرفداران نظریـۀ دینـی ـ ‌کلامی بوده است: طه/102، 124؛ مریم/ 85؛ نمل/90؛ فصلت/ 19؛ نیز‍: مؤمن/71-72؛ انبیاء/ 98؛ صافات/22؛ اِسراء/22؛ تکـویر/5؛ انعام/ 128.

[25].   بر طبق یک روایت، نکیرین، در گور، خطاب به مؤمن و کافر می‌گویند که ما کردارهای نیک و بد شما هستیم که بدین صورت درآمده‌ایم (کلینی، محمد، الکافی، بکوشش علی‌اکبر غفاری، تهران، 1367ش، ج3/ صص241-242). و نیز؛ صراحت سخن نکیرین از یک سو و تجسم و تعیّن این دو فرشته از سوی دیگر، تحقق تجسم اعمال را در عالَم برزخ مسلم می‌سازد (فیض کاشانی، محمد، علم الیقین، قم، 1377ش ، ج2/ ص 879).

[26].   فی‌المثل:  به صورت جوانانی زیباروی. یا به شکل سیاه رویانی بویناک، یا سگانی متعفن.

[27].   مثل حکایت گورهایی که از آنها آتش زبانه می‌کشد، یا مجسم شدن گناهکاران و کردارهایشان به صورت سگهایی متعفن و نظایر آنها

[28].   شبستری در مثنوی گلشن راز (ص 95، بیتهای 686- 687) به این معنا اشاره می‌کند و لاهیجی، در شرح این ابیات، از قوت عنصری و تبدیل آن به موالید ثلاث (جماد، نبات، حیوان) شاهد می‌آورد. بدین‌معنا که قوت عنصری، که بالقوه موالید ثلاث محسوب می‌شود، در این جهان، به تدریج فعلیت می‌یابد و به جماد و نبات و حیوان بَدَل می‌گردد. بر این اساس، به همین صورت اخلاق، اعمال و اعتقادات آدمی «یعنی جمیع ملکات خیر و شر از افعال و اقوال که در نفس مدخّر و مخزون گشته» در این جهان، حالت بالقوه دارند و در عالم برزخ و سپس در جهان آخرت، فعلیت می‌یابند و در هیئت­های زیبا (حوریان، غلامان، کاخها، رضوان، گلهای رنگارنگ و...) و زشت (سگ، خوک، گرگ، مار، کژدم و...) تجسم پیدا می‌کنند

[29].   بر اساس این تأثیر و تأثر، هر پدیدۀ بیرونْ ذهنی، در ذهن یا در نفس اثر می‌گذارد و هر صورت درون ذهنی یا هر صورت نفسانی نیز در واقعیتهای بیرون ذهنی مؤثر می‌افتد. مثلاً پدیدۀ رطوبت، به عنوان صورتی بیرون ذهنی در حس، در خیال و در عقل تأثیر می‌کند و صورت محسوس و متخیّلِ رطوبت در حس و خیال، و صورت کلی رطوبت در عقل پدید می‌آید. اختلاف صورتهای پدید آمده از آن روست که نحوۀ اثر یک مؤثر در مواطن مختلف و به تَبَع این مواطن، متفاوت خواهد بود. عکس مسئله هم صادق است، یعنی، مثلاً، خشم که صورتی درون ذهنی یا نفسانی است، بیرون از ذهن اثر می‌گذارد و موجب برافروختگی چهرۀ شخص خشمگین می‌شود. نیز بسا که این تأثیر شدت بیشتری بیابد و خشم درونی، آتشی بیرونی پدید آورد و بدین‌ترتیب در عالَم آخرت به صورت «آتشی که خدا افروخته، دلها را آتش می‌زند» (همزه، آیه 6-7). چنین است دانش که صورتی ذهنی و به اصطلاح کیف‌ نفسانی است نیز آن سان که در قرآن کریم آمده است، به صورت «آنجا چشمه‌ای است که سلسبیلش نامند» (دهر، آیه 18) پدیدار گردد.

[31].  [ت َج َس س ُ] (ع مص) تناور شدن. (تاج المصادر بیهقی) || کاربهین فراپیش گرفتن. (قطر المحیط). بر کاری بزرگ شدن . (منتهی­الارب). بکار بزرگ شدن. (غیاث اللغات). || بر بلندی ریگ یا کوه برشدن . (قطر المحیط). || متوجه زمینی شدن و ارادۀ وی نمودن. (ناظم الاطباء) || برگزیدن کسی را. (منتهی­الارب). برگزیدن کسی را از میان قوم. (غیاث اللغات) تجسموا من بین العشیرة رجلا فارسلوه. (اقرب الموارد). || به اصطلاح اهل فلسفه جسم و بدن گرفتن وجود غیرمادی. (فرهنگ نظام). || در تداول فارسی امروز، در نظر آوردن، خیالی را واقعیت دادن.

[32].  فقط جسمانی، منظور به کسانی است که روح یا نفس را جسمانی می­دانند. همانند مکتب تفکیکیان.

[33].  عمل . [ع َ م َ] (ع اِ) کار. (ناظم الاطباء). هر کار و فعلی که بعمد و بقصد از حیوانی سر زند. (از اقرب الموارد). جمع، اعمال. کار و کردار و فعل . (ناظم الاطباء). کنش . آنچه از آدمی سر زند از کار نیک و بد: آن پاکروح را بود از عملهای نیکو و خلقهای پسندیده آنچه بلند سازد درجۀ او را در میان امامان صالح. (تاریخ بیهقی).

[34].  عمل . [ع َ م َ] (ع مص) کار کردن. (منتهی الارب). کار کردن و انجام دادن و ساختن. (از اقرب الموارد). || مبالغه نمودن در رنج و آزار کسی. (اقرب الموارد). || نیک کارکن و هوشیار گردیدن ناقه. (از منتهی الارب). «عَمِلة» بودن ناقه. (از اقرب الموارد) || پیوسته درخشیدن برق. (از منتهی الارب). ادامه یافتن برق . (از اقرب الموارد). || شتافتن. || سعی و کوشش کردن. (ناظم الاطباء). || حاکم گشتن بر شهری: عمل لفلان علی البلد؛ از جانب فلان بر شهر حاکم بود. (از اقرب الموارد). || پیدا کردن کلمه ای اعراب را بر کلمۀ دیگر. (منتهی الارب). بوجود آوردن کلمه­ای نوعی از اعراب را در کلمه­ای دیگر. (از اقرب الموارد).

[35].   «ر.ن.د.ذ» کلمه­ای ساختگی توسط من است، برای دربرگیرندگی کلیه کلماتی همانند: روح، نفس، دل، ذهن و ... که معمولاً مقابل جسم بدن، به کار می­روند، قرار دارد. برای اختصار از بکار بردن همۀ آن کلمات و مفاهیم، مجبورم از این کلمه جایگزین استفاده کنم.

[36].   حالت نباتی پایدار (Persistent vegetative state)‏ وضعیتی است که به علت ضایعه مغزی شدید در برخی از بیمارانی که به اغما رفته‌اند، رخ می‌دهد به نحوی که بیمار در این حالت بیدار می‌گردد ولی هوشیاری و آگاهی خود را مجددا به دست نمی‌آورد. این حالت، آلفا - کما نیز نامیده می‌شود. این بیماران دارای چرخه‌های خواب و بیداری، کنترل نسبتاً طبیعی درجه حرات، تنفس، دفع، تنظیم جریان خون و بلع هستند، ولی فاقد واکنش‌های شناختی بوده و پاسخ‌های رفتاری آنها به صورت رفلکس‌های حرکتی ابتدایی یا الگوهای احساسی غریزی است. بنابراین در وضعیت نباتی پایدار، آگاهی و شناخت نسبت به خود و محیط اطراف وجود ندارد و بیماران فاقد تکلم هستند. (ر.ک. به: سلطان‏زاده، اکبر، بیماریهای مغز و اعصاب و عضلات، انتشارات جعفری.)

[37].   که از نظر اخلاص می­تواند سه شق باشد؛ فقط برای خدا، هم برای خدا و هم برای غیر خدا، فقط غیر خدا.

[38].   همان مطلب قبل.

[39].   مثلاً؛ علامه محمد باقر مجلسی، قول به تجسم اعمال را در آیات و اخبار غیرصریح دانسته و بر این باور است که به ازای آن در جزای اعمال چیزی خلق می‌شود و اخبار و روایات بسیاری را ناظر به این معنی می‌داند. وی در جای دیگر در باره همین موضوع تا آن‌جا پیش رفته که با تخطئه نظر شیخ بهائی، قول به این نظر را مستلزم انکار دین و خروج از اسلام دانسته است.

[40].  از گزارۀ «خداوند وجود دارد» معانی متفاوتی ارائه شده‌ است: خداوند دارای کیفیتی به نام وجود است (تلقی سنتی). خداوند تنها حقیقت دارای وجود است و همۀ موجودات از وجود او رسته‌اند. (تلقی ملاصدرا). بر پایۀ اینکه «خداوند وجود دارد» به چه معنا باشد، می‌توانیم این پاسخ‌ها را انتظار داشته باشیم: خداوند وجود دارد، چون این ممکن موجود است. (ابن سینا) خداوند وجود دارد، چون اصل وجود موجود است. (ملاصدرا).

[41].   براهین خداناباورانه استقرایی یا تجربی یا براهین مبتنی بر شواهد، درصددند وجود خدا را با مشاهدات ما از جهان ناهمخوان نشان دهند. یکی از قدیمی‌ترین براهین اقامه شده در باب رد خدا، برهان شر است که نخستین صورت فلسفی آن را اپیکورس مطرح نمود، و بعدها کسانی چون هیوم، نیچه و برایان مگی، به بسط و تدقیق آن همت گماشتند. از برهان شر غالبآ به عنوان جدی‌ترین و خطیرترین ایراد به فرضیه وجود خدا یاد می‌شود.

[42].   پیامبران­شان گفتند: آیا درباره خدا، آفریدگار آسمان‏ها و زمین، شکى هست؟! (سوره ابراهیم ، آیه 10).

[43].  ابوشاکر دیصانى از امام ششم (ع) پرسید: دلیل آن که براى تو خالق و صانعى وجود دارد چیست؟ فـرمـود: چیزى که نبود و موجود شده است، یا خود او، خود را موجود کرده، یا غیر او؛ اگر خودش، خود را موجود کرده باشد ، یا هنگامى که موجود بوده سبب وجود خود شده است ، یا هنگامى که نبوده؛ در صورت اول، به موجود، وجود بخشیدن است و آن محال است؛ و در صورت دوم باید معدوم، علت وجود شود، و آن هم محال است. و اگر غیر او، او را به وجود آورده، اگر آن غیر مانند آن چیز نبوده و موجود شده، حکم او، حکم همان چیز است. فقد ثبت المعنى الثالث ان لى صانعاً و هو الله رب العالمین.».

[44].   وَلَقَدْ بَعَثْنا فِى کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَن اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدىَ اللَّهُ وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ (سوره نحل، آیه 36).

[45].   وَقَالُواْ إِنَّا کَفَرْنَا بِمَآ أُرْسِلْتُم بِهِ وَإِنَّا لَفِى شَکٍّ مِّمَّا تَدْعُونَنَآ إِلَیْهِ مُرِیبٍ (سوره ایراهیم، آیه 9).

[46].   و پیش از تو هیچ پیامبرى را نفرستادیم، مگر آنکه به او وحى کردیم که معبودى جز من نیست، پس (تنها) مرا پرستش کنید. (سوره انبیاء، آیه 25)

[47].   قُولُوا آمَنّا بِاللَّهِ وَما أُنْزِلَ إِلَیْنا وَما أُنْزِلَ إِلى‏ إِبْراهِیمَ وَإِسْمعِیلَ وَإِسْحقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْباطِ وَما أُوتِىَ مُوسى‏ وَعِیسى‏ وَما أُوتِىَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (سوره بقره، آیه 136).

[48].   أُولئِکَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الکِتابَ وَالْحُکْمَ وَالنُّبُوَّةَ ... (سوره انعام، آیه 89)

[49].   وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیَاطِینُ. قرآن را شیاطین نازل نکرده­اند. (سوره شعراء، آیه 210)

[50].   پیامبر به آنچه از سوى پروردگارش نازل شده ایمان دارد و مؤمنین همگى به خدا و فرشتگان و کتاب‏هاى او و فرستادگانش ایمان دارند... (سوره بقره، آیه 258).

[51].   نَزَّلْنا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَی‏ءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری‏ لِلْمُسْلِمِین. (سوره نحل، آیه 89).

[52].   قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی. (سوره کهف، آیه 109).

[53].  إنما کلامه سبحانه فعل منه أنْشَأه و مَثّلَهَ؛ ... بلکه سخن خدا همان کاری است که ایجاد می‌کند. (نهج البلاغه، خطبه‌ی 186، بند 17) و نیز ر.ک. به: (گفتگو با دکتر عبدالکریم سروش درباره قرآن، میشل هوبینک) پیامبر درست مانند یک شاعر احساس می‌کند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن: در همان حال ـ شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده.

[54].  اگر مشرکی در حین جنگ از شما امان خواست، او را امان دهید تا کلام الله را بشنود. (سوره توبه، آیه 6).

[55]. و انه لتنزیل رب العالمین، نزل به الروح الامین ، علی قلبک لتکون من‏ ‏المنذرین ، بلسان عربی مبین (سوره  شعراء، آیه 195-192). و نیز؛ قل نزله روح القدس‏ ‏من ربک بالحق (نحل ، 102) انا أنزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون . (یوسف ،‏ ‏2) کذلک أنزلناه حکما عربیا (رعد، 37) و کذلک أنزلناه قرآنا عربیا‏ ‏و صرفنا فیه من الوعید (طه، 113) و کذلک أوحینا الیک قرآنا عربیا‏ ‏(شوری ، 7) انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون (زخرف ، 3) و لقد‏ ‏ضربنا للناس فی هذا القرآن من کل مثل لعلهم یتذکرون، قرآنا عربیا غیر ذی‏ ‏عوج لعلهم یتقون (زمر، 27 و 28).

[56]. اوامر و نواهی قرآن را پنج قسم خلاصه کرده­اند که عبارتند از : 1- اوامر و نواهی احکامی مانند : اقیموا الصلوه و اتوا الزکوة . (بقره، 43) 2- اوامر و نواهی عبادی مانند : اذکروا الله کثیرا . (احزاب، 41) 3- اوامر و نواهی ارشادی مانند : کلوا من طیبات ما رزقناکم . (بقره، 172) 4- اوامر و نواهی اخباری مانند : و قلنا من بعده لبنی اسرائیل اسکنوا .(اسراء، 104) 5- اوامر و ناهی دعایی مانند : ربنا لاتزع قلوبنا بعد اذ هدیتنا . (آل­عمران، 8)

[57].   برخی «باید و نباید» یا «امر و نهی» را «آرزو» می­پندارند. و معانی آن را مجاز می­شمارند. و نیز برخی دیگر؛ اوامر و نواهیِ کتب آسمانی را مختص زمان نزولِ کتب آسمانی و همچنین، منطقه نازل شدۀ کتاب می­دانند. و این اوامر و نواهی را «ممتد زمانی» نمی­دانند.

[58].   و نماز را بپا دارید، و زکات را بپردازید، و همراه رکوع کنندگان رکوع کنید. (سوره بقره، آیه 43).

[59].  از آنچه به شما روزی داده­ایم، انفاق کنید. (بقره، ۲۵۴) ـ بخشش­های خود را با منت نهادن و آزار رسانیدن، تباه نسازید. (بقره، ۲۶۴) ـ از غیر خودتان همرازی نگیرید. (آل­عمران، ۱۱۸)  ـ به قرار دادها وفا کنید (مائده، ۱)  ـ یهودیان و مسیحیان را به دوستی برنگیرید. (مائده ۵۱)  ـ شراب، قمار، بتها و تیرهای قرعه، پلید و از کارهای شیطان است، پس از آن دوری گزینید. (مائده، ۹۰)  ـ به خدا و فرستاده اش خیانت نکنید و به امانت­های خود نیز خیانت نورزید. (انفال، ۲۷)  ـ پروای خدا پیشه سازید و با راستگویان باشید. (توبه، ۱۱۹) ـ گامهای شیطان را پی مگیرید. (نور، ۲۱) ـ  دشمن من و دشمن خودتان را به دوستی مگیرید. (ممتحنه، ۱) و نیز بسیاری دیگر.

[60].   واجب در لغت به معنای لازم، ناگریز و حتمی است. و در اصطلاح فقه عملی است که انجامش بر مکلَف لازم است و ترک آن عذاب دارد. اقسام؛ 1. واجب عینی. 2. واجب کفایی 3. واجب تعیینی.  4. واجب تخییری.

[61].   اوامری و نواهیی که تنها برای «علم» است. مثل برخی از اوامر ادیان گذشته؛ یا آیات منسوخ برای اکنون، به عنوان مثال: فاعفوا و اصفحوا حتی یاءتی اللّه بامره (بقره، 109)، فامسکو هن فی البیوت، حتی یتوفیهن الموت اءو یجعل اللّه لهن سبیلا (نساء، 15).

[62].   و آنچه را که از پروردگارت به تو وحی می­شود پیروی کن، همانا خدا به آنچه انجام می­دهید آگاه است. (احزاب،آیه2)

[63].   یعنی حرکت کردن. عمل = حرکت.

[64].   یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظیماً. (سوره احزاب، آیه 71)

[65].   پیش­تر بیان شد که انسان با عمل، خود از جهت حرکت حداقل به چهار قسم تقسیم می­شوند.

[66].   قبلاً ذکر شد. انسانِ بی­عملِ، همانند؛ 1. جنین 2. فرزندی که در بدو تولد است یا دوران ابتدایی تولد را به سر می­برد. 3. معلول جسمی که توانایی هیچ کار و فعلی ندارد. 4. انسانی که فقط دارای زندگی نباتی است.

[67].  پس هر که هموزن ذرّه‏اى نیکى کند [نتیجه‏] آن را خواهد دید. و هر کس به سنگینی یک ذره عمل شری کرده باشد [نتیجه‏] آن را خواهد دید (سوره الزلزله، آیه 7 و 8 ).

[68].    وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (سوره نجم، آیه 39).

[69].   اعمالی که با نیروی عزم و اراده صورت می گیرد، قوّه تمیز و تشخیص و قوّه اراده و تصمیم ما در تکوین آنها دخیل است، اگر بخواهیم انجام شود می شود و اگر نخواهیم انجام نمی شود مانند راه رفتن، غذا خوردن، درس خواندن، سخن گفتن و امثال اینها. ایاک أن تقول بالتفویض فإن الله عزوجل لم یفوض الامر الی خلقه وهناً منه و ضعفاً.

[70].  اعمال غیر ارادی انسان شبیه به اعمال جمادات و نباتات است، و شامل افعال غیر ارادی دائمی، همانند طبیعیات بدن مثل نفس کشیدن و یا عملی که دیوانه انجام می دهد و یا  عملی که در خواب انجام می­شود. و نیز افعال غیر ارادی (معمولاً) موقتی مثل: عملی که با جبر انجام می شود؛ عملی که از روی اضطرار انجام می­شود؛ عملی که از روی خطا یا اشتباه انجام می­شود؛ عملی که از روی فراموشی انجام می­شود؛ عملی که از روی ناآگاهی و جهل مرکب انجام می­شود.

[71].  و بگو: حق از پروردگار شما است، پس هر که خواست ایمان بیاورد و هر که خواست کفر بورزد، همانا ما برای ستمکاران آتشی آماده کرده ایم که سراپرده اش بر آنان احاطه دارد و اگر استغاثه کنند و آب بطلبند با آبی مانند مس آب کرده به استغاثه آنان پاسخ داده می شود که چهره­هایشان را کباب می کند: این مایع چه بد نوشیدنی و این آتش چه بد آسایشگاهی است. ( سوره کهف، آیه 29)

[72].   إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَ لَا تَحْزَنُوا و َأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنتُمْ تُوعَدُونَ (سوره فصلت، آیه 30).

[73].   امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: «لا عمل إلا بنیّة ».

[74].   خلیل بن أحمد در معنای نیّت می گوید: « نیّت آن چیزی است که انسان به واسطه قلب خود قصد می کند؛ خواه خیر باشد یا شرّ و معنای نیّت قصد است و نوی جهتـــی است که انسان آن را قصـد مــی کنـد.» (کتاب العین جلد8 صفحه 395) و راغب در مفردات می گوید: «نیّت توجه و جهت یافتن قلب است به سوی عمل» (مفردات الفاظ القرآن صفحه 831) و علامه حلی می­گوید: « نیّت اراده ایجاد فعل است، به گونه ای که شرعاً به آن امر شده است.»

[75].  رسول خدا (ص) می­گویــد: منحصراً اعمــال به نیــات آن است و منحصرا بــرای هــر شخص آن چیــزی است که قصد نموده است؛ پس کسی که هجرت کند به سوی دنیا برای به دست آوردن آن، یا به سوی زنی برای بهره گیری از او، پس هجرتش به سوی همان است که برای آن هجرت کرده است.

[76].   و [تحقّق دادن این برنامه‏ها] به سبب این است که خدا آنچه را [از نیّت‏ها] در سینه‏هاى شماست [در مقام عمل‏] بیازماید، و آنچه را [از عیوب و آلودگى‏ها] در دل‏هاى شماست، خالص و پاک گرداند و خدا به آنچه در سینه‏هاست، داناست. (سوره آل عمران، آیه 154).

[77].   وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ. (سوره رعد، آیه 22). یا أباذر لیکن لک فی کل شیء نیّة حتی فی النوم و الأکل (وسائل الشیعه جلد 1 باب 5 از ابواب مقدمه العبادات صفحه 34 حدیث 8)

[78].  وَ إِذا لَقُوکُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْکُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ. (سوره آل عمران، آیه 119).

[79].  (پاداش و کیفر در آخرت) نه به آرزوی شماست (تنها برای اینکه امت پیامبر خاتمید) و نه به آرزوی اهل کتاب (که خود را دوستان و فرزندان خدا می دانند، بلکه) هر کس کار بدی انجام دهد کیفر داده می­شود و جز خدا یاور و دوستی برای خود نخواهد یافت. و هر کس- مرد یا زن- از عمل های شایسته (چیزی) به جا آورد در حالی که مؤمن باشد، چنین کسانی داخل بهشت می شوند و حتی به اندازه نقطه پشت هسته خرما مورد ستم واقع نمی شوند و از استحقاقشان کم نمی­گردد. (سوره نساء، آیه 123 و 124)

[80].  رابطه میان نیت و عمل در صورت هاى ذیل مى­باشد:  1. نیت  نیک و عمل نیک. 2. نیت بد وعمل نیک. 3. نیت نیک و عمل بد. 4. نیت بد و عمل بد. ۵. تنها نیت نیک بدون عمل کردن. ۶. تنها نیت بد بدون عمل کردن.

[81].  قال الصادق(ع): إن الناس یعبدون الله عز وجل على ثلاثة أوجه: 1. فطبقة یعبدونه رغبة فی ثوابه فتلک عبادة الحرصاء، وهو الطمع، 2. وآخرون یعبدونه خوفا من النار فتلک عبادة العبید، وهی رهبة، 3. ولکنی أعبده حبا له عز وجل، فتلک عبادة الکرام، وهو الأمن لقوله عز وجل: وهم من فزع یومئذ آمنون. ولقوله عز وجل: قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله ویغفر لکم ذنوبکم. فمن أحب الله عزوجل أحبه الله، و من أحبه الله تعالى کان من الامنین. 

[82].   پاک کردن نیّت از غیر خدا و انجام دادن عمل تنها برای خدا می باشد. اخلاص در فقه در باب‌های مربوط به عبادات مانند صلات و صوم به عنوان رکن اصلی نیّت مطرح شده است. و به این معنی است که؛ مکلّف در عمل عبادی خود جز قصد قربت و عبودیّت برای پروردگار، هیچ انگیزۀ دیگری نداشته باشد؛ خواه به نحو استقلال یا انضمام. قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُکِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ. (سوره انعام، آیه 162)

[83].  مخلَصین پیامبران و امامان علیهم‌السلام هستند. وهؤلاء هم الأنبیاء والأئمة وقد نص القرآن بأن الله اجتباهم أی جمعهم لنفسه وأخلصهم لحضرته قال تعالى: واجتبیناهم وهدیناهم إلى صراط مستقیم (الانعام: 87) و قال: هو اجتباکم وما جعل علیکم فی الدین من حرج (الحج: 78 ).

[84].   و ما تُجزَونَ الّا ما کُنتُم تَعمَلون الّا عِبادَ اللَّهِ المُخلَصین اولکَ لَهُم رِزقٌ‏مَعلوم. (سوره صافات، آیه 39 ـ 41)

[85].    ما شما را فقط براى خشنودى خدا اطعام مى‏کنیم و انتظار هیچ پاداش و سپاسى را از شما نداریم. (انسان، آیه 9).

[86].   شامل اعمالِ توسلی، ریایی یا اخلاص اضافی. (اخلاص اضافی آن است که با قصد ثواب و رهایی از عذاب همراه است. جامع‏السعادات، ج۲، ص۴۰۳.)

[87].   اگر داعی بر عبادت، امر خداوند باشد، لیکن بنده آن را وسیله‌اى براى تحصیل ثواب و دخول در بهشت قرار دهد، عبادتش صحیح خواهد بود. 

[88].   در اینکه انجام دادن عمل عبادى به قصد دخول در بهشت - به‌گونه‌اى که مقصود از عبادت، بهشت باشد نه امتثال امر خداوند از این جهت که امر او است - در تحقّق و صحّت عبادت کفایت مى‌کند یا نه، اختلاف است. قول به عدم صحّت به مشهور نسبت داده شده است.

[89].   و آنها که ایمان آورده و کارهای­شایسته انجام داده‌اند، آنان اهل­بهشت‌اند و همیشه درآن خواهند بود. (بقره،آیه 82)

[90].  اى پسرک من، اگر [عملِ تو] هموزن دانه خَردلى و در تخته‏سنگى یا در آسمانها یا در زمین باشد، خدا آن را مى‏آورد، که خدا بس دقیق و آگاه است. (سوره لقمان، آیه 16)

[91].   جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهَا تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَآؤُونَ کَذَلِکَ یَجْزِی اللّهُ الْمُتَّقِینَ. (سوره نحل، آیه 31)

[92].  برخی تجسم اعمال را به دلایل نقلی و عقلی ممکن می‌دانند و برآن‌اند که: اولاً، آیات و روایات، تجسم اعمال را تأیید می‌کنند؛ ثانیاً، به حکم تبدیل امر بالقوه به امر بالفعل، تجسم اعمال ممکن است، از آن‌رو که صورت مجسم کردارها در آن جهان، حالت بالفعل کردارهای این جهانی است؛ ثالثاً، بدان سبب که ذهن در عین تأثیر می‌گذارد و عین نیز در ذهن مؤثر است، تجسم اعمال امری ناممکـن نیست.

[93].  عده­ای تجسم اعمال را با موازین نقلی و عقلی ناسازگار می­دانند. طرفداران این دیدگاه ضمن استناد به برخی از آیات ناسازگار با نظریۀ تجسم اعمال، به تأویل آیاتی می‌پردازند که ظاهراً مؤید و مُثبِت این نظریه به شمار می‌آید، چنان‌که مثلاً رؤیت در آیۀ «... لِیُرَوا أَعْمالَهُم» (زلزال/ 99/6) که بیانگر «معرفت اعمال» است، به تصریح طبرسی در مجمع‌البیان (9/ 799) دو گونه قابل تفسیر است: نخست، تفسیر باطنی که عبارت است از معرفت اعمال یا شناخت کردارها با چشم دل و در پرتو رؤیت قلب؛ دوم، تفسیر ظاهری که عبارت است از شناختی که در پرتو دیدن با چشم سَر (= چشم ظاهری) به بار می‌آید که در این صورت، مراد از دیدن اعمال، «دیدن نتیجۀ اعمال» یا «رؤیت نامۀ اعمال» است، نه دیدن خود اعمال و در هر دو صورت و بر طبق هر دو تفسیر، تجسم اعمال، منتفی است

[94].   و روز قیامت آنها را کور و لال و کر به روى چهره‏شان درافتاده برخواهیم انگیخت جایگاهشان دوزخ است هر بار که آتش آن فرو نشیند شراره‏اى [تازه] برایشان مى‏افزاییم. (سوره اسراء، آیه 97)

[95].   إِنَّ الَّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فی‏ بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیراً. (سوره نساء، آیه 10).

[96].   قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَ لِکَ مَثُوبَةً عِندَ اللَّهِ مَن لَّعَنَهُ اللَّهُ وَغَضِبَ عَلَیْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِیرَ وَعَبَدَ الطَّغُوتَ أُوْلَئِکَ شَرٌّ مَّکَاناً وَأَضَلُّ عَن سَوَآءِ السَّبِیلِ. (سوره مائده،آیه 60) وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ. (سوره بقره، 65). از پیامبر (ص) نقل شده است: خداوند هفتصد امّت را در تاریخ به خاطر کفرشان، تغییر چهره داده و به سیزده نوع حیوان، تبدیل شده‌اند. (بحار، ج 14، ص 787)

[97].   یَا أَیُّهَا الَّذِینَ کَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ. (سوره تحریم، آیه 7). فَالْیَوْمَ لَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئًا وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ. (سوره یس، آیه 54)

[98].  اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمانها بپرهیزید که پاره‏اى از گمانها گناه است، و جاسوسى مکنید، و بعضى از شما غیبت بعضى نکند آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‏اش را بخورد؟ از آن کراهت دارید. [پس‏] از خدا بترسید، که خدا توبه‏پذیر مهربان است. (سوره حجرات، آیه 12)

[99].   مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِّن مَّاء غَیْرِ آسِنٍ وَأَنْهَارٌ مِن لَّبَنٍ لَّمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَأَنْهَارٌ مِّنْ خَمْرٍ لَّذَّةٍ لِّلشَّارِبِینَ وَأَنْهَارٌ مِّنْ عَسَلٍ مُّصَفًّى وَلَهُمْ فِیهَا مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَمَغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خَالِدٌ فِی النَّارِ وَسُقُوا مَاء حَمِیمًا فَقَطَّعَ أَمْعَاءهُمْ (سوره محمد، آیه 15).

[100].  هنگامى که مؤمن از قبرش خارج مى‏شود عمل او به صورت زیبایى در برابر او ظاهر مى‏شود و مى‏گوید: تو کیستى؟ به خدا سوگند من تو را شخصى صادقى مى‏بینم. او در جوابش مى‏گوید: من عمل تو هستم، و او براى مؤمن نور و روشنایى و راهنما به سوى بهشت است.

[101].   در روز قیامت در ترازوى اعمال عملى را که انسان انجام داده مى‏آورند نه صحیفه‏اى که رویش نوشته شده است.

[102].   بیش‌ از دویست‌ آیه‌ قرآن‌ درباره‌ جنّت‌ است.‌ شماری‌ از مؤلفانِ متقدم‌ و متأخر و معاصر، در احصای‌ آنها کوشیده‌اند و بعضاً آنها را با شرح‌ واژگان‌ و تفسیر مضامین‌ و احیاناً احادیثِ مرتبط‌ گرد آورده‌اند. برای‌ نمونه‌، مجلسی‌ در بحارالانوار‌، آیات‌ مرتبط‌ با موضوع‌ جنّت‌ (حدود ۲۷۵ آیه‌) را به‌ ترتیب‌ سوره‌ها، درج‌ و تفسیر آن‌ها را، به‌ طور عمده‌ از طبرسی‌ و فخررازی‌ و بیضاوی‌، نقل‌ کرده‌ است‌

[103].   آگاه باشید این پوست نازک تن، طاقت آتش دوزخ را ندارد، پس به خود رحم کنید. شما مصیبت‌های دنیا را آزموده‌اید، آیا ناراحتی یکی از افراد خود را بر اثر خاری که در بدنش فرو رفته، یا در زمین خوردن پایش مجروح شده، یا ریگ‌های داغ بیابان او را رنج داده، دیده‌اید که تحمل ان مشکل است؟ پس چگونه می‌شود تحمل کرد که در میان دو طبقه آتش، در کنار سنگ‌های گداخته، هم‌نشین شیطان باشید؟ آیا می‌دانید وقتی مالک دوزخ بر آتش غضب کند، شعله‌ها بر روی هم می‌غلتند و یکدیگر را می‌کوبند؟ و آنگاه که برآتش بانگ زند میان درهای جهنم به هر طرف زبانه می‌کشد؟ ای پیر سالخورده، که پیری وجودت را گرفته‌است، چگونه خواهی بود آن گاه که طوق‌های آتش به گردن‌ها انداخته شود و غل و زنجیرهای آتشین به دست و گردن افتد چنان که گوشت دست‌ها را بخورد؟ 

[104].   راوی گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: خدای عز و جل مى‏فرماید: من بهترین شریک هستم، هر که دیگری را در کارى که مى‏کند با من شریک کند، از او نپذیرم (و همه را به آن شریک واگذارم) جز همانچه خالص براى من باشد.

[107].   پیامبر (ص) فرمودند: من به کثرت تعداد شما در قیامت بر سایر امتها افتخار می‏کنم و حتی به جنین سقط شده هم افتخار می‏کنم که در روز قیامت مقابل درب بهشت، خدا به او می‏فرماید: داخل بهشت شو و او پاسخ می‏دهد که داخل نمی‏شوم مگر در صورتی که با پدر و مادرم قبل از من داخل شوند آنگاه خداوند به فرشته‏ای می‏فرماید: پدر و مادرش را بیاورید و به آنها امر می‏کند که داخل بهشت شوندو به این کودک سقط شده می‏فرماید اینها همه به خاطر فضل و رحمتی هست که نسبت به تو دارم.

[108].   سوره طور، آیه 21

[109].   جدلی‌ الطرفین‌ بودن‌ یک‌ مسئله‌ به‌ معنی‌ این‌ است‌ که‌ برای‌ هیچ‌ یک‌ از دو طرف‌ مسئله‌ی‌ برهان‌ قاطع‌ اقامه‌ نشده‌ است‌ و اداله‌ی‌ اعتبار یکی‌ از دو طرف‌ به‌ همان‌ اندازه‌ استحکام‌ دارد که‌ ادله‌ی‌ اعتبار طرف‌ دیگر از استحکام‌ برخوردار است‌. و انتساب برخی آیات به استدلالهای هر دو طرف، نتیجه­ای دربر ندارد.

[110].   برای حدوث اقسامی ذکر کرده­اند: 1. حدوث زمانی 2. حدوث ذاتی 3.  حدوث دهری 4. حدوث اسمی. که مهم­ترین اینها از نظر بحث فلسفی حدوث زمانی و ذاتی است. فلاسفه و برخی از متکلمین در تعریف حدوث می­گویند: مسبوق بودن وجود چیزی به عدم آن چیز. صدر المتالهین می­گوید: حکما به دلیل پی نبردن به حرکت جوهری نتوانسته­اند مسئله حدوث عالم را به معنای واقعی حل کنند؛ لذا به ناچار اقسام دیگری از حدوث را مطرح کردند که از جمله آن حدوث ذاتی یا دهری است.

[113].  و شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که وسعت آن، آسمان‌ها و زمین است و برای پرهیزکاران آماده شده است. (آل‌عمران، آیه ۱۳۳.)

[114].   و از آتشی بپرهیزید که برای کافران آماده شده است.  (آل‌عمران، آیه ۱۳۳.).

[117].   مؤمنون ، آیه ۱۰ و ۱۱.

[119].  شیخ بهایی برای این اشکال، چنین پاسخ می­دهد: یک پدیده، ممکن است در جایی عرض و در جای دیگر جوهر باشد، چرا که برطبق مَثَلِ «رنگ آب، همانا رنگ ظرفِ آب است، تعیین کنندۀ ماهیت و نام یک پدیده، موطن و مقام آن است و چنین است که یک پدیده، در جایی و در مقامی تجسم می‌یابد و جسم نام می‌گیرد و در جای دیگر و در مقام دیگر در هیئت عَرَض پدیدار می‌گردد و عرض نامیده می‌شود. به‌عنوان مثال یک شئ مُبْصَر» چون در موطن حس بصر ظاهر گردد و بر این حس عرضه شود، ناگزیر دارای ویژگیها و به اصطلاح دارای عوارضی است که چون همین شئ در مقام حس مشترک پدیدار شود، عاری از آنهاست

[120].  مجلسی، بر ناممکن بودن تبدیل عرض به جوهر، یعنی تبدیل عمل به جسم تأکید می‌ورزد و قائلان به تجسم اَعمال را منکران دین می‌خواند؛ چرا که به‌نظر مجلسی، مسئلۀ تجسم اعمال، به صراحت در آیات و روایات بیان نشده است. وی چنین اظهار می‌کند که می‌توان تجسم اعمال را آفرینش شبیه اعمال دنیایی در آخرت، به عنوان جزای اُخروی کردارهای دنیوی تفسیر کرد.  همچنین مجلسی مبنای عارفان را در تبیین مسئلۀ تجسم اعمال که همانا تشبیه این جهان به عالم خواب و تشبیه آن جهان به عالم بیداری است، سفسطه می‌شمارد.

[121].   باید بدانیم که ما از دین و شریعت، نوعى از معاد را مى­پذیریم و براى اثبات این نوع معاد، راهى جز شریعت و تصدیق خبر پیامبران نداریم و این همان معاد جسمانى است و خیر و شر جسم براى همگان روشن است و نیازى به توضیح ندارد و شریعت بر حقى که پیامبر ما (صلى­الله­علیه­وآله) آورده است، دربارۀ سعادت و شقاوتى که بر اساس این بدن مادى خواهد بود، به تفصیل داد سخن داده است. نوع دیگر معاد، معادى است که بر اساس عقل و برهان اثبات مى­شود.

Link لینک      Comments () نظرات ۱۳٩٢/٧/٢٢

Recent Posts مطالب ارسالی جدید بررسی نسبت برخی از اشیاء در شناخت رنگ حرکت دائمی اختراع دستگاه تشخیص رنگ و رنگهای مکمل آن (مخترع کاظم استادی) کتابشناسی عدم تحریف قرآن منتشر شد نمایشگاه خانوادگی نقاشی در گالری توکای قم اختراع دستگاه بومسیلک متحرک (مخترع کاظم استادی) نسبت خط عربی و مسلمانان جهان به تغییر خط کتابشناسی خط فارسی و تغییر خط خط در ایران هولوکاست خط فارسی
My Tags موضوعات کلی کلیات و شرح حال (۳٦) زبان و ادبیات فارسی (۳٠) داستان و متفرقه (٢٥) تاریخ و جغرافیا (۱۸) زبان سرخ (۱٧) هنر (۱٢) فلسفه منطق کلام (۱٢) قرآن و حدیث (۸) طب و علوم کاربردی (۸) اخلاق و عرفان (٧) احکام (٧)
My Friends دسترسی آسان به یوتوبی یاهو ویکی نبشته ویکی فقه ویکی علوم اسلامی وکی پدیا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وزارت علوم تحقیقات فناوری همراه اول نگارستان اشراق موسسه پژوهشی فلسفه ایران موزه هنرهای معاصر مشابه یاب روایات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم مدرسه طراحی رود آیلند مخابرات 118 لغت نامه دهخدا گوگل مترجم گوگل جستجو گوگل پلاس گوگل ارث گنجور کتابخانه ملی کتابخانه مجلس شورای اسلامی کتابخانه دیجیتال نور کتاب قم کتاب اول فیس بوک فرهنگستان هنر فرهنگستان زبان و ادب فارسی عصر ایران سیستم جامع دانشگاهی گلستان سامانه جامع دانشگاه علمی کاربردی سامانه اعلام حساب خانوار سازمان سنجش سازمان حج و زیارت سازمان ثبت احوال کشور روبیمکث دفتر ریاست جمهوری ایران دفتر آیت الله جوادی آملی درگاه کنسرسیوم محتوای ملی دائره المعارف بزرگ اسلامی دانشنامه جهان اسلام دانشگاه ییل دانشگاه مفید دانشگاه قم دانشگاه علمی کاربردی هنر قم دانشگاه علمی کاربردی دانشگاه آزاد قم دانشگاه ادیان و مذاهب دانش سوم / مدرسه ابتدایی هدایت خبرگزاری کتاب ایران خبرگزاری اهلبیت علیهم السلام خانه کتاب جی میل گوگل تبیان تابناک پایگاه مجلات تخصصی نور پایگاه اندیشوران پایگاه احادیث نور بانک سامان انستیتو تکنولوژی روچستر انجمن هنرهای تجسمی ایران انجمن نجوم ایران انجمن طب سنتی ایران آمازون ارزش یابی مدارک تحصیلی