کاظم استادی

My Address آدرس من


‎Create Your Badge‎ Previous Months آرشیو ماهانه Home صفحه اصلی Archive آرشیو شهریور ٩٥ خرداد ٩٥ اردیبهشت ٩٥ آذر ٩٤ مهر ٩٤ امرداد ٩٤ خرداد ٩٤ آبان ٩۳ شهریور ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ فروردین ٩۳ بهمن ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ دی ٩۱ آبان ٩۱ شهریور ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ اردیبهشت ٩٠ بهمن ۸٩ More ... اطلاعات بیشتر
      kazem ostadi (ارائه نظرات و پیشنهادات شما موجب خوشحالی من خواهد شد)
اندیشه تغییر خط، چرا و چگونه و از کجا در «امپراطوری اسلام» آغاز شد؟ by: کاظم استادی

اندیشه تغییر خط، چرا و چگونه و از کجا در «امپراطوری اسلام» آغاز شد ؟

 کاظم استادی

 (این مقاله در شماره 17 مجله بهارستان مجلس شورای اسلامی منتشر شده است، برای استفاده از منابع و عکس ها به اصل مقاله مراجعه فرمایید)

اندیشه تغییر و تکامل خط عربی، از قرن اول هجری قمری تا زمان حال را، می­توان حداقل به سه دوره یا بخش: اندیشه تغییر خط در «امپراطوری اسلام» و در «کشورهای اسلامی» و نیز «اندیشه تغییر خط در ایران» تقسیم نمود، که هر کدام داستان خواندنی خود را دارد. ما به هر کدام از این عناوین، تحت یک مقاله جداگانه، پرداخته­ایم. در این مجال، به« اندیشه تغییر خط در امپراطوری اسلام» می­پردازیم.

همانگونه که می­دانید، اسلام پس از رحلت پیامبر اکرم­(ص) در مدت چند سال، گسترش قابل ملاحظه­ای پیدا نمود. این گسترش مناطق، باعث ایجادِ امپراطوری جغرافیایی برای اسلام شد. و همین امر، سبب رایج شدن خط عربی در بسیاری از کشورها گشت. [1]

در این بخش، به بررسی اجمالی تاریخچه تغییر خط، از ابتدای ظهور اسلام تا پیدایش صنعت چاپ، پرداخته شده است. و تمرکز آن در تغییرات خط عربی، در قرن اول و دوم هجری قمری، می­باشد. البته قصد این بخش، پرداختن به انواع خط و زیبایی خط و یا سیر زیباشناسی خط نیست. و یا اینکه نمی­خواهد تاریخچه و خاستگاه پیشین خط عربی را مطرح نماید؛ بلکه مقصود، توجه به این نکته است که خط عربی رایج امروزی، همان خط ابتدایی صدر اسلام نیست. و تغییراتی را به غیر از زیبایی آن، متحمل شده است. [2]

***

در آغاز پیدایش اسلام در جزیرة العرب، دو خط «کوفی» و «نسخ» وجود داشته است،[3] که خط کوفی از رواج بیشتری برخوردار بوده است. منظور از رواج، کاربرد می­باشد؛ چراکه تعداد باسوادان در آن زمان و در آن منطقه، بسیار ناچیز بوده است.

خط کوفی از برخی خط­های رایج در کشورهای دیگر همانند خط پهلوی در ایران، آسان­تر بود، لیکن خود این خط نیز، دارای کمیها و عیبهای بزرگی بود.[4]  برخی مسلمانان دانشمند، از نخست، هوشیار آنها بوده و برای از میان بردن آن عیب­ها و رسایی خط، کوششهایی کرده و کارهایی انجام داده‌اند، که اینک برخی از آنها را به اختصار در اینجا می‌آوریم:

مقدمه؛ در خطوط رایج ابتدایی آغاز قرن اول هجری

شاید تعجب کنید که اعراب، خطی از خود نداشته‌اند. باید بدانید که، خطی که از «حمیر[5]» و «انبار[6]» به عربستان رفته بود و در زمان ظهور اسلام نشر یافته‌ است، خط عربی نیست، بلکه زبان عربی به این خط نوشته می‌شده‌ است. و چون آثار مخطوط در قرون اولیه اسلامی و پس از آن، به زبان عربی نوشته می‌شد، خطی که بـا آن، زبان عربی ثبت می‌گردید، به نام «خط عربی» مشهور گردید.

 تا پیش از اسلام، مدرکی دال بر خط و سواد داشتن عرب‌های حجاز نیست،  ولی از عرب‌های شمالی عربستان ۵ مدرک که کهنه‌ترین آنها مربوط به ۵۱۲ میلادی است، بدست آمده.  از عرب‌های جنوبی (مردم یمن) نیز آثاری بدست آمده‌است که با حروف خط مسند می‌نوشتند. مردم حجاز  بر اثر صحرانشینی از نوشتن خط بی‌بهره ماندند. اما اندکی از آنها که کمی پیش از اسلام به عراق و شام می‌رفتند نوشتن را از آنها آموختند و عربی خود را با حروف نبطی[7] یا سریانی و عبرانی می‌نوشتند. برای نمونه سفیان‌بن امیه که از بازرگانان آن دوره بود،  از کسانی بود که خط سریانی را به حجاز آورد.[8]

تغییرات خط، پس از کشور گشایی مسلمانان

 تغییر اول؛ پیدایش اعرابِ نقطه­ای

قرآن مجید و پیام استوار الهی، مهمترین و با ارزش‌ترین متن دینی و سرلوحة زندگی مسلمانان است و تلاوت و قرائت درست آن، از زمان پیامبر بزرگوار اسلام (ص) مورد توجه همگان بوده است. بنابراین، در آغاز دوران اسلامی، مسلمانان تلاش کردند قرآن را به نگارش در آورند. [9]و عدۀ کمی از آنها که نوشتن می‌توانستند، قرآن را به نگارش درآوردند.[10]

مصاحفی که عثمان فراهم آورد، و شاید اصولاً نوشته های کتّاب وحی و همچنین مصاحفی که صحابۀ رسول خدا(ص) پس از رحلت آن حضرت نگاشتند، از هر گونه نشانه­های مشخص کنندۀ خط ار قبیل شَکل و اِعراب و اِعجام، یعنی نقطه­های حروف متشابه، عاری بود.[11] چون خطی که در اختیار تازیانِ زمان پیغمبر اکرم(ص) قرار داشت، بسیار ساده و ابتدایی و فاقد علائم و نشانه­هایی بود که هم اکنون از آنها برای نمایاندن حرکات یا سکون و یا بازیافتن حروف متشابه، استفاده می­شود. علاوه بر این به منظور آنکه خط قرآن، نسبت به قراآت مختلف، قابل انعطاف باشد و بتواند وجوه متفاوتی را (که در قراآت قرآن روایت شده بود) تحمل نماید، آن را عاری از هر گونه مشخصات می­نوشتند. [12]

 در این نگارش­ها، از حروف نبطی یا سریانی استفاده شد. خط‌های نبطی و سریانی، هر دو از خط آرامی منشا گرفته بودند. در این خط، ابهامات زیادی بود و حروف بدون نقطه نوشته می‌شدند.

  و نیز در این خط، مصوت‌های کوتاه و برخی مصوت‌های بلند مانند «ا» در میان واژه‌ها نوشته نمی‌شد. برای نمونه در این خط ب، ن، ت، ث و ی همانند هم نوشته می‌شدند و یا ح، خ، ج و یا س و ش همانند بودند. [13]

اصولاً، هیچ زبانى به اندازه زبان عربى از تغییر در حرکات کلمات و نیز عدم رعایت علایم و نشانه‏ها، دچار مشکل نمى‏گردد، چرا که «اِعراب‏» در تفهیم مقصود الفاظ و عبارات، در این زبان از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است.

چون خط کوفی باستان، دارای «اعراب و نقطه» و دیگر نشانه‌ها نبود و مسلمانان صدر اسلام قرآن را از راه گوش فرا گرفته، از بر می­کردند و هنگام خواندن از روی کتاب بهمان گونه که شنیده بودند، می­خواندند. و چون این از بر کنندگان، شماره‌شان اندک بود، چندان بیمی از نادرست خواندن واژه‌ها در میان نبود.[14] هر چند که بعد از رحلت پیامبر (ص) اختلاف در الفاظ و کیفیت ادای حروف به گونه‌های مختلف، قرائتهای هفتگانه را پدید آورد.[15]

لیکن پنجاه سال که از هجرت گذشت و اسلام به سبب جنگهایی که عرب­ها با دیگر توده‌ها کرده و پیروز درآمدند در جاهایی بیرون از عربستان پراکنده گردید و مسلمانانی که از نژاد عرب نبودند آغاز بخواندن و نوشتن قرآن کردند.

عرب دیگر عرب بادیه نبود که در تکلم زبان خویش نیازى به تعلیم و تعلم قواعد ادبى نداشته باشد و به صورت فطرى و خودجوش صحیح بخواند، بنویسد و سخن بگوید. اختلاط عرب‏ها با غیر خود آهسته‏آهسته تأثیر منفى خود را بر روى زبان فصیح گذارد؛ به گونه‏اى که آنان گاه در سخن گفتن و یا کتابت دچار اشتباه مى‏گردیدند؛ زیرا دیگر، قریحه و ذوق خالص عربى، که آنها را از هرگونه حرکت و اعرابى بى‏نیاز مى‏ساخت، وجود نداشت. همین امر باعث‏ شد در قراءت قرآن نیز که براساس «رسم عثمانى‏»[16]  بود،  اشتباهاتى رخ دهد.

 از اینرو غلط خوانی­ها و نادرستی­های بسیاری نمودار گردید که مسلمانان را درباره اصلاح خط به اندیشه واداشت.[17]

گویند «زیاد» که فرمانروای عراق[18] بود، روزی «ابوالاسود دوئلی»[19] را نزد خود خوانده گفت: برای مردم دستوری پدید آور تا راهنمای آنان باشد و کتاب خدا را بدان بخوانند.[20]  او نخست به این کار تن درنداد.[21] تا اینکه در حدود سال 67 هجری، روزی شنید که کسی این آیه «ان الله بری من المشرکین و رسوله»[22] را می­خواند و «هاء» «رسوله» را کسر می­داد. گفت گمان نمی­بردم که کار مردم تا بدینجا کشیده است. در زمان نزد زیاد رفت و گفت: اینک آمده‌ام فرمان تو را بکار بندم. بفرمای مرا نویسنده‌ای زود یاب و تیز فهم دهند تا کار درست گردانم. او را نویسنده‌ای از عبدالقیس دادند، نه پسندید. دیگری را آوردند، بدو گفت: اگر دیدی من در هنگام گفتن حرفی، دهان خود را باز کردم، نقطه‌ای بر زبر آن نه؛ و چون دهانم را گرد کردم، نقطه‌ای در پیش آن بنه و چون کسره دادم، نقطه‌ای به زیر آن بگذار»[23]  و بدینسان، نقطه بجای «اعراب» کنونی پدید آمده و بکار رفت.[24]

ابو عمرو دانى مى‏گوید: «تنقیط‏» در قرآن به دو صورت انجام پذیرفته است:

الف: «نقط الاعجام‏» که نقطه‏گذارى براى حروف مشتبهه بوده ‏است.

ب: «نقط الاعراب‏» یا «نقط الحرکات‏» که عبارت از نقطه‏گذارى بر حروف به منظور تشخیص حرکات مختلف بوده ‏است، مثل نقطه فتحه در بالاى حرف، و نقطه کسره در زیر حرف، و نقطه ضمه جلوى حرف.[25]

اغلب اشکالاتى که از نظر تشابه برخى حروف یا ضبط نکردن مصوت‏هاى کوتاه گریبانگیر خط عربى است، در سریانى نیز موجود است؛ مثلا شکل شبیه «و» هم «دال‏» است و هم «را». اما بعدها با اضافه کردن یک نقطه در بالاى آن براى «را» و یک نقطه در زیر براى «دال‏» مانع پیش آمدن این اشتباه شدند و نیز براى ظاهر کردن حرکات به همین روش نقطه‏گذارى پناه بردند.[26]

سپس نویسندگان برای اینکه زبر و زیر و پیش بهتر از هم شناخته شود، آنها را ریز و درشت نگاشتند و پس از آن «حروف صوتی» (الف و واو و یاء) را پدید آوردند که در برخی جاها بجای زبر و زیر و پیش بکار برده شده و «حرکات رئیسه» شمرده می­شد و پیش از آن در میان واتها نبود. [27]

  تغییر دوم؛ ابداع حروفِ نقطه­دار

پس از گسترش اسلام در سراسر شبه جزیرۀ عربستان، ایران، ماوراءالنهر، بخش‌هایی از هند، شمال آفریقا و اندلس، یا زبان عربی جایگزین زبان اقوام ساکن در این مناطق شد (مانند مصر)، و یا دست کم، خط عربی جای خطوط قدیمی را گرفت (مانند ایران)، و بدین سان، خطی واحد در تمام قلمرو اسلام پدیدار گردید. خط عربی، که پیش از ظهور اسلام، نگارشی ساده و کاربردی محدود داشت، به سرعت با خطوط دیگر درآمیخت و به کمال رسید. [28]

چون اسلام در سوریا و مصر و ایران پراکنده گردید. و تازه مسلمانان آغاز بخواندن قرآن کردند، به سبب نبودن نشانه‌ای برای واتهای همانند، همچون: «ب، ت، ث و ج، ح، خ و د، ذ و ر، ز و ص، ض و س، ش و ط، ظ و ع، غ » گرفتار غلط خوانی‌هایی می‌گردیدند و کمتر کسی بود که واژه‌ها و واتهای همانند را که دارای معنی و صداهای جداگانه بودند، بتواند درست بخواند. [29]

در خط کوفی علاوه بر حروف متشابه ، شکل های بعضی با برخی دیگر تشابه دارد که در وقت خواندن، موجب اشتباه می­گردد، مانند: «ع» و «ح» ، «ح» و «ک» ، «د» و «ط» و نیز «ص» و «ک» که با اندک تفاوتی مثل هم نوشته شده و مانند: «ر» و «و» که نزدیک به همدیگر دیده می­شوند و همچون سر «ع» و «غ» ، «ف» و «ق» و «م» که در وسط کلمه با جزیی تفاوت شبیه هم هستند و اگر بخواهیم این نقیصه بر طرف شود، لازم است نویسنده تفاوت آشکاری بین این گونه متشابهات قائل شود . مثلا ً بین «د» و «ک» همیشه رعایت کند که «د» را کوتاه و کوچک و «ک» را دراز و بزرگ بنویسد و باقی را بر همین قیاس تفاوت قائل گردد.[30]

این گرفتاری نه تنها در خواندن قرآن، بلکه در خواندن نامه‌ها و نوشته‌ها نیز پیش آمده و هر روز کشاکش‌های گوناگونی پیش می‌آورد. به عنوان مثال کلمه‏اى مثل «تتلوا» ممکن بود به صورت‏هاى مختلف نظیر «یتلوا»، «تتلوا» و «نبلوا» خوانده شود.

به این گونه، دوره «خلفای راشدین» پایان یافته و دوره خلافت امویان فرا رسید و «عبدالملک بن مروان»[31] که به مسند خلافت نشست؛ چون دریافت که مردم عراق و شام و سوریا و مصر و ایران که زبانشان جز از زبان عربی می‌بود، قرآن را غلط و نامه‌ها را غلط اندر غلط، می­خوانند به «حجاج بن یوسف ثقفی»[32] فرمانروای عراق نوشت که آنچه ابوالاسود پدید آورده، بس نیست، تو باید گروهی از دانشمندان را گرد آورده و گشادن این گره را از آنان بخواهی.

حجاج بفرمان او دانشمندان را گرد آورده، از آنان خواست تا نشانه‌هایی بگذارند که واتهای همانند به کمک آنان شناخته شود[33] و «نصر بن عاصم»[34] واتهای همانند را با گذاردن یک یا چند نقطه در زیر و بالای آنها همچون «ب ، ت ، پ و ج ، خ » از هم جدا ساخت و بدینسان، واتهای همانند با این نقطه‌ها از هم باز شناخته شد.[35]

ولی باید دانست که در آغاز کار از بکار بردن نقطه در نوشته‌ها خودداری می­کرده‌اند، مگر در جاهایی که ناچار بودند، به ویژه هنگامی­ که به یک دانشمندی نامه می‌نوشتند گذاشتن نقطه را یک گونه بی‌فرهنگی می‌دانستند و می‌گفتند: «کثرة النقط فی الکتاب سوء ظن فی المکتوب الیه» یعنی: فراوانی نقطه در نامه، بدگمانی است درباره کسی که نامه به او نوشته شده.[36] دانشمندان نیز، نقطه گذاری را در کتابهای دانشی می‌پسندیدند، ولی در نامه‌ها از آن دوری می‌جستند. روی­ هم­ رفته سالها نویسندگان در بکار بردن نقطه‌ها سرگردان بودند. و بیشتر بکار نمی­بردند. [37]

 تغییرسوم؛ رنگی کردن نقطه­های اعراب

 اصلاحی که با دست «نصر بن عاصم» بر روی خط عربی انجام گرفت، خود مایه یک گرفتاری تازه‌ای شد و آن در آمیختن نقطه‌های «اعراب» با نقطه‌های «اعجام» بود و سالها نیز این گرفتاری اندیشه دانشمندان را بخود مشغول داشت؛ تا اینکه چنین نهادند که نقطه‌های «اعراب» را با جوهر سرخ و نقطه‌های «اعجام» را با مرکب سیاه بنویسند، تا آنها را از هم باز شناسند. این کار تا سال سیصد و اند هجری دنبال می­شد و قرآن­ها و کتابهای زمان «خلفای راشدین» و امویان و آغاز دوره عباسیان به این گونه نوشته شده و به این نشانه‌ها شناخته می­شود. یعنی قرآنهای زمان خلفای راشدین و امویان بی «اعراب و اعجام» و کمی با نقطه است.[38]

ابوعبدالله زنجانى مى‏گوید: در اندلس مردم از چهار رنگ در مصاحف استفاده مى‏کردند: سیاه براى نوشتن حروف، رنگ قرمز براى اعراب به روش نقط، رنگ زرد براى تعیین همزه‏ها و رنگ سبز براى مشخص نمودن الف‏هاى وصل.[39]

 تغییرات خط، از آغاز نهضت ترجمه و تألیف به بعد

 تغییر چهارم؛ تفاوت گذاشتن بین علامات نقطه و اعراب

در حدود سال 125 هجری قمری، ابتدا ترتیب حروف الفبا به مبنای ابتثی تغییر کرد[40] . در همین دوران توجه به مشکلی جدید جلب شد و آن اینکه؛ چون شناختن واتها با کمک نقطه‌های سیاه و نمودن اِعراب با دستیاری نقطه‌های سرخ، مایه دشواری نوشتن می­گردد و وقت بیشتری می­گرفت. با حجم زیاد نوشتجات و تألیفات، خواندن و نوشتن مشکل می­نمود و این مشکل چشم­گیر گشت.

از این رو، زمانی نیز نگذشت، که  به جای نقطه‌های اعجام، خطوط کوچک کج میگذاشتند. به این نحو که؛  یک خط کج، به جای یک نقطه؛ دو خط کج، به جای دو نقطه؛ و سه خط کج، به جای سه نقطه؛ به این گونه « / » و « //  » و « /// »  می­گذاشتند.[41]  این ابداع نیز در تاریخ، به «یحیی بن یعمر الدوانی» منسوب شده است. [42]

         تغییر پنجم؛ ابداع اعراب به شکل امروزی

با رونق گرفتن بازار خوشنویسی و شدّت یافتن تألیف کتب و ترجمه آثار گوناگون، این اعراب و اعجام نیز چندان نپاییده، در سال 146 پیشنهاد علایمى شامل: فتحه، ضمه، کسره، سکون، تشدید، مد، همزه و تنوین توسط «خلیل ابن احمد فراهیدى» انجام گرفت.[43] بنابراین از آن پس  روش دیگری پیش گرفتند که همان روش امروزی خط عربی است. یعنی بجای نقطه‌های «اعراب» زبر و زیر و پیش کنونی که با خط کوچک و کجی در بالا و پایین و واو کوچکی نموده می­شود، پدید آمده[44] و به این نشانه‌ها،  نشانه‌های دیگری همچون مد (  آ ) و تشدید  (  ّ ) و همزه ( ء ) و جزم (  ) و تنوین ( اً  اٍ  اٌ ) و از اینگونه افزوده گشت؛ گرچه خط را بسیار دشوارتر ساخت، ولی از دید خواندن و نوشتن، عیبهای نخست را از میان برد و خط عربی را نسبت به سالهای آغاز اسلام، رساتر و کامل­تر گردانید.[45]

پس از ابوالاسود، یحیى بن یعمر، نصر بن عاصم و خلیل بن احمد، روند اصلاح شیوه نگارش قرآن ادامه یافت؛ اما بیشتر مردم از ترس این که مبادا در «رسم الخط عثمانى» که به دید تقدس و تبرّک به آن مى‏نگریستند، بدعتى راه یابد، در برابر اصلاحات محتاطانه برخورد مى‏کردند. اصولاً مراحل واکنش به نشانه گذارى قرآن کریم، سه مرحله متفاوت را پشت‏سر گذاشت:

1. مرحله مخالفت با هر گونه تنقیط و تشکیل (اعراب‏گذارى)

2. مرحله تجویز.

3. مرحله تشویق.

جالب آن است که بدانیم همه افرادى که این مواضع متضاد و مخالف با هم را داشته‏اند، انگیزه و عامل واحدى آنان را به چنین گرایش‏هایى واداشته است.  منشأ همه این افکار، علاقه شدید و اهتمام کامل آنان به صیانت و حفاظت از نص قرآن بوده ‏است. عده‏اى از فرط احتیاط، تا آغاز قرن پنجم نیز اصرار مى‏ورزیدند، قرآن را از روى مصاحفى تلاوت کنند که فاقد نقطه و نشانه‏هاى دیگر باشد.[46]


تلاشهای بی­ثمر اصلاح و تغییر خطِ  بعدی

هر چند که این گامها، که در راه تکمیل خط عربی برداشته شد، آن را تا اندازه‌ای از حال یک خط ابتدائی بیرون آورده[47] و آسان­تر ساخت، لیکن کمیها و آکهای بزرگی از نبودن واتهای با آوا در میان الفبا و همانندی برخی از آنها با همدیگر؛ و نیز خود نقطه‌ها و فراوانی آنها، در خواندن و نوشتن، ده‌ها گرفتاری و اشتباه پدید آورده و می‌آورد که دانشمندان برخی از آنها را می­دانستند و بسیاری از آنها را یاد کرده و در کتابها نوشته‌اند و گروهی نیز در پی چاره‌جویی بوده‌اند.

می­گویند: روزی فرمانی از خلیفه، خطاب به یکی از کارگزاران او رسید. همین که فرمان را باز کردند دیدند چنین نوشته: «یا فلان اخص الجمعیه... » کارگزار در برابر این فرمان شگفت، بیچاره ماند و نمی­دانست چکار کند، آیا فرمان خلافت را بکار نبندد؟ و اگر بکار بندد، چگونه به چنین کار شگفتی دست زند،  به ناچار، بزرگان و ریش سفیدان شهر را فرا خواند و داستان را با آنان در میان نهاد و فرمان را نشان داد. پس از فکر و اندیشه، چنین نهادند که نامه‌ای به درگاه خلافت نویسند و سبب صدور چنین فرمانی را جویا شوند. نامه به درگاه خلافت روانه شد و پس از چندی پاسخ باز آمد. دانسته گردید، خلیفه به کارگزار خود فرمان سرشماری داده و چنین نوشته: « یا فلان احص الجمعیه... » لیکن شیرینکاری مگسی «ح» را «خ» گردانیده و فرمان را به آن معنی شگفت درآورده است.

یا چنانکه «حمزه اسپهانی»[48] در کتاب «التنبیه علی حدوث التصحیف» هنگام خرده­گیری بخط عربی می‌نویسد: خلیفه اموی «سلیمان بن عبدالملک» به فرمانروای مدینه «ابن حزم» نوشت: «احص المخنثون» و وی «اخص» خوانده و بجای شمردن، همه را تخم کشی کرد.[49]

باز همو می‌نویسد: «سبب وقوع تصحیف آن بوده که آن کسی که نقوش آن را ابداع کرده آن را بر اساس حکمت نهاده و احتیاطی برای آنان که بعد می‌آیند نکرده، مثلاً برای پنج حرف که باء و تاء و یاء و نون باشد یک شکل قرار داده در صورتی که مقتضای حکمت آنکه برای هر حرفی صورتی جداگانه وضع کند تا از تبدیل مصون ماند.»

همچنین ابوریحان بیرونی[50]، دانشمند بزرگ ایرانی، در کتاب «الصیدله فی الطب» می‌نویسد: «یک یونانی به ولایت ما گذر کرد و من پیش او می­رفتم و نامهای دانه‌ها و تخمها و میوه‌ها و گیاه‌ها و غیره را به زبان یونانی می‌پرسیدم و می‌نوشتم، ولی خط عربی آفت بزرگی دارد؛ که آن همانندی واتها بهم دیگر و ضرورت تمایز با نقطه و علامات و اعراب است، که اگر آنها را ننویسند معنی مبهم می­شود و اگر در مقابله و تصحیح هم غفلت شود، اصلا ننوشتن و نوشتن کتاب، بلکه علم و جهل بر نوشته‌های آن یکسان می­شود و اگر این آفت نبود کتابهای ترجمه شده به عربی از قبیل دیسقوریدس و جالینوس و.... کافی بود ولی اکنون اعتمادی بر آنها نیست.»

دشواری خط و الفبای عربی تا جایی است که حتی کسانی از پیشینیان که آنرا خط قرآن و اسلام می‌پنداشتند و مخالفت با آن را دشمنی با اسلام و قرآن می­دانستند[51] باز خودداری نتوانسته‌اند کرد، از اینکه خطی از روی اندیشه خود یا بگفته حمزه اسپهانی از روی «مقتضای حکمت» بسازند و خواست‌های خود را برای اینکه دچار سرنوشت شوم «تحریف» و «تصحیف» نشود با آن بنویسند.

گویند: در زمان مامون خلیفه عباسی گروهی از دانشمندان بر آن شدند که «اِعراب» را میان «حروف» جا دهند، زمانی نیز در پیرامون آن اندیشه بکار برده و به آزمایشها پرداختند، لیکن چون نتیجه‌ای از کوشش خود نگرفتند این مثل از آن کار ایشان بازماند که هرگاه می­خواستند بگویند مگر کار سخت و دشواری انجام داده‌ای؟ می‌گفتند «مگر اِعراب را جزو حروف کرده‌ای؟»

از این گونه تلاش­ها و کوشش­ها در تاریخچه خط عربی بسیار است و اگر در میان کتابهای گذشتگان جستجو کنیم، ده‌ها از اینگونه داستانها توانیم یافت، ولی ما تنها این دو داستان را که درباره پدید آوردن خط نو و الفبای تازه در سده‌های پیشین است، یاد کرده، می­گذریم.

حمزه اسپهانی، در کتاب خود نوشته:

«نوشجان بن عبدالمسیح برای من نقل کرد از احمد بن الطیب[52] شاگرد کندی، که وی وقتی محتاج به استعمال لغات ملل دیگر از فرس و عبرانی­ها و سریانی­ها و رومی­ها و یونانی­ها شد، برای خود خطی مشتمل بر 40 شکل وضع کرد که تماماً متباینه الاشکال بودند و به این طریق برای او نوشتن هیچ کلمه و خواندن آن مشکل نبود».

همچنین خواجه رشید الدین فضل الله[53]، وزیر در «تانکسوف نامه ایلخانی» درباره نوشتن اصطلاحات پزشکی چنین گوید:

«رساله‌ای در حروف وضع کنیم و بیان کنیم که مخارجی که از الفاظ ایشان معلوم کرده‌ایم چند است و حسب هر مخرجی حرفی نهیم و شکلی بی‌نقطه جهت آن مخرج وضع کنیم و کیفیت تصویت و مخرج آن بیان کنیم و اعراب ایشان را نیز اشکال وضع کنیم که دلالت بر حرکات مختلف الفاظ ایشان کند تا چون کلمات الفاظ ختائی بنویسیم بر خواننده آن رسالت آسان گردد.»

***

از این نوشته پیداست که این وزیر دانشمند، خود خطی پدید آورده بوده که در آن برخی از آکهای خط عربی را از نقطه و همانندی واتها و جدا نوشته شدن واتهای با آوا (اعراب) و جز آن از میان برده و واژه‌های بیگانه را برای درست خواندنشان با آن خط می‌نوشته است. [54]

 تغییر ششم؛ تکامل زیبایی­های قلم

البته پس از آن نیز ، خط عربی نیز بهمان حال نخست خود باز نمانده و «قلم»های گوناگونی با دست نگارندگان و خوشنویسان پدید آمده و رواج یافته است . چنانکه پیشتر گفتیم خط عربی نخست دو خط کوفی و نسخ بود که سپس از این دو خط شیوه‌های گوناگون در نویسش پدید آمده که آنها را بنام «قلم» می­خوانند.

ابن ندیم[55] می­نویسد: در آغاز اسلام چهار خط بود باینگونه خط مکی، خط مدنی، خط بصری، خط کوفی[56]، در زمان امویان این چهار خط کامل شده و سپس از آنها قلم‌های دیگری پدید آمد.

در زمان مأمون عباسی نویسندگی، ترجمه و امور دیوانی اهمیت پیدا کرد و کاتبان در نیکو ساختن خط به رقابت پرداختند و چندین قلم دیگر به نام قلم مرصع، قلم نساخ، قلم رقاع، قلم غبارالحلیه، قلم ریاسی و مانند آن‌ها پدیدار شد.  درنتیجه خط کوفی به بیش از بیست شکل درآمد. ولی قلم نسخ اولیه، کم و بیش به‌همان شکل در میان مردم و برای تحریر مطالب غیررسمی رایج بود تا آنکه ابن مقله خوشنویس نامی[57] با نبوغ خود نیاز به بازبینی خطوط را درک کرد و خطوط مشخص و قواعد معینی را مطرح کرد.[58]

در زمان عباسیان دوازده قلم نزد خوشنویسان شناخته می‌بود که نام برخی از آنها چنین است:

الطومار الکبیر – قلم الثلثین – قلم الثلاثین – قلم الزنبور – قلم المفتح – قلم الجزم – قلم الموامرات – قلم العهود – قلم القصص – قلم الخرفاج.

 از این قلم‌ها باز قلم‌های دیگری پدید آمد که شماره آنها به بیست و پنج قلم رسید. و در روزگار مأمون عباسی قلم‌های زیر پدید آمد:

 قلم المرصع – قلم النساخ – قلم الریاسی – قلم المکاتبات – قلم الرقاع – قلم غبار الحلیه – قلم الثلث – قلم المحقق – قلم المنثور – قلم الوشی – قلم النرجس – قلم البیاض. [59]

 از آن سو، چون تدبر در قرآن و فهم معانی آن، مستلزم آموختن زبان عربی و آشنایی با قواعد تجوید و ترتیل بود.  از این رهگذر، جدای از بحث خط و تغییر خط و زیبایی خط، علم قرائت به عنوان رشته اصلی در قرآن پژوهی مورد توجه قرار گرفت. علم قرائت رشته خاص مطالعه در متن قرآن بود و دربارة چگونگی ادای کلمات قرآن و اتفاق و اختلاف راویان در آن، از حیث قواعد تجویدی بحث می‌کرد. در این علم همچنین از علوم ادبی عربی چون صرف و نحو و بلاغت نیز کمک گرفته می‌شد.[60]

در سده‌های هفتم و هشتم هجری، خط کوفی دیگر در کتابها و نوشته‌ها بکار نمی­رفت و ویژه کتیبه‌های مسجدها و ساختمان‌ها و از اینگونه می­گردید و خط نسخ و قلم‌های ثلث، تعلیق، ریحانی، محقق و رقاع جای آن را می­گرفت و از این شش خط سپس قلم‌های نوی پدید آمد، که بسیاری از آنها با دست ایرانیان ساخته شده[61] و از آنهاست:  قلم مقرمط – قلم باریک – قلم نستعلیق – قلم شکسته و از این گونه.[62]

 افول خطاطی و رواج چاپ

بطور کلی قرنهای نهم تا دوازدهم هجری را می‌توان قرن‌های درخشان در هنر خوشنویسی دانست.[63] در این دوران، خشنویسی هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی، چنان پیشرفتی را تجربه کرده است که در هیچ زمانی سابقه ندارد. امّا در اوایل قرن سیزدهم، در دوران قاجار،  با ورود و رواج صنعت چاپ به ایران، خط و خطاطی، کاربرد اصلی خود (یعنی کتابت و نشر) را از دست داد.

البته از یک سو با تاکید و توسعه سیاه‌مشق‌نویسی به سمت هنر تزئینی رفت و از دیگر سو کاربرد عمومی خود را برای نشر مستقیم کتابها و نوشته­ها از دست داد. و در کمترین زمان ممکن، حروف سربی، جای او را گرفت به طوری که دیگر به ندرت کتابهایی به دست خطاطان برای نگارش، سپرده می­شدند. از این زمان، روز به روز قدرت کمی این هنر کاهش یافت، و هر چه می­گذشت این وضعیت بدتر می­شد. تا اینکه در حال حاضر، شاید از صدها هزار عنوان کتاب و نوشته منتشر شده، پنچ درصدشان، خطاطی نیستند.

استادی / قم بهمن ماه 1390

 منابع:

  1. ابن جزری،  النشر فی القراءات العشر ، ج1 و  ابن جزری، غایة النهایة فی طبقات‏ القرا ، ج1
  2. ابن خلدون، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، علمی فرهنگی ، تهران ، ج2.
  3. ابو عمرو عثمان بن سعید الدّانی، المحکم فى نقط المصاحف، تحقیق : دکتر عزه حسن، دارالفکر المعاصر، لبنان 1997.
  4. ابوعبدالله زنجانى ، تاریخ القرآن، ترجمه: ابوالقاسم سعاب، کانون خدمات فرهنگى الست.
  5. جمعی از نویسندگان، دانشنامه آزاد، ویکی پدیا، مدخلِ خط و خط عربی.
  6. جمعی از نویسندگان، دانشنامه بزرگ اسلامی، مقاله ابن مقله. و محمد رضا ناجی، دانشنامه جهان اسلام، مدخل: حِمْیَر.
  7. جمعی از نویسندگان، دائرة‏المعارف بزرگ اسلامى، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامى ، تهران 1381.
  8. جورج سارتون ، مقدمه بر تاریخ علم، ترجمه غلامحسین صدری افشار، انتشارات علمی و فرهنگی.
  9. حبیب الله فضائلی، اطلس خط، مشعل ، اصفهان 1362.
  10. حمزه اصفهانی ، التنبیه علی حدوث التصحیف، بیروت دارالصادر   ، ۱۴۱۲=۱۹۹۲ م
  11. حمزه اصفهانی ، تاریخ پیامبران و شاهان (سنی ملوک الارض و الانبیاء). ترجمه ی دکتر جعفر شعار. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، تیر ۱۳۴۶.
  12. درالدین زرکشی , البرهان فی علوم القرآن , ﺗﺤﻘﻴـﻖ. : ﻣﺤﻤـﺪ اﺑﻮاﻟﻔـﻀﻞ اﺑـﺮاﻫﻴﻢ، ﺑﻴـﺮوت، داراﻟﻤﻌﺮﻓﺔ، بیﺗﺎ ، ج1 .
  13. رکن‌الدین همایونفرخ، سهم ایرانیان در پیدایش و آفرینش خط در جهان، انتشارات اساطیر، تهران 1384.
  14. سیوطی ، الاتقان، ج 1 ، الطبعد الثالثة سنة 1370 هـ .
  15. عبد الرضا چارئی، سیرتحول خط کوفی در نگارش قرآن های سده اول تا پنجم هجری و بررسی ساختارآن.
  16. قاسم تویسرکانى، کتاب زبان تازى در میان ایرانیان پس از اسلام، دانشسرای عالی، تهران 1350.
  17. کاظم استادی ، دانشنامه خط فارسی ،  مخطوط ، قم 1390.
  18. کاظم استادی ، کتابشناسی خط فارسی، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم 1390.
  19. کاظم استادی، گاهشمار خط فارسی، مجله بهارستان ، بهار 1391.
  20. محمد باقر حجتی، تاریخ قرآن کریم، دفتر نشر فرهنگ، تهران 1386.
  21. محمد هادی معرفت، التمهید، تمهید ، قم ، 1390، ج‏1.
  22. یحیی ذکاء ، در پیرامون تغییر خط فارسی، چاپخانه نقش جهان، تهران 1329.

 

[1].  پس از ورود اعراب مسلمان به ایران، در زمانى نسبتاً کوتاه، خط پهلوى که در آن زمان خط نوشتارى اکثر مناطق ایران بود، از کاربرد عمومى ساقط شد. و حتى تا چند قرن خط یا زبان نوشتارى مردم ایران، زبان و خط عربى گشت و مردم ایران به زبان فارسى چیزى نمى‌نوشتند، مگر در گوشه و کنار، و آن هم غیر قابل توجه. بنابر آنچه بیان شد، در واقع و به طور رسمى و همه گیر، از اواسط قرن ششم زبان فارسى در نوشتارها، نمایان شد. و اگر بخواهد خط فارسى مورد بررسى واقع شود، باید بدانیم که خط فارسى کنونى، از قرن ششم آغاز شده است. و پیش از آن، فارسى‌نویسى کلاً رایج نبوده است و همه نوشته‌ها به زبان عربى نگارش مى‌شده است. خطوط فارسى قبل از این و برخى نوشته‌ها همانند شاهنامه فردوسى یا برخى کتابهاى نادرِ قبل‌تر از آن، به صورت استثنا به زبان فارسى نگاشته شده‌اند. و فارسى‌نویسى، در ایران عمومیت نداشته است.

[2] .  برای تحقیق در این باره، می­توان به کتب مختلف، همانند کتابهای تاریخ قرآن، علوم قرآنی، برخی تفاسیر قرآن و البته به کتابهای تاریخ خوشنویسی مراجعه نمود. هر کدام بنا به اقتضایی، به برخی از تغییرات خط عربی، پس از ظهور اسلام پرداخته­اند. همچنین افراد بسیاری، ضمن بحث پیرامون اسناد و نوشته­های منسوب به صدر اسلام، به بررسی این تغییرات توجه نشان داده­اند..

[3] .  کسانی گمان می‌برند، خط نسخ را «ابن مقله وزیر» خطاط بنام، پدید آورده است، ولی این گمان درست نیست و خط نسخ از خطهای باستان عربها بوده و همزمان با خط کوفی در جزیرة العرب وجود داشته است. 

[4] .  همچون: همانندی واتها (حروف) در نوشتن و نبودن «اعراب» و دیگر نشانه‌ها در میان الفبا .

[5] .  حِمْیَر، نام قبیله بزرگ و کهن عرب قحطانى و نام دولتى در یمن. نسب آنان به حمیربن سَبَأبن یَشْجُب‌بن یَعْرُب‌بن قَحطان‌بن عابِر مى‌رسد. قبیله حمیر در گذشته دور در سیاست عربستان جنوبى نقشى مهم بازى کرده است. محققان در نوشته‌هاى چند سده قبل از میلاد نامى از حمیر نیافته‌اند. پس از میلاد مسیح، یونانیها و رومیها این قبیله معروف عرب را با نام هومریتاى مى‌شناختند و حبشیها آن را همر مى‌خواندند. زبان حمیرى را که ویژه قبیله حمیر و از زبانهاى رایج در عهد باستان بوده است، اعراب حجاز به دلیل اشتمال آن به واژه‌هاى نامأنوس و غریب، به زبان عجم تشبیه کرده‌اند. و در مقایسه با زبان عربىِ حضرت اسماعیل و فرزندان او که قرآن به آن نازل شده است، حمیرى زبانى غیرفصیح به شمار آمده‌است. حمیریها خطى به نام مُسْنَد داشته‌اند که مسعودى آن را شبیه خط سریانى دانسته است. بسیارى از نقوش و نوشته‌هاى حمیرى به خط مسند باقى‌مانده‌است که برخى محققان به شرح آنها پرداخته‌اند. 

[6] .  یکی از استان‌های هیجده‌گانه کشور عراق است. قبلاً  انبار از مناطق مهم ایران در دوران ساسانی بود و به دلیل آن‌که توشه‌گاه و انبار ساز و برگ سپاه ساسانی بوده در پهلوی به نام «هنبار» خوانده می‌شده است. بسیاری مورخان انبار را بعد از تیسفون، دومین شهر مهم دوران ساسانی در غرب ایران دانسته‌اند.

[7]نبطیان قومی از نژاد عرب بودند که در نبطیه زندگی می‌‏کردند، از حدود ۱۵۰ سال پیش از میلاد گونه ‏ای از خط و زبان آرامی درمیان ایشان رایج بود، از این خط، خطی موسوم به خط سینایی نو به وجود آمد که از سده اول پیش از میلاد تا سده چهارم میلادی در شبه جزیره سینا رواج داشت.

[8] .  ر.ک. به 

[9] .  درباره اولین کاتب وحی در مکه، محققان، نام عبدالله بن سعدبن ابی سرح را نام میبرند و نخستین کسی که از قریش در مکه برای رسول خدا (ص) نوشت، عبدالله بن سعدبن ابی سرح بود که مرتد شده و در ایام فتح مکه به اسلام بازگشت.

[10] .   در احادیث مربوط به نگارش قرآن در زمان پیامبر(ص) نوشت­افزارهایی به چشم می­خورد که مورد استفاده کتاب و نویسندگان وحی بوده است. با استناد به همین احادیث به اسامی زیر می­توان اشاره کرد: عسب: این کلمه، جمع عسیب و آن عبارت از جریده و چوبه نخل است که برگهای آخر آن را می­کندند و در قسمت پهنای آن، قرآن می­نوشتند. لخاف: جمع لخفه و به معنی سنگهای سفید نازک و ظریف می­باشد. اکتاف: جمع کتف به معنی استخوان شانه، معمولاً استخوان شانه شتر و یا گوسفند پس از خشک شدن به صورت آماده می­ساختند که بتواند روی آن بنویسند. اقتاب: جمع قتب به معنی چوبهایی بود که بر اشتران می­نهادند تا بر آنها سوار شوند. رقاع: جمع رقعه که دارای معنی گستردهای است و شامل برگ کاغذ یا درخت و گیاه و پوست حیوانات می­شود. قراطیس: جمع قرطاس و به معنی کاغذ است. 

[11].  بعضی از دانشمندان معتقدند که نقطه گذاری حروف متشابهِ خطِ عربی پیش از اسلام دارای سابقه­ای نسبتاً ممتد و طولانی بوده است؛ چون با وجود تشابه فرم و شکل حروف متشابه ... بسیار بعید میرسد که تازیان، آنها را پیش از اسلام بدون علائم ممیزه نوشته باشند.

[12]

[13] .   برای اطلاع بیشتر ، رجوع کنید به : الخط القرآنی فی عصر الرسول ابوالفضل میرمحمدی / نگرشی بر رسم الخط املایی سازمان دارالقرآن الکریم محمد اسعدی / نگرشی به رسم الخط قرآن کریم (رسم المصحف) کریم دولتی / سیر تحول خط کوفی در نگارش قرآن های سده اول تا پنجم هجری و بررسی ساختار آن رضوان علی بیگی – عبدالرضا چارئی / چند اصلاح پیشنهادى دیگر در متن قرآن جیمز بلمى / اصول رسم الخط عثمانی قرآن کریم م. س. عبدالحلیم – ترجمه: علی اکبر خان محمدی / اِعجام قرآن محمدرضا محمدى پیام / نثر المرجان فی رسم نظم القرآن حسن پویا / سیری در تاریخ اصلاح شیوه نگارش قرآن «نقط و اعجام» سید محمد باقر حجتی / طرح مستندسازی متن قرآن و چاپ انتقادی آن میشائیل مارکس (آلمان) - ترجمه: طلوع خادم الشریعة / مقایسه رسم المصحف و رسم الاملاء علی اکبر ربیع نتاج – علی تفریحی / بررسی دیدگاه های نولدکه در مورد رسم الخط و قرائت قرآن محمد جواد اسکندرلو – سید حسن حسینی / مقایسه ای بین رسم الخط مصحف و نقوش قدیم عربی غانم قدوری حمد – ترجمه: حسین علینقیان / نکاتی درباره رسم الخط مصحف یعقوب جعفری / شیوه ای نو در اعراب گذاری قرآن کریم سیدمهدی سیف / گزارشی از تاریخچه ضبط وعلامت گذاری قرآن سیدمهدی سیف / رسم الخط مصحف عثمانی: اسرار، حکمت و مزایای آن: دشواری قرائت مصحف و راه حل آن سید محمد باقر حجتی / تاریخچه رسم الخط قرآن و سیر و تحول آن سید مهدی سیف.

[14].  ر.ک. به 

[15] .  

[16] .  رسم عثمانى را همان طریقه نگارش و کتابت قرآن در زمان عثمان است که مصاحف چندگانه را با آن نوشتند. این رسم الخط علاوه بر فقدان علایم مشخصه در بسیارى از موارد صورت مکتوب کلمه در آن حاکى از صورت ملفوظ نبود. بعدها مسلمانان همین رسم عثمانى را از آن جهت که اصحاب پیامبر آن را نوشته‏اند به عنوان تبرک و تیمن حفظ نمودند. نویسنده التمهید غلطهاى املایى مصحف عثمانى را بالغ بر هفت‏هزار مى‏داند و فهرستى از آنها ارائه کرده‏است 

[17] .  پس از آنکه عرب‌ها ایران را تسخیر کردند، چون بیشتر عرب‌ها خواندن و نوشتن نمی‌دانستند، ایرانیان را برای کارهای دیوانی استخدام کردند. ایرانیان دیوان سالار نیز که پی به مشکلات خط عربی برده بودند تلاش کردند شیوه نوشتار را بهبود بخشند. ایرانیان با ذوق و سلیقه خود و با نیم نگاهی به خط پهلوی، خط نوشتاری را تکامل بخشیدند. در واقع خط عربی و فارسی کنونی، خطی است که ایرانیان در شکل گیری و تکامل آن سهم عمده‌ای داشته‌اند. 

[18] .  احتمالاً زیاد بن سمیه والی بصره و حومه آن.

[19] .  ابوالاسود الدؤلی که از فضلا و ادبای معروف کوفی بود،  در زمان زندگی این مرد چند سخنی هست برخی او را در سده دوم هجری و برخی هم زمان علی بن ابیطالب (ع) می­دانند و معروف است که حضرت امیرالمؤمنین(ع) روزی بدو گفت کلمه بر سه گونه است اسم و فعل و حرف و فرمود اینرا کامل کن و ابواالاسود دوئلی پایه صرف و نحو زبان عربی را گذاشت. و در خدمت حضرت علی(ع) به اکتساب علوم پرداخته و در جنگ صفین ملتزم رکاب بود، و  از آن بزرگوار اخذ نحو کرده بود، از برای تسهیل امر خوانندگان قرآن ، نقطه را وضع نمود.

[20] .  کهن‏ترین روایت از آن ابوالطیب لغوى است. آن‏جا که زیاد، به سبب لحن فرزندان خود از ابوالاسود یارى خواست، وى به «تنقیط‏» قرآن همت گماشت. روایت ابوالفرج اصفهانى که از قول مداینى نقل شده، کوتاه‏تر و صریح‏تر است: زیاد به او دستور داد تا مصاحف را نقطه‏گذارى کند. او چنین کرد و سپس چیزهایى در باب نحو نگاشت. ابن‏عساکر ماجرا را به معاویه باز مى‏گرداند. او زیاد را به سبب لحن عبیدالله (فرزند زیاد) سرزنش کرد. زیاد نیز به حیله، ابوالاسود را به تنقیط قرآن واداشت. 

[21] .  عتبى مى‏گوید: معاویه خلیفه اموى، نامه‏اى به زیاد نوشت و عبیدالله فرزند زیاد را خواست که نزد او به شام برود. چون عبیدالله نزد او رسید، معاویه دید که بسیار بد حرف مى‏زند و در سخن او «لحن‏» دیده مى‏شود.  معاویه وى را نزد پدرش برگرداند و در نامه‏اى، زیاد را از کوتاهى در تربیت فرزند سرزنش کرد. زیاد به فکر آموزش فرزند افتاد. ابوالاسود را خواست و تباهى و فسادى را که در زبان عرب راه یافته‏ بود، با وى در میان نهاد و از او خواست که کتاب خدا را اعراب گذارد.  ابوالاسود از این کار سرپیچید. زیاد نیز دست از مقصود برنداشته مردى را دستور داد که در سر راه او بنشیند و چون ابوالاسود نزدیک مى‏شود صداى خود را به قراءت قرآن بلند کند و آیه ان الله برى‏ء من المشرکین ورسوله را به‏ کسر لام رسوله بخواند. ابوالاسود این امر را بزرگ شمرده و گفت: خداوند عزیزتر است از این که از رسول خود بیزارى جوید. پس همان هنگام نزد زیاد رفت و به او گفت: من تو را اجابت کرده آن چه خواستى پذیرفتم. رأیم بر آن قرار گرفت که به «اعراب‏» قرآن شروع کنم. پس کاتبى نزد من فرست. 

[22] .  سوره توبه آیه 3 . ترجمه: «خدا و فرستاده او از همباز گیرندگان به خدا بیزارند».

[23] .  گمان می رود وی این طریقه را از خطوط کلدانیان و سریانیان اخذ کرده باشد، زیرا این طوایف از همسایگان بین النهرین و بابِل بودند ، و در کتابت آنها نقطه استعمال می­شد. به خلاف خطوط میخی و پهلوی ایرانیان . و هیروگلیف مصریان و فنیقیان که در کتابت آنان نقطه مستعمل نبود .

[24].  

[25] .  

[26] .  

[27].  

[28] .  خط عربی در آغاز در قلم نسخ برگرفته از شیوه نگارش خط نبطی نوشته می‌شد. با فتح تیسفون قلم کوفی نیز بر آن اضافه شد که در کوفه رایج شد و این همان قلمی است که دیوانسالاران اصلاحات خود را بر آن اعمال کردند که بزودی در قلم نسخ نیز انجام شد. سریانی‌های مقیم شام خط عربی را با چند قلم می‌نوشتند که از آن میان، قلم سطرنجیلی ویژه کتابت تورات و انجیل بوده‌است. قلم کوفی از قلم سطرنجیلی پدید آمد و هر دو قلم از هر جهت بهم می‌مانند.

[29].  

[30] .  

[31] .  پنجمین خلیفه از خلفای اموی در دمشق بود.

[32] .  والی حجاز و عراق در روزگار بنی‌امیه و زادۀ طائف است. وی فردی ایران‌ستیز بود و در زمان زمامداری وی در عراق، زبان عربی، جایگزین زبان فارسی میانه شد.

[33].  در وفیات الاعیان ابن خلکان می­نویسد: «ففزع الحجاج الی کتابه و سالهم ان یضعوا لهذه الاحرف المشبهه علامات تمیزها بعضها فیقال ان نصر بن عاصم قام بذلک فنوضع النقط افراد و ازواجا و خالف بین اماکنها فعبر الناس بذلک زمانا لا یکتبون الا منقوطا فکان مع استعمال النقط ایضا یقع التصحیف فاحدثوا الاعجام فکانوا یتبعون النقط الاعجام».

[34].  نصر بن عاصم اللیثى (89 ه) کان فقیها فصیحاً عالماً بالعربیة، من تلامذة أبی الأسود الدؤلی. یعدّ من علماء النحو المبرزین فی زمانه، یقال أنه أول من وضع النقاط على الحروف فی اللغة العربیة بأمر من الحجاج بن یوسف . أقوال فی نصر بن عاصم: قال عمر بن دینار:  اجتمعت أنا والزهری ونصر بن عاصم، فتکلم نصر، فقال الزهری: إنه لیفلّق بالعربیة تفلیقاً". قال بعض الرواة: إن نصر ابن عاصم "أول من وضع النحو وسببه". قال السیرافیّ: إنه "أوّل من وضع العربیة". قال ابن الندیم: " و قال آخرون: رسم النحو نصر بن عاصم". قال أبو البرکات الأنباری: "وزعم قوم أن أول من وضع النحو نصر بن عاصم". والحق أنه لیس أول من وضـع النحو، کما زعم بعض الرواة، فقد برز قبله جماعة منهم علیّ بن أبی طالب وأبو الأسود، والصواب أنه من أول من أخـذ النحو عن أبی الأسود، وفتق فیه القیاس، وکان أنبل الجماعة الذین أخذوه عن أبی الأسود فنسب إلیه - کـما یقول القفطی. (موقع الشهاب للإعلام)

[35].  دانشمندان علوم قرآنى نوشته‏اند که در زمان خلافت عبدالملک، حجاج بن یوسف ثقفى، که فرماندار عراق بود، از نویسندگان خواست که براى حروف متشابه، نشانه‏هایى وضع کنند. یحیى بن یعمر عدوانى (م 129 ق.) قاضى خراسان و نصر بن عاصم لیثى(م 89 ق.) که هر دو از شاگردان ابوالاسود بودند، در ادامه کار استاد خود به اعجام و نقطه‏گذارى حروف متشابه قرآن دست زدند. به دلایلى باید یحیى‏بن یعمر را نخستین کسى دانست که این کار را آغاز نمود و نصر بن عاصم کار او را دنبال کرد 

[36].  ر.ک. به 

[37] .  

[38].  

[39].  

[40].  کاظم استادی، گاهشمار خط فارسی، مجله بهارستان ، بهار 1391  ص 4.

[41].  

[42].  کاظم استادی، گاهشمار خط فارسی، مجله بهارستان ، بهار 1391  ص 4.

[43].  کاظم استادی، گاهشمار خط فارسی، مجله بهارستان ، بهار 1391  ص 4 . خلیل‏بن احمد فراهیدى اولین کسى بوده است که در زمینه «نقط‏» کتابى را تدوین کرده است. 

[44] . از روی برخی کتابها و نوشته‌هایی که بازمانده چنین پیداست که تا آغاز سده چهارم هجری «اعراب» را به کمک نقطه‌ها نیز نشان می­داده‌اند و جای نهادن نقطه‌ها نیز روشن نبوده است لیکن از سده پنجم نقطه تنها برای اعجام بکار رفته و یک خط کج در بالا برای «فتحه» و یک خط کج در پایین برای «کسره» و یک واو کوچک در پیش و بالا برای «ضمه» همچون امروز بکار رفته است. 

[45] . از دیگر تغییرهایی که در خط عربی پیشامده ترتیب جای واتها می‌باشد. ترتیب شمارش واتهای عربی در آغاز «ابجدی» بوده همچنانکه بنیاد الفباهای فنیگی و عبری و آرامی بر آن ترتیب است. و می‌توان گفت نخست همگی الفباها باین ترتیب یا نزدیک باین مرتب میشده است. زیرا هنوز هم نشانه‌هایی از آن ترتیب در الفباها یافت می­شود، برای مثال ترتیب a b c d در لاتین که همان ا ب ج د (ابجد) و k l m n که همان ک ل م ن (کلمن) و q r s t که نزدیک به (قرشت) است و همچنین ترتیب ک ل م ن در خود الفبای کنونی یادگار همان کلمن است. بگفته برخی در سده‌های یکم تا چهارم اسلامی ترتیب الفبا بر حروف معجم بوده که همان ترتیب مخرج صداها از گلو تا لب میباشد و کتابهای لغت آن زمانها نیز پایه‌اش بر این ترتیب بوده است باینگونه همزه الف هـ ع ح غ خ ق ک ض ج ش ی ل و ن ط د ت ص ز س ظ ذ ث ف ب م و (از الکتاب سیبویه که در سده دوم هجری نوشته شده) ولی میتوان گفت این ترتیب همگانی نبوده و تنها در کتاب‌های دانشی از لغت و صداشناسی و تجوید بکار میرفته است. سپس این ترتیب‌ها بشوندهایی که روشن نیست بهم خورده و ترتیب نوی که بنیاد آن بر همانندی واتهاست گرفته شد. برای مثال ب ت ث را با هم و ج ح خ را با هم دسته‌بندی کردند و تنها واتهای هـ و ی را که با هیچ یک از واتها همانند نبود در انجام الفبا آوردند، بدینسان ترتیب «ابتثی» پدید آمد که یک گونه از این ترتیب هنوز هم در کشورهای مغرب (کشورهای شمال افریگا جز مصر) به کار میرود که چنین است: ا ب ت ث ج ح خ د ذ ر ز ط ظ ک ل م ن ص ض ع غ ف ق س ش هـ و ی. ولی سپس این ترتیب در مصر و کشورهای عربی و ترکیه و ایران و افغان بهم خورده و ترتیب کنونی پدید آمد. 

[46] .  

[47] .  برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به پایان نامه: 

[48] .  ابو عبدالله حمزه بن حسن اصفهانی ادیب، لغوی و مورخ (متولد اصفهان - متوفی بین ۳۵۰ تا ۳۶۰ ه. ق.) سال تولد او را حدود ۲۷۰.ه بیان کرده‌اند. (دائره المعارف مصاحب). به گفتۀ میتوخ آلمانی شمارۀ تألیفات او به ۱۲ جلد می‌رسد و بیشتر کتاب‌های او در زمینۀ نحو و لغت و ادب عربی بوده‌است. از این بجز کتاب‌های «التنبیه علی حدوث التصحیف»، مجموعۀ امثال یا «کتاب الامثال علی افعل»، «شرح اخبار ابی نواس»، «سنی ملوک الارض و الانبیا» باقی مانده‌است. (حمزه اصفهانی، ، تاریخ پیامبران و پادشاهان، ترجمه دکتر جعفر شعار) اصفهانی از تباری ایرانی در حدود ۹۶۱ میلادی در بغداد برآمد. مورخ و لغت‌نویس ایرانی که به عربی می‌نوشت. شعوبی پرشور. در ۹۶۱ میلادی تاریخ خود را براساس وقایع‌نامه‌های ایرانی تألیف کرد. کتابی هم در باب موضوعات نحوی و اشتقاقات لغوی نوشت؛ در نتیجه‌ٴ او بیشتر ادیب و نحوی بود تا مورخ. 

[49] . البته در کشف الظنون این عبارت را به کسی دیگر اسناد داده و بگونه دیگری آورده است، می‌نویسد «حکی عن جعفر المتوکل انه کتب الی بعض عماله «ان احص من قبلک من الذمیین و عرفنا بمبلغ عددهم، فوقع علی الحاء نقطه فجمع العامل من کان فی عمله منهم و خصاهم فماتوا غیر الرجلین»

[50] .  محمد‌بن‌احمد بیرونی، ابوریحان، (۴۴۰-۳۶۲ قمری)، دانشمند برجسته‌ی ایرانی، در سوم ذیحجه‌ی ۳۶۲ هجری قمری(۱۸ دی‌ماه ۳۵۱ خورشیدی) در شهرکاث، از شهرهای ولایت خوارزم، به دنیا آمد.

[51].  ایستادگی و پافشاری در تغییر ندادن خط قرآن باندازه‌ای بوده که دانشمندان دینی خط قرآن را یک چیز همیشگی و ثابت می‌پنداشتند و چون در قرآن عثمان نقطه و اعراب بکار نرفته بود از اینرو سالها با آنکه همه نوشته‌ها با خط نسخ نوشته میشد قرآن را با خط کوفی و بدون نقطه و اعراب می‌نوشتند. 

[52] .  ابوالعباس احمد بن الطیب سرخسی از فیلسوفان و جغرافی‌نویسان ایرانی است. او بزرگ‌ترین شاگرد یعقوب بن اسحاق کندی بوده است. او به سال ۲۱۸ هجری زاده شد و به سال ۲۸۶ به دست قاسم بن عبیدالله وزیر معتضد عباسی به قتل رسید. وی پنجاه و چهار کتاب و رساله نگاشته بود. ابن ابی اصیبعه پنجاه و چهار کتاب و رساله از او نام‏ می‌برد که ظاهراً هیچکدام در دست نیست. هانری کُربَن می‌نویسد: "او الفبای صداداری اختراع کرد که وسیله حمزه‏ اصفهانی تکمیل شد" ... " در مورد تسمیه‌هائی که در زبان‏ عربی برای تعیین رواقیون به کار می‌رود، اطلاعات گرانبهائی به دست داد که بدون‏ آنها خاطره رواقیون در روایات اسلامی اندکی در پرده ابهام قرار داشت " این مرد نیز از تکفیر بی نصیب نمانده است. سرخسی برپایه بازگویی ریحانةالارب از اعیان‌الشیعة از لسان‌المیزان شیعه بوده است.

[53].  خواجه رشیدالدین فضل‌الله الوزیر ابن عمادالدوله ابی الخیر بن موفق‌الدوله علی همدانی در حدود سال ۶۴۸ قمری/۶۲۹ خورشیدی در همدان در یک خانوادۀ پزشک یهودی دیده به جهان گشود. نیای بزرگ او «موفق‌الدوله علی» یک عطار یهودی بود و به همراه دانشمند بزرگ خواجه نصیرالدین طوسی در دژ الموت مهمان اجباری اسماعیلیان بود و پس از یورش هلاکو به آنجا به خدمت وی درآمد. رشیدالدین که به دلیل یهودی بودن نخست «رشیدالدوله» خوانده می‌شد و پس از مسلمان(سنی) شدن، نامش به رشیدالدین تغییر یافت و در دستگاه ایلخانان مغول پیشرفت نمود.

[54].   

[55] .  محمد بن اسحاق ندیم مشهور به ابن ندیم کنیه‌اش ابو الفرج است (درگذشت ۳۸۵ هجری قمری) از کتاب‌شناسان و دانشوران ایرانی شیعه بود. کنیه پدرش ابو یعقوب بود. مصنف کتاب الفهرست است. در مقدمه این کتاب آمده است که او در سال ۳۷۷ این کتاب را تصنیف کرده. از آثار اوست: فهرست الکتب و کتاب التشبیهات. شهرت او بیشتر به خاطر کتاب الفهرست او است.

[56].  به طور کلی شیوه‌های نگارش خط کوفی را می‌توان به دو شیوه و یا شاخه بزرگ مشرقی و مغربی تقسیم کرد: کوفی مغربی: خط کوفی مغربی خطی است مشتق شده از کوفی قدیم، قدیمی‌ترین نمونه از این نوع خط مربوط به اواخر سده سوم هجری است که به شیوه قیروانی نوشته شده‌است. خط قیروانی ظاهری هندسی دارد به‌ویژه به حالت مستطیل و زاویه‌دار نوشته می‌شود. از میان شاخه‌های خط کوفی مغربی، خط تونسی نزدیک‌ترین آن‌ها به شیوه‌های خط مشرقی این خط است. اختلافی که بین کوفی مشرقی و مغربی وجود دارد در دو عامل خلاصه می‌شود، یکی در طرز نوشتن دو حرف «ف و ق» و عامل دوم در به کار گرفتن ردیف الفبایی. خط کوفی مغربی را می‌توان براساس سرزمینی که در آن رواج داشته به این شیوه‌ها تقسیم کرد: * قیروانی (اندسی، قرطبی، فاسی) منسوب به قیروان که اکنون در تونس واقع است و سایر شهرهای آن منطقه * تونسی - منسوب به تونس * جزائری - منسوب به الجزائر * سودانی - منسوب به سودان. کوفی شرقی: خط کوفی شرقی یا مشرقی خود به سه دسته قابل تفکیک است: اصیل عربی (شامل مکی، مدنی، کوفی، بصری، شامی، مصری و دیگر انواع آنها) ایرانی (که به آن پیرآموز یا قیرآموز هم گفته‌اند) مختلط (که ترکیبی از شیوه نگارش ایرانی و شیوه‌های عربی است).

[57] .  درگذشت: ۳۲۸ه‍. ق.

[58] .  اگرچه بعضی نوشته‌اند که پیش از ۲۰۰ ه.ق خطوطی بجز خط کوفی دیده شده است، اما اکثر دانشمندان ابن مقله را اولین مبتکر و مخترع خط عربی دانسته‌اند و پس از وی افرادی چون محمد بن سمسانی و محمد بن اسعد شیوه او را فرا گرفتند و ابوالحسن علی بن هلال معروف به ابن بواب، این شیوه را از آن دو آموخت و تکمیل و تنقیح کرد و بیشتر خطوطی که ابن مقله پدید آورده بود را کمال بخشید. ابن مقله در مورد اندازه حروف و اعتبار صحت آنها، کیفیت به دست گرفتن قلم و هنگام نوشتن و گذاردن بر روی کاغذ، ترتیب تراشیدن قلم و ملاکهای زیبایی خط و مانند اینها، مطالبی بیان داشته است‌. 

[59].  

[60] .  این شاخه از علوم دینی در ماوراءالنهر از زمان سامانیان ریشه داشت. از قدیمی‌ترین علمای بزرگ قرائت، ابوبکر مهرانی احمد بن حسین بن مهران (د. 381 ق) نیشابوری بود که بساط دانش خود را در بخارا و سمرقند گسترده و عده‌ای را با این علوم آشنا کرد (ابن جزری، غایة النهایة، 1/49؛ همو، النشر فی القراءات، 1/34 و 89). او در علم قرائت، کتابهای مختلفی چون الشامل، المبسوط و الغایة فی القراءات العشر (ذهبی، معرفة القراء، 1/279؛ پاکتچی،712) را نوشته بود. از ادامه دهندگان راه مهرانی در این علم، می‌توان به ابو الفتح نصر بن ابی‌نصر احمد حدادی شیخ سمرقند اشاره کرد (ابن جزری، غایة النهایة، 2/335). نصر بن عبدالعزیز نسفی ملقب به تاو (د. 422 ق) از دیگر علمای قرائت و شاید در این شاخه از علوم دینی آخرین بازمانده از عصر سامانیان بود (نسفی، القند، 117؛ ناجی، 376). ابو نصر احمد بن محمد بن احمد سمرقندی معروف به حدادی (د. پس از 400 ق) نیز در سمرقند شیخ قراء بود و الغُنْیَه فی القراءات را تألیف کرد (ابن جزری، النشر، 1/105)

[61].    

[62].   و بر اینها اگر شیوه‌ها و نامهایی از قبیل ب و عین مربع – غین مربع – کاف کوفی، کاف همزه – کاف طره – هاء یک چشم – هاء دو چشم – هاء خرگوشی – میم درفشی – نون قوسی – یای معکوس- باء کشیده نون کشکولی تاء گرد و... بیفزاییم آنگاه شگفتی خوانندگان از سرنوشت این خط دوچندان خواهد گردید. 

[63] .  در اواسط قرن یازدهم سومین خط خالص ایرانی یعنی شکسته نستعلیق به دست مرتضی قلی خان شاملو حاکم هرات با تغییر دادن خط نستعلیق ابداع شد. علت پیدایش آن را می‌توان به سبب نیاز به تندنویسی و راحت‌نویسی در امور منشی‌گری و بیش از آن ذوق و خلاقیت ایرانی دانست. همانطوری که بعد از پیدایش خط تعلیق، ایرانیان به‌خاطر سرعت در کتابت، شکسته تعلیق آن‌را نیز بوجود آوردند.

Link لینک      Comments () نظرات ۱۳٩۱/۱٢/۱٤

Recent Posts مطالب ارسالی جدید بررسی نسبت برخی از اشیاء در شناخت رنگ حرکت دائمی اختراع دستگاه تشخیص رنگ و رنگهای مکمل آن (مخترع کاظم استادی) کتابشناسی عدم تحریف قرآن منتشر شد نمایشگاه خانوادگی نقاشی در گالری توکای قم اختراع دستگاه بومسیلک متحرک (مخترع کاظم استادی) نسبت خط عربی و مسلمانان جهان به تغییر خط کتابشناسی خط فارسی و تغییر خط خط در ایران هولوکاست خط فارسی
My Tags موضوعات کلی کلیات و شرح حال (۳٦) زبان و ادبیات فارسی (۳٠) داستان و متفرقه (٢٥) تاریخ و جغرافیا (۱۸) زبان سرخ (۱٧) هنر (۱٢) فلسفه منطق کلام (۱٢) قرآن و حدیث (۸) طب و علوم کاربردی (۸) اخلاق و عرفان (٧) احکام (٧)
My Friends دسترسی آسان به یوتوبی یاهو ویکی نبشته ویکی فقه ویکی علوم اسلامی وکی پدیا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وزارت علوم تحقیقات فناوری همراه اول نگارستان اشراق موسسه پژوهشی فلسفه ایران موزه هنرهای معاصر مشابه یاب روایات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم مدرسه طراحی رود آیلند مخابرات 118 لغت نامه دهخدا گوگل مترجم گوگل جستجو گوگل پلاس گوگل ارث گنجور کتابخانه ملی کتابخانه مجلس شورای اسلامی کتابخانه دیجیتال نور کتاب قم کتاب اول فیس بوک فرهنگستان هنر فرهنگستان زبان و ادب فارسی عصر ایران سیستم جامع دانشگاهی گلستان سامانه جامع دانشگاه علمی کاربردی سامانه اعلام حساب خانوار سازمان سنجش سازمان حج و زیارت سازمان ثبت احوال کشور روبیمکث دفتر ریاست جمهوری ایران دفتر آیت الله جوادی آملی درگاه کنسرسیوم محتوای ملی دائره المعارف بزرگ اسلامی دانشنامه جهان اسلام دانشگاه ییل دانشگاه مفید دانشگاه قم دانشگاه علمی کاربردی هنر قم دانشگاه علمی کاربردی دانشگاه آزاد قم دانشگاه ادیان و مذاهب دانش سوم / مدرسه ابتدایی هدایت خبرگزاری کتاب ایران خبرگزاری اهلبیت علیهم السلام خانه کتاب جی میل گوگل تبیان تابناک پایگاه مجلات تخصصی نور پایگاه اندیشوران پایگاه احادیث نور بانک سامان انستیتو تکنولوژی روچستر انجمن هنرهای تجسمی ایران انجمن نجوم ایران انجمن طب سنتی ایران آمازون ارزش یابی مدارک تحصیلی