کاظم استادی

My Address آدرس من


‎Create Your Badge‎ Previous Months آرشیو ماهانه Home صفحه اصلی Archive آرشیو شهریور ٩٥ خرداد ٩٥ اردیبهشت ٩٥ آذر ٩٤ مهر ٩٤ امرداد ٩٤ خرداد ٩٤ آبان ٩۳ شهریور ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ فروردین ٩۳ بهمن ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ دی ٩۱ آبان ٩۱ شهریور ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ اردیبهشت ٩٠ بهمن ۸٩ More ... اطلاعات بیشتر
      kazem ostadi (ارائه نظرات و پیشنهادات شما موجب خوشحالی من خواهد شد)
آیا امر به معروف خط قرمز دارد؟ by: کاظم استادی

                                                           بسمه تعالی         

آیا امر به معروف خط قرمز دارد؟

بدون تردید احکام مختلف اسلامی، می تواند دایره شمول گوناگونی بر افراد مسلمان داشته باشد. عمل به برخی از احکام دایره­ای کلی دارد و این احکام، فرد فرد مسلمانان را مخاطب خود قرار می دهد و برخی دیگر، تنها عده­ای از افراد را شامل می شود.

در این موضوع، می توان پیرامون یکی از مهمترین احکام اسلامی، که امر به معروف  و نهی از منکر است، گفت : که این حکم اسلامی، شمول کلی دارد و تک تک افراد مسلمان را در بر می گیرد. به طوری که اگر شرایط آن محقق باشد، هم از نظر آمر به معروف و ناهی از منکر و هم از جهت مخاطب واقع شدن این اوامر و نواهی، حکمی همه گیر است. فعلا در این جا قصد نداریم در شرایط امر به معروف و نهی از منکر و نیز آمر به معروف و ناهی از منکر، صحبت کنیم؛ چرا که تا کنون به این موضوع بسیار پرداخته شده است.

شاید آنچه کمتر به آن توجه شده است و یا می شود، این است که چه کسانی را می توان مخاطب امر و نهی قرار داد و آیا می توان فرضی نمود که عده­ای یا فردی از دایره­ی امر و نهی قرار گرفتن، مستثنی باشند. به عبارت ساده تر آیا فردی هست که شرعا نتوان او را با تحقق شرایط، مخاطب امر به معروف و نهی از منکر قرار داد و یا آیا می توان گفت که امر به معروف و نهی از منکر خط قرمز دارد؟

آنچه مسلم است طبق عقاید شیعه، برخی افراد دارای عصمت هستند; هر چند که در محدوده­ی این عصمت، اختلاف نظرهایی وجود دارد. برخی عصمت را بر تمامی افعال و کردار ایشان، می شمارند و برخی تنها ایشان را در افعال و کردار مرتبط  با شریعت، معصوم می دانند و در مسائل شخصی و دنیوی غیر مرتبط با شریعت، ایشان را معصوم نمی شمارند.

بنا بر آنچه گفته شد هر کس که در تمامی رفتار و کردار و افعال خود معصوم باشد, شاید امر به معروف و نهی از منکر برای او موضوعتی نداشته باشد؛ چرا که او نمی تواند معروفی را ترک کند یا منکری را مرتکب شود، تا فرض امر به معروف و نهی از منکر مصداق خارجی پیدا  کند.

بنابر این می توان گفت که هر آنکس که معصوم نیست، می تواند در دایره­ی مخاطبین این حکم اسلامی قرار گیرد, شاید یکی از تفاوت­های نظام­های شاهنشاهی با حکومت اسلامی در این است که افراد جامعه شاهنشاهی، حق امر به معروف و نهی از منکر نسبت به شاه یا پست­تر از آن را نداشته باشند، اما شاخصه سیره­ی پیامبراسلام(ص) در این بود که جدای از شخصیت حقوقی خود، خود را به عنوان یک شخصیت حقیقی مورد مخاطب احکام اسلامی می­دانست و عامل به آنها به عنوان یکی از افراد مسلمان بود.

مهم ترین نکته این نوشتار در این است که می­خواهد ادعا کند، اگر در جامعه اسلامی عصر غیبت، فرد یا افرادی از شمول مخاطبین امر به معروف و نهی از منکر خارج شوند، چه توسط خودشان، چه توسط هوادارانشان، یقینا آن جامعه در سراشیبی سقوط قرار گرفته است. در جامعه اسلامی هیچ کس نباید خود را مصون از امر به معروف و نهی از منکر بداند.

اخیرا دو زمزمه خطرناک، از دو عالم دینی شنیده شده است که هر کدام به نوبه خود می­تواند زمینه سقوط نظام اسلامی را فراهم کند.

یکی مطلبی که در مراسمی در گلپایگان شنیده شده است که؛ گفته شده  بنابر قائده لطف، همان گونه که امام باید برای رهبری جامعه مصون از خطا باشد، ولی فقیه نیز به شرح ایضأ، این گونه است. ابتدا باید دانست که کسی در خوبی رهبری جامعه اسلامی شک ندارد، اما لزوم مطرح کردن عصمت یا شبیه عصمت، برای ایشان چه ضرورتی دارد؟ و آیا این حرف­ها برای ایشان ارزش است؟

مطلب دیگر در مراسمی در تهران مطرح شده است که؛ گفته شده وظیفه اعضاء خبرگان تأیید و ترویج ولی فقیه است و معنی نظارت بر رهبری، این نیست که دقت و مواظبت در عملکرد او داشته باشیم.

این هر دو مطلب، هر چند مورد توجه درست قرار نگرفت، یا در نقد آن خبری منتشر نشد. اما بنابر مقدماتی که در ابتدا بیان کردیم، ترویج هر کدام آنها، از جهاتی بسیار خطرناک است. اگر گفته شود که ولی فقیه خط قرمز امر به معروف و نهی از منکر است، یعنی اینکه جامعه اسلامی به دست خود زمینه سقوط خود را فراهم کرده است؛ چرا که فلسفه وجودی امر به معروف و نهی از منکر، جلوگیری از سقوط افراد و نظام یک جامعه اسلامی است.

و یا این که گفته شود؛ ولی فقیه، نیازی به امر به معروف و نهی از منکر ندارد، حتی در رتبه اعضاء مجلس خبرگان رهبری، این کلامی غیر اسلامی است.

و یا از سوی عکس، اگر گفته شود که؛ ولی فقیه معصوم است؛ بر این گفته نیز دو اشکال عمده مترتب است. یکی این که برای بستن باب امر به معروف و نهی از منکر برای ایشان، سبب شدیم تا عصمت ائمه را نیز لوث و کم ارزش گردانیم. و دیگر ای که؛ اگر دایره عصمت را باز کنیم، بستن این دایره، دیگر به دست ما نخواهد بود. و دیری نمی گذرد که بر تعداد معصومین، چنان افزوده خواهد شد، که می بایست به سختی دنبال غیر معصوم بگردیم.

در پایان شاید این سوٌال به نظر آید که اگر ولی فقیه معصوم است، دیگر چه نیازی به امام عصر معصوم داریم؟ و سئوال های دیگر که فعلا مجال بیان آن نیست.

Link لینک      Comments () نظرات ۱۳٩٠/٥/٢۸

"جوهر و عرض" توهمی باطلند by: کاظم استادی

جوهر و عرض، توهمی باطل است

بی شک بسیاری از عقاید ما، ریشه در تصورات پیرامون ما دارد. انسان از کودکی با اشیاء پیرامون خود زندگی کرده و با آنها بزرگ می­شود و از وجود آنها تأثیر می­پذیرد. در گذشته، دانشمندان با توجه به همین نکته، برداشتهای مشترکی از برخی اشیاء پیرامون خود داشته­اند؛ و این برداشتها را نسل به نسل به هم منتقل نموده­اند. این باورها، از آنجایی که به ظاهر، دارای تطبیق خارجی و مثالهای ملموس بوده است، بسیار یقینی و غیر قابل خدشه به نظر می­رسند.

یکی از موضوعات و مفاهیمی که در اغلب نوشته­ها و گفتار فلاسفه، مطرح است؛ بحث جوهر و عرض است. این بحث بسیار کلیدی است و به طبع آن، موضوعات و مفاهیم دیگر فلسفی، فهمیده و پی­ریزی می­شوند. به طوریکه اگر مفهوم جوهر و عرض، از فلسفه جدا شود، بسیاری از موضوعات فلسفی یا فهمیده نمی­شوند و یا ابتر می­مانند.


Read More ... ادامه مطلب
Link لینک      Comments () نظرات ۱۳٩٠/٥/٢۸

فقط مردها بخوانند by: کاظم استادی

فقط مردها بخوانند
آزادی کلمه ایست زیبا که اکنون بسیار بر زبانها جاری است .  آزادی معانی گوناگونی دارد که هر کس آن را به گونه ای تفسیر می کند ، البته ما به گستردگی این بحث ،به صورت کلی وارد آن نمی شویم و کاری هم نداریم که درآ اسلام آزادی به چه معناست و یا اصلا با پذیرش بندگی ، دیگر آزادی معنا پیدا می کند یا خیر . اما قصد داریم مساله آزادی زن و یا بهتر بگوییم «حضور زن در جامعه » را مطرح کنیم و پیرامون آن بحث و تبادل نظر کنیم .
این مطلب بر هیچ کس پوشیده نیست که افعال و فرمایشات بزرگان دین ، خیر و صلاح انسانها را در بر دارد . هر چند که عده ای آنقدر ساده اند که این دستورات را نیز با عقل و درک خود مقایسه می کنند  و آنگاه می پذیرند . اما مطلب مورد نظر ما آنقدر روشن و واضح است ، که بر عقل آنها نیز منطبق خواهد بود . و همگان می توانند تک تک موضوعات مورد بحث را بر خود عرضه کنند و مهر تایید بر آن بزنند. البته اگر از مسیر انصاف خارج نشوند .
روایاتی که پیرامون زن و مسایل مختلف آن در مکتب معتبر انسانی موجود می باشد بسیار است ؛ که هر کدام در موضوع خود قابل بحث و بررسی است . اما اینکه اساسا حضور زن در اجتماع و ایجاد آزادی های گوناگون به او صحیح است یا خیر ، مساله ای بسیار مهم است ، که قصد بررسی آن را داریم .
البته توجه به این نکته ضروری است که دیدگاه ما نسبت به زن ، نه آنگونه است که  بعضی او را منفور و مترود جلوه می دهند ،  و تعابیر بسیار زشتی را به او روا می دارند؛ و نه همانند آنهایی است که بیش از اندازه آن را نشان می دهند و قصد رسیدن به امیال پست حیوانی خود را دارند . بلکه ما معتقدیم که خداوند انسان را خلق کرد تا او را پرستش کند و به عظمت او پی برد .
و زن و مرد هیچکدام بر یکدیگر برتری ندارند ؛ چون حقیقت انسان جان اوست و جان انسان زن و مرد ندارد .  همانگونه که خداوند متعال می فرماید « هرکس کار شایسته ای انجام دهد ، خواه مرد باشد یا زن ، در حالی که مومن است . او را به حیاتی پاک زنده می داریم ؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام میدادند خواهیم داد . » بنا براین تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد . و تنها ملاک برتری تقواست .
پس ما در مورد برتری زن و مرد سخن نمی گوییم و قصد آن را نیز نداریم که زنان را تحقیر کنیم و یا از ارزش آنها بکاهیم .
ولی این واقعیت را نیز می پذیریم که زن و مرد تفاوتهای جسمی و روحی بسیاری دارند . که این تفاوتها یک تناسب ایجاد کرده ، تا آنها یکی شوند . همانگونه کهخداوند می فرماید : «آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هردو سبب و زینت هم و هم سبب حفظ یکدیگرید )  .»
بنابر این ؛ تفاوتها ، دلیل برتری یکی بر دیگری نیستند ؛ بلکه تفاوتهای دوجانبه ای هستند ، که ایجاد یک تناسب متعادل برای رسیدن به اهداف خداوند متعال می کنند . پس اینکه گفته می شود عقل زنان در حد کمال نیست ،  در عوض احساسات و ظرافت آنان کامل است به طوری که می توانند عقل مردان را تحت الشعاء قرار دهند . و در مقابل نیز ، عقل مردان می تواند احساسات زنان را تحت الشعاء قرار دهد و ...
پس ما معتقدیم که به خاطر این تفاوت های متناسب ، حقوق و جایگاه زنان و مردان متفاوت است ، که دین آن را مشخص کرده است. یعنی وقتی می گوییم بهتر است که زن در جامعه حضور غیر ضروری نداشته باشد ؛ به این دلیل که جایگاه مشخص شده برای زنان خانه است . و این دستور ، خارج از عدالت نیست و نیز حقی از زن ضایع نگشته است . بلکه اگر در جایگاه دیگری واقع شود ظلمی بس عظیم در حق او انجام پذیرفته است .
در حال حاضر کسانی به اسم دفاع از مقام زن و اهمیت جایگاه او ، بزرگترین و مهلک ترین ضربات را بر مقام زن و اساس دین وارد می سازد . اینان فکر میکندد که هوای نفس و بدعت گذاری در دین ، سرگشته از حس آزادی و تساوی زن و مرد است ؛ در حالی که نمی دانندد که نادانند .
اسلام به هیچ وحه راضی و علاقه مند نبوده است که زن بدون ضرورت در اجتماع ظاهر شود ، و این حضور و ظهور را سرچشمه تمامی تباهی اجتماع می داند.
ما قصد آن داریم تا جایگاه واقعی زن را در جامعه مشخص کنیم ، که البته این واقعیت باعث برگرفتن آزادی و نا عدالتی در برابر مقام زن نیست . بلکه اگر به نتایج و آثار این دستورات به شکل صحیح ، دقت شود ؛ بهترین آزادی و عدالتی که از سوی زن و مقام او واگذار شده است . و این نکته نیز قابل تعمل است ، که بسیاری از تعابیر تندی که در روایات ، برای زن آمده است ؛ برای دقت نظر بیشتر در این موضوع و موضع بوده ، تا از آن غفلت نگردد و آن را به عنوان یک اصل بدون تغییر بپذیرند و بدانند که بی توجهی به این جایگاه زن و دوری او از خانه و خانواده باعث تباهی جامعه خواهد شد . و اگر این تشبیه را تنها یک مثال بدانید ، می توان گفت گه زن همانند جواهری است گرانبها که جایگاه خاصی دارد و اگر از جایگاه خود خارج شود ، از بین خواهد رفت .
البته گروهی حضور زن و انجام فعالیت های اجتماعی را مطرح می کنند ، و دائم این موضوع را ترویج می کنند که این حضور و فعالیت منافاتی با اسلام ندارد . و معمولا فرض را بر این می گذارند که خانمی با پوشش صحیح اسلامی وارد اجتماع و جامعه می شود و تمامی افراد ان جامعه نیز سر به زیر به دنبال کار خود هستند و این فعالیت  و حضور نه برای جامعه مشکل آفرین است و نه برای زن . اما اگر نیک بیندیشیم و دقت کنیم ، حق این است که هر فسادی کم کم و به مرور زمان خطر آفرین خواهد شد . وقتی زنان وارد جامعه می شوند در این جامعه چند گروه از افراد زندگی میکنند . زنهای خوب و بد ، و مردهای خوب و بد . که این امر موجب می شود تا به مرور زمان - و علاقه افراد به سرپیچی از فرمان الهی و راهنمایی شیطان - اندک اندک زن های خوب و مردان خوب نیز آلوده شوند و آن خواهد شد که اکنون در جامعه در حال وقوع است . و وقتی بلایی بیاید ، تر و خشک باهم می سوزند و دیگر نه خانواده های مذهبی در امانند و نه دیگران . پس اگر اسلام را دین حق بدانیم و باور کنیم ، باید یقین داشته باشیم که خداوند مهربان و اولیاء او بهترین راه ها را در پیش روی ما گذاشته اند و تمام توصیه هایی که به زن میکنند، به صلاح او و جامه اسلامی است .
همانند این حدیث شریف که می فرماید :
رسول گرامی اسلام از اصحاب پرسیدند خیر زنان در چیست ؟
اصحاب ندانستند چه بگویند . امیرالمومنین  به خانه رفت و سوال
یامبر را برای فاطمه بازگو کرد . حضرت فاطمه فرمودند: چرا جواب ندادید ؟ خیر آنها در این است که مردان نامحرم را نبینند ، و مردان نامحرم هم آنها را نبینند .  
بنابراین پر واضح است که آنهایی که جایگاه زن را عوض می کنند و معتقدند زن آزاد است و می تواند در جامعه حضور فعال داشته باشد . افکارشان منحرف از اسلام است و از مسیر الهی خارج شده اند .
و باید توجه داشت ، آن دسته از مردم بی اعتقادی که بر دستورهای اسلام اعتراض می کنند ، به این مقدار از بیان ها و آزادی هایی که از عده ای صادر می شود ، قانع نمی شوند .
پس چرا عده ای برای جلب نظر آنها ، می گویند اسلام مانع ورود زن در اجتماع و رانندگی کردن و فروشندگی و ... نمی شود و دستورات خانه نشینی زن را به عنوان توصیه ها و امور غیر لازم، از اسلام حذف می کنند . ولی باید بدانیم که مردم بی اعتقاد به این قدر قانع نمی شوند ؛ و دیگر بار از شما توقع دارند که تمتعات جنسی غیر از زنا را نیز حلال کنید و اگر در این مرحله نیز تسلیم شویم ، پیشنهاد خود را ادامه می دهند .
در صورتی که نص صریح قرآن کریم مجوز «حضور غیر ضروری» زن را در اجتماع نداده است . البته این استثنا نیز از ناحیه حرج است ؛ و گرنه ، ملاک و مبنای تحریم نیز وحودد دارد . پس بنابراین ، هر قدر حجاب بیشتر رعایت شود ، بهتر است . یعنی جدایی زن و مرد ، پوشش ، ترک نظر و هر چیز دیگر که انسان را از حریم مسایل جنسی دور می کند ، رجحان دارد و باید مراعات گردد. و به طور کلی ، اصل ضرورت  و احتیاج را باید در نظر گرفت ؛ و نباید این ترخیص شرعی ، بهانه ای به دست دهد که مردان و زنان نامحرم حریم را از میان بردارند و خطر برخوردهای زن و مرد را فراموش کنند . چرا که هیچ غریزه ای به سرکشی و حساسیت غریزه جنسی نیست ؛ احتیاط ها و توصیه های اسلامی - مبنی برای دور نگه داشتن زنان و مردان نامحرم - بر این اصل روانی قرار دارد . و روانشناسی و روانکاوی ، صد در صد این نظر را تایید می کند ؛ و داستانهای تاریخ نیز موید این مطلب است که گاهی یک برخورد ، یک تلاقی نگاه ، در ظرف یک لحظه ، اساس خانواده ای را متلاشی می کند . و این نکته جالب توجه است که به تقوا و ایمان در مقابل موجبات همه گناهان می توان تکیه اساسی کرد ، مگر در مورد گناهان مربوط به غریزه جنسی.
در اینجا یک سوال مطرح است ، که اگر حضور زن در اجتماع - در نظر اسلام - مبغوض و منفور است ، پس چرا آن را حلال قرار داده اند ؟ و اگر مبغوض و زشت نیست ، پس این همه نکوهش درباره آن چیست ؟
رمز این مطلب چیست ؟ آیا ممکن است چیزی به قدر یک حرام مبغوض و ناپسند باشد ولی در عین حال مباح باشد ؟
بلی . ممکن است چیزی به قدر یک حرام و بیش از بسیاری از حرام ها مبغوض باشد ، ولی به خاطر مصلحتی تحریم نشود . که اگر بخواهند مردم را از برخی کارها منع کنند ، زندگی بر آنها دشوار خواهد شد ، بنابراین از حرام نمودن ان چشم پوشیده اند ..
بهترین مثال ، مساله طلاق است ، شک نیست که طلاق از نظر اسلام ، عملی ناپسند و زشت است -تا حدی که آن را زشت ترین مباح خوانده اند . ولی در عین حال شارع مقدس حکم به تحریم طلاق نکرده است . و رمز این مساله که اسلانم حضور زن را در اجتماع بسیار زشت می داند ولی مانع آن هم نمی شود ، این است که ضرورت ، دیگر چاره از آن نیست . پس به حکم اسلام ، زن باید در جایگاه خود - که خانه و خانواده است - قرار گیرد ، تا محفوظ بماند .
نکته آخر ، اگر فرض کنیم در حق زن ، ظلم شده است و عدالت بر او منطبق نگشته ، باز دو گروه هستند که یکی بر حق عمل می کنند و دیگر ی بر باطل . توضیح اینکه ، بر فرض محال که خداوند خواسته است تا بر زن ، ظلمی روا شود و محدودیتی داشته باشد . اگر این باشد که نیست ، باز عقل سلیم حکم می کند که انسان به موجب بنده بودن و تشکر از نعمات خداوند ، امر او را اطاعت کند و با جان و دل دستور او را بپذیرد و آن را عمل نماید . نه اینکه همانند گروه باطل در مقابل خداوند عزوجل بایستد و احقاق حق کند ؛ که این ناشکری آشکار است .
شاید از سوی شما این سوال نیز مطرح شود که اگر بخواهیم این توصیه های اخلاقی را عمل کنیم ، در حال حاضر با وضع موجود اجتماع ، امکان پذیر نیست .
جواب ، بسیار روشن است . هر کاری که کم کم و به مرور زمان انجام پذیرد ، در مقابل نیز باید با آن به مرور زمان مقابله کرد .
چون اجتماع پذیرش جدیت آنی را ندارد . پس شما سعیتان را بر این قرار بگمارید که قصد اصلاح جامعه را دارید ، و هر کس خود و خانواده اش را به این عمل تشویق کند ، تا به مرور زمان ، قبح این حضور و فعالیت در جامعه گسترش یابد ؛ تا در زمانی نه چندان دور تمامی افراد جامعه - اعم از مرد و زن - حضور زن را در جامعه قبیح بدانند و هر کدام راضی به جایگاه خود باشند ؛ تا در آخرت اجر اعمال خود را ببینند .
البته برای حضور فعال زنان در جامعه ، پیشنهادی نیز مطرح است - که با اسلام نیز منافاتی نخواهد داشت - و آن اینکه زنان در جامعه به صورت گسترده فعالیت کنند و حضور داشته باشند . ( که اکنون چنین است ) و در عوض ، مردان به خاطر عدم کنترل غریزه جنسی خود و نگرانی از بروز گناه ، در خانه بمانند . و این رخداد عجیب در آخر الزمان بعید نیست

Link لینک      Comments () نظرات ۱۳٩٠/٥/٩

رمز موفقیت by: کاظم استادی

رمز موفقیت

به نام خدا                                                                                   کاظم استادی

اگر شما در کارهای خود موفق نمی شوید . و اگر موفقیت در کارها برای شما آرزو شده است. اگر به پیشرفت دیگران غبطه می خورید.و اگر علاقمندید که از این به بعد موفقیت همراه شما باشد، حتما این نوشته را آرام بخوانید.

این نوشته قصد دارد تا شما را به توانایی های خود آشنا سازد به شما توجه دهد که انسان موفقی هستید و می توانید به راحتی موفقیت را ببوسید. این نوشته قصد بازی دادن شما را ندارد و به تفاوت افراد مختلف واقف است اما عقیده دارد که رعایت نکاتی بسیار ساده می تواند موفقیت را زیر پای شما پهن کند تا به آسانی بر روی آن راه بروید.

ابتدا باید بدانیم که حرکت مساوی با موفقیت است حتی حرکات بسیار کوچک و یا بسیار آهسته . آنچه مهم است حرکت است و هر حرکتی شروعی دارد و مسیری و پایانی. بنابراین گام اول موفقیت آغاز است و این آغاز راز پنهان موفقیت است.

برای شروع هر کاری نبود هدف شکست آن آغاز است پس هر آغازی باید همراه با هدف یا اهدافی باشد.

 هدف

موجودات مختلف از جمله انسانها اهداف بسیار متنوع و گوناگونی دارند و نوع هدف تأثیری در موفقیت ندارد هر هدفی می تواند همراه با موفقیت باشد و باید دانست که هر فردی می تواند هر هدفی را دنبال کند و اگر به این اهداف نرسد خودش را باید بازخواست کند. چون مهم ان است که استعداد مفهومی توهمی است و بی معنا. استعداد حیله­ی شیطان است برای متوقف کردن انسانها. هرکسی با هرتوانایی و با هر شرایطی می­تواند به اهداف خود برسد هر چند که این اهداف در نظر او بسیار بلند باشند و قول معروف اگر فلج مادرزادی قهرمان دوی جهان نشود تقصیر خود اوست.

اینها گفته شد تا باور کنید که هر هدفی را می­توانید دنبال کنید مگر اینکه محال باشد که امورمحال هم بسیار اندکند.

اهداف انسان می­تواند مادی، معنوی، علمی، عشقی و ... هزاران نوع دیگر باشد و تفاوتی ندارد که چه نوع باشد هر هدفی را دوست دارید می­توانید دنبال کنید اما اگر علاقمندید که هم دنیا را داشته باشید و هم آخرت را، می توانید اهداف خود را هر چه هست رنگ خدایی بدهید. نه اینکه برای موفقیت لازم است خدا را نزدیک خود کنید بلکه برای رسیدن به هر هدفی حتی اهداف شیطانی انسان می تواند به راحتی موفق شود ولی اگر زیاده خواه هستید وک علاقمندید که آخرت را نیز داشته باشد بنابراین لازم است که اهداف خود را خدایی کنید.

 اراده مساوی با موفقیت است

بسیاری از افراد، اراده را با علاقه اشتباه می­گیرند. مثلاً می­گویند من به زبان انگلیسی خیلی علاقه دارم، ولی نمی­دانم چرا تاکنون به آن دست نیافته­ام. و یا علاقه دارند که شاعر یا نقاش شوند، ولی هر چه صبر می­کنند، نه شاعر می­شوند و نه نقاش.

باید دانست که؛ اراده با علاقه متفاوت است. انسان می­تواند به بسیاری از امور علاقمند باشد، ولی الزاما  این دلیل نمی­شود که به آنها  دست پیدا کند، چرا که علاقه قسمتی از موفقیت است. بسیاری از افراد موفق هستند که ابتدا به کار خود علاقمند نبوده­اند، ولی اراده انجام آن کار چه اجباراً و چه اختیاراً برایشان تحقق پیدا کرده و لاجرم موفق شده­اند.

بنابراین چه به کاری علاقه دارید و چه ندارید، اگر اراده و عزم انجام آن کار را بنمایید، حتما موفق خواهید شد؛ چرا که قانون کلی طبیعت است که؛ اراده و عزم مساوی با موفقیت است و این قانون تخلف ناپذیر است.

اما شاید بپرسید که چه کنیم تا اراده و عزم به انجام کاری پیدا کنیم؟ اگر دقت کنید به راحتی با توجه به پیرامون خود و انسانهای موفق می­توانید دربیابید که علت اراده، انگیزه است و این انگیزه می­تواند دلایل گوناگونی داشته باشد. کسی هست که از شدت فقر پزشک می­شود و کی که به خاطر ازدواج، پزشک می­شود و دیگری که به خاطر کمک به دیگران، پزشک می­شود بالاخره هر کسی که به موفقیت دست پیدا کرده است، انگیزه­ای او را متحول نموده است و این انگیزه سبب بزور اراده شده است و وجود اراده، او را همراه با موفقیت نموده است.  اگر خوب دقت کنید علاقه با انگیزه نیز متفاوت است؛ یعنی بسیاری از افراد که علاقه به کاری نداشته­اند ولی انگیزه­ای برای آنها حاصل شده و اراده و عزم به رسیدن به آن کار و هدف را نموده­اند و بی­شک پیروز و موفق شده­اند.

 مراحل موفقیت

شناخت هدف، یکی از مهمترین مراحل موفقیت است. اگر کسی علاقمند است که به شهر اصفهان برسد، اما شناختی نسبت به این هدف نداشته باشد، حتماً در رسیدن به این هدف موفقیت نخواهد شد یا موفقیت او کامل نخواهد بود.  پس ابتدا باید بدانید که هدف شما اصفهان است و نه تبریز. هرچه شناخت شما از هدف خودتان بشتر باشد، رسیدن به این هدف، برای شما آسان­تر خواهد بود.

دومین مرحله، از مراحل موفقیت، شناخت ابزار و توانایی­های شما است. یعنی هر فردی باید بداند که برای رسیدن به هر هدفی، چه ابزار و توانایی­هایی لازم دارد، و او کدام یک از آنها را  داراست و کدام را باید تحصیل کند.

سومین مرحله، واقع­بینی است، یعنی هر کسی متناسب با هر ابزار و توانایی، می­تواند به هدف خود برسد؛ ولی مهم است که واقع­بین باشد و بداند که لازمه­ی توانایی­هایش برای رسیدن به هدف چگونه­اند و چطور و در چه مدتی می­تواند از این ابزار و توانایی­ها برای رسیدن به هدف خود استفاده کند.

مثلا هر کسی می­تواند به شهر اصفهان برسد، چه انسانی که وسیله پرواز دارد و چه آنکه اتومبیل دارد چه دوچرخه و چه پیاده. واقع­بینی این است که او بداند ابزارش و امکاناتش و توانایی هایش، لازمه­هایی دارد، که باید پایبند به آنها باشد. به عبارت ساده­تر کسی که قصد پیاده رفتن به اصفهان را دارد، باید بداند مدت زمان و سختی­های این حرکت برای رسیدن به هدف و ایجاد موفقیت، چقدر است. و در کنار آن چه ملزوماتی برایش ضروری است. اگر کسی با دوچرخه قصدر رسیدن به اصفهان در 2 ساعت را داشته باشد، این فرد واقع­بین نیست؛ چرا که هر توانایی و هر ابزاری نیازهای خاص خود را دارد و اگر تن به این لوازم و نیازها ندهد، حتماً در این راه موفق نخواهد شد.

مرحله چهارم، که بسیار مهم است و اکثر افراد در شکست­های خود توجه­ای به آن نداشته­اند، خرد کردن مسیر، برای رسیدن به هدف است. شما برای رسیدن به هر هدفی با هر توانایی و واقع بینی، حتما نیاز دارید تا مسیر رسیدن به هدفتان را به قطعات کوچکتری تقسیم کنید و این نکته، راز دیگری از موفقیت است. اگر مثلاً شما قصد سفر به اصفهان را دارید؛ و 200 کیلومتر فاصله شما تا اصفهان است و می­خواهید که با دوچرخه، طی مسیر نمایید. اینجا لازم و ضروری است که مسیر خود را مثلاً به ده قسمت تقسیم کنید و در آغاز حرکت، فقط قصد شما رسیدن به قسمت اول، یعنی کیلومتر 20 باشد. با این کار، هم مسیر بزرگ حرکت در نظر شما دست نیافتنی نمی­آید و  هم در اولین اقدام و شروع، شما برنده و موفق کارزا می­شوید. وقتی شروع کردید، در کیلومتر بیست می­فهمید که شما پیروزید. چرا که به آسانی به اولین هدف خود رسیدید. این پیروزی و موفقیت، باعث انرژی شما برای طی ادامه مسیر می­شود و به همین ترتیب قطعات دیگر مسیر را طی می­کنید. وقتی چشم باز کنید، می­بینید شما در اصفهان هستید و سرشار از موفقیت و پیروزی.

مرحله پنجم از مراحل موفیت، برنامه­ریزی کوتاه مدت و متوسط و بلند مدت است. برای رسیدن به هر هدفی، بدون برنامه­ریزی، موفقیت، امکان پذیر نیست. و اگر کسی توانسته است بدون برنامه­ریزی موفق شود، یا خود متوجه نیست یا شانس در خانه او را زده بوده است.

حتما با تحقیق و مشورت و تفکر زیاد، برای طی مسیر خود در رسیدن به هدف و لذت پیروزی ، برنامه­ریزی داشته باشید و این برنامه­ریزی حتماً باید چندگانه باشد. یعنی یک برنامه ریزی بلند مدت، برای مثلاً رسیدن به اصفهان و یک برنامه ریزی کوتاه مدت، مثلاً برای رسیدن به کیلومتر 20، پس هیچگاه بدون برنامه ریزی حرکتی را آغاز نکنید و مطمئن باشد که 99 درصد کارها قابل پیش­بینی هستند. و هر چه برنامه­ریزی دقیقی­تر و واقع بینانه­تر باشد، موفقیت قابل دسترسی­تر است. و آخرین مرحله از مراحل عملیاتی موفقیت، کنترل و پرهیز از حرکت­های نامربوط است.  هر فردی باید مراحل رسیدن به هدف خود را در طول مسیر، کنترل کند و دقت داشته باشد که عوامل پیرامونش او را در مسیر حرکت گمراه نکند. مثلاً کسی که هدفش رسیدن 5 روزه با دوچرخه به اصفهان است، اگر در طول مسیر کنترل نکند، که آیا به اهداف کوچکتر به درستی دست بپیدا کرده یا نه و یا اینکه در طول مسیر، حواس او به مناظر طبیعت و جاذبه­های دیگر نباید  چنان پرت شود، که مدت بش از اندازه­ای را برای آنها صرف کند. که اگر مواضبت ننماید همین غفلت باعث خواهد شد که به هدف خود دست نیابد.

Link لینک      Comments () نظرات ۱۳٩٠/٥/٤

یک مساوی یک نیست by: کاظم استادی

1=1 نیست

امروزه، دیدگاه کلی مردم و اهل­علم، بر آن است که "یک مساوی یک است". اما این نوشته قصد دارد با عبارات ساده ، روان و روش بیان کند که عقلا، "نمی­تواند یک مساوی یک باشد".

البته باید به این نکته توجه داشت که معمولا هر چه موضوعی معروف­تر باشد، خطایش نیز می­تواند ساده­تر باشد؛ اما اثبات و قبول آن خطا، می­تواند بسیار مشکل و پیچیده در نظر آید.

در این مقاله، برای اینکه باور کنیم که "یک مساوی یک نیست" ابتدا، لازم است چند مقدمه کوتاه بیان شود و مفهوم و بپذیرفته گردد، تا نتیجه گیری برایمان ساده و بدیهی شود.

  مقدمه اول:

اگر خوب و دقیق دقت کنید، از نظر عقل، دو چیز یا دو شیء جزئی مشخص، محالا نمی­توانند مساوی هم باشند. به این دلیل که؛ لازمه دویت و دو تا بودن دو شیء یا دو چیز، حداقل وجود و داشتن، یک تفاوت و اختلاف است، تا بتوان آنها را دو چیز دانست. به عبارت ساده؛ وقتی می­گوییم دو،  که یک چیز با یک چیز دیگر، متفاوت باشند و این تفاوت می­تواند از حداقل یک فرق و اختلاف آغاز شود و تا بسیار  ادامه پیدا کند. مثلا در توجه ما به دو گنجشک نر، اختلافی به نظر نمی­آید و یا  اختلاف کمی به نظر می­آید، اما در توجه ما به یک گنجشک و یک گاو، تفاوتهای زیادی در نطر نمایان می­شود. و اینکه ما اشیاء را مثل هم و یا مساوی هم میگیریم یا می­دانیم، به جهت کثرت تشابه است. که به ظاهر نمی­توانیم تفاوتی در آنها پیدا کنیم.

اما با مقداری تمرکز ، فکر و دقت، به سادگی می­توان فهمید که عقلا، اگر دو چیز از تمامی جهت­های مختلف، با هم شبیه، برابر و مساوی باشند، دیگر نمی توانند دو چیز باشند، بلکه در حقیقت یک چیز هستند.

در اطراف و پیرامون خود دقت کنید؛ تمامی چیزها و اشیایی که به نظر شما و ما مثل هم می­آیند، یا حتی افراد کشور آفریقا که همگی در چشم ما به یک شکل می­آیند؛ در حقیقت، افراد ، اشیاء و چیزهایی هستند که شباهت­های گوناگون و زیادی با هم دارند و حواس محدود بدن ما، قادر نیست و نمی­تواند تفاوت و اختلاف آنها را با هم درک و  احساس کنند و بیاید. اما آدمی می­تواند با استفاده با تجهیزات دقیق و کم خطا، تفاوت­های بسیار زیادی را میان آن­ها پیدا نماید؛ که در این صورت و با این ابزار و وسایل، دیگر این شباهت­ها به حداقل ممکن می­رسند. و با این ابزار دقیق، دیگر تفاوت دو گنجشگ نر، همانند تفاوت میان گاو و گنجشک می­نمایاند.

بنابر آنچه فهمیده شد، در عالم واقع و حقیقت پیرامون، هیچگاه نمی­توان دو شیء جزئی مشخص را یافت، که با هم مساوی باشند. و به همین دلیل، پس می­توان گفت : برقرار نمودن نسب چهارگانه منطق ارسطویی، در این موارد اشتباه محض است. و نسبت دو شیء جزئی، داخل در سه حالت است نه چهار حالت. یعنی اشیا یا کاملا متباین از هم هستند و یا داخل در هم و یا از جهتی، با هم مشترکند.

 مقدمه دوم :

آنچه مسلم است و همه می­پذیرند، اینکه؛ عدد و اعداد، یک مفهوم اعتباری و قراردادی هستند؛ یعنی در عالم واقع و در حقیقت پیرامون، اعداد وجود خارجی و حقیقی ندارند. و انسان و احیانا موجودات دیگر، این مفهوم را در ذهن خود اعتبار نموده­اند. بنابراین؛ به سادگی می­توان فهمید، عدد و اعداد بدون چسبیدن به اشیاء حقیقی، مفهومی ندارند و بی­معنی هستند.

به کار بردن عدد و اعداد، بدون انتساب آنها به اشیاء حقیقی، هم آنقدر مهمل و بی­معنی است، که کسی "غول" را با "سیمرغ" جمع کند و مساوی بگیرد با "غوغ". یعنی وقتی غول، بدون مصداق و در واقع بی­معنی است و همچنین سیمرغ و غوغ، بدون مصداق و در واقع بی­معنی است. به همان اندازه

عبارت جمع؛ غول و سیمرغ، پس نتیجه غوغ، نیز بدون معنی و مفهوم واقعی می­باشد.

به این جمله خوب دقت کنید؛ 2=1+1

خوب دقت کنید. این جمله بی­معنی بی­معنی است. در این عبارت، ما "یک" را که عارض و اعتباری است و در واقع بی­معنی، جمع نمودیم با "یک" دیگر که آن هم عارض است و بی­معنی،  و سپس آنها مساوی نمودیم با "دو" که آن هم عارض است و بی­معنی.

به عبارت ساده، چند مفهوم که به تنهایی و خودی خود، مهمل و بی­معنی هستند را کنار هم قرار داده­ایم. پس لازمه معنادار شدن این جمله آن است که اعداد حتما به نسبت با یک وجود خارجی و واقعی بیان شوند و مثلا گفته یا نوشته شود؛ "1 سیب" بعلاوه "1 سیب" می­شود "2 سیب" .

 مقدمه سوم :

آدمی، قادر است مفهوم یا مفاهیم و مصداق یا مصادیق را ادراک کند. و می­تواند در ذهن خود آنها را از هم تفکیک نماید. یعنی در ذهن ما، هم مفهوم فرد مشخصی که نامش "حسن" است، معنادار است و هم مفهوم کلی "انسان". حال، به عالم واقع و پیرامون خود دقت می­کنیم. در حقیقت پیرامون ما و خارج از ذهن ما ، حسن موجود است و معنادار، ولی انسان، ناموجود است و در واقع بی­معنی. به عبارت ساده اینکه؛ در عالم واقع و حقیقت، مفهوم "انسان" موجود نیست و آنچه هست و واقعی است، مصادیق آن مفهوم است که؛ حسن و علی و رضا هستند و همگی موجود هستند.

با توجه به مقدمه دوم و آنچه گذشت، ما نمی­توانیم و حق نداریم، یک مفهوم اعتباری را که وجودش نیاز و احتیاج به وجود شیء واقعی دیگر دارد را، به مفهومی غیر واقعی نسبت دهیم. مثلا  اگر گفته شود؛ "یک انسان" .  همانند آن است که گفته شود  "خنده آبی".  عبارت « خنده آبی » یا عبارات مشابه آن،  همان­قدر می­تواند بی­معنی و مهمل باشند که عبارت « یک انسان » مهمل و بی­معنی است. چرا که تا شیئی نباشد، رنگی نیست و تا شیئی نباشد، خنده­ای نیست. پس، فهمیده شد که دو مفهوم عارض و غیر مستقل را نباید و نمی­توان به هم دیگر نسبت داد. و اگر کسی یا کسانی نسبت می­دهند، مسامحه یا اشتباه می­نمایند. بنابراین روشن شد که حتما، هر مفهوم غیر مستقل، نیاز به یک شی و مفهوم مستقل دارد، تا بتواند بر آن مستقر شود و معنا دار.

 مقدمه چهارم :

همانطور که فهمیدیم، وقتی گفته می­شود 2=1+1 جمله­ای بی معنی بیان شده است . و برای معناداری آن، لازم است گفته شود 2 سیب = 1سیب + 1سیب.

حال به این عبارت دقت کنید؛ "2 سیب = 1سیب + 1سیب" اگر به دو طرف این علامت "مساوی" دقت کنید، در یک طرف، "2سیب" است و در طرف دیگر " 1سیب + 1سیب" . آیا لازمه درستی کامل این عبارت، این نیست که "1 سیب مساوی دو برابر 1سیب دیگر باشد". و آیا لازمه این مطلب این نیست که "1 سیب" مساوی "1سیب" باشد.

به نظر شما آیا این عبارت می­تواند صحیح باشد؟ این عبارت درست و صحیح نمی­باشد، چرا که ما قبلا پذیرفتیم که دو چیز یا دو شیء ،  نمی­توانند در واقع و حقیقت با هم برابر باشند. یعنی " 1 سیب" هیچگاه نمی­تواند مساوی "1سیب" باشد. پس چگونه در کل این عبارت "2 سیب = 1سیب + 1سیب" می­توان نتیجه گرفت که؛ "1 سیب که مساوی 1 سیب دیگر نیست" مساوی می­شود با 2 سیب.

شاید این مطلب به ذهنتان بیاید که، در عبارت؛ "2 سیب = 1سیب + 1سیب" ما نمی­خواهیم و قصد نداریم بگوییم که "1 سیب با 1سیب برابر است"، بلکه منظورمان بیان مفهوم سیب است. یعنی قصد داریم بگوییم؛ مفهوم یک سیب با مفهوم یک سیب دیگر مساوی است.

اگر چنین اشکالی در ذهن دارید، مشکلتان دو چندان می­شود؛ چرا که به هیچ وجه نمی­توان دو مفهوم را با هم جمع کرد و یا تفریق کرد و یا مساوی نمود و این امری است محال. خوب دقت کنید؛ مفاهیم واحد هستند و قابلیت دویت ندارند به عبارت ساده ما نمی­توانیم دو مفهوم انسان در نظر بگیریم، و تنها یک مفهوم انسان در ذهن داریم. به عبارت دیگر، ذهن ما  هم زمان نمی­تواند دو مفهوم کلی از انسان یا هر چیز دیگر، در ذهن خود بسازد.  اگر دو مفهوم از انسان در ذهن خود بسازیم، دیگر آن مفاهیم نمی­توانند مصداق مشترک داشته باشند؛ چرا که دو مفهوم کلی ذهنی، به این معنی است که یک مفهوم کلی، مصداقی دارد که در مفهوم کلی دیگر نیست و به همین ترتیب دیگری نیز مصداقی دارد که در آن مفهوم کلی دیگر نیست.

 بنابراین با کمی دقت فهمیده می­شود، که نمی­توان گفت دو مفهوم انسان، و اگر گفته شود، این بدان معنی است که یکی مفهوم انسان است و دیگری مفهوم چیز دیگری غیر از انسان. البته شاید گفته ­شود بین مفهوم یک کلی با مفهوم هر چه مرادف اوست، نسبت تساوی هست. مثلا انسان و بشر مترادف هستند و بین آن دو نسبت تساوی برقرار است یعنی هر انسانی بشر است و هر بشری انسان است.

در این مثال و مثالهای شبیه دیگر، مغالطه صورت گرفته است. به این معنی که در واقع مفهوم انسان و مفهوم بشر دو مفهوم واقعی نیستند و در واقع یک مفهوم هستند که با دو لفظ بیان شده­اند. که حتی می­توان تعداد الفاظ دیگر زبانها را نیز لحاظ کرد و صدها لفظ که دلالت به مجموع افراد مشترک دارند را عنوان کرد. ولی بسیار واضح است که فقط از جهت لفظ، تعدد دارند و نه از جهت مفهوم، بلکه همه آنها دارای یک مفهوم مشترک هستند که افرادشان نیز مشترکند.

اما آنچه مقصود ماست، این است که؛ دو مفهوم واقعی، نمی­توانند دارای افراد مساوی باشند. بنابراین و آنچه در مقدمه اول گذشت، نسب چهارگانه ارسطویی، هم در دو نسبت جزیی و هم در دو نسبت کلی، از سه حالت خارج نیست. و مساوی در آن نسبت­ها جایی ندارد. و اگر کسی آن را به کار می­برد از روی تسامح یا تغافل است.

 بنابراین نسبت میان دو مفهوم واقعی کلی نیز، داخل در سه حالت است نه چهار حالت. یعنی اشیا یا کاملا متباین از هم هستند و یا داخل در هم و یا از جهتی، با هم مشترکند.

مقدمه پنجم؛

همانطور که در مقدمه چهارم بیان شد، در عبارات جمع و مساوی، ناچاریم که مصادیق را در نظر بگیریم نه مفاهیم کلی را،  و وقتی در جمع و مساوی نمودن، مصادیق اشیاء را در نظر می­گیریم، لازمه جمع و مساوی نمودن چند مصداق، برابر و مساوی بودن مصادیق است که در مقدمات قبل، محال بودن آن ثابت شد.

حال، ممکن است کسی بگوید که چنان لازمه­ای در کار نیست. یعنی می­توان چند مصداق را با هم جمع و مساوی کرد، بدون اینکه افراد آنها با هم مساوی باشند.

برای رد این شبهه، لازم است به این مطلب با دقت توجه کنید؛

فرض کنید در شهری برای خرید و فروش پارچه، اعدادی را به این اندازه و صورت با هم قرارداد و اعتبار نموده­اند که؛

1= ____________  (مثلا به تعبیر ما سه سانت)

2= _____________________   (مثلا به تعبیر ما پنج سانت)  

3= ______ ( مثلا به تعبیر ما دو سانت)

4= ________________________________ (مثلا به تعبیرماهشت سانت)

 

یعنی وقتی افراد این شهر به پارچه فروشی می­روند و قصد دارند خرید کنند، وقتی فروشند میپرسد که چه اندازه پارچه نیاز دارید؟

خریدار می­گوید 4 .

فروشنده این اندازه ؛  ________________________________   به او پارچه می­دهد. و وقتی مثلا خیاط می­گوید 2+4 پارچه نیاز است، یعنی باید این اندازه ؛ __________________________________________________

 .

(یا به تعبیر ما، یعنی سیزده سانت) باید پارچه خریداری شود.

حال اگر شما در این شهرفرضی،  و با استفاده از اعداد آنها،  1+2  اندازه پارچه خریده باشید، جمعا چه مقدار و چه اندازه پارچه خریده­اید؟ آیا عدد 3 جواب شما خواهد بود یا از عدد 4 استفاده می­کنند؟ بنابراین، در این شهر فرضی 1+2=4 .

 با این مثال ساده، فهمیده می­شود که لازمه جمع و تفریق و مساوی نمودن اعداد، این است که ما واحد اعداد را مساوی هم، اعتبار نماییم، به ترتیبی که یک واحد از آن اعداد اعتباری، مساوی یک واحد دیگر از آن  باشد.

 نتیجه ؛

با دقت در پنج مقدمه و مطالب ذکر شده، فهمیدیم که؛ اساسا 1+1 عبارتی بی­معنی است. و اگر مقصود 1 سیب + 1 سیب باشد، دو حالت متصور است؛ اگر مفهومشان مدنظر باشد، باز عبارت ما بی­معنی است. تنها می­ماند به اینکه منظور ما  1 سیب مشخص + 1 سیب مشخص باشد، که در این صورت، از آنجایی که دو سیب مشخص، هیچگاه با هم برابر نیستند، بنابر آنچه در مقدمه پنجم ذکر شد، قابلیت عددی جمع شدن با هم را برای نتیجه­گیری مساوی دو سیب، نمی­توانند داشته باشند.

به عبارت ساده، باید بگوییم؛ سیب مشخص + سیب مشخص، مساوی هستند با سیب مشخص بعلاوه سیب مشخص. و نمی­توان گفت مساوی هستند با دو سیب.

نتیجه نهایی اینکه؛ هیچگاه "1 مساوی با 1 نیست"؛ چه از جهت مصداق و چه از جهت مفهوم. برای فهم بهتر این مطلب می­توان به طریق خلف، نیز عمل کرد.

در این صورت می­توان دو حالت مفهوم و مصداق را تصور و بررسی نمود؛

الف: مفهوم 1 را مساوی مفهوم 1 می­گیریم. نتیجه اینکه؛ یا دو مفهوم داریم، که در این صورت می­دانیم دو مفهوم متفاوت، نمی­توانند با هم برابر باشد. و یا اینکه بگوییم یک مفهومند، پس دیگر دویت در آنها  بی­معنی است؛ و یک چیز در خودش یا با خودش، جمع نمی­شود. مضافا بر اینکه گفته شد دو مفهوم کلی مساوی هم، محال ذهنی است.

ب: مصداق سیبی را که مشخص است، مساوی می­گیریم با مصداق مشخص سیب دیگر.  این فرض نیز باطل است، چرا که اگر دو مصداق مساوی هم باشند که دو تا نیستند و اگر هم ، با هم مساوی نیستند که همین منظور،  نتیجه مطلوب ماست.

بنابراین هیچ گاه و در هیچ صورتی "یک مساوی یک نیست

 

Link لینک      Comments () نظرات ۱۳٩٠/٥/۳

استفتاء برای حذف شبکه های مستهجن by: کاظم استادی

استفتاء پیرامون وظیفه دولت برای حذف شبکه های مستهجن

متن استفتاء:

سلام علیکم

"با توجه به اینکه چند سالی است دولت ایران توانسته برخی شبکه های ماهواره ای سیاسی مثل بی بی سی و صدای امریکا و ... را پارازیت انداخته و قطع نماید، به صورتی که دیگر مردم ایران نمی توانند آن شبکه ها را تماشا کنند؛ آیا به نظر حضرتعالی، دولت اسلامی ایران میتواند موظف شود تا حدود یکصد شبکه سکسی و نیز شبکه های تبلیغی ادیان انحرافی را قطع نماید؟

پاسخ آیت الله صافی گلپایگانی

بسم الله الرحمن الرحیم

علیکم السلام و رحمه الله

به طور کلی افرادی که میتوانند به هر وسیله از فعالیت شبکه هایی که برای دین و اخلاق مردم زیان آور است جلوگیری کنند واجب است برای آنها این کار را انجام دهند.

والله العالم 18 جمادی الاولی 1432

 

پاسخ آیت الله مکارم شیرازی

باسمه تعالی

اگر بتواند لازمست این کار را کند مگر این که زیانهای قابل توجهی برای سلامتی مردم داشته باشد

همیشه موفق باشید 90/1/29

Link لینک      Comments () نظرات ۱۳٩٠/٥/۳

نگرشی نو به موضوع حادث و قدیم by: کاظم استادی

نگرشی نو به موضوع حادث – قدیم

به نام خدا

بحث شیرین و جنجالی حادث و قدیم، شاید از پیچیده­ترین مباحث فلسفی و کلامی بشری باشد، که از دیرباز تا کنون ، هنوز تازه و پر مناقشه است. معمولا موضوعات جنجالی عقلی، از جهت موضوع و مصداق و نیز کاربرد لغات، دارای ابهام است و این ابهام توانسته تنور این مباحث را داغ­تر کند. و نتیجه­گیری را مشکل­تر نماید.

برای ورود به بحث "حادث و قدیم" لازم است بسیاری از مفاهیم و موضوعات به صورت واضح و متمایز روشن شود. و بسیاری از سوالات در انتهای بحث، توسط نظریه پردازان این سپهر ، پاسخ داده شود. و لوازم هر نتیجه گیری در نظر گرفته شود، تا تعهدات منطقی ایجاد گردد.

به نظر می­رسد پرداختن به موضوع حادث و قدیم به صورت کلی ، جز خستگی ، ملال ، کفر و الحاد، نمی­تواند ثمری مشخص و قابل استفاده داشته باشد. عنوان "حادث و قدیم" واقعا عنوانی بسیار کلی است. برای تبیین تقریبا واقع و صائب این موضوع ، محتاجیم حادث و قدیم را به ریز موضوعات و جهات گوناگون، تقسیم نماییم؛ تا تشریح و پرداختن به آن روشن­تر و آسانتر و در ضمن، نتیجه­گیری از آن دقیق­تر و گویا­تر شود.

به نظر می­رسد موضوع "حادث و قدیم" را حداقل می­توان از چهار جهت مورد بررسی و مناقشه قرار داد. البته پرداختن به هر کدام از این جهات ، تفهیم مفاهیم و لوازم خاص خود را می­طلبد، که توجه به آنها ضروری است.


Read More ... ادامه مطلب
Link لینک      Comments () نظرات ۱۳٩٠/٥/۱

Recent Posts مطالب ارسالی جدید بررسی نسبت برخی از اشیاء در شناخت رنگ حرکت دائمی اختراع دستگاه تشخیص رنگ و رنگهای مکمل آن (مخترع کاظم استادی) کتابشناسی عدم تحریف قرآن منتشر شد نمایشگاه خانوادگی نقاشی در گالری توکای قم اختراع دستگاه بومسیلک متحرک (مخترع کاظم استادی) نسبت خط عربی و مسلمانان جهان به تغییر خط کتابشناسی خط فارسی و تغییر خط خط در ایران هولوکاست خط فارسی
My Tags موضوعات کلی کلیات و شرح حال (۳٦) زبان و ادبیات فارسی (۳٠) داستان و متفرقه (٢٥) تاریخ و جغرافیا (۱۸) زبان سرخ (۱٧) هنر (۱٢) فلسفه منطق کلام (۱٢) قرآن و حدیث (۸) طب و علوم کاربردی (۸) اخلاق و عرفان (٧) احکام (٧)
My Friends دسترسی آسان به یوتوبی یاهو ویکی نبشته ویکی فقه ویکی علوم اسلامی وکی پدیا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وزارت علوم تحقیقات فناوری همراه اول نگارستان اشراق موسسه پژوهشی فلسفه ایران موزه هنرهای معاصر مشابه یاب روایات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم مدرسه طراحی رود آیلند مخابرات 118 لغت نامه دهخدا گوگل مترجم گوگل جستجو گوگل پلاس گوگل ارث گنجور کتابخانه ملی کتابخانه مجلس شورای اسلامی کتابخانه دیجیتال نور کتاب قم کتاب اول فیس بوک فرهنگستان هنر فرهنگستان زبان و ادب فارسی عصر ایران سیستم جامع دانشگاهی گلستان سامانه جامع دانشگاه علمی کاربردی سامانه اعلام حساب خانوار سازمان سنجش سازمان حج و زیارت سازمان ثبت احوال کشور روبیمکث دفتر ریاست جمهوری ایران دفتر آیت الله جوادی آملی درگاه کنسرسیوم محتوای ملی دائره المعارف بزرگ اسلامی دانشنامه جهان اسلام دانشگاه ییل دانشگاه مفید دانشگاه قم دانشگاه علمی کاربردی هنر قم دانشگاه علمی کاربردی دانشگاه آزاد قم دانشگاه ادیان و مذاهب دانش سوم / مدرسه ابتدایی هدایت خبرگزاری کتاب ایران خبرگزاری اهلبیت علیهم السلام خانه کتاب جی میل گوگل تبیان تابناک پایگاه مجلات تخصصی نور پایگاه اندیشوران پایگاه احادیث نور بانک سامان انستیتو تکنولوژی روچستر انجمن هنرهای تجسمی ایران انجمن نجوم ایران انجمن طب سنتی ایران آمازون ارزش یابی مدارک تحصیلی